النوبة الاولى
لِّلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِن نِّسَآئِهِمْ تَرَبُّصُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ فَإِنْ فَآؤُوا فَإِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ ﴿226﴾
براى كسانى كه به ترك همخوابگى با زنان خود سوگند مى‏خورند [=ایلاء] چهار ماه انتظار [و مهلت] است پس اگر [به آشتى] بازآمدند خداوند آمرزنده مهربان است (226)
حضرت داوود
قوله تعالى:
لِلَذِینَ یُؤْلُونَ ایشانراست كه سوگند خورند
مِنْ نِسائِهِمْ از زنان خویش دور بودن را و باز ایستادن را از رسیدن بایشان،
تَرَبصُُ أَرْبَعَةِ أَشْهُرٍ درنگ چهار ماه
فَإِنْ فاؤُ اگر باز آیند
فَإِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ اللَه آمرزگارست و بخشاینده.

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَلاقَ و اگر عزم كنند طلاق دادن را
فَإِنَ اللَهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ خداى شنوا است سوگند را و داناست عزیمت را.

وَ الْمُطَلَقاتُ زنان طلاق داده
یَتَرَبَصْنَ بِأَنْفُسِهِنَ درنگ كنند بتن خویش
ثَلاثَةَ قُرُوءٍ سه پاكى
وَ لا یَحِلُ لَهُنَ و نه رواست زنان را
أَنْ یَكْتُمْنَ كه از بهر شتافتن را به تزویج پنهان دارند ما
خَلَقَ اللَهُ فِی أَرْحامِهِنَ فرزندى كه خداى در رحم ایشان آفرید،
إِنْ كُنَ یُؤْمِنَ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ اگر با خداى گرونده اند و بروز رستاخیر،
وَ بُعُولَتُهُنَ و شوهران ایشان
أَحَقُ بِرَدِهِنَ فِی ذلِكَ حق تراند و سزاوارتر بایشان از شوى دیگر تا عدّت بنگذرد،
إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً اگر خواهند كه آشتى كنند
وَ لَهُنَ مِثْلُ الَذِی عَلَیْهِنَ و زنان را بر مردان همچنانست كه مردان را بر زنان از پاك داشتن خویش و خوش داشتن
بِالْمَعْرُوفِ بر اندازه توان
وَلِلرِجالِ عَلَیْهِنَ دَرَجَةٌ و مردان را بر زنان در معاملت یك درجه افزونى است
وَ اللَهُ عَزِیزٌحَكِیمٌ و خداى توانا است دانا.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: لِلَذِینَ یُؤْلُونَ الآیة...
ایلاء از روى لغت مصدر الى است یقال آلى یولى ایلاء، فهو مول آلى و ایتلى و تألّى همه یكسانست" و لا یأتل اولوا الفضل" ازینست، و ألیة نام سوگندست قال الشاعر.
قلیل الألایا حافظ لیمینه و ان بدرت منه الالیة برّت.
و از روى شرع ایلا آن باشد كه مردى سوگند خورد بنامى از نامهاى خداوند عز و جل كه باهل خود نرسم و نزدیكى نكنم زیادت از چهار ماه چندانك تقدیر كند، اما اگر سوگند بچهار ماه خورد یا كم از چهار ماه مولى نباشد، و اگر سوگند نه بنام خدا خورد كه بطلاق و عتاق خورد بروزه و بنماز و صدقه كه بر خود واجب كند بقول جدید شافعى رض مولى باشد. پس چون ایلا درست شد چهار ماه مدت تربص وى باشد كه درین مدت از جهت شرع مطالبتى بر وى متوجه نشود. اما اگر در میانه این مدت پیش از آنك چهار ماه بر آید باز آید و با اهل خویش كند، بر وى جز از كفارت سوگند نیست و این فیئه هر چند كه نه در محل خویش است اما چون كسى بود كه بروى دینى موجّل باشد و پیش از اجل آن دین باز دهد روا بود. و اگر این فیئه نكند تا مدت چهار ماه بسر آید و آن گه بى عذرى هم نزدیكى نكند، زنان را رسد كه مطالبت وى كند كه باز آى یا طلاق ده. اختلافست علما را كه باز آمدن بسخن است یا بوطى. قومى گفتند. بسخن است گوید با پس آمدم. و درست تر آنست كه وطى است. پس اگر باز نیاید زن را رسد كه از قاضى در خواهد تا وى را طلاق دهد. و چون باز آمد بعد از مطالبت و نزدیكى كرد، اگر سوگند كه خورده بود بنام خداى بود عز و جل كفارت سوگند بروى لازم آید،.....اینجا مخیر است اگر خواهد بوفاء نذر بازآید و اگر خواهد كفارت سوگند كند.

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَلاقَ فَإِنَ اللَهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ این آیت از دو وجه رد است بر اصحاب رأى كه گفتند چون مدت ایلاء چهار ماه بسر آید زن از مرد جدا شود بیك طلاق، و حاجت بآن نیست كه شوهر را بفیئه یا طلاق مطالبت كند. گوئیم اگر چنان بودى پس این عزم كردن بر طلاق معنى نداشتى، كه وقوع طلاق خود حاصل بودى، و در آیت فائده نماندى.
وجه دیگر آنست كه گفت: فَإِنَ اللَهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ لفظ سماع اقتضاء مسموع كند، و مسموع لفظ طلاقست تا بزبان بنگوید مسموع نباشد.

وَ الْمُطَلَقاتُ یَتَرَبَصْنَ الآیة... تربص اینجا عدت است. و قرء بمذهب شافعى طهر است. و كمینه طهر پانزده روز است، و مهینه آنچ بود كه آن را حدى نیست. در شرع میگوید: والنساء المطلقات یتربّصن، بتعریض انفسهن للنكاح ثلاثة اطهار.

زن دست باز داشته یعنى آن زن كه ببلوغ رسید و با شوهر دخول یافت و آبستن نیست درنگ كند در عدت، و باز ایستد از تزویج تا سه پاكى.
وعدتها در قرآن پنج است:
عدت زن كه بحیض نرسید سه ماهست.
وعدت زن نومید شده از حیض هم چنان،
و ذلك فى قوله تعالى وَ اللَائِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِنْ نِسائِكُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَتُهُنَ ثَلاثَةُ أَشْهُرٍ وَ اللَائِی لَمْ یَحِضْنَ
و عدّت باروران زنان تا ببار فرو نهادن است
و ذلك فى قوله: وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ اگر هم در آن ساعة كه شوى مرد یا طلاق داد بار فرو نهد، هم در ساعة تزویج وى حلال گردد

چهارم عدت شوى مرده چهار ماه و ده روز است.
وذلك فى قوله وَ الَذِینَ یُتَوَفَوْنَ مِنْكُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَصْنَ بِأَنْفُسِهِنَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً

پنجم عدت مطلقات سه پاكى و هو قوله: وَ الْمُطَلَقاتُ یَتَرَبَصْنَ بِأَنْفُسِهِنَ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ.
و زن دست باز داشته كه بمرد نرسید خود بروى عدت نیست، و ذلك فى قوله فَما لَكُمْ عَلَیْهِنَ مِنْ عِدَةٍ تَعْتَدُونَها مگر كه شوهرش بمیرد كه هم چهار ماه و ده روز بنشیند، عموم آیت را كه گفت یَتَرَبَصْنَ بِأَنْفُسِهِنَ أَرْبَعَةَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً و فرق ننهاد میان آن زن كه بمرد رسید و آنك نرسید، این بیان عدت آزاد زنان است.
اما عدت زنان بردگى نیمه عدت آزاد زنانست، مگر در اطهار كه عدت ایشان در آن دو طهر است. و در حمل همچون آزاد زنان وضع حمل است. اما ابتداء و انتهاء عدت بآن توان دانست كه مرد كه زن را طلاق دهد در حال حیض دهد یا در حال طهر. اگر در حال حیض دهد روزگار آن حیض در شمار نیست تا طهر پدید آید، آن گه در عدت شود تا سه طهر بگذرد. چون حیض چهارم آغاز كند عدت بسر آمد. و اگر در حال طهر طلاق دهد، اگر همه یك لحظه باشد آن طهر در شمار باشد بعد از آن كه دو طهر دیگر بگذرد چون حیض سوم آغاز كند عدت تمام شد. و درین معنى رجوع با زنان باید كرد، كه راه معرفت این احوال گفت ایشانست. هر گه كه كم از سى و دو روز و دو لحظه نگویند كه كم ازین صورت نه بندد و اللَه اعلم.

وَ لا یَحِلُ لَهُنَ أَنْ یَكْتُمْنَ الآیة... و حلال نیست زنان را كه چیزى از حیض یا از بار خویش كه در شكم دارند پنهان كنند، تا حق رجعت مرد بدان باطل كنند.
عكرمه گفت: این چنان باشد كه زن در عدت شود چون مرد خواهد كه رجعت كند گوید مرا حیض سیم رسید، و عدت بسر آمد و قصد وى بدان ابطال حق مرد باشد از رجعت آن گه گفت: وَ بُعُولَتُهُنَ أَحَقُ بِرَدِهِنَ اى برجعتهن فى ذلك اى فى العدة هم شوهران.
ایشان بایشان سزاوارتراند كه رجعت كنند از دیگران، إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً اگر مقصود ایشان در آن رجعت اصلاح باشد نه اضرار، چنانك قومى میكردند در ابتداء اسلام كه زن را طلاق رجعى میداند، چون نزدیك آن بود كه عدت بسر آید رجعت میكردند، و زن را با خود میگرفتند باز دیگر باره وى را طلاق رجعى میدادند، و مقصود ایشان بآن رجعت اضرار و تعذیب ایشان بود نه اصلاح ایشان،

مفسران گفتند وَ بُعُولَتُهُنَ أَحَقُ بِرَدِهِنَ در حق مردى آمد از اهل طایف كه زن خویش را سه طلاق داد، زن بار داشت و مرد ندانست، و زن از بار خویش وى را آگاهى نداد، پس رب العالمین این آیت فرستاد، و مرد بحكم آیت مراجعت كرد. و این حكم ثابت بود میان ایشان تا هر مرد كه بارور را طلاق دادى هم شوى وى سزاوارتر بودى بوى، و حق رجعت وى را بودى، پس باین آیت دیگر كه الطَلاقُ مَرَتانِ این منسوخ شد، و احكام طلاق دو گانه و سه گانه آنجا روشن شد بعولة جمع بعل است همچون ذكورة و فعوله و عمومة و خؤولة. شوهر را بعل گویند و زن را بعله و اشتقاق آن از مباعله است و المباعلة المجامعة.

وَ لَهُنَ مِثْلُ الَذِی عَلَیْهِنَ بِالْمَعْرُوفِ الآیة... میگوید حق زنان بر مردان همچنانست كه حق مردان بر زنان. بر هر دو واجب است كه یكدیگر را چندانك خویشتن را پاك دارند، و خوش دارند، و خوش زندگى كنند، و عشرت و صحبت راساخته باشند. قال ابن عباس رض انى لاحبّ ان اتزیّن للمرأة كما احب ان تتزین لى لان اللَه تعالى یقول وَ لَهُنَ مِثْلُ الَذِی عَلَیْهِنَ بِالْمَعْرُوفِ همانست كه جاى دیگر گفت: عاشِرُوهُنَ بِالْمَعْرُوفِ. .....

وَ لِلرِجالِ عَلَیْهِنَ دَرَجَةٌ الآیة... و مردان را بر زنان افزونى است. یعنى بما ساقوا من المهر، و انفقوا من المال. بآنك مهر و نفقت بر ایشانست، ایشان را بر زنان افزونى است، هم بدیت كه دیت مردان دو چند دیت زنان است، و هم بمیراث كه مردان را دو بهره است، و زنان را یك بهره، و هم بطلاق و رجعت كه در دست مردان است نه در دست زنان، و هم بامامت و امارت و جهاد كه مردان را است و زنان را نه، و هم بعقل و دین كه زنان ناقصات عقل و دین اند، ....



النوبة الثالثة
قوله تعالى: لِلَذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ الآیة...
از روى اشارت درین آیات موعظتى بلیغ است و نصیحتى تمام مراعات حقوق حق را جل جلاله، كه چون حق خلق را چندین وزن و خطر نهاد كه آن را فرمان جزم فرستاد، و از بگذاشت آن بیم داد، پس حق اللَه سزاوارتر كه نگه دارند، و از بگذاشت آن به بیم باشند.

در بعضى اخبار بیاید كه فردا در قیامت جوانى را بیارند كه حقوق اللَه ضایع كرده باشد در دنیا، رب العزة بنعت هیبت و عزت با وى خطاب كند كه شرم نداشتى و از خشم و سیاست من نه ترسیدى؟ كه حق من ضایع كردى؟ و آن را تعظیم و شكوه ننهادى؟ ندانستى كه من ترا در آن تهاون و تغافل مى دیدم؟ و كرد تو بر تو مى شمردم؟ خذوه الى الهاویة ببرید او را بدوزخ، كه وى سزاى آتش است و آتش سزاى وى.

... و در صحف است كه اللَه گفت من او را گرامى دارم كه او مرا گرامى دارد، و او را خوار كنم كه او فرمان من خوار دارد.
بنگر این انتقام كه از بنده مى كشد بحق خود، بآنك حق وى را بنا بر مسامحت است، و بیشتر آن باشد كه در گذارد.
اما حقوق مخلوق كه در آن هیچ مسامحت نرود انتقام اللَه لاجرم در آن بیشتر بود، تا بدان حد كه گفته اند اگر كسى را ثواب هفتاد پیغامبر بود، و یك خصم دارد به نیم دانگ كه بر وى حیف كرده بود، تا آن خصم از وى راضى نشود در بهشت نرود.

پس حقوق خلق نگاه باید داشت، و در مراعات آن بجدّ باید كوشید، خاصه حقوق زنان و هم جفتان كه رب العالمین درین آیت نیابت ایشان مى دارد، و از شوهران در خواست مراعات ایشان میكند. و مصطفى ع فرمود" خیركم خیركم لاهله و انا خیركم لاهلى " و قال استوصوا بالنساء خیرا فانهنّ عوان عندكم لا تملكن لانفسهن شیئا، و انما اخذتموهن بامانة اللَه و استحللتم فروجهن بكلمة

گفت این زنان زیر دستان شمااند و امانت خدااند بنزدیك شما، با ایشان نیكویى كنید و ایشان را خیر خواهید، خاصه كه پارسا باشند و شایسته كه زن پارساى شایسته سبب آسایش مرد باشد، و یار وى در دین.

.....  بنگر تا زن شایسته را چه منزلت نهاد كه قرین ذكر و شكر كرد! و معلوم است كه ذكر زبان و شكر دل نه از دنیاست بلكه حقیقت دین است، زن پارسا كه قرین آن كرد همچنانست. ابو سلیمان دارایى ازینجا گفت: جفت شایسته از دنیا نیست كه از آخرت است، یعنى كه ترا فارغ دارد تا بكار آخرت پردازى، و اگر ترا ملالتى در مواظبت عبادت پدید آید كه دل در آن كوفته شود وز عبادت بازمانى، دیدار و مشاهده وى انسى و آسایشى در دل آرد، كه آن قوت باز آید، و رغبت طاعت بر تو تازه گردد

امیر المؤمنین على علیه السّلام ازینجا گفت: راحت و آسایش یكبارگى از دل باز مگیرید كه دل از آن نابینا شود. رسول خدا (ع) گاه بودى كه در مكاشفات كارى عظیم بر وى درآمدى، كه قالب وى طاقت آن نداشتنى بعائشه گفتىكلّمینى یا عائشة باین سخن خواستى كه خود را قوتى دهد تا طاقت كشیدن بار وحى دارد، پس چون وى را فازین عالم دادندى، و آن قوت تمام شدى تشنگى آن كار بر وى غالب شدى، گفتى " ارحنا یا بلال "

اندرین عالم غریبى زان همى گردى ملول
تا ارحنا یا بلالت گفت باید بر ملا


پس روى بنماز آوردى، و قرة العین خود در نماز باز یافتى، چنانك در خبرست " جعلت « قرّة عینى فى الصّلاة "
.....
 و بودى كه در تجلى جلال چنان مستغرق شدى كه گفتى " لى مع اللَه وقت لا یسعنى غیر ربّى "
در عالم تحقیق این گردش را ستر و تجلى خوانند، اگر نه ستر حق بودى در معارضه جلال تجلى بنده در آن بسوختى، و با سطوات سلطان حقایق پاى نداشتى. و الیه الاشارة بقوله " لو كشفها لاحرقت سبحات وجهه كل شی ء ادركه بصره "
 
آن مهتر عالم و آن سید مملكت بنى آدم، كه گاه گاه استغفار كردى آن طلب ستر بود، كه میكرد فان الغفر هو الستر و الاستغفار طلب الغفر. ...  از اینجا گفته اند در وصف اولیاء: كه اذا تجلّى لهم طاشوا و اذ استر علیهم ردّوا الى الحظّ فعاشوا ابو عبد اللَه حفیف را گفتند كه عبد الرحیم اصطخرى چرا با سگ بانان بدشت مى شود و قبا مى بندد؟ گفت " یتخفف من ثقل ما علیه " میخواهد كه از بار وجود سبك تر گردد، و دمى برزند، و یقرب منه قول القائل میگوید :
ارید لانسى ذكرها فانّما
تمثّل لى لیلى بكل مكان

بهانه جویم كه ترا فراموش كنم تو در یاد آیى بهانه بگریزد و من خیره فرو مانم.

پیر طریقت گفت: الهى چون از یافت تو سخن گویند از علم خود بگریزم، بر زهره خود بترسم، در غفلت آویزم، همواره از سلطان عیان در پرده غیب مى آویزم، ته كامم بى لكن خویشتن را در غلطى افكنم تا دمى بر زنم.



النوبة الاولى
الطَّلاَقُ مَرَّتَانِ فَإِمْسَاكٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسَانٍ وَلاَ یَحِلُّ لَكُمْ أَن تَأْخُذُواْ مِمَّا آتَیْتُمُوهُنَّ شَیْئًا إِلاَّ أَن یَخَافَا أَلاَّ یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ فَإِنْ خِفْتُمْ أَلاَّ یُقِیمَا حُدُودَ اللّهِ فَلاَ جُنَاحَ عَلَیْهِمَا فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تِلْكَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ﴿229﴾
طلاق [رجعى] دو بار است پس از آن یا [باید زن را] بخوبى نگاه داشتن یا بشایستگى آزاد كردن و براى شما روا نیست كه از آنچه به آنان داده‏اید چیزى بازستانید مگر آنكه [طرفین] در به پا داشتن حدود خدا بیمناك باشند پس اگر بیم دارید كه آن دو حدود خدا را برپاى نمى‏دارند در آنچه كه [زن براى آزاد كردن خود] فدیه دهد گناهى بر ایشان نیست این ست‏ حدود احكام الهى پس از آن تجاوز مكنید و كسانى كه از حدود احكام الهى تجاوز كنند آنان همان ستمكارانند (229)

قوله تعالى:
الطَلاقُ مَرَتانِ آن طلاق كه از آن آشتى توان گرفت دواست،
فَإِمْساكٌ بِمَعْرُوفٍ و پس از آن دو طلاق نگاه داشتن است بچم.
أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ یا گسیل كردنى است بنیكویى،
وَ لا یَحِلُ لَكُمْ و شما را حلال نیست
أَنْ تَأْخُذُوا مِمَا آتَیْتُمُوهُنَ شَیْئاً كه چیزى ازیشان باز ستانید از آن كاوین كه ایشان را داده باشید،
إِلَا أَنْ یَخافا مگر كه بدانند و ترسند
أَلَا یُقِیما حُدُودَ اللَهِ كه ایشان را با هم بر آورد نخواهد بود، و فرمانهاى خدا و شرطهاى صحبت بپاى نتوانند داشت،
فَإِنْ خِفْتُمْ اگر بدانید و بترسید
أَلَا یُقِیما حُدُودَ اللَهِ كه ایشان را با هم بر آورد نخواهد بود كه حدهاى فرمان اللَه و اندازه آن در معاملت و صحبت بروزگار با یكدیگر نگاه دارند و بپاى دارند
فَلا جُناحَ عَلَیْهِما فِیمَا افْتَدَتْ بِهِ تنگى نیست بر ایشان درین كه زن خویشتن بچیزى از كاوین خویش از شوى باز خرد
تِلْكَ حُدُودُ اللَهِ فَلا تَعْتَدُوها این اندازهااند كه خداى نهاد از آن در مگذرید
وَ مَنْ یَتَعَدَ حُدُودَ اللَهِ و هر كه از اندازه خداى در گذرد
فَأُولئِكَ هُمُ الظَالِمُونَ ایشانند بر خویش ستمكاران.

فَإِنْ طَلَقَها اگر كه مرد زن را طلاق دهد
فَلا تَحِلُ لَهُ مِنْ بَعْدُ آن زن وى را بزنى حلال نیست پس از آن،
حَتَى تَنْكِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ تا آن گه كه شویى دیگر كند و آن شوى بوى رسد،
فَإِنْ طَلَقَها اگر این شوى دوم وى را طلاق دهد
فَلا جُناحَ عَلَیْهِما تنگى نیست برین زن و بر شوى پیشین،
أَنْ یَتَراجَعا كه با هم آیند" به نكاحى نو"
إِنْ ظَنَا اگر دانند
أَنْ یُقِیما حُدُودَ اللَهِ كه بپاى خواهند داشت در معاملت و صحبت و حدها و شرطها آنچه فرمان است از خداى
وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَهِ و این اندازهاى خدااند
یُبَیِنُها لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ پیدا میكند آن را و در مى آموزد دانایان را.

وَ إِذا طَلَقْتُمُ النِساءَ و چون زن را طلاق دهید
فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَ و این زن عدت بكران برد،
فَأَمْسِكُوهُنَ بِمَعْرُوفٍ آن زن را نگاه دارید، و بزنى باز آرید بنیكویى بچم،
أَوْ سَرِحُوهُنَ بِمَعْرُوفٍ یا بگشائید او را و گسیل كنید بنیكویى و بچم،
وَ لا تُمْسِكُوهُنَ ضِراراً و با خود مگیرید اگر بستیز گیرید ایشان را و بزیان كارى،
لِتَعْتَدُوا تا اندازه خشنودى من در گذارید و پاى از پسند من فرا نهید
وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ و هر كه آن كند
فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ بر خویشتن بیداد كرد
وَ لا تَتَخِذُوا آیاتِ اللَهِ هُزُواً و سخنان و دین خداى بافسوس مگیرید،
وَ اذْكُرُوا نِعْمَتَ اللَهِ عَلَیْكُمْ و یاد كنید نیكو كارى خداى بر خود
وَ ما أَنْزَلَ عَلَیْكُمْ و آنچه فرو فرستاد بر شما
مِنَ الْكِتابِ وَ الْحِكْمَةِ از نامه و دانش راست،
یَعِظُكُمْ بِهِ كه پند میدهد شما را بآن
وَ اتَقُوا اللَهَ و بپرهیزید از خشم و عذاب خداى
وَ اعْلَمُوا أَنَ اللَهَ بِكُلِ شَی ءٍ عَلِیمٌ و بدانید كه خداى بهمه چیزها دانا است از كرد و گفت و نیت خلق

وَ إِذا طَلَقْتُمُ النِساءَ و چون زن را طلاق دهید
فَبَلَغْنَ أَجَلَهُنَ چون آن زن را عدت بكران آید
فَلا تَعْضُلُوهُنَ باز مدارید آن زن را
أَنْ یَنْكِحْنَ أَزْواجَهُنَ كه به نكاح با شوى خویش گردد،
إِذا تَراضَوْا بَیْنَهُمْ كه این زن و آن مرد هامداستان گشتند بباز رسیدن با هم
بِالْمَعْرُوفِ به نیكویى و راستى
ذلِكَ یُوعَظُ بِهِ این پند است كه خداى میدهد
مَنْ كانَ مِنْكُمْ یُؤْمِنُ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ آن كس را كه گرویده است از شما بخدا و روز رستاخیز
ذلِكُمْ أَزْكى لَكُمْ وَ أَطْهَرُ كه چنین كنید شما را بهتر است و هنرى تر و پاكتر
وَ اللَهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لاتَعْلَمُونَ و خداى داند و شما ندانید.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)






مطالب اخیر وبلاگ:
بهترین فرمانروا از نظر مولا علی (ع) کیست؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
مقر به لا اله الا الله نمی سوزد
دیده برای دیدن دوست است
از نفرین مظلوم - حتی کافر هم - بترسید
ظلم بمردم موجب خروج از ولایت اهل بیت (ع) میشود !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
گناهانیکه باعث نزول عذاب میشود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم ...
دشمنی که علنا خواهان جنگ بر علیه ایران است را باید هم نابود کرد
قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار
با ما نَفَسی بنشین ...
انگور قرمز دشمن سرطان روده
خواص و مزایای سیر
هر کجا بارت به گل افتاد، آنجا منزل است
خوبان گنه ندارند گر یاد ما نباشند
ذکر و اقسام آن
بیوفایی و خوبرویی !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
گویا بنا بر ناهنجاری است !
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
همنشین پیامبر (ص) در بهشت !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
ظاهر و باطن هماهنگ هستند
حرم ظاهر و حرم باطن !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
بازتاب عمل حاکم در دل مردم
هر چه کنی بخود کنی
بنده و ارباب !
تو را نادیدن ما غم نباشد



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.