النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِیضِ مردى آمد بر رسول خدا نام وى ثابت بن الدحداح گفت یا رسول اللَه! زنان را در حال حیض نزدیكى كنیم و پاسیم یا نه؟ كه بگذاریم ایشان را در وقت حیض و نپاسیم؟ آیت آمد وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً، فَاعْتَزِلُوا النِساءَ فِی الْمَحِیضِ
هوای نفس

حیض و محیض یكى است، همچون كیل و مكیل و عیش و معیش. و معنى حیض رفتن خون است، یعنى آن دم معروف سیاه رنگ، بحرانى كه از قعر رحم برآمد، كمینه آن یك شبانروزست و مهینه پانزده شبانروز، و غالب آن شش یا هفت روز است، و هر چه نه از قعر رحم بیامد و نه سیاه رنگ بود آن را دم استحاضه گویند. و احكام حیض در آن نرود.
....
فاطمة بنت ابى حبیش گفت یا رسول اللَه من زنى مستحاضه ام نماز بگذارم در حال استحاضه یا نه؟ رسول خدا گفت دم حیض دم سیاه است معروف كه در آن نماز نگذارند، چون آن باشد نماز مگذار، و اما چون دم استحاضه باشد وضو كن و نماز كن، كه آن رگى است كه روان میشود، و نماز منافى آن نیست ابن عباس گفت آن رگ در ادنى الرحم است نه در قعر رحم، و حكم مستحاضه آنست كه خویشتن را بشوید و استوار به بندد، و هر نماز فریضه را بعد از دخول وقت وضو كند، و بعد از وضو البته در نماز تأخیر نكند.

چون این حدود بجاى آرد اگر چه قطرات خون از وى میرود نماز وى درست بود، و كسى را كه ادرار البول باشد یا سلس المذى بود، حكم وى همین باشد.
اما احكام حیض آنست كه بر زن حرام بود در حال حیض خواندن قرآن، كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت: لا یقرأ الجنب و لا الحائض شیئا من القرآن
و حرام است بر وى پاسیدن قرآن لقوله تعالى لا یَمَسُهُ إِلَا الْمُطَهَرُونَ، و حرام است بر وى در مسجد درنگ كردن
...  و حرام است بر وى طواف كردن ... و حرامست بر وى نماز كردن و روزه داشتن، اما روزه را قضا باید كردن و نماز نه، ... و حرامست بر مرد رسیدن بحائض و مباشرت با وى ...
پس اگر مباشرت كند در حال حیض حدّى واجب نشود، اما كفّارت بر وى لازم آید، اگر در ابتداء حیض باشد یك دینار بصدقه دهد، و اگر در آخر بود نیم دینار، چنانك در خبرست: و این قول قدیم شافعى است. اما بقول جدید بر وى هیچ چیز لازم نیاید از كفارت، اما بزه كار شود، همچنانك مباشرت بموضع مكروه نه بمحل حرث كه حرام است و موجب كفارت نیست، اینجا همچنانست.
و زن حائض را روا باشد كه ذكر خدا كند، و حیض ایشان را كفّارت گناهان است ....

فَاعْتَزِلُوا النِساءَ فِی الْمَحِیضِ... الآیة. چون این آیة آمد زنان را در زمان حیض از خانها بیرون كردند، جماعتى آمدند از اعراب مدینه گفتند یا رسول اللَه سرما سخت است، و جامه اندك، و زنان حائض از خانه بیرون كرده ایم اگر جامه بایشان دهیم ما سرما یابیم، و اگر ندهیم ایشان برنج آیند، چكنیم كه درماندیم؟ مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت شما را نفرمودند كه ایشان را از خانها بدر كنید، شما را فرمودند كه مجامعت ایشان مكنید، و سبب آن بود كه جهودان و گبران از زنان خویش در حال حیض پرهیز میكردند و فرا هیچ كار نمى گذاشتند، و ترسایان بر عكس این مجامعت میكردند و از حیض نمى اندیشیدند، رب العالمین این امت را راه میانه برگزید. و خیر الامور اوساطها گفت چنانك گبران و جهودان كنند نباید كرد، و چنانك ترسایان كنند هم نه. " افعلوا كل شی ء الّا الجماع "
......

وَ لا تَقْرَبُوهُنَ حَتَى یَطْهُرْنَ الآیة... بتشدید طا و ها قراءة ابو بكر و عاصم و حمزه و كسایى است، معنى آنست كه گرد ایشان بمجامعت مگردید تا آن گه كه غسل كنند از حیض خویش. باقى قراءة بتخفیف طا و ضم ها خوانند حَتَى یَطْهُرْنَ یعنى با ایشان نزدیكى مكنید تا از رفتن خون حیض پاك كردند، به بریدن خون حیض.

و علما را اختلاف است در مجامعت بعد از آن كه حیض بریده شود، و پیش از غسل، مذهب شافعى آنست و جماعتى عظیم علما بر آنند كه چون حیض بریده شد تا غسل نكنند یا تیمم اگر آب نیابند، حلال نیست رسیدن بوى، پس گفت فَإِذا تَطَهَرْنَ اى اغتسلن چون پاك گشتند و خویشتن را شستند بغسل.

فَأْتُوهُنَ مِنْ حَیْثُ أَمَرَكُمُ اللَهُ الآیة... بایشان مى رسید اگر خواهید از آنجا كه خدا فرمود شما را، یعنى از آنجا كه فرزند روید، معنى دیگر فَأْتُوهُنَ مِنْ حَیْثُ أَمَرَكُمُ اللَهُ بایشان مى رسید، از آن روزى كه اللَه فرمود شما را، یعنى با عقد نكاح و در زمان طهر، نه در حال فجور و نه در ایام حیض، كه چون وطى در حال حیض رود بیم آن باشد كه فرزند سیاه روى آید،.....

و عزل نكند، كه مصطفى را از عزل پرسیدند گفت: ذلك الواد الخفى، و تلا اذا الموؤدة سئلت مگر كه موطوئه كنیزك وى باشد، یا كنیزك دیگرى بزنى كرده، یا حرّه بود و دستورى عزل داده، و كراهیت است در عورت زن نگرستن، و فرزند را از آن بیم طمس باشد، و بهیچ حال سر خویش با سرّ اهل خود بیرون ندهد، كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت: ان اعظم الامانة عند اللَه یوم القیمة و روى شر الناس عند اللَه منزلة یوم القیمة، الرجل یفضى الى امرأته و تفضى الیه، ثم ینشر سرّها.

إِنَ اللَهَ یُحِبُ التَوَابِینَ الآیة... دوست دارد خداى بازگردانندگان را یعنى ایشان كه از شرك با ایمان گردند و در ایمان از معصیت با طاعت گردند، و در طاعت از ریا با اخلاص كردند، و در اخلاص از خلق با حق كردند، پس مؤمن اگر چه مطیع باشد و مخلص، وى را از توبت چاره نیست. ازینجا گفت رب العالمین: وَ تُوبُوا إِلَى اللَهِ جَمِیعاً أَیُهَا الْمُؤْمِنُونَ لَعَلَكُمْ تُفْلِحُونَ

گفته اند توبت بر سه رتبت است: اول توبت، پس انابت، پس اوبت،
هر كه از بیم عقوبت توبه كند او را تائب گویند
و هر كه امید ثواب را توبه كند او را منیب گویند
و هر كه فرمان و اجلال حق را توبه كند او را اوّاب گویند

توبه صفت مؤمنان است، وَتُوبُوا إِلَى اللَهِ جَمِیعاً أَیُهَا الْمُؤْمِنُونَ، انابت صفت مقربانست وَ جاءَ بِقَلْبٍ مُنِیبٍ
اوبت صفت پیغامبران است نِعْمَ الْعَبْدُ إِنَهُ أَوَابٌ و یُحِبُ الْمُطَهِرِینَ میگوید خداى دوست دارد پاكان را، ایشان كه از نجاسات بپرهیزند، و خود را از خبائث حدث و جنایت طهارت دهند، تا حضرت نماز را بشایند.
....
قوله: نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ این آیت در شأن قومى آمد از اهل مدینه كه هم شهریان ایشان كه جهودان بودند ایشان را گفتند هر كس كه بزن خویش رسد از پس وى در محل حرث، فرزند احول آید، مسلمانان از بیم آن از آن فعل تحرّج كردند این آیت آمد أَنَى شِئْتُمْ الآیة... اذا كان فى مأتى واحد یعنى كه چون رسید بزن آنجا بود كه فرزند روید چنانك خواهى مى باشد. ...

وَ لا تَجْعَلُوا اللَهَ عُرْضَةً لِأَیْمانِكُمْ الآیة.. عرضه آن چیز بود كه میان تو و میان كارى در آید تا ترا از آن كار باز دارد. میگوید سوگند خوردن بنام من عرضه مسازید تا خویشتن را باز دارید از نیكوكارى، یعنى سوگند مخورید بر كارى كردنى كه آن نكنیم، یا بر كارى ناكردنى كه آن كنیم. و این چنین سوگند خوردن معصیت است، و راست داشتن آن معصیت، و دروغ كردن آن واجب، و كفارت دادن فریضه.
....

كلبى گفت این آیت در شأن عبد اللَه بن رواحه آمد كه از داماد خویش بخواهر بشیر بن النعمان الانصارى ببرید و سوگند خورد كه با وى سخن نگویم، و در پیش وى نروم، و در صلاح وى نكوشم و او را با خصمان او و با برادران او صلح ندهم، و ببهانه سوگند با وى نمى پیوست. تا رب العالمین این آیت فرستاد، و مصطفى صلى اللَه علیه و آله و سلم بر وى خواند، فرجع عما كان علیه.....

لا یُؤاخِذُكُمُ اللَهُ بِاللَغْوِ فِی أَیْمانِكُمْ لغو سوگند ان بود كه نامى از نامهاى خداوند از زبان كسى بسوگند بیرون آید، بشتاب، یا بر عادت، یا در حال غضب و ضجر، و وى را در آن قصد و عزم سوگند نبود. چنانك عادت است عرب را در نظم سخن كه رانند گویند " لا و اللَه، بلى و اللَه " وَ لكِنْ یُؤاخِذُكُمْ بِما كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ این كسبت گفت و آن  عَقَدْتُمُ الْأَیْمانَ .
كه در سورة المائدة گفت. و گفته اند: كه لغو سوگند آن بود كه سوگند یاد كند بركارى، و چنان داند و پندارد كه در آن راست گوى است، پس بر خلاف آن بود كه پنداشت و دانست. رب العزت گفت شما را نگیرم باین سوگند، و بزه نه بر شما و نه كفارتى، لكن بآن گیرم كه سوگند یاد كنید بر كارى و دانید كه دروغ است و قصد آن دروغ دارید در دل، و بر زبان این چنین سوگند سبب عقوبت است و موجب كفارت.
....
و كفّارت آنست كه در سورة المائدة گفت: فَكَفَارَتُهُ إِطْعامُ عَشَرَةِ مَساكِینَ الآیة... بنده اى آزاد كند، یا ده درویش را طعام دهد هر یكى را مدّى، یا ایشان را جامه كند هر یكى را پیراهنى، یا ازار پایى، یا دستارى، یا كلاهى، و در اعتاق و اطعام و كسوة مخیرست، آن یكى كه خواهد میدهد، پس اگر درویش بود و مال نداشته باشد سه روز روزه دارد پیوسته یا گسسته چنانك خواهد. و بدان كه سوگند از كسى درست آید كه مكلف بود و نیز بطوع خویش سوگند یاد كند، و در آن نه مكره بود، كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " لیس على مقهور یمین " 
و عقد سوگند كه بسته شود بنامهاى خداى و صفات وى عز جلاله بسته شود، هر چه بیرون از آنست از مخلوقات و محدثات سوگند نه بندد، و كراهیت باشد بآن سوگند یاد كردن. ...

و بدانك استثنا در سوگند شود همچنانك در طلاق شود و در عتاق، و در نذر و در اقرار. در طلاق چنانست كه زن خود را گوید " انت طالق ان شاء اللَه " باین استثنا كه در طلاق پیوست طلاق نیفتد. و در عتاق آنست كه بنده خود را گوید " انت حرّ ان شاء اللَه " آزاد نشود، و در نذر آنست كه گوید للَه على كذا ان شاء اللَه این نذر منعقد نشود، و در اقرار آنست كه گوید " لفلان على كذا ان شاء اللَه " باین اقرار چیزى بروى لازم نیاید. همچنین اگر سوگند یاد كند در نفى یا در اثبات، و استثنا در آن پیوندد، چنانك سخنى یا سكوتى دراز در میان نیفتد گوید و اللَه لأفعلن كذا ان شاء اللَه یا گوید و اللَه لا افعل كذا ان شاء اللَه  عقد سوگند بسته نشود.
.....



النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْمَحِیضِ قُلْ هُوَ أَذىً الآیة
كلام خداوند حكیم، یاد آن كردگار عظیم، ماجدى نامدار كریم، یار هر ضعیف مونس هر لهیف، مایه هر درویش، امید هر نومید، دلیل هر گم راه، درماندگان و عاجزان را نیك پناه، خداوندى كه از مهربانى و نیك خدایى عطاء خود بر خلق ریزان كرد، و هر كس را آنچه صلاح و بهینه آن كس دید آن كرد، بنگر كه چه كرد از فضل، و چه نمود از كرم باین زنان عاجز رنگ ضعیف نهاد، ملول طبع، چون دانست كه بنیت ایشان با ضعف است، و طبع ایشان با ملالت، و طاقت دوام خدمت ندارند، و در آن خللها آرند، ایشان را عذرى پدید كرد، در بعضى روزگار تا لختى طاعت و گران بارى خدمت ازیشان بیفتاد، بى اختیار ایشان، و ایشان را در آن جرمى نه، باز چون روزگارى برآید و نشاط بیفزاید، و آرزوى خدمت و طاعت بریشان تازه شود، آن عذر بریده گردد، و خطاب باز متوجه شود. اینت نكو كارى و مهربانى! اینت خداوندى و بنده نوازى! ازین عجبتر كه ایشان را در آن حال كه بازداشت، از خدمت باز داشت نه از مخدوم، تا اگر تن از خدمت باز ماند دل از مخدوم باز نماند، ایشان را دستورى ذكر داد هم در دل هم بر زبان و مرهمى نهاد بآنچه گفت " أنا جلیس من ذكرنى " تا نومید نشوند، و از بساط قرب به نیوفتند، چون از خدمت باز ماندند كه نه هر كه رسید خود بخدمت و طاعت ظاهر رسید، اگر علت رسیدن خدمت ظاهر بودى از سحره فرعون چه خدمت آمد؟ و از ابلیس مهجور چه بود از خدمت كه نیامد؟
ایشان را بى خدمت بر خواند، و این را با خدمت براند، این بود خواست او، و چنین آمد حكم او، نه برخواست او اعتراض! نه از حكم او اعراض، یفعل اللَه ما یشاء و یحكم ما یرید.

شهریست بزرگ و من بدو در میرم
تا خود زنم، و خود كشم، و خود گیرم


نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ الآیة... بنده را نفس است و دل، نفس از عالم سفلى است و اصل آن از آب و خاكست، و دل از عالم علوى است، یعنى آن لطیفه ربانى كه مایه آن نور پاك است، نفس را مقام غیبت آمد، و دل را مقام شهود، و الیه الاشارة بقوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " ما من آدمیّ الّا و قلبه بین اصبعین من اصابع اللَه " پس نفس كه در غیبت بماند شرع او را با امثال و اشكال خویش مساكنت داد، و بدان منت بر نهاد گفت: نِساؤُكُمْ حَرْثٌ لَكُمْ فَأْتُوا حَرْثَكُمْ أَنَى شِئْتُمْ جاى دیگر گفت فَانْكِحُوا ما طابَ لَكُمْ مِنَ النِساءِ، جاى دیگر گفت: لِتَسْكُنُوا إِلَیْها وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَةً وَ رَحْمَةً این حظوظ یافتن و بامثال و اشكال گرائیدن نصیب نفس است كه در وهده غیرت بماندست، امّا دل كه در مقام مشاهدت است حرام است او را كه بغیرى گراید، یا خود بمخلوقى فرو آید، و تا خود را از خلق باز نبرد و سرّ خویش از غیر حق طهارت ندهد، در تحت این كلمت نشود كه یُحِبُ الْمُتَطَهِرِینَ.

رب العالمین دوست دارد این چنین پاكان را، و ایشان را مردان خواند آنجا كه گفت: فِیهِ رِجالٌ یُحِبُونَ أَنْ یَتَطَهَرُوا وَ اللَهُ یُحِبُ الْمُطَهِرِینَ.

و بدانك خبائث درین سراى حكم بر دو قسم است:
یكى خبث عین است كه هرگز بشستن پاك نشود، اگر مردارى هزار بار به بحر محیط فرو برى هرگز پاك نشود، كه نجاست او عینى است.
دیگر خبث صفت است، و در اصل پاك بود اما نجاستى بدو رسد، كه چون بشویى پاك شود، لكن این نجاست هم بر دو قسم است:
بعضى خفیف كه بیك آب پاك شود،
و بعضى غلیظ كه شستن بآب و خاك بباید تا پاك شود.

خبائث در اصل دین هم این تقسیم دارد
یكى خبث عین، است كه هرگز زائل نشود، و آن خبث شرك است كه نیامرزد إِنَ اللَهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَكَ بِهِ، إِنَمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ. اینك جاوید در دوزخ بمانند، از آنست كه نجاست ایشان نجاست عین است، طهارت پذیر نیست، و بهشت جز جاى پاكان نیست،
و آن خبث دیگر در دین خبث صفت است و آن خبث معصیت است، طهارت پذیرست، امّا هم بر دو قسم است
بعضى صغایر
و بعضى كبائر،
صغایر خفیف است: بگذرى كه بر دوزخ كند پاك شود " وَ إِنْ مِنْكُمْ إِلَا وارِدُها"
و كبائر غلیظ است: بگذرى پاك نشود، بیشتر بماند، اما جاوید بنماند كه عین او نجس نیست و نجاست او طهارت پذیرست، اگر درین سراى بآب توبه و حسرت بشوید، پاك شود، و اگر درین سراى طهارت نیابد طهور آن سراى جزا جز آتش باشد، تا به نسوزدش پاك نشود، و تا پاك نشود بخداوند پاك نرسد " ان اللَه تعالى طیّب لا یقبل الا الطیّب "
 
بداود (ع) وحى آمد كه " یا داود طهر لى بیتا اسكنه "  خانه ما پاك گردان تا خداوند خانه بخانه فرو آید. گفت خداوندا چگونه پاك گردانم؟
گفت آتش عشق درو زن تا هر چه نسب ما ندارد سوخته شود، پس بجاروب حسرت بروب تا اگر چیزى مانده بود از هواى نفس كه بآتش عشق نسوخته است جاروب حسرتش بروبد كه عروس وصل ما با هواى
نفس تو بنسازد.

اى برادر روى ننماید عروس دین ترا
تا هواى نفس تو در راه دین دارد قرار
چون زنان تا كى نشینى بر امید رنگ و بوى
همت اندر راه بند و گام زن مردانه وار



ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (086)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (087)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (088)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (089)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (090)






مطالب اخیر وبلاگ:
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
منجیان تشیع (شیخ طوسی- عبدالکریم حائری‌ یزدی‌- سید موسی صدر)
عزّت حاصل از ظلم , ذلّت آورد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
نزدیکی مرگ و شکست , نتیجه قطعی ظلم بمردم
تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم ...
دشمنی که علنا خواهان جنگ بر علیه ایران است را باید هم نابود کرد
قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار
آهنگ افغانی سرزمین من + دانلود
با ما نَفَسی بنشین ...
انگور قرمز دشمن سرطان روده
خواص و مزایای سیر
هر کجا بارت به گل افتاد، آنجا منزل است
ذکر و اقسام آن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
همنشین پیامبر (ص) در بهشت !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
ظاهر و باطن هماهنگ هستند
حرم ظاهر و حرم باطن !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
بازتاب عمل حاکم در دل مردم
هر چه کنی بخود کنی
بنده و ارباب !
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
دنیا از نگاه پیامبر (ص)
سناتورهای مسخ شده آمریکا
امنیت و رفاه و ظهور امام زمان(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
زود بیا هیچ مگو !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.