النوبة الثانیة
قوله تعالى: یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ الآیة...
فرمان آمد در قرآن چند جایگه كه أَنْفِقُوا مِمَا رَزَقَكُمُ اللَهُ و أَنْفِقُوا مِمَا رَزَقْناكُمْ نفقت كنید، و از آنچه شما را روزى كردیم چیزى بیرون دهید، پرسیدند كه چه دهیم؟ و چند دهیم؟ و فرا كه دهیم؟ و این پرسنده گویند كه عمرو بن الجموح بوده درین آیت جواب آمد كه فرا كه دهید: گفت هر چه نفقت كنید از مال خیر اینجا بمعنى مال است، فَلِلْوالِدَیْنِ یعنى على الوالدین، ابتدا به پدر و مادر كنید، و این یكى در نفقات واجب منسوخ گشت، اكنون نفقه پدر و مادر بر فرزندان واجب است، و زكاة و صدقه و وصیّت ایشان را حرام.
دیده

دلیل قرآن بر وجوب نفقه پدر و مادر آنست كه گفت: وَ قَضى رَبُكَ أَلَا تَعْبُدُوا إِلَا إِیَاهُ وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً و من الاحسان الانفاق علیهما.

و دلیل سنت آنست كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت ان اطیب ما یأكل الرجل من كسبه و انّ ولده من كسبه.
وَ الْأَقْرَبِینَ و خویشاوندان یعنى ایشان كه نه وارثان اند، و فاضلتر آنست، كه احسان با پیوستگى خویش كند، و صدقه بایشان دهد، اگر چه با ایشان بخصومت بود، كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " افضل الصدقة على ذى الرحم الكاشح "

.....
وَ الْیَتامى و پدر مردگان نا.....

وَ الْمَساكِینِ و درویشان و مسكین آنست كه خرج مهم وى از دخل بیش بود، و كفایت یك ساله تمام ندارد، هر چند كه سراى و جامه ضرورت و فرش و خنور خانه دارد و بدان محتاج است، هم مسكین بود.

.....

وَ ابْنِ السَبِیلِ مهمان است اگر سفرى باشد و اگر حضرى، و حق مهمان دارى سه روز است، چون ازین سه روز بر گذشت معروف باشد، و كل معروف صدقة وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ و هر چه هزینه كنید در وجوه برّ، و مصالح، و احسان با مردمان، خداى بداند آن از شما، یعنى كه بر شمارد و بآن پاداش دهد، همچنانست كه گفت: فَمَنْ یَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَةٍ خَیْراً یَرَهُ اى یرى المجازاة علیه. قال ابو جعفر یرید ابن القعقاع نسخت الزكاة كل صدقة فى كتاب اللَه تعالى، و نسخ شهر رمضان كل صوم، و نسخ ذباحة الاضحى كل ذبح.

كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ الآیة... مسلمانان را ده سال بمكه و روزگارى بمدینه باعراض و صفح میفرمودند، آخر فرمان آمد بقتال، اول فرمان آمد و فریضه كرد كه یك مسلمان با ده كافر باز كارد، و بجنگ بیستد، و پشت ندهد بهزیمت، آن بر مسلمانان دشوار آمد كه ثواب قتال نیز نشنیده بودند و با زندگانى و دوستى جان گرائیدند، این آیت آمد كه: كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ

قومى مفسران گفتند این حكم صحابه رسول راست على الخصوص، دون غیرهم، از اینجاست كه ابن جریح عطا را گفت، كه بحكم این آیت غزو بر همه مسلمانان واجب است؟ قال لا، كتب على اولئك حینئذ
و قومى ظاهر آیت بر كار گرفتند و غزو بر همه مسلمانان واجب دیدند، ....

اهل معانى گفتند: وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ این كراهیت نه آنست كه فرمان خداى را عز و جل كاره بودند، یا بظاهر كراهیتى نمودند، لكن در طبع خود نفورى میدیدند از آنك هم بر مال مؤنت میدیدند، و هم بر نفس مشقت، و هم بر روح خطر، پس بعاقبت كه ثواب جهاد و فوائد آن از رسول خدا شنیدند آن كراهیت برخاست.
 
..... مصطفى بتخاصیص قربت و بصیرت نبوت بدید آنچه رب العزة شهیدان را ساخته است در غیب، از لطائف كرامات و شرائف درجات، تا لاجرم نقدى درین سراى فانى این آرزویش بخواست كه " وددت انى اقتل فى سبیل اللَه ثم احیى ثم اقتل" باز دیگران كه باین مثابت نرسیدند، و این دیده غیب بین نداشتند، لعمرى كه همین آرزو كنند، اما نه امروز لكن فردا در فردوس كه آن احوال براى العین بینند. .....

عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَكُمْ الآیة... و مگر كه شما را چیزى كراهیت آید و آن خود شما را به بود، یعنى كه غزو كردن كراهیت میدارید و در آن از دو نیكى یكى هست :
امّا الظفر و الغنیمة، و امّا الشهادة و الجنة.

وَ عَسى أَنْ تُحِبُوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌ لَكُمْ الآیة... و مگر كه چیزى دوست دارید شما و آن خود بتر است شما را، یعنى باز ماندن و با پس نشستن از غزو كه در آن هم ذل فقر است، و هم حرمان غنیمت و شهادت.

.....

یَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَهْرِ الْحَرامِ الآیة... این آیت در شأن قومى آمد از یاران رسول خدا كه در سفرى بودند، در پسین روز محرم، روز سى ام رسیدند فرامردى از مشركان، و گله گوسپند با وى و آن مشرك تنها و جاى خالى، و آن مرد خویشتن را مى ایمن شمرد كه ماه حرام است ازین جوك مسلمانان لختى قصد كشتن آن مرد كردند و گفتند كه مرد مشرك است، و در گوسپند رغبت كردند و گفتند مگر دوش ماه نو بوده است، و امروز صفر است، و لختى از مسلمانان گفتند نه! كه ماه حرام است آن قوم كه در گوسپند رغبت كردند، آن مشرك را بكشتند. اولیاء كشته برسول خدا آمدند و دعوى خون كردند، و تشنیع كردند كه ماه حرام بود، رسول خدا دیت آن كشته باز پذیرفت، و این آیت آمد:

یَسْئَلُونَكَ عَنِ الشَهْرِ الْحَرامِ... یعنى یسئلونك عن قتال فى الشهر الحرام، قُلْ قِتالٌ فِیهِ كَبِیرٌ اى عظیم العقوبة فیه.

پیش از نزول این آیت در ماههاى حرام هیچكس كشتن نكردى تعظیم آن را تا این واقعه بیفتاد و این قصه برفت، و مشركان ملامت و تعییر در گرفتند كه در ماه حرام كشتن چون كنند؟ و آزرم آن چرا بگذارند؟

گویند كه عبد اللَه جحش نامه نوشت بمؤمنان اهل مكه: اذا عیركم المشركون بالقتال فى الشهر الحرام فعیّروهم انتم بالكفر و اخراج رسول اللَه و منعهم عن البیت. گفت چون كافران شما را تعییر كنند كه در ماه حرام قتال كردید، شما ایشان را تعییر كنید كه شما نیز كفر آورید، و رسول خدا و یاران را از مكه و مسجد حرام باز داشتید، پس این حكم خود منسوخ گشت بآیت سیف: قال اللَه تعالى: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ اى فى الحلّ و الحرم. اجماع مسلمانان امروز آنست كه قتال با كافران در همه ماهها حلال آن و حرام آن رواست. پس این قوم كه آن مشرك را كشته بودند گفتند یا رسول اللَه چه بینى؟ اگر ما آن مرد مشرك را كه در ماه حرام كشتیم ما را ثواب جهاد در سبیل خداى بود؟

این آیت آمد كه إِنَ الَذِینَ آمَنُوا میگوید ایشان كه بگرویدند، و رسالت تو پذیرفتند، و پیغام ما بجان و دل باز گرفتند وَ الَذِینَ هاجَرُوا و ایشان كه خان و مان و اوطان خویش بدرود كردند، و از اسباب و علائق و از خویش و پیوند خود ببریدند و صحبت رسول و موافقت وى بر همه اختیار كردند، و بحكم این فرمان برفتند كه " هاجروا تورثوا ابناءكم مجدا" وَجاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ و از بهر خدا در راه خدا با اعداء دین بكوشیدند، و جان بذل و تن سبیل، و دل فدا، و بخوش دلى استقبال این فرمان شرع مقدس كرده، كه اغزوا بسم اللَه و فی سبیل اللَه، قاتلوا من كفر باللّه  و تسكین دل ایشان را و تحقیق امید ایشان را مصطفى علیه السلام میگوید " من قاتل فى سبیل اللَه فواق ناقة وجبت له الجنة، من أنفق نفقة فى سبیل اللَه كتب له سبعمائة ضعف رباط، یوم فى سبیل اللَه خیر من الدنیا و ما فیها أُولئِكَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَهِ وَ اللَهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ بر فرمى مشكل شود رجا و تمنى، و آن را فرقى نه نهند و فرق آنست:
كه اگر با رجا غفلت بود، و در طاعت فترت، آن را تمنى گویند و تمنى آرزوست، و آرزو در راه دین معلول است و حال صاحب رجا بعكس اینست، و در راه دین محمول است. رب العزة درین آیت عین معاملت و حقیقت طاعت از ایمان و هجرت و مجاهدت در پیش داشت، آن گه رجاء ایشان پس اجتهاد و طاعة به پسندید، و ایشان را در آن بستود گفت: أُولئِكَ یَرْجُونَ رَحْمَتَ اللَهِ

جاى دیگر گفت یَحْذَرُ الْآخِرَةَ وَ یَرْجُوا رَحْمَةَ رَبِهِ ابن خبیق گفت: امیدواران سه مرداند: یكى نیكو كردار امید میدارد كه كردارش قبول كنند، و وى را در آن پاداش دهند. دیگر مردى بد كردار كه توبه كرد و از بدى بازگشت، و دل در عفو و مغفرت بست، امید میدارد كه عفو كنند و وى را بیامرزند. سدیگر مردى است سر بگناهان در نهاده، و ناپاكیها بر دست گرفته، آن گه میگوید امید دارم كه بیامرزد: این یكى صاحب تمنى است و آن دو دیگر صاحب رجاء

......

النوبة الثالثة
قوله تعالى: یَسْئَلُونَكَ ما ذا یُنْفِقُونَ الآیة...
مال باختن در راه شریعت نیكوست، لكن نه چون جان باختن در میدان حقیقت، بوقت مشاهدت از غیر جدا شدن، و بشرط وفا بودن نیكوست، لكن نه چنان كه از خویشتن جدا شدن و قدم بر بساط صفا نهادن.

از غیر جدا شدن سر میدانست
كار آن دارد كه در خم چوگانست


یكى میپرسد كه از مال چه دهیم؟ و چون خرج كنیم؟ شریعت او را جواب میدهد از دویست درم پنجدرم و از بیست دینار نیم دینار. دیگرى مى پرسد و حقیقت او را جواب میدهد كه با تو بجان و تن هم قناعت نكنند.

آرى حدیث مزدوران دیگرست و داستان عارفان دیگر،
معرفت مزدور تا جان شناختن است، و معرفت عارف تا جان باختن

مال و زر و چیز رایگان باید باخت
چون كار بجان رسید جان باید باخت


آن دولتیان صحابه نه بآن مى پرسیدند از كیفیت انفاق كه راه بدرویشى نمى بردند، لكن بامید آنك تا از حضرت عزت این نواخت بایشان رسد كه: وَ ما تَفْعَلُوا مِنْ خَیْرٍ فَإِنَ اللَهَ بِهِ عَلِیمٌ هر چه شما دادید و میدهید من كه خداوندم میدانم، و بدان آگاهم.

این چنانست كه موسى را آن شب دیجور در بیابان طور بر خواندند كه یا مُوسى !
موسى از لذت این خطاب سوخته این ندا شد، از سر سوز و اشتیاق گفت
من الذى یكلمنى؟ كیست این كه با من سخن میگوید؟
میدانست، لكن موسى در بحر اشتیاق دیدار حق غرق شده بود، دستگیرى طلب میكرد گفت: درین یك ندا بسوختم باشد كه یك بار دیگرم بر خواند مگر بر افروزم،
فرمان آمد كه یا موسى! نمیدانى كه ترا كه میخواند؟
گفت دانم! لكن منتظر آنم كه خواننده گوید انّى انا اللَه رب العالمین.

لبیّك عبدى و انت فى كنفى
فكلّما قلت قد علمناه !
سلنى بلا حشمة و لا رهب
و لا تخف، اننى أنا اللَه !


دو آیت است:
یكى در اول و رد اشارتست بانفاق عابدان از مال خویش تا بمعرفت رسند.
دیگر آیت بآخر ورد اشارتست. بانفاق عارفان از جان خویش بحكم جهاد تا بمعروف رسند.

و ذلك قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ آمَنُوا وَ الَذِینَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ
بعد از ایمان حدیث هجرت كرد،
و هجرت بر دو قسم است یكى ظاهر، و دیگر باطن.
اما هجرت ظاهر دو طرف دارد:
یكى آنك از دیار و اوطان و اسباب خویش هجرت كند، و بطلب علم شود،
و طرف دیگر آنست كه بطلب معلوم شود، و هر آن روش كه ازین دو طرف بیرونست آن را خطرى و وزنى نیست.

و الیه الاشارة بقوله صلّى اللَه علیه و آله و سلم " الناس عالم او متعلم و سائر الناس همج "

و تا نگویى كه طالب علم و طالب معلوم هر دو بر یك رتبه اند، كه طالب علم در روش خود است، و طالب معلوم در كشش حق.
و آن كس كه در روش خود بود در رنج و ماندگى و گرسنگى بماند.
چنانك موسى در آن سفر كه طالب علم بود گفت آتِنا غَداءَنا لَقَدْ لَقِینا مِنْ سَفَرِنا هذا نَصَباً
باز وقتى دیگر كه بطلب معلوم مى شد، چنان مؤید بود بتأیید عصمت و كشش حق، كه سى روز در انتظار سماع كلام حق بماند، كه نه از ماندگى خبر داشت نه از گرسنگى

استاد بو على دقاق گفت برحمة اللَه: نواخت طلبه علم بجایى رسید كه فردا چون از خاك برآیند، مركب ایشان پرهاى فریشتگان بود، لقوله صلّى اللَه علیه و آله و سلم " ان الملائكة لتضع اجنحتها لطالب العلم رضا بما یصنع "

گفتا: چون مركب طلبه علم پر فریشتگان بود مركب طلبه معلوم خود در وهم چه آید كه چون بود؟

لو علمنا ان الزیارة حق
لفرشنا الخدود ارضا لترضى

رفتار بتان خوب بر خاك حرام
من دیده زمین كنم تو بر دیده خرام


این خود بیان هجرت ظاهرست.

و هجرت باطن آنست كه از نفس بدل رود و از دل بسر رود، و از سر بجان رود، و از جان بحق رود.

نفس منزل اسلام است، و دل منزل ایمان، و سرّ منزل معرفت، و جان منزل توحید.

در روش سالكان از اسلام بایمان هجرت باید، و از ایمان بمعرفت، و از معرفت بتوحید، نه آن توحید عام میگویم كه بشواهد درست گردد، و بناء اسلام و ایمان بر آنست، بل كه این توحید از آب و خاك پاكست، و از آدم و حوا صافست، علایق از آن منقطع، و اسباب مضمحل، و رسوم باطل، و حدود متلاشى، و اشارات متناهى، و عبارات منتفى، و تاریخ مستحیل!

استاد امام بو على قدس اللَه روحه روزى غریق دریاى محبت شده بود و در توحید سخن میگفت كه:
اگر از جواهر حرمت یكى را بینى كه قدم در كوى دعوى نهد و حدیث توحید كند، نگر تا فریفته نشوى، و از آب و خاك آن معنى پاك دانى، كه آن جمال احدیت بود كه در میدان ازل بنظاره جلال صمدیت شد، و با خود بنعت تعزز رازى گفت آن راز را توحید نام نهادند، كه روستم را هم رخش روستم كشد!

شیخ الاسلام انصارى قدس اللَه روحه باین توحید اشارت كرده و گفته :
ما وحد الواحد من واحد
توحید من ینطق عن نعته
توحیده ایاه توحیده
اذ كلّ من وحّده جاحد
عاریة أبطلها الواحد
و نعت من ینعته لاحد!


ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)





مطالب اخیر وبلاگ:

تکرار لحظه ها ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم ...
دشمنی که علنا خواهان جنگ بر علیه ایران است را باید هم نابود کرد
قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار
آهنگ افغانی سرزمین من + دانلود
با ما نَفَسی بنشین ...
انگور قرمز دشمن سرطان روده
خواص و مزایای سیر
هر کجا بارت به گل افتاد، آنجا منزل است
خوبان گنه ندارند گر یاد ما نباشند
موسیقی محلی مازندرانی (آق ننه)پرویز سیاهدشتی + دانلود
ذکر و اقسام آن
بیوفایی و خوبرویی !
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) تبری,بانو جان + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
گویا بنا بر ناهنجاری است !
موسیقی محلی مازندرانی (کتولی) شرق مازندران + دانلود
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
همنشین پیامبر (ص) در بهشت !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
ظاهر و باطن هماهنگ هستند
حرم ظاهر و حرم باطن !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
بازتاب عمل حاکم در دل مردم
هر چه کنی بخود کنی
بنده و ارباب !
تو را نادیدن ما غم نباشد
موسیقی لری بختیاری ایرانی ام مو+دانلود
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
دنیا از نگاه پیامبر (ص)
سناتورهای مسخ شده آمریکا
امنیت و رفاه و ظهور امام زمان(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
زود بیا هیچ مگو !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
موسیقی محلی مازندرانی ( پنج نوا ) + دانلود
حج عوام و حج خواص
مسجد از کلام مولا علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
ظهور در زمان انقلاب و اختلاف امت






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.