النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ مِنَ النَاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ الآیة...
الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم

آنجا كه عنایت است پیروزى را چه نهایت است،
فضل خدا نهانى نیست، و بر فعل وى چون و چرایى نیست
و معرفت وى جز عطائى نیست،
بو جهل قرشى .... در آتش قطعیت سوختند،
و ذره معرفت ازیشان دریغ داشتند، و طلیعت آن دولت باستقبال صهیب و بلال به روم و حبشه فرستادند،
و قرآن مجید جلوه گاه ایشان كردند كه وَ مِنَ النَاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَهِ.

دو قوم را دو آیت بهم یاد كردند، یكى را سوخته آتش قطعیت كرد، یكى را افروخته شمع محبت:
آن یكى را گفت: وَ مِنَ النَاسِ مَنْ یُعْجِبُكَ قَوْلُهُ
این یكى را گفت وَمِنَ النَاسِ مَنْ یَشْرِی نَفْسَهُ،
سرانجام یكى را گفت وَ لَبِئْسَ الْمِهادُ بد جایگاهى كه جایگاه ایشانست، عذاب آتش و فرقت جاودان!
و نواخت این یكى را گفت وَ اللَهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ مهربانست بر بندگان، خداى جهان و جهانیان.
آرى با دولت بازى نیست! و نواخت الهى مجازى نیست!
و از رأفت و رحمت احدیت بر ایشان آنست كه غیرت عزت ایشان را متوارى دارد، در حفظ خویش بداشت و بنعت محبت در خلوت وَ هُوَ مَعَكُمْ به پرورد، و قدر شریعت مصطفى ایشان دانستند، و حق سنت ایشان گزاردند، و نسبت آدم در عالم حقائق بایشان زنده شد،و منهج صدق به ثبات قدم ایشان معمور گشت، دلها بذكر سیر ایشان شاد و خرم، و روى زمین بچراغ علم ایشان روشن اصحابى كالنجوم بأیّهم اقتدیتم اهتدیتم

روزى مصطفى از حجره مبارك خویش بیرون آمد، بر جماعتى ازیشان گذر كرد، جوان مردانى را دید همه صدف اسرار ربوبیّت، همه مقبول شواهد الهیت، همه انصار نبوت و رسالت. هر یكى را سوزى و نیازى! هر یكى را دردى و گدازى! هر یكى كان حسرت شده، و اندوه دین بجان و دل باز گرفته، و با درویشى و بینوایى در ساخته، بظاهر شوریده و بباطن آسوده! قلاده معیشت و نعمت از هم بگسسته! و راز ولى نعمت بدل ایشان پیوسته !

ازین مشتى ریاست جوى رعنا هیچ نگشاید
مسلمانى ز سلمان جوى و درد دین ز بو دردا


مصطفى چون حال ایشان چنان دید، و آن نیاز و گداز و آن راز و ناز ایشان دید، گفت:
ابشروا یا اصحاب الصّفة! فمن بقى منكم على النعت الذى انتم علیه الیوم، راضیا بما فیه، فان من رفقایى یوم القیمة

قوله تعالى: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَهُ
این آیت جاى ناز عارفانست، و چراغ دل موحدانست و روشنایى چشم سنیّان است، و خس در دیده مبتدعانست. سنّیى را كه راه مى جوید راه است، وى را مى راند، بزمام حق، در راه صدق، در سنن صواب، بر چراغ هدى، و بدرقه مصطفى، روى بنجات نهاده، وادى بوادى منزل بمنزل، تا فرود آرد او را در مقعد صدق عند ملیك مقتدر. و مبتدع كه راه تسلیم گم كرد، و در وهده تأویل افتاد، وى را با این آیت آشنایى نه، كه در دل وى از سنّت هیچ روشنایى نه! وَ لا یَزِیدُ الظَالِمِینَ إِلَا خَساراً. خبر ندارد آن مسكین كه تأویل مى نهد و از تسلیم مى گریزد، كه درك تسلیم را ضامن خدا است، و درك تأویل را ضامن رأى هر چه از تأویل آید بر ماست، هر چه از تسلیم آید بر خداست، تسلیم راهیست آسان، به بهشت نزدیك، منازل آن آبادان، تأویل راهیست دشوار، بضلالت نزدیك، منازل آن ویران، تأویل بر پى رائى رفتن است: و بر پى راى رفتن شوم تر از آنك بر پى شك رفتن، تسلیم از پى رسول رفتن است و سنت او را نگاه داشتن، و او را در آن استوار گرفتن، ظاهر آن پذیرفتن، و باطل بحق سپردن!
سنت ز هواى بدعت آراى توبه!
لفظ نبوى ز لفظ بد راى توبه!

من از سخن رسول گویم تو ز رأى، آخر سخن رسول از راى توبه! برو! در پى تسلیم باش كه سلامت در تسلیم است، و راه تسلیم بى هراس و بیم است، فرّ اهل سنت دانى هر روز چرا بیش است؟ كه چراغ تسلیم ایشان را در پیش است.
هر كه راه تسلیم گرفت از خود برست و بمولى پیوست. آن دین كه جبرئیل بآن آمد و مصطفى با آن خواند، و قرآن بآن آمد، و بهشت بآن یافتند، و ناجیان بآن رستند، تسلیمست! آن كار كه اللَه بدان راضى، و بنده بآن پیروز، و گیتى بدان روشن، تسلیم است!
راه تسلیم! راه تسلیم! زینهار تا بمانى بر دین قدیم! چون اللَه خود را فعل ذات گفت نزول و اتیان بعرصات روز حشر، اظهار هیبت و عزت را و نزول بآسمان دنیا، هر شب اظهار لطف و كرم را بجان و دل قبول كن، ظاهر آن پذیرفته و شناخته، شناختنى تصدیقى، و تسلیمى گردن نهاده، و گوش فرا داشته، و تهمت بر خرد خود نهاده، و زبان و دل از معنى آن خاموش داشته، و از دریافت چگونگى آن نومید شده، كه خرد را فرا دریافت آن به تكلف راه نیست، و پیچیدن را روى نیست: مصطفى از جبرئیل نام و نشان شنید، و سخن شنید، برو نه پیچید كه حقیقت و غایت و كیف در عقل وى نگنجید آنچه چهل سال در تیه بنى اسرائیل آمد از یك پیچ آمد آنچه بر اصحاب سبت بارید از یك حیلت بارید، آنچه ابلیس دید از یك لجاج دید، آنچه بلعم آزمود از یك قصد آزمود، تقصیر را روى هست و پیچیدن را روى نیست، تقصیر از بیچارگیست و پیچیدن از شوخى! بیچارگى صفت آدمیست و شوخى نشان بیگانگى!
.....

قوله: سَلْ بَنِی إِسْرائِیلَ كَمْ آتَیْناهُمْ مِنْ آیَةٍ بَیِنَةٍ الآیة...
چندان كه دادیم و نمودیم ایشان را ازین نشانهاى روشن! لختى آثار رحمت، لختى آیات و روایات قدرت، لختى بدایع و عجائب و حكمت، لختى دلائل و امارات نبوت، لكن چه سود كه دیده ادراك ایشان در حجاب است! و سلطان بصائر در بند " و ما تغنى الآیات و النذر عن قوم لا یؤمنون " 
و ما انتفاع اخى الدنیا بمقلته
اذا استوت عنده الانوار و الظلم
اگر خواستى آن بند مذلت ازیشان برداشتى، تا در عالم حقائق روان شدندید لكن " لم یرد اللَه ان یطهّر قلوبهم "
آن سر اشقیا را گفتند: چه خواستى كه فرمان نه بردى؟ و سجود نه كردى؟
گفت: فرمان دیگرست و نهاد دیگر، فرمان بر من بود و نهاد در من، و من تغییر نهاد را درمانى ندانم.

دانى كه سر كوى تو بد معدن من
دانى كه بنا كام بد این رفتن من


زُیِنَ لِلَذِینَ كَفَرُوا الْحَیاةُ الدُنْیا الآیة...
مشتى بیگانگان ناخواستگان بى علت كه دنیا برایشان آراستند، و شیطان بر ایشان گماشتند، تا بهر ناسزاى پیوستند وز راه وفا بر گشتند، زبان طعن بر مؤمنان دراز كردند، هر ساعت تیز سخریت در دل و دیده ایشان زدند، و ایشان خود در شهود جلال و كشف جمال حق چنان مستغرق بودند كه پرواى زخم و طعن ایشان نداشتند، و با جواب ایشان نه پرداختند. لا جرم ربوبیت ایشان را نیابت داشت و جواب داد كه:
وَ الَذِینَ اتَقَوْا فَوْقَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَةِ الآیة... این آنست كه مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت : " من كان للَه كان اللَه له " آن گه خبر داد كه استقاء منهل ایشان از كدام مشرب است؟ فقال تعالى: وَ اللَهُ یَرْزُقُ مَنْ یَشاءُ بِغَیْرِ حِسابٍ...

یكى از بزرگان طریقت گفت: این رزق بى حساب نه رزق اشباح است، و حظوظ نفس، كه هر چند بسیار بود آخر سر بغایتى باز نهد، و حصر پذیرد، بل كه آن رزق ارواح است، و غذاء اسرار، كه مؤمنانرا بر دوام است، و با درار ایشان را روانست، و آن دو چیز است:
استغراق دل از ذكر حق،
و امتلاء سرّ از نظر حق

و ذلك فى حقّهم دائم غیر منقطع و منه قول بعضهم: لو حجبت عنه ساعة لمت




النوبة الاولى
كَانَ النَّاسُ أُمَّةً وَاحِدَةً فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرِینَ وَمُنذِرِینَ وَأَنزَلَ مَعَهُمُ الْكِتَابَ بِالْحَقِّ لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَّاسِ فِیمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ وَمَا اخْتَلَفَ فِیهِ إِلاَّ الَّذِینَ أُوتُوهُ مِن بَعْدِ مَا جَاءتْهُمُ الْبَیِّنَاتُ بَغْیًا بَیْنَهُمْ فَهَدَى اللّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ لِمَا اخْتَلَفُواْ فِیهِ مِنَ الْحَقِّ بِإِذْنِهِ وَاللّهُ یَهْدِی مَن یَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُّسْتَقِیمٍ ﴿213﴾
مردم امتى یگانه بودند پس خداوند پیامبران را نویدآور و بیم‏ دهنده برانگیخت و با آنان كتاب [خود] را بحق فرو فرستاد تا میان مردم در آنچه با هم اختلاف داشتند داورى كند و جز كسانى كه [كتاب] به آنان داده شد پس از آنكه دلایل روشن براى آنان آمد به خاطر ستم [و حسدى] كه میانشان بود [هیچ كس] در آن اختلاف نكرد پس خداوند آنان را كه ایمان آورده بودند به توفیق خویش به حقیقت آنچه كه در آن اختلاف داشتند هدایت كرد و خدا هر كه را بخواهد به راه راست هدایت مى‏كند (213)

قوله تعالى
كانَ النَاسُ أُمَةً واحِدَةً مردمان همه یك گروه بودند بر یك ملت
فَبَعَثَ اللَهُ النَبِیِینَ فرستاد خداى پیغامبران را
مُبَشِرِینَ مؤمنانرا بشارت دهندگان
وَ مُنْذِرِینَ و كافرانرا بیم كنندگان،
وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ و با ایشان نامه فرستاد بِالْحَقِ براستى و درستى و پاكى
لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ تا حكم كند خداى بكتاب و رسول میان خلق
فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ در آنچه ایشان بخلاف افتادند در آن
وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ و در خلاف نیفتادند و دو گروه نگشتند در آن كتاب
إِلَا الَذِینَ أُوتُوهُ مگر هم ایشان كه كتاب دادند ایشان را
مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَیِناتُ پس از آنك پیغامهاى درست نیكوى پاك بایشان آمد
بَغْیاً بَیْنَهُمْ بحسد كه در میان ایشان پدید آمد
فَهَدَى اللَهُ تا خداى راه نمود
الَذِینَ آمَنُوا ایشان را كه در علم وى اهل ایمان بودند
لِمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ تا بگرویدند بآنچ دیگران مختلف و دو گروه بودند در آن
مِنَ الْحَقِ از پیغام راست و دین پاك
بِإِذْنِهِ بتوفیق و خواست وى
وَ اللَهُ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ و خداى راه نماید آن را كه خواهد
إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ براه راست درست.

أَمْ حَسِبْتُمْ أَنْ تَدْخُلُوا الْجَنَةَ مى پندارید كه در بهشت روید
وَ لَمَا یَأْتِكُمْ و آن نیز نیامد و نرسید بشما
مَثَلُ الَذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِكُمْ صفت آنچه گذشتند پیش از شما
مَسَتْهُمُ الْبَأْساءُ بایشان رسید بیمناكیها و زورها
وَ الضَرَاءُ و تنگیها و نیازها
وَ زُلْزِلُوا و ایشان را از جاى بجنبانیدند ببلاها
حَتَى یَقُولَ الرَسُولُ تا آن گه كه رسول ایشان گفت
وَ الَذِینَ آمَنُوا مَعَهُ و ایشان كه گرویدگان بودند با وى
مَتى نَصْرُ اللَهِ این یارى كه از اللَه وعده است هنگام آن كى؟
أَلا آگاه بید
إِنَ نَصْرَ اللَهِ قَرِیبٌ كه هنگام یارى دادن خداى نزدیك است.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: كانَ النَاسُ أُمَةً واحِدَةً الآیة... اى على ملة واحدة.
خلافست میان علما كه این ملت كفر است با ملة اسلام، قومى گفتند ملت كفر است، میگوید مردمان همه بر ملت كفر بودند، یعنى در سه روزگار در آن زمان كه نوح علیه السلام پیغام آورد بخلق، و در آن زمان كه ابراهیم (ع) پیغام آورد، و در آن زمان كه محمد مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم پیغام آورد، مردمان همه درین سه وقت یك گروه بودند، بر یك كیش، در هر كنجى صنمى، در هر سینه از كفر و شرك رقمى، در هر میان زنارى، در هر خانه بیت النارى، هر چند در انواع كفر مختلف بودند اما در جنس یكى بودند فالكفر كلّه ملة واحدة.
اما بقول ایشان كه گفتند ملت اسلام است، معنى آنست كه مردمان همه بر ملت اسلام بودند، یعنى از عهد آدم تا مبعث نوح، و میان ایشان ده قرن بودند، همه بر ملت اسلام و دین حق و كیش پاك پس در روزگار نوح مختلف شدند، و روزگار عمر نوح بقول عكرمة هزار و هفصد سال بود، از آن جمله هزار كم پنجاه سال مدت بلاغ و دعوت بود.

روى فى الخبر انه كانوا یضربونه كل یوم عشر مرات حتى یغشى علیه كلبى گفت: كانَ النَاسُ أُمَةً واحِدَةً اهل سفینه نوح بودند یك گروه راست بر ملت اسلام و دین حنیفى، پس مختلف شدند بعد از وفات نوح، و اللَه تعالى بایشان پیغامبران فرستاد.
ابى كعب گفت " كان النّاس امّة واحدة " یعنى روز میثاق كه رب العالمین فرزندان آدم را همه از پشت آدم بیرون كرد، و همه را فا آدم نمود، و نام هر یكى آدم را بگفت كه چیست، و عمر هر یكى چند است، آن گه با ایشان عهد بست و پیمان بستد ازیشان بر خداى خویش، و بندگى ایشان، و همه را بر یكدیگر گواه كرد، آن روز مردم همه بر یك ملت بودند و بر یك فطرت، پس بعد از آدم در اختلاف افتادند فَبَعَثَ اللَهُ النَبِیِینَ مُبَشِرِینَ وَ مُنْذِرِینَ و اللَه بایشان پیغامبران و كتاب فرستاد، و پیغامبران خداى چه از آدمیان و چه از فریشتگان صد هزار و بیست و چهار هزارند. سیصد و سیزده ازیشان مرسل.

و در قرآن ازیشان بیست و هشت نام برده اند، و زین پیغامبران كس بود كه صوتى شنید بآن پیغامبر گشت، و كس بود كه خوابى دید بآن خواب پیغامبر گشت، و خواب پیغامبران وحى باشد، و كس بود ازیشان كه در دل وى افكندند كه پیغامبر است. على الجمله چنانك امروز بر بسیط زمین اولیا اند در آن عهد پیشین انبیا بودند،
اما پیغامبران مرسل فریشته را بمیان دیدند بصورت مرد، و بایشان سخن گفت، و فى ذلك ما من الانبیاء من یسمع الصوت فیكون
....
و بر هر مسلمان واجب است كه جمله پیغامبران را دوست دارد، و بهمه ایمان آرد، و جدا نكند میان یكى از ایشان با دیگران در تصدیق، و همه را درود فرستد.

قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلم صلّوا على انبیاء اللَه و رسله، فان اللَه بعثهم كما بعثنى وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْكِتابَ بِالْحَقِ اى بالعدل و الصدق لِیَحْكُمَ بَیْنَ النَاسِ حاكم اینجا خداست:
جل جلاله، كه احكم الحاكمین بحقیقت اوست و رسول كه فرستاده اوست، و كتاب كه نامه اوست. و چون بكتاب حكم كنند روا باشد، كه بر سبیل توسع كتاب را حاكم گویند، نظیره قوله هذا كِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْكُمْ بِالْحَقِ ثم قال: فِیمَا اخْتَلَفُوا فِیهِ وَ مَا اخْتَلَفَ فِیهِ این ها با كتاب شود، إِلَا الَذِینَ أُوتُوهُ جهودان و ترسایانند، كه كتاب بایشان دادند و در آن مختلف و دو گروه شدند. و این اختلاف ایشان بر دو وجه بود:
یكى آنك ببعضى كتاب مؤمن و ببعضى كافر مى شدند، چنانك اللَه گفت: وَ یَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ.
وجه دیگر آنست كه در كتاب تحریف و تبدیل آوردند، و صفت و نعت محمد بگردانیدند، چنانك گفت: یُحَرِفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ یا خود بر گرفتند و پنهان داشتند چنانك اللَه گفت: إِنَ الَذِینَ یَكْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَهُ مِنَ الْكِتابِ
كعب احبار گفت: از راهبى پرسیدم كه آن آیتها كه جهودان در توریة بپوشیدند كدامند؟
گفت: شَهِدَ اللَهُ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا هُوَ الایة
وَ مَنْ یَبْتَغِ غَیْرَ الْإِسْلامِ دِیناً الآیة
و الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ الى قوله الْإِسْلامِ دِیناً الآیة
وَ ما مُحَمَدٌ إِلَا رَسُولٌ و مُبَشِراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ الآیة
هُوَ الَذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى الآیة
ما كانَ مُحَمَدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِكُمْ بَغْیاً بَیْنَهُمْ...

و آن اختلاف ایشان و كتمان ایشان جز حسد را نبود، كه در توریت دانسته بودند كه نبوت محمد حق است و راست، چون او را از عرب یافتند حسد آمد ایشان را، و بحسد در كار وى مختلف شدند، پس هر كس كه اللَه تعالى بفضل خود او را هدایت داد، و در علم وى از مؤمنان بود حقیقت این اختلاف بشناخت، و بتوفیق و ارادت حق بدین حق راه یافت، و بر سنن صواب راه برد. اینست كه رب العالمین گفت فَهَدَى اللَهُ الَذِینَ آمَنُوا الى آخر الآیة


ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (080)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (081)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (082)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (083)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (084)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (085)





مطالب اخیر وبلاگ:

موسی و لذت و بهجت کلام الهی
عراق ایرانِ عرب
تسلط ظالم بر ظالم سنت الهی است
مهر روی !
آثار وضعی گناه بخصوص ظلم و ستم از نگاه امام صادق (ع)
مهر اول کی ز دل بیرون شود ؟!
اندوه شیرین ... !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (079)
رسوا منم وگرنه تو صد بار در دلم ...
دشمنی که علنا خواهان جنگ بر علیه ایران است را باید هم نابود کرد
قاصد زِ بَــرَم رفت که آرد خبر از یار
آهنگ افغانی سرزمین من + دانلود
با ما نَفَسی بنشین ...
انگور قرمز دشمن سرطان روده
خواص و مزایای سیر
هر کجا بارت به گل افتاد، آنجا منزل است
خوبان گنه ندارند گر یاد ما نباشند
موسیقی محلی مازندرانی (آق ننه)پرویز سیاهدشتی + دانلود
ذکر و اقسام آن
بیوفایی و خوبرویی !
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) تبری,بانو جان + دانلود
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (078)
گویا بنا بر ناهنجاری است !
موسیقی محلی مازندرانی (کتولی) شرق مازندران + دانلود
یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (077)
همنشین پیامبر (ص) در بهشت !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (076)
ظاهر و باطن هماهنگ هستند
حرم ظاهر و حرم باطن !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (075)
بازتاب عمل حاکم در دل مردم
هر چه کنی بخود کنی
بنده و ارباب !
تو را نادیدن ما غم نباشد
موسیقی لری بختیاری ایرانی ام مو+دانلود
نه عجب که خوبرویان بکنند بیوفایی
دنیا از نگاه پیامبر (ص)
سناتورهای مسخ شده آمریکا
امنیت و رفاه و ظهور امام زمان(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)
زود بیا هیچ مگو !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
موسیقی محلی مازندرانی ( پنج نوا ) + دانلود
حج عوام و حج خواص
مسجد از کلام مولا علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
ظهور در زمان انقلاب و اختلاف امت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
دنیا بکام بنی امیه قبل از ظهور




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.