یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَةِ... الآیة معاذ جبل و ثعلبة بن غنم هر دو از رسول خدا پرسیدند كه این ماه نو چونست كه مى افزاید و مى كاهد؟ و بر یك صفت نمى پاید؟
رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد قُلْ هِیَ مَواقِیتُ لِلنَاسِ... گفت ایشان را جواب ده كه حكمت در زیادت و نقصان ماه نو آنست كه تا هنگامها و وقتها بر مردم روشن شود، و راه برند بمزد مزدوران، و عدت زنان، و مدت باروران، و محل دینها، و تحقیق شرطها، و نیز ماه رمضان، و فطر، و روزگار حج، و ترتیب آن باین روشن میشود و بر خلق آسان.

الله
.....

گفته اند كه هلال اول ماه است تا دو شب بگذرد و بقول بعضى سه شب و بقول بعضى هفت شب، پس قمر گویند تا آخر ماه.
وَ لَیْسَ الْبِرُ بِأَنْ تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ ظُهُورِها حمزه و كسایى و بو بكر و قالون البیوت بكسر با خوانند باقى قرا بضمّ با، فالكسر لمكان الیاء و الضم على الاصل
مفسران گفتند كه در جاهلیت عادت داشتند كه از حج باز آمد ندید از بام سراى خویش در سراى آمد ندید، نه از در سراى، و بآن تعظیم حج میخواستند و كراهیت داشتندى پشت بر گردانیدن، از آن رب العالمین ایشان را فرمود تا این سنت و عادت جاهلیت دست باز دارند، و ایشان را خبر كرد كه این نه نیكى و پارسایى است، اگر نیكى و پارسایى میخواهید بآن پس بیان كرد كه پارسایى و نیكى چیست، گفت وَ لكِنَ الْبِرَ مَنِ اتَقى ... پارسایى و نیكى آنست كه آزرم اللَه نگه دارید و از خشم او بپرهیزید، و قیل معناء و لكنّ البر برّ من اتّقى لكن پارسایى پارسایى آن كس است كه از خشم و عذاب خداى بپرهیزید.

وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها... و بخانه ها كه در آئید از در درآئید و آزرم اللَه نگه دارید، و از خشم او بپرهیزید تا به نیكى دو جهان رسید. وَ اتَقُوا اللَهَ چون بر اللَه رسید لَعَلَكُمْ تُفْلِحُونَ به پیروزى و رستگارى و خشنودى بروى رسید.

ابو عبیده در معنى آیت گفته است لیس البرّ بان تطلبوا المعروف من غیر اهله.
وَ أْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوابِها اى اطلبوا المعروف من اهله هر معروفى را جایى هست، و هر كارى را رویى و هر برّى را محلى و اهلى، چون نه بجاى خویش و نه از اهل خویش طلب كنى برّ نباشد، برّ آنست كه از اهل خویش طلب كنى. مصطفى (ع) بر وفق این گفت " اطلبوا المعروف من اهله " اطلبوا الخیر عند حسان الوجوه "

وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ... الآیة... اول آیتى كه فرو آمد در قتال و جهاد با كافران این آیت بود، و مصطفى (ع) بر موجب این آیت جنگ میكرد، هر كس از كافران كه بجنگ آمدى با وى جنگ كردى، و اگر نه ابتدا نكردى، چنانك گفت وَ لا تَعْتَدُوا اى لا تبدوا و لا تفجأوهم بالقتال، ناگاه ایشان را مكشید پیش از آن كه باسلام دعوت كنید، و ابتدا مكنید مگر كه ایشان ابتدا كنند: إِنَ اللَهَ لا یُحِبُ الْمُعْتَدِینَ پس این آیت و این حكم منسوخ شد بآنچه گفت فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ این قول بعضى مفسران است، اما ابن عباس و مجاهد میگویند این آیت از محكمات قرآن است كه از حكم آن هیجیز منسوخ نشد، و فرمانست بقتال كافران. چنانك جایهاى دیگر بآن فرمود فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِینَ قاتِلُوهُمْ یُعَذِبْهُمُ اللَهُ بِأَیْدِیكُمْ قاتِلُوا الَذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَهِ و اشباه ذلك، و باین قول معنى وَ لا تَعْتَدُوا آنست كه زنان و كودكان را مكشید، و چون زینهار خواهند زینهار دهید، و زینهار مشكنید، و از عهد باز پس نیائید، و چون گزیت پذیرند گزیت ازیشان بپذیرید، و این گزیت پذیرفتن خاصه اهل كتاب راست، بنص قرآن و ذلك فى قوله تعالى قاتِلُوا الَذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ الى قوله مِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَى یُعْطُوا الْجِزْیَةَ عَنْ یَدٍ مجوس را همین حكم است كه، مصطفى (ع) گفت " سنّوا بهم سنّة اهل الكتاب "
 
و على بن ابى طالب (ع) را پرسیدند كه جزیة از مجوس پذیریم؟
گفت آرى كه ایشان را كتابى بود و برداشتند و ببردند از میان ایشان این دلیلى روشن است كه پذیرفتن جزیة را اهل كتاب بودن شرط است، پس مشركان و عبده اوثان ازین حكم بیرون اند، و البته ازیشان جزیت نه پذیرند، كه نه اهل كتاب اند و ربّ العالمین حكم ایشان این كرد كه وَقاتِلُوهُمْ حَتَى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ. اى قاتلوهم حتّى یسلّموا با ایشان كشتن میكنید تا آن گه كه مسلمان شوند، پس جزز اسلام ازیشان قبول نباید كرد و نیز گفت وَ اقْتُلُوهُمْ حَیْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ اى حیث وجدتموهم ایشان را بكشید هر جا كه بریشان دست یابید، وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوكُمْ و ایشان را از مكه بیرون كنید چنانك شما را بیرون كردند وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُ مِنَ الْقَتْلِ و شما را كه عذاب میكردند كه از اسلام باز آئید آن سختتر است در ناپسند اللَه از كشتن، كه ایشان را كشید در حرم.

معنى دیگر وَ الْفِتْنَةُ أَشَدُ مِنَ الْقَتْلِ شرك آوردن صعب تر است از كشتن شما ایشان را.
وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ قراءت حمزه و على " و لا تقتلوهم حتى یقتلوكم فیه فان قتلوكم فاقتلوهم " بى الف است در هر سه حرف، و دیگران همه بالف خوانند. آن از قتل است و این از قتال، آن عین كشتن است و این جنگ كردن. میگوید ایشان را مكشید به نزدیك مسجد حرام، یعنى در حرم تا آن گه كه شما را كشند، پس اگر شما را كشند، همانجاى شما نیز كشید همانجاى ایشان را. میان مفسران اختلاف است كه این آیت منسوخ است یا محكم، مجاهد گفت محكم است كه در حرم تا كافران بقتال ابتدا نكنند روا نیست مسلمانان را با ایشان قتال كردن و كشتن، و بقول قتاده و ربیع این حكم منسوخ است بآیت سیف، و باین آیت دیگر كه گفت وَ قاتِلُوهُمْ حَتَى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ میگوید با ایشان كشتن كنید تا آن گه كه بر زمین كافر نماند كه مسلمانان را رنجاند، یا بى گزیت ایمن زید.

وَ یَكُونَ الدِینُ لِلَهِ و میكشید تا آن گه كه بر زمین جز اللَه را دین نماند. در خبر مى آید كه لا یبقى على ظهر الارض بیت مدر و لا وبر الّا ادخله اللَه عز و جل كلمة الاسلام امّا بعزعزیزا و بذل ذلیل، امّا ان یعزهم اللَه فیجعلهم من اهله فیعزّوا به، و اما ان یذلّهم فیدینوا له.
فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ اى لا سبیل به و لا حجة، لقوله تعالى ایّما الاجلین قضیت فلا عدوان علىّ اى لا سبیل علىّ، میگوید اگر از شرك آوردن و افزونى جستن باز ایستند شما را بر ایشان راهى نیست، و حجتى نیست. كه با ایشان در حرم كشتن كنید إِلَا عَلَى الظَالِمِینَ مگر بر ایشان كه ابتدا كنند و با شما در حرم كشتن كنند، قال عكرمه الظالم الذى ابى ان یقول لا اله الا اللَه.

الشَهْرُ الْحَرامُ بِالشَهْرِ الْحَرامِ رسول خدا سرّیه فرستاد در ماه حرام بقومى مشركان، ایشان گفتند كه در ماه حرام جنگ مى كنید؟ این جواب آنست، میگوید كه ایشان نیز ترا از مكه در ماه حرام برگردانیدند، یعنى در صلح حدیبیه كه رسول خداى را بر گردانیدند و با وى پیمان بستند كه دیگر سال باز آید، این بر گردانیدن هم در ماه حرام بود، و مشركان آزرم نداشتند. رب العالمین گفت این ماه حرام بآن ماه حرام، و این شكستن آزرم بآن شكستن آزرم.

فَمَنِ اعْتَدى عَلَیْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ... خرج مخرج الجواب و المضاهاة، این در برابر نام جنایت بیامد بر طریق جزا، چنانك جاى دیگر گفت فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَهُ مِنْهُمْ و فى الخبر من سب عمارا سبه اللَه..

وَ اتَقُوا اللَهَ وَ اعْلَمُوا أَنَ اللَهَ مَعَ الْمُتَقِینَ اللَه با پرهیزگارانست ایشان كه از هوى و مراد خود بپرهیزند، و رضا و مراد خویش فداى رضا و مراد حق كنند، و بهر چه شان پیش آید خداى را در آن قیام كنند، نه خود را، اللَه تعالى بنصرت بایشان است، چنانك جاى دیگر گفت إِنْ تَنْصُرُوا اللَهَ یَنْصُرْكُمْ و فى الخبر من كان اللَه كان اللَه له.

وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ وَ لا تُلْقُوا بِأَیْدِیكُمْ إِلَى التَهْلُكَةِ... التهلكة الهلاك و المراد بالایدى الانفس فعبّر اللَه بالید عن النفس، كقوله قَدَمَتْ یَداكَ.

این آیت را تأویلها گفته اند:
یكى آنست كه اگر هزینه نكنید در راه خداى و در آن نكوشید و بصفت بخل آلوده گردید هلاك شوید هم از روى ظاهر و هم از روى باطن، باطن خراب شود بسبب بخل، و ظاهر هلاك گردد بدست دشمن. این جواب آنست كه چون فرمان آمد بانفاق قوى گفتند اگر ما هزینه كنیم درویش و مفلس بمانیم، و در كار روزى ظن بد بردند بخداى عز و جل.
رب العالمین گفت نفقه كنید و خود را هلاك مكنید، و تنهاى خویش ببیم درویشى و ترسیدن بر گسستن روزى سوى تباهى میفكنید، و احسنوا الظن باللّه فى الثواب و الاخلاف بخداى عز و جل ظن نیكو برید بپاداش نیكو كردن در آن جهان و درین جهان بدل مال دادن و روزى فراخ، همانست كه گفت وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَی ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَازِقِینَ.
.....

زید اسلم گفت این در شأن قومى آمد، كه با غازیان بیرون مى شدند، بى برگ و بى ساز، و توانایى آن نداشتند پس براه در منقطع مى شدند، پس و بال و عیال دیگران مى بودند. رب العزة فرمود كه در راه خدا بر خود نفقه كنید، و اگر چیزى ندارید خود بیرون مشوید، و خود را در تهلكة میفكنید، و تهلكه آن بود كه به گرسنگى و تشنگى یا از ماندگى در رفتن هلاك مى شدند، آن گه دیگران را گفت كه توانایى داشتند وَ أَحْسِنُوا إِنَ اللَهَ یُحِبُ الْمُحْسِنِینَ و قیل التهلكة عذاب، یقول اللَه عز و جل و لا تتركوا الجهاد فتعذبوا.

میگوید جهاد فرومگذارید كه اگر بگذارید بعذاب خدا رسید همانست كه جاى دیگر گفت إِلَا تَنْفِرُوا یُعَذِبْكُمْ عَذاباً أَلِیماً. و قیل التهلكة القنوط من رحمة اللَه.
قال ابو قلابه هو الرجل یصیب الذنب فیقول لیست لى توبة. فییأس من رحمة اللَه و ینهمك فى المعاصى، این در شأن كسیست كه بگناه در افتد، آن گه با خود گوید كه مرا آب روى نیست، و جاى توبه نیست كه توبه من بجاى قبول نیست و از رحمت خدا نومید شود و در گناه بیفزاید. رب العالمین گفت خود را هلاك مكنید بانك از رحمت من نومید شوید، و بمن ظن بد برید. آن گه گفت وَ أَحْسِنُوا بمن ظن نیكو دارید كه من آنجا ام كه ظن بنده منست، انا عند ظن عبدى فلیظن بى ما شاء و قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " ظنّوا بربّكم ان سیغفر لكم ظنّوا بربكم ان سیتوب علیكم، ان حسن الظن من العبادة " و قال صلى اللَه علیه و آله و سلّم " لا یموتنّ احدكم الّا و هو یحسن الظن باللّه، فان حسن الظّن باللّه ثمن الجنة "


النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَیْنَكُمْ بِالْباطِلِ اشارت آیت آنست كه كردگار قدیم و داور حكیم مطلع است بر اسرار بندگان، و عالم بحال ایشان، هر چند كه داور زمین و حاكم مخلوق بظاهر حكم كند، داور آسمان بباطن نگرد، و نهانیها داند. نگر تا راستى در باطن بكار دارى، و صدق در معاملت پیشه گیرى و از خداوند نهان دان شرم دارى، كه جز حق خود طلب كنى، كه امروز آب رویت نزدیك خلق ببرد، و فردا بتازیانه عتاب ادب طلب كند.
و گوید اى بى شرم فرزند آدم ! أ لم تعلم انّى انا الرب الذى اعلم غیب السماوات والارض، و ما انا بغافل عما یعمل الظالمون؟

بداود (ع) وحى آمد یا داود طهّر ثیابك الباطنة، فان الظاهرة لا تنفعك عندى، و انا بكل شى ء محیط، یا داود مر بنى اسرائیل الّا یجمع المال من الحرام، فتؤذیهم النار و لا ارفع صلاة لاكلة الحرام، و لا اقبل بوجهى على اكلة الحرام، اهجر ایاك ان اكل الحرام، و لا توال اخاك ان اكل الحرام.

یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَهِلَةِ... زیادت و نقصان قمر و افزودن و كاستن آن اشارتست بقبض و بسط عارفان، و هیبت و انس محبان. و قبض و بسط مر خواص را چنانست كه خوف و رجا مر عوام راست. چندان كه قبض و بسط از خوف و رجا برتر آمد هیبت و انس از قبض و بسط برتر آمد. خوف و رجا عوام راست و قبض و بسط خواص را، هیبت و انس خاص الخاص را. اول مقام ظالمان است، دیگر مقام مقتصدان، سدیگر مقام سابقان، و غایت همه انس محبان است.
و مرد در حالت انس بغایتى رسد كه اگر در میان آتش شود از آتش خبر ندارد، و حرارت آتش روح انس او را هیچ اثر نكند. چنانك بو حفص حداد رحمه اللَه آهنگر بود و آتشى بغایت تیزى بر افروخته و آهن در آن نهاده، چنانك عادت آهنگران باشد، كسى بگذشت و آیتى از قرآن بر خواند، شیخ را بآن آیت وقت خوش گشت، و حالت انس بر وى غالب شد دست در كوره برد و آهن گرم بدست بیرون آورد، و هم چنان میداشت تا شاگرد در وى نگرست و گفت یا شیخ این چیست كه آهن گرم بر دست نهاده؟ شیخ از سر آن برخاست، و حرف بگذاشت، گفت چندین بار ما حرفت بگذاشتیم باز دیگر باره بسر آن باز شدیم تا این بار كه حرفت ما را بگذاشت.

وَ قاتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ الآیة... بزبان عارفان و طریق جوانمردان این قتل و قتال منزلى دیگرست ره روان را و حالتى دیگر است محبان را، اما تا بشمشیر مجاهدت در راه شریعت كشته نشوى، و بآتش محبت سوخته نگردى، مسلّم نیست كه درین باب شروع كنى. و نگر تا اعتقاد نكنى كه آتش همین چراغست كه تو دانى و بس، یا كشتن خود این حالت كه تو شناسى، كه كشتگان حق دیگرانند و كشتگان حلق دیگر، و سوختن بآتش عقوبت دیگر است، و سوختن بآتش محبّت دیگر.

چنانك آن پیر بزرگوار گفت: من چه دانستم كه این دود آتش داغ است! من پنداشتم كه هر جا كه آتشى است چراغ است!
من چه دانستم كه در دوستى كشته را گناهست! و قاضى خصم را پناهست!
من چه دانستم كه حیرت بوصال تو طریق است! و ترا او بیش جوید كه در تو غریق است!

شبلى رحمه اللَه روزى بصحرا بیرون شد، چهل كس را دید از والهان و عاشقان، كه درد این حدیث ایشانرا فرو گرفته بود، و در آن صحرا همه افتاده هر یكى خشتى در زیر سر نهاده، و جان بچنبر گردن رسیده، رقت جنسیت در سینه وى پدید آمد گفت الهى ازیشان چه میخواهى! بار درد بر دلشان نهادى، آتش عشق در خرمن شان زدى، بعاقبت ایشان را بتیغ غیرت مى بكشى؟
خطاب آمد بسرّ شبلى كه ایشان را بكشم، چون كشته باشم دیت شان بدهم!
شبلى گفت دیت ایشان چه باشد؟
خطاب آمد كه من كان قتیل سیف جلالنا فدیته لقیا جمالنا هر كه كشته تیغ جلال ما باشد دیت او دیدار جمال ما باشد.

با لشكر عشق تو مرا پیكارست
تا كشته شوم كه كشته را مقدار است
گر كشته دست را دیت دینارست
مر كشته عشق را دیت دیدار است


وَ قاتِلُوهُمْ حَتَى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ... الآیة... قتال كنید اى مسلمانان در راه دین، كه اللَه جنگیان و غازیان را دوست دارد إِنَ اللَهَ یُحِبُ الَذِینَ یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِهِ صَفًا دوست دارد خداى آن مردان مبارزان خون ریزان، در مقام جهاد و قتال، و در معارك ابطال ایستاده، جان بذل كرده، و تن سبیل، و دل فدا، از بهر اعزاز دین و اعلاء كلمه حق، و حفظ بیضه جماعت، و ذبّ از حریم شرع مقدس، روى بمعاندان دین آورده، و روى عزیز نشانه تیر كرده، و سینه منور بنور اسلام سپر ساخته.

شراب از خون و جام از كاسه سر
بجاى بانگ رود آواز اسبان
بجاى دسته گل دسته تیغ
بجاى قرطه بر تن درع و خفتان


وَ أَنْفِقُوا فِی سَبِیلِ اللَهِ ... توانگران مال از كیسه بیرون كنند و درویشان توانگران از دل بیرون كنند، و موحّدان جمله خلایق از سر بیرون كنند، و الیه الاشارة بقوله عزّ و جل قُلِ اللَهُ ثُمَ ذَرْهُمْ... كیسه از مال وا پردازند، ثواب آن جهانى را دل از توانگران وا پردازند دین ربانى را، سر از خلق وا پردازند دیدار سبحانى را، توانگران از مال هزینه كنند بزكاة و صدقات تا از دوزخ برهند، عابدان از نفس هزینه كنند بوظائف عبادات تا به بهشت رسند، عارفان از جان و دل هزینه كنند بحقائق شهود تا بوصال حق رسند.

وَ أَحْسِنُوا إِنَ اللَهَ یُحِبُ الْمُحْسِنِینَ مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " الاحسان ان تعبد اللَه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه یراك "
احسان آنست كه خداى را در بیدارى و هشیارى پرستى، چنانك گویى در وى مى نگرى، و خدمت كه كنى چنان كنى كه وى را مى بینى. این حدیث اشارت است بملاقات دل با حق، و معارضه سرّ با غیب، و مشاهده جان با مولى، و حث كردن بر اخلاص عمل، و كوتاهى امل، و وفا كردن به پذیرفته روز اوّل، پذیرفته روز اول چیست؟

شنیدن أَ لَسْتُ بِرَبِكُمْ و گفتن بَلى !
وفاء آن پذیرفته چیست؟ خدمت مولى!
كوتاهى امل در چیست؟ در " كانك تراه "
اخلاص عمل در چیست؟ در " فانه یراك "

آن دیده كه او را دید بملاحظه اغیار كى پردازد؟
و آن جان كه با وى صحبت یافت با آب و خاك چند سازد؟ از آنست كه خطاب ارجعى با روح پاك است. كه منزل او در قالب آب و خاك است، خو كرده در آن حضرت مذلت حجاب چند برتابد، والى بر شهر خویش در غربت عمر چون بسر آرد؟

جان در صفت بقاست، و آب و خاك فانى، او كه بحق زنده نه چون زنده این جهانى. از سر حق محقق آگاهست، حق دیدنى است و كانك تراه در خبر برین گواه است.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)







مطالب اخیر وبلاگ:
دری بگشا تا دری بگشاید
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
صبح بخیر سید حسن نصرالله بترکها
از حرم بانگ برآرند که اسلام نماند
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
قصاص دوستی جان است !
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
ولی این بار می باید !
وقایع زمان ظهور(آتش در حجاز)
پیامبرتان اینگونه بود
سخنان سیدحسن نصرالله درباره امام زمان(عج) + دانلود صوت
روایت مولا علی(ع) از زمان ظهور
قبله های خلق !
یاران امام زمان اهل کجا هستند؟!
سید حسن نصرالله و یمن
به یمن یمَن آل سعود تحقیر و در پی آن منهزم خواهند شد
منظور از رب المشرقین و رب المغربین در قرآن
آزمون سخت دوستی خلیل الله
مسلمانی ز سلمان جوی و ...
نصایح مولا علی(ع) به پیرمرد شامی



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.