النوبة الاولى
وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ ﴿186﴾
و هرگاه بندگان من از تو در باره من بپرسند [بگو] من نزدیكم و دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا بخواند اجابت مى ‏كنم پس [آنان] باید فرمان مرا گردن نهند و به من ایمان آورند باشد كه راه یابند (186)

فانی قریب

قوله تعالى:
وَ إِذا سَأَلَكَ و چون پرسند ترا
عِبادِی عَنِی رهیكان من از من
فَإِنِی قَرِیبٌ من نزدیك ام،
أُجِیبُ پاسخ میكنم
دَعْوَةَ الدَاعِ خواندن خواننده را
اذا دعان هر گه كه مرا خواند،
فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی ایدون بادا كه پاسخ كنند رهیكان من چون ایشان را فرمایم،
وَلْیُؤْمِنُوا بِی و بمن بگروند چون ایشان را خوانم.
لَعَلَهُمْ یَرْشُدُونَ تا بر راستى و راه راست بمانند.

أُحِلَ لَكُمْ... حلال كرده آمد شما را
لَیْلَةَ الصِیامِ در آن شب كه دیگر روز آن روزه خواهید داشت
الرَفَثُ إِلى نِسائِكُمْ رسیدن بزنان خویش ه
اُنَ لِباسٌ لَكُمْ ایشان آرام شمااند
وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَ و شما آرام ایشانید
عَلِمَ اللَهُ بدید خدا و بدانست و خود دانسته بود
أَنَكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ كه شما كژ رفتید در خویشتن
فَتابَ عَلَیْكُمْ توبه داد شما را بر آنچ كردید
وَ عَفا عَنْكُمْ و عفو كرد شما را،
فَالْآنَ از اكنون
بَاشِرُوهُنَ مى رسید بایشان،
وَ ابْتَغُوا و مى جوئید
ما كَتَبَ اللَهُ لَكُمْ آنچ خداى شما را روزى نبشت،
وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا و میخورید و مى آشامید
حَتَى یَتَبَیَنَ لَكُمُ تا آن گه كه پیدا شود شما را
الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ تیغ روز
مِنَ الْخَیْطِ الْأَسْوَدِ از دامن شب
مِنَ الْفَجْرِ از بام كه شكافد از شب،
ثُمَ أَتِمُوا الصِیامَ إِلَى اللَیْلِ پس آنگه روزه خویش تمام كنید تا شب،
وَ لا تُبَاشِرُوهُنَ و بزنان خود مى رسید
وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تا معتكف باشید در مسجدها،
تِلْكَ حُدُودُ اللَهِ این اندازهاست كه خداى نهاد در دین خویش
فَلا تَقْرَبُوها گرد آن مگردید بدر گذاشتن
كَذلِكَ یُبَیِنُ اللَهُ چنین پیدا میكند اللَه
آیاتِهِ لِلنَاسِ نشانهاى پسند خویش مردمان را
لَعَلَهُمْ یَتَقُونَ تا از خشم و ناپسندى وى باز پرهیزند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی الآیة... مفسّران گفتند چون آیت آمد كه وَ قالَ رَبُكُمُ ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ یاران گفتند یا رسول اللَه اكنون كه ما را بدعا فرمودند كى خوانیم و چون خوانیم؟ بروز خوانیم یا بشب؟ بآواز بلند خوانیم یا نرم خوانیم؟ نزدیك است تا براز خوانیم؟ یا دور است تا بآواز خوانیم؟

رب العزة بجواب ایشان این آیت فرستاد وَ إِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِی... آورده اند در بعضى كتب كه چون موسى علیه السّلام با حق مناجات كرد گفت بار خدایا! دورى تا ترا بآواز خوانم؟ یا نزدیكى تا براز خوانم؟ جواب آمد كه اى موسى! اگر دورى را حدى بنهم هرگز بآن نرسى، و اگر نزدیكى را حدّى بنهم طاقت ندارى، و زیر بار عظمت و جلال ما پست شوى.

پیر طریقت ازینجا گفت:
الهى از نزدیك نشانت میدهند و برتر از آنى
وز دورت مى پندارند و نزدیك تر از جانى
موجود نفسهاى جوانمردانى
حاضر دلهاى ذاكرانى
ملكا ! تو آنى كه خود گفتى و چنانك گفتى آنى


بشنو لطیفه نیكو درین آیت: گفتند سؤال هر رونده دلیل حال او باشد، قومى را همه اندیشه مخلوقات و محدثات گرفته بود و ز همت دون چندان در مصنوعات آویختند كه خود پرواى صانع نداشتند، و با حقیقت معرفت او نپرداختند، تا یكى از روح پرسید، یكى از كوه، یكى از مال غنیمت، یكى از حال یتیمان، یكى از خمر و قمار، یكى از عذر زنان، لا جرم جواب همگنان بواسطه داد چنانك گفت یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْأَنْفالِ قُلِ الْأَنْفالُ لِلَهِ وَ الرَسُولِ الآیة وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُوحِ، قُلِ الرُوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِی الآیة. وَ یَسْئَلُونَكَ عَنِ الْجِبالِ فَقُلْ یَنْسِفُها رَبِی نَسْفاً.

اى سید سادات و اى مهتر كائنات ! ایشان كه فرمود از ما با دیگرى پرداختند، و بقدر همت خود سؤال كردند، همه را تو اى محمد جواب ده ! و مقصودهاشان در كنار نه، باز قومى كه از ما پرسند و از دوستى ما با دیگرى نپردازند، تخصیص و تشریف ایشان را بجواب واسطه از میان بردارم بخودى خودشان جواب دهم.

فَإِنِی قَرِیبٌ ؛ نگفت قل انّى قریب آن گه در تشریف بیفزود گفت: عِبادِی بندگان من، رهیكان من، اضافت ایشان با خود كرد، اگر كعبه سنگین را بآنچ رقم اضافت بروى كشید و گفت طَهِرْ بَیْتِیَ چندان شرف یافت كه مطاف جهانیان و قبله عالمیان گشت، و از هر جبّارى كه قصد آن كرد آزاد شد. پس بنده مؤمن با معرفت و توحید چون این رقم تخصیص و اضافت بروى كشید اولى تر كه بكرامتها و رتبتها رسد

و گفته اند كه عبد بر دو قسم است
یكى آنست كه این نام بر وى افتاد از طریق ایجاد و تسخیر، و برین معنى گفت اللَه جل جلاله إِنْ كُلُ مَنْ فِی السَماواتِ وَ الْأَرْضِ إِلَا آتِی الرَحْمنِ عَبْداً، و برین اعتبار مؤمن و كافر و صدیق و زندیق را عبد گویند.
و قسم دیگر آنست كه این نام بروى افتاد از طریق تخصیص و تشریك، چنانك گفت وَإِذا سَأَلَكَ عِبادِی عَنِی الآیة... إِنَ عِبادِی لَیْسَ لَكَ عَلَیْهِمْ سُلْطانٌ الآیة، أَسْرى بِعَبْدِهِ الآیة، و عِبادُ الرَحْمنِ الآیة...، و برین اعتبار اگر فاسقى را گویند یا كافرى را كه وى بنده خدا نیست كه بنده طاغوت است، و بنده هوى و شهوت روا باشد و به قال اللَه عز و جل وَ عَبَدَ الطَاغُوتَ و قال النبى  " تعس عبد الدرهم "

أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَاعِ إِذا دَعانِ این باز كرامتى دیگر است وابندگان، و فضلى دیگر، كه اجابت خود در خواندن و دعا كردن ایشان بست، نه در اخلاص اعمال ایشان. تا اگر مفلسى باشد یا عاصیى كه از سر ندامت و شكستگى بى بضاعت طاعت او را خواند، نومید نباشد،

و خواندن بنده مر خداى را سه روى دارد هر سه دعا گویند:
اول آنست كه بروى ثنا گوید و بپا كى بستاید، و بیگانگى وى اقرار دهد، چنانك گوید " انت اللَه لا اله انت، ربنا لك الحمد هذا و امثاله، و الیه الاشارة "  بقوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " و الدعاء هو العبادة "
دیگر وجه آنست كه بنده عفو خواهد و مغفرت و رحمت، گوید " اغفر لى و ارحمنى و اعف عنى و اهدنى و من ذلك قوله تعالى اهْدِنَا الصِراطَ الْمُسْتَقِیمَ. "
سدیگر وجه آنست كه حظّ دنیوى خواهد گوید ارزقنى مالا و ولدا.،

این هر سه قسم را دعا گویند، كه بنده باوّل در همه خداى را خواند و گوید " یا اللَه! یا رحمن! یا رب ! " اما معنى آیت، گفته اند: كه خاص است اگر چه بر لفظ عام است میگوید خواندن خواننده را پاسخ كنم، هر گه كه خواند. یعنى خواندن او بشرط خویش باشد و در اجابت وى خیرت بود. و دلیل برین
تخصیص آنست كه مصطفى (ع) گفت " ما من مسلم دعا اللَه عز و جل بدعوة لیس فیها قطیعة رحم و لا اثم الّا اعطاه بها احدى خصال ثلث: امّا ان یعجل دعوته، و امّا ان یدخر له فى الآخرة، و امّا ان یدفع عنه من الشر مثلها، قالوا یا رسول اللَه اذ انكثر، قال اللَه اكثر."

........

و شرط دعا آنست، كه بنده در حال دعا شكسته دل باشد و اندهگن، و دعا كه كند بتضرّع و زارى كند با رهبت و خشیت، لقوله تعالى ادْعُوا رَبَكُمْ تَضَرُعاً وَ خُفْیَةً. آنست كه دعا بسرّ كند، و بآهستگى و شكستگى، نه بآواز بلند، كه آواز بلند در دعا اعتداست، و اللَه تعالى اعتداء در دعا دوست ندارد. یقول تعالى إِنَهُ لا یُحِبُ الْمُعْتَدِینَ.
...... و ازینجاست كه رب العالمین زكریا را بآواز نرم در دعا بستود گفت: إِذْ نادى رَبَهُ نِداءً خَفِیًا.

و از آداب دعا آنست كه طاعتى و صدقه فرا پیش دارد، كه مردى از مصطفى (ص) دعا خواست، رسول گفت: اعنى على كثرة الركوع و السجود، دیگرى آمد و دعا خواست گفت " و هل أتیت بجناح الدعاء ؟! " یعنى الصدقة .

و از آداب دعا الحاح است فقد قال (ص) " انّ اللَه یحب الملحین فى الدعاء "  و كان یقول " یا من لا یبرمه الحاح الملحّین و از آداب دعا تعمیم است فانه ص سمع رجلا یقول اللهم اغفر لى !

.......

و در خبرست كه مردى در مسجد رسول صلى اللَه علیه و آله و سلّم دعا میكرد و رسول در وى مى نگریست و تبسّم میكرد،
گفتند: یا رسول اللَه چرا تبسم كردى؟
گفت عجب آمد مرا دعاء این مرد، یك بار بگفت كه یا ربّ، اللَه یك بار گفت كه " لبیك " پس دو بار بگفت كه یا رب! اللَه دو بار بگفت كه لبیك پس سه بار بگفت كه " یا رب ! " اللَه سه بار بگفت كه لبیك.


..........

أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَاعِ ؛ خداوندان معانى گفتند: این تشریف است و تخفیف و آنچه گفت فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی تكلیف است و تشدید، چون بعز خویش دانست كه بار حكم و تكلیف بر بنده مى نهد، نخست او را بشارت داد به این كرامت و نواخت كه گفت أُجِیبُ دَعْوَةَ الدَاعِ، تا بنده باین بشارت و كرامت آن بار حكم و تكلیف بر وى آسان شود. و نظیر این در قران فراوانست: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا و قال تعالى یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اتَقُوااللَهَ حَقَ تُقاتِهِ هذا و امثاله.

فَلْیَسْتَجِیبُوا لِی وَ لْیُؤْمِنُوا بِی هر چند كه استجابت و ایمان بمعنى متقارب اند، امّا فرق آنست كه استجابت بحكم استعمال در اعمال جوارح ظاهر رود، و ایمان در اعتقاد دل.
و گفته اند استجابت بنده قول " لا اله الا اللَه " است على ما روى فى بعض الكتب ان اللَه عزو جل قال لملائكته ادعوا لى عبادى، قالوا یا رب كیف و السماوات السبع دونهم و العرض فوق ذلك! قال انهم اذ قالوا لا اله الا اللَه، فقد استجابوا لى. .....

اگر كسى گوید این دو آیت چون اجنبى است در میان احكام روزه كه پیشین آیت و پسین آیت از احكام روزه است، پس چه فایده را این در میان آورد؟
جواب آنست كه این همه متقارب اند و هیچ تجانب نیست، كه اللَه تعالى در پیشین آیت گفت، وَ لِتُكَبِرُوا اللَهَ
عَلى ما هَداكُمْ وَ لَعَلَكُمْ تَشْكُرُونَ ایشان را بر ذكر خود داشت، و بتكبیر و شكر فرمود، آنگه ایشان را بثواب این تكبیر و شكر امیدوار كرد.
یعنى آن كس كه وى را ذكر و شكر مى كنید بشما نزدیك است، آواز شما مى نیوشد و اجابت دعا میكند، این عارضى بود كه در میان آمد لایق آیت پیشین، و تمامى آن.
پس آن گه باحكام روزه باز گشت كه: أُحِلَ لَكُمْ لَیْلَةَ الصِیامِ... الآیة سبب نزول این آیت آن بود. كه در ابتداء اسلام كه فرمان آمده بود بروزه ماه رمضان، كسى كه افطار كردى طعام و شراب و مباشرت اهل خویش او را حلال بودى و گشاده، تا آن گه كه بخفتى، یا نماز خفتن كردى، پس بعد از آن حرام بودى هم طعام و هم شراب و هم مباشرت. تا دیگر شب.....

أُحِلَ لَكُمْ لَیْلَةَ الصِیامِ الرَفَثُ إِلى نِسائِكُمْ رفث اینجا كنایت از جماع است و هر چه در قرآن آمد از مباشرت و ملامست و افضا و دخول. قال ابن عباس رض ان اللَه عز و جل حى كریم یكنّى هُنَ لِباسٌ لَكُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُنَ اى هن سكن لكم و انتم سكن لهن، لباس اینجا كنایت است از رسیدن مرد بزن و زن بمرد بى جامه، همچنانك جاى دیگر گفت وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ و فى الخبر " الولد للفراش "
اهل معانى گفتند: لباس آن جامه است كه فاتن دارد، و شعار گویند پس مرد و زن را بدین معنى لباس خواند كه یكدیگر را همچون جامه اند مر تن را. و گفته اند: ایشان را لباس از بهر آن خواند، كه هر دوستر یكدیگرند از آنچه ناپسندیده شرعست، و دلیل برین قول آن خبرست كه رسول صلّى اللَه علیه و آله و سلم گفت " من تزوّج فقد احرز دینه عَلِمَ اللَهُ أَنَكُمْ كُنْتُمْ تَخْتانُونَ أَنْفُسَكُمْ اى تظلمون انفسكم بالجماع لیالى رمضان، فَتابَ عَلَیْكُمْ ان عاد علیكم بالترخیص، وَ عَفا عَنْكُمْ ما فعلتم قبل الرخصة، فَالْآنَ بَاشِرُوهُنَ همه امّت را میگوید بر سبیل اباحت نه بر سبیل ایجاب. چنانك در آن خبر گفت " تناكحوا تكثروا " تناكحوا امر اباحت است نه امر وجوب، بَاشِرُوهُنَ هم چنان است، میگوید اكنون مى رسید باهل خویش، مباشرت رسیدن دو بشره بود بهم بى جامه.

وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَهُ لَكُمْ مى جوئید آنچه اللَه شما را نوشت در لوح محفوظ از فرزندى كه باشد شما را.
در خبر مى آید، كه اعمال بنى آدم بمرگ همه منقطع شود و گسسته گردد، مگر صدقة روان، و فرزند پارساى شایسته، كه پدر خویش را دعا گوید بعد از وى.

و در خبر مى آید كه: ملك تعالى بنده را بنوازد و بزرگ گرداند، بنده گوید بار خدایا بچه عمل مرا باین رتبت رسانیدى؟ گوید بدعاء ولدك لك.
معاذ جبل گفت وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَهُ لَكُمْ یعنى لیلة القدر، حسن خواند وَ ابْتَغُوا ما كَتَبَ اللَهُ لَكُمْ بر پى آن فرمان ایستید كه اللَه شما را نوشت.

وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا این در شأن ابو قیس آمد، صرمة بن انس بن صرمة كه همه روز در كار بود بكشاورزى و روزه داشت، چون شب در آمد اهل وى خواست كه طعامكى گرم از بهر وى بسازد، چون آن طعامك بساخت، ابو قیس از ماندگى در خواب شده بود، چون بیدار شد گفت: نخورم كه مخالفت شرع باشد و نافرمانى حق، پس روزه در روزه پیوست و در نیمه روز بى طاقت شد، چنانك بیهوش گشت. رسول خدا صلّى اللَه علیه و آله و سلم چون او را چنان رنجور دید، گفت چه رسید ترا؟ ابو قیس قصه خویش بگفت، رسول صلّى اللَه علیه و آله و سلّم پاره در گرفت، در حال آیت آمد وَ كُلُوا وَ اشْرَبُوا اى اللّیل كله.

حَتَى یَتَبَیَنَ لَكُمُ الْخَیْطُ الْأَبْیَضُ الآیه. تفسیر این مصطفى (ع) عدى حاتم را در آموخت گفت : صلّ كذا و كذا و صم فاذا غابت الشمس فكل و اشرب حتى یتبیّن لكم الخیط الأبیض من الخیط الاسود، عدى حاتم گفت چون این از مصطفى بشنیدم فراز گرفتم یك رشته سپید و دیگرى سیاه، و بوقت صبح در آن مینگرستم و هیچ بر من روشن نمى شد، آن گه با رسول بگفت كه من چه كردم، رسول بخندید گفت " یا ابن حاتم انّك لعریض القفا "
.....
اى پسر حاتم آن رشته سپید و سیاه مثلى است تاریكى شب و روشنایى روز را، نبینى كه در عقب گفت: مِنَ الْفَجْرِ فجر نامیست اول بامداد را كه نفس صبح بشكافد از شب، و در خبر مى آید كه الفجر فجران: فجر یحرم فیه الطعام و تحلّ فیه الصّلاة، و فجرتحرم فیه الصّلاة، و یحل فیه الطعام.

فجر دواند، فجر صادق، فجر كاذب، اول فجر كاذب پدید آید سپیدى از مشرق ظاهر شود و ارتفاع گیرد مانند عمودى، و چندانك ربع آسمان طول آن بركشد، و عرب آن را ذنب السرحان گویند، و بقدر دو ساعت كه از شب مانده باشد این فجر كاذب بپاید، آن گه اندك اندك باز میشود و در افق تاریكى مى افزاید، پس از میان ظلمت فجر صادق سر بر زند، سرخى باشد كه بعرض افق باز مى افتد بتدریج، مصطفى (ع) ازینجا گفت : لیس الفجر بالابیض المستطیل و لكنه الاحمر المعترض .

چون این فجر صادق آغاز كند طعام خوردن بر روزه دار حرام شود، و وقت نماز در آید، چنانك در خبر گفتیم. و بنده باید كه در آن وقت بیدار باشد، كه آن وقتى عزیز است و ساعتى بزرگوار، و رب العالمین از شرف آن سوگند بدان یاد كرده و گفته وَ الصُبْحِ إِذا تَنَفَسَ.

ثُمَ أَتِمُوا الصِیامَ إِلَى اللَیْلِ الایة پس آن گه روزه خویش تمام كنید تا بشب، این إِلى غایت راست كه چون شب در آمد روزه بغایت رسید، و وقتش سپرى گشت، و روزه دار در حد فطر افتاد اگر طعام خورد و اگر نه، و در بعضى روایات بیاید اكل او لم یأكل و مصطفى (ع) مواصلت كرد، روز و شب در هم پیوست، و طعام نخورد، جبرئیل آمد و گفت " قبلت مواصلتك و لا تحل لامّتك من بعدك " وصال تو پذیرفتند و امت ترا بعد از تو روا نیست كه وصال كنند.

وَ لا تُبَاشِرُوهُنَ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِی الْمَساجِدِ این در شأن جماعتى آمد از یاران رسول صلّى اللَه علیه و آله و سلّم كه در مسجد معتكف مى نشستند، پس چون ایشان را ضرورتى پیش میآمد از بهر آن ضرورت بیرون مى شدند، و در میانه باهل خود مى رسیدند، آن گه بعد از غسل بمسجد باز مى شدند، رب العالمین گفت وَ لا تُبَاشِرُوهُنَ وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِی الْمَساجِدِ تا معتكف باشید در مسجدها بزنان خود مرسید و نزدیكى مكنید.

عكوف از روى لغت اقامت است، پائیدن بدرنگ و آرام، قال اللَه تعالى فَأَتَوْا عَلى قَوْمٍ یَعْكُفُونَ عَلى أَصْنامٍ لَهُمْ و از روى شرع پائیدن است در مسجد بر وجه طاعت و قربت نیّت در آن شرطست، كه قربت بى نیّت درست نیاید، و به قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " انما الاعمال بالنیّات " اى صحة الاعمال بالنیات و مسجد در آن شرطست كه گفت وَ أَنْتُمْ عاكِفُونَ فِی الْمَساجِدِ و مستحبّ است كه با اعتكاف روزه دارد، پس اگر روزه ندارد اعتكاف درست باشد،بمذهب شافعى، كه در اصل وى روزه از شرط اعتكاف نیست، ......
و بدانك معتكف چنان فرا نموده است كه من از جهان گریخته ام، و كرده همه سال را درمان ساز آمده ام، و درگاه را لزوم گرفته ام، و آستانه بالین كرده ام و خاك بستر، تا نیامرزى باز نگردم ازین در، لا جرم در خبر مى آید كه چون معتكف بیرون آید، او را گویند بیرون آرى از گناه خویش چنان كه آن روز كه از مادر زادى.....

و فاضلتر آنست كه در دهه آخر ماه رمضان معتكف نشیند، كه مصطفى (ع) چنین كردى. و هرگز اعتكاف درین دهه دست بنداشتى. و درست است كه یك سال سى روز معتكف نشست، و سال دیگر بیست روز، آن سال كه سى روز نشست، سبب آن بود كه ده روز پیشین معتكف نشست طلب شب قدر را، جبرئیل آمد و گفت آنچه مى جویى در پیش است، پس ده روز میانین نشست، جبرئیل گفت دیگر باره آنچه میجویى در پیش است. پس ده روز پسین معتكف نشست تمامى سى روز. اما آن سال كه بیست روز معتكف نشست، چنان بود كه پیشین سال بغزا بود با یاران و اعتكاف از وى فائت شد. دیگر سال ده روز سال گذشته را قضا كرد، و ده روز آن سال را كه در آن بود، و یك سال چنان افتاد كه اعتكاف وى در ماه رمضان فائت شد، و در شوال معتكف نشست، و سبب آن بود كه بمسجد آمد و خیمه زد اعتكاف را، زنى از زنان وى دستورى خواست باعتكاف، او را دستورى داد پس دیگر زنان آمدند و بمسجد خیمه زدند، عایشه و حفصه و دیگران،مصطفى نگاه كرد خیمها دید زده، خشم گرفت گفت باین مى پارسایى خواهید؟ من امسال معتكف نمى نشینم، و بیرون آمد از اعتكاف خویش، پس در ماه شوال آن ده روز قضا
كرد.

تِلْكَ حُدُودُ اللَهِ قیل فرائض اللَه و شروطه، و قیل ممنوعاته. این اندازها است كه خداى نهاد در دین خویش، میان طاعت و معصیت پسند و ناپسند. فَلا تَقْرَبُوها گرد اندازهاى وى مگردید بسست فرا گرفتن و فرو گذاشتن. كَذلِكَ یُبَیِنُ اللَهُ آیاتِهِ لِلنَاسِ لَعَلَهُمْ یَتَقُونَ.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (070)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (071)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (072)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (073)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (074)







مطالب اخیر وبلاگ:
دری بگشا تا دری بگشاید
فاطمه (س) و نور واحد آل الله
صبح بخیر سید حسن نصرالله بترکها
از حرم بانگ برآرند که اسلام نماند
بیان مظلومیت فاطمه(س) از زبان مولا
قصاص دوستی جان است !
شریف ترین از نظر امام حسین (ع)
ولی این بار می باید !
وقایع زمان ظهور(آتش در حجاز)
پیامبرتان اینگونه بود
سخنان سیدحسن نصرالله درباره امام زمان(عج) + دانلود صوت
روایت مولا علی(ع) از زمان ظهور
قبله های خلق !
یاران امام زمان اهل کجا هستند؟!
سید حسن نصرالله و یمن
به یمن یمَن آل سعود تحقیر و در پی آن منهزم خواهند شد
منظور از رب المشرقین و رب المغربین در قرآن
آزمون سخت دوستی خلیل الله
مسلمانی ز سلمان جوی و ...
نصایح مولا علی(ع) به پیرمرد شامی



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.