ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:النوبة الاولى
یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ كُتِبَ عَلَیْكُمُ الْقِصَاصُ فِی الْقَتْلَى الْحُرُّ بِالْحُرِّ وَالْعَبْدُ بِالْعَبْدِ وَالأُنثَى بِالأُنثَى فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ شَیْءٌ فَاتِّبَاعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَأَدَاء إِلَیْهِ بِإِحْسَانٍ ذَلِكَ تَخْفِیفٌ مِّن رَّبِّكُمْ وَرَحْمَةٌ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِیمٌ ﴿بقره / 178﴾

اى كسانى كه ایمان آورده ‏اید در باره كشتگان بر شما [حق] قصاص مقرر شده آزاد عوض آزاد و بنده عوض بنده و زن عوض زن و هر كس كه از جانب برادر [دینى]اش [یعنى ولى مقتول] چیزى [از حق قصاص] به او گذشت ‏شود [باید از گذشت ولى مقتول] به طور پسندیده پیروى كند و با [رعایت] احسان [خونبها را] به او بپردازد این [حكم] تخفیف و رحمتى از پروردگار شماست پس هر كس بعد از آن از اندازه درگذرد وى را عذابى دردناك است (178)
الهی
قوله تعالى:
یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اى ایشان كه بگرویدند
كُتِبَ عَلَیْكُمُ بر شما نوشتند و واجب كردند
الْقِصاصُ بازگشتن بكشتن ناحق،
فِی الْقَتْلى در كشتگان مسلمانان بنا حق،
الْحُرُبِالْحُرِ آزاد بآزاد
وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ و بنده ببنده،
وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى وزن بزن
فَمَنْ عُفِیَ لَهُ هر كس كه وى را آسان فرا گذارند
مِنْ أَخِیهِ شَی ءٌ از كار برادر وى چیزى
فَاتِباعٌ وى را گویند تا بر پى دیت سپردن رود،
بِالْمَعْرُوفِ به نیكویى، و بزودى
وَ أَداءٌ إِلَیْهِ و كار گزاردن بوى
بِإِحْسانٍ به نیكویى، و زود گزارى،
ذلِكَ این پذیرفتن دین از قاتل و فرا گذاشت قصاص،
تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِكُمْ سبك كردن كارى گران است از خداوند شما،
وَ رَحْمَةٌ و بخشودنى آشكارا،
فَمَنِ اعْتَدى هر كس كه از اندازه درگذارد و افزونى جوید و باز خون ناحق ریزد،
بَعْدَ ذلِكَ پس از آنك یكى ریخت و از ودیت ستدند،
فَلَهُ عَذابٌ أَلِیمٌ او راست عذابى دردنماى درد افزاى.

وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ و شما را در قصاص كردن زندگانیست
یا أُولِی الْأَلْبابِ اى زیركان خداوندان مزغ و خداوندان خرد
لَعَلَكُمْ تَتَقُونَ تا به پرهیزید.

كُتِبَ عَلَیْكُمْ نبشته آمد بر شما و واجب كردند
إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ چون بیكى از شما مرگ آید
إِنْ تَرَكَ خَیْراً اگر از این جهانى چیزى بگذارد
الْوَصِیَةُ اندرز كردن
لِلْوالِدَیْنِ پدرو مادر خویش را،
وَ الْأَقْرَبِینَ و خویشاوندان را
بِالْمَعْرُوفِ بچم و انصاف و هموار بى اجحاف،
حَقًا نبشته آمد آن وصیت بسزا و راستى،
عَلَى الْمُتَقِینَ بر پرهیزندگان از شرك.

فَمَنْ بَدَلَهُ هر كه بگرداند آن را
بَعْدَ ما سَمِعَهُ پس آنك بشنید آن را،
فَإِنَما إِثْمُهُ عَلَى الَذِینَ یُبَدِلُونَهُ بزه مندى آن بریشان كه تبدیل میكنند
إِنَ اللَهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ كه اللَه شنواست دانا.

فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ هر كه ترسد از آن وصیت كننده
جَنَفاً بیدادى و كژى،
أَوْ إِثْماً یا بزه مندى
فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ صلح سازد میان ایشان
فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ بر وى بزه مندى نیست،
إِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ كه اللَه آمرزگارست و بخشاینده.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا... الآیة مفسران گفتند این آیت در شأن دو قبیله عرب فرود آمد یكى شریف و دیگر وضیع، میگویند اوس و خزرج بودند، و بعضى گفتند قریظه و نضیر بودند، با یكدیگر جنك كردند و از ایشان كه شریف بودند قومى كشته شدند بدست آنان كه وضیع بودند، و این در بدایت اسلام بود و بجاهلیت قریب العهد بودند، هم بر عادت و حكم جاهلیت گفتند لنقتلن بالعبد منّا الحرّ منهم، و بالمرأة منّا الرجل منهم، و بالرجل منا الرجلین منهم و لنضاعفنّ الجروح گفتند به بنده ما آزاد ایشان باز كشیم و بزن ما مرد ایشان و بیك مرد ما دو مرد ازیشان، و قصاص جراحتها مضاعف كنیم، كه ما ازیشان مهتر و شریفتریم، آن گه قصه خویش بحضرت نبوى انها كردند.
مصطفى ایشان را براستى و برابرى فرمود، رب العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد و رسول خدا بر ایشان خواند، و همه منقاد شدند و بحكم خدا و رسول فرو آمدند.

الْحُرُ بِالْحُرِ آزاد بآزاد وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ و بنده به بنده، و در ابتداء اسلام زن بزن كشتندید و مرد بمرد وَ الْأُنْثى بِالْأُنْثى منسوخ گشت به النَفْسَ بِالنَفْسِ وَ الْعَبْدُ بِالْعَبْدِ مستثنى ماند بدلالت سنت.

اكنون حكم آیت على الجملة بدان هر دو شخص كه در دین و در حریت برابر باشند و در حرمت، و یكى از آن دیگر را بكشد بقصد، رواست كه او را باز كشند بوى، پس مسلمان بمسلمان باز كشند، و ذمّى بذمى، و آزاد بآزاد، و بنده به بنده، و مرد بمرد، و زن بزن، و مسلمان را بذمى باز نكشند بمذهب شافعى رض، و نه آزاد به بنده كه ایشان در عصمت برابر نه اند.

و امیر المؤمنین علیه السّلام گفت " من السّنة ان لا یقتل مسلم بكافر و ان لا یقتل حر بعبد "

اما ذمى بمسلمان و بنده بآزاد باز كشند، همچنین فرزند به پدر و فرزند بمادر باز كشند، و پدر را بفرزند و مادر را بفرزند نه، و جماعتى را بیك شخص باز كشند بحكم اجماع، و زن را بمرد باز كشند و مرد را بزن بحكم خبر.

فَمَنْ عُفِیَ لَهُ مِنْ أَخِیهِ این هاء در له با قاتل شود، كشته را به برادر كشنده خواند و عصمت اسلام و برادرى میان قاتل و قتیل بخون ناحق بنبرید، و نیز بقتل اسم ایمان از وى به نیفتاد كه در تحت این خطاب است كه یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا و این عفو آنست كه اولیاء كشته خود به بخشند و بدیت صلح كنند.

میگوید هر كس كه وى را از برادر كشته وى قصاص عفو كنند فَاتِباعٌ بِالْمَعْرُوفِ وَ أَداءٌ إِلَیْهِ بِإِحْسانٍ قاتل را گوئید یعنى تا بر پى دیت سپردن رود، به نیكویى و كارگزاردن بزودى.

معنى دیگر فَاتِباعٌ بِالْمَعْرُوفِ او را گوئید، یعنى ولّى كشته را، كه باین قاتل میخواهد كه با وى بدیت صلح كند، تو هم پس این صلح فرا رو، و این دیت به پذیر بى تشدید و تهدید.

اگر كسى گوید چه فایده را فَمَنْ عُفِیَ لَهُ بفعل مجهول گفت فمن عفى له اخوه نگفت؟
جواب آنست كه تا معلوم شود كه در شرع فرق نیست میان آنك صاحب دم یك كس باشد و عفو كند، یا جماعتى باشند و یك كس از جمله ایشان عفو كند، در هر دو حال قصاص بیفتد و با دیت گردد، و دیت مردى مسلمان كه بقصد كشته شود دیت مغلظه است حالى بر قاتل واجب شود صد اشتر به قسم، و آن را مثلثه گویند سى حقه، و سى جذعه، و چهل خلفه، كه بچه در شكم دارند، و اگر بخطا كشته شود یا شبه عمد بود نه عمد محض دیت مخففه واجب شود بر عاقله، و دیت مخففه مؤجّل واجب شود بر پنج قسم آن را مخمسه گویند بیست حقه، و بیست جذعه، و بیست بنت لبون، و بیست ابن لبون، و بیست بنت مخاض، الّا اگر خویشاوندى را كشد یا در ماههاى حرام كشد.

ذو القعده و ذوالحجه و محرم و رجب، یا در حرم مكه، كه آن گه دیت مغلظه واجب شود، اگر چه قتل خطا باشد، پس اگر شتر نایافت بود یا ببهاى خویش بدست نیاید، دیت مردى مسلمان هزار دینار زر سرخ باشد، یا دوازده هزار درم سپید، و دیت جهود و ترسا ثلث دیت مسلمان است بحكم خبر، و دیت مجوس خمس دیت اهل كتاب است، و هشتصد درم بقول عمر خطاب، و دیت زنان از هر جنس نیمه دیت مردان است، و عاقله مرد عصبه وى باشند، آنان كه بعضیّت و جزئیّت در میان ایشان نباشد یعنى كه پدران و فرزندان در آن نشوند، و این بمذهب شافعى است، على الخصوص آن گه این عاقله تحمل دیت مخففه كنند بشرط آنك مكلف باشند، و توانگر و موافق جوانى در دین بمدت سه سال هر سالى ثلث دیت، و آنكه هر توانگرى را هر سال نیم دینار و اگر متوسط باشد دانگ و نیم، و آنچه در باید از بیت المال مسلمانان بدهند.

ذلِكَ تَخْفِیفٌ مِنْ رَبِكُمْ وَ رَحْمَةٌ این عفو كردن قصاص و دیت دادن تخفیفى تمام است و رحمتى فراخ از خداوند شما، و دیت این امت را خاصه، كه هیچكس دیگر را نبود از ولد آدم، در توریة قصاص است یا عفو، و در انجیل امر است بعفو، و در قرآن هم قصاص است و هم عفو و هم دیت.

.....

فَمَنِ اعْتَدى .... این را دو تأویل كرده اند:
یكى آنست كه یك بار از قاتل بنا حق بیش دیت نپذیرند، اگر دیگر كشند لا بد وى را قصاص كنند، هر چند كه ولىّ خون بدیت رضا دهد، و این مذهب قومى است از علما.
و دیگر تأویل آنست كه از آن كس كه با خون ناحق گردد پس آنك یك بار دیت ستدند ازو، توبت نپذیرند و لا بد فردا بآتش عذاب كنند او را، و از اعتداست ولىّ خون را كه گوید بدیت رضا دادم تا قاتل فرا پیش آید ایمن، آن گه وى را بكشد.

وَ لَكُمْ فِی الْقِصاصِ حَیاةٌ. الآیة... اى و لكم فى القصاص ناه، میگوید شما را در باز كشتن كشندگان مسلمانان بگزاف زندگانى است و بازداشتن دیگران مردمان را از كشتن بگزاف.

یا أُولِی الْأَلْبابِ اى خداوندان خرد، و اى زیركان، در جاهلیت قاتل را باز نمى كشتند. میگفتند یكى كم شد تا دیگرى كم نشود. این جواب آنست كه اى زیركان آن انبوهى در قصاص است نه در فرو گذاشت.

لَعَلَكُمْ تَتَقُونَ قصاص كنید تا بپرهیزید.
........
معنى دیگر گفته اند و لكم فى القصاص حیاة أراد به فى الآخرة یعنى كه اگر درین جهان قصاص كند در آن جهان از قصاص رستگارى یافت، و گرنه لا بد در آن جهان قصاص خواهند از وى.

........
كُتِبَ عَلَیْكُمْ... اى فرض و اوجب علیكم إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ اى اسبابه و مقدماته من الامراض و العلل إِنْ تَرَكَ خَیْراً اى مالا.
خیر اینجا بمعنى مال است، چنانك در قرآن چند جایگه گفت قُلْ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ خَیْرٍ یعنى من مال، وَ ما تُنْفِقُوا مِنْ خَیْرٍ. اى مال، إِنِی أَحْبَبْتُ حُبَ الْخَیْرِ یعنى حبّ المال، وَ إِنَهُ لِحُبِ الْخَیْرِ لَشَدِیدٌ یعنى لحب المال. و در قرآن خیر آید بمعنى ایمان چنانك در سورة الانفال گفت: وَ لَوْ عَلِمَ اللَهُ فِیهِمْ خَیْراً لَأَسْمَعَهُمْ یعنى ایمانا، و قال تعالى إِنْ یَعْلَمِ اللَهُ فِی قُلُوبِكُمْ خَیْراً اى ایمانا، و در سورة هود گفت: لَنْ یُؤْتِیَهُمُ اللَهُ خَیْراً اى ایمانا.
و خیر بمعنى اسلام آید: چنانك در سورة البقرة گفت: أَنْ یُنَزَلَ عَلَیْكُمْ مِنْ خَیْرٍ مِنْ رَبِكُمْ و در سورة القلم: مَنَاعٍ لِلْخَیْرِ اى للاسلام،
و خیر بمعنى عافیت آید، چنانك در سورة الانعام گفت: وَ إِنْ یَمْسَسْكَ بِخَیْرٍ اى بعافیة، و در یونس گفت: وَ إِنْ یُرِدْكَ بِخَیْرٍ، اى بعافیة
و خیر بمعنى اجر آید: چنانك در سورة الحج خواند: لَكُمْ فِیها خَیْرٌ یعنى فى البدن اجر
و خیر بمعنى طعام آید چنانك در سورة القصص گفت: إِنِی لِما أَنْزَلْتَ إِلَیَ مِنْ خَیْرٍ فَقِیرٌ یعنى من طعام فقیر.
و خیر بمعنى ظفر آید چنانك در سورة الاحزاب گفت: وَرَدَ اللَهُ الَذِینَ كَفَرُوا بِغَیْظِهِمْ لَمْ یَنالُوا خَیْراً یعنى الظفر فى القتال.

كُتِبَ عَلَیْكُمُ الآیة... میگوید واجب كردند بر شما وصیت كردن مادر و پدر را و خویش و پیوند را آن زمان كه مخایل مرگ بر شما ظاهر شود، و اسباب آن به بینید، و مال دارید كه در آن وصیت كنید. و این آیت پیش آیات مواریث فرو آمده بود، بآن سبب كه ایشان در عادت جاهلیت اجنبیان را و بیگانگان را بحكم ریا و سمعة وصیت میكردند، و خویشاوندان خود را فرو میگذاشتند، اللَه تعالى ایشان را ازین عادت بر گردانید و وصیت از بهر پدر و مادر و جمله خویشان فریضه گردانید، پس چون آیات مواریث فرو آمد وصیت پدر و مادر و دیگر وارثان منسوخ گشت بگفت مصطفى (ع) و بیان وى، و ذلك ألا ان اللَه سبحانه قد اعطى « : قوله صلى اللَه علیه و آله و سلّم حین نزلت آیة المواریث كل ذى حق حقه، ألا لا وصیة لوارث "

پس خویشاوندانى را كه وارث نبودند وصیت در حق ایشان فریضه بماند بقول بعضى علما: و هو ابن عباس و الحسن و الضحاك و قتاده و طاوس. قال الضحاك من مات و لم یوص لذى قرابة فقد ختم عمله بمعصیة  و قول درست آنست: كه فرض وصیت به كلى منسوخ شد هیچكس را واجب نیست نه خویشاوندان را و نه دیگران را، اما مستحبّ است اگر وصیت كند، فضیلت باشد، و اگر نكند، فریضه نیست و عاصى نشود
..........

اكنون اگر كسى وصیت كند بر سبیل استحباب و طلب فضیلت چنان باید كه درویشان را كند نه توانگران را، و بر ثلث نیفزاید كه رب العالمین گفت: بِالْمَعْرُوفِ معروف آنست كه وصیت هموار و با انصاف بود، و اجحاف نیارد در میراث وارث.

حَقًا عَلَى الْمُتَقِینَ اى كتبت الوصیة حقا نبشته آمد وصیت بر شما نبشتنى بحق و سزا و راستى، كه چنین سزد و چنین باید، عَلَى الْمُتَقِینَ این تقوى توحید است یعنى پرهیزكاران از شرك با خداى عز و جل.

فَمَنْ بَدَلَهُ الآیة... اى بدّل الایصاء هر كه وصیت بگرداند و در آن تغییر و تبدیل آرد از اولیا و اوصیا بزه مندى آن تغییر و تبدیل بر ایشانست، كه تغییر كنند نه بر موصى، و اللَه شنوا و دانا است، وصیت از كننده مى شنود و تبدیل از خلاف كننده میداند.

فَمَنْ خافَ مِنْ مُوصٍ الآیة... بتشدید و تخفیف خوانده اند، حمزه على و یعقوب و ابو بكر بتشدید خوانند، دیگران بتخفیف خوانند، و معنى هر دو یكسانست. اوصى و وصّى لغتان. فَمَنْ خافَ این خوف بمعنى علم است اى فمن علم من موص ظلما و عدولا عن الحق هر كس كه بداند كه آن وصیت كننده بیداد كرد در وصیت، فَأَصْلَحَ بَیْنَهُمْ آن گه میان اصحاب تركت و ارباب سهام صلح سازد، و آن جور و ظلم با جاى آرد فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ برین بر جاى آرنده بزه مندى نیست، و آن صلح كه وى ساخت از تبدیل بزه مند نیست.

معنى دیگر گفته اند هر كس كه بداند كه آن وصیت كننده ظلم خواهد كرد، و قصد حیف و جور دارد بر ورثه، و او را نگذارد در آن حال كه وصیت میكند، بلكه صلح سازد میان وى و میان ورثه و او را بعدل و انصاف فرماید فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ لانه لیس بمبدّل بل هو متوسط مصلح

...........

آن گه در آخر آیت گفت إِنَ اللَهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ یعنى كه اگر این وصیت كننده آن حیف و ظلم بنادانى كرد در وصیت كه حیف در آن نشناخت و ظلم ندانست پس اللَه آمرزگارست و بخشاینده، او را بیامرزد و ببخشاید.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا الآیة... یا نداء كالبد است، و اىّ نداء دل، و ها نداء جان،
میگوید اى همگى بنده اگر طمع دارى كه قدم در كوى دوستى نهى، نخست دل از جان بردار،
و معلومى كه دارى از احوال و اعمال همه در باز، كه در شرع دوستى جان بقصاص از تو بستانند، و معلوم بدیت، و هنوز چیزى درباید.
اینست شریعت دوستى، اگر مرد كارى در آى و اگر نه از خویشتن دوستى و تردامنى كارى نرود.

از پى مردانگى پاینده ذات آمد چنار
و ز پى تر دامنى اندك حیاة آمد سمن
جان فشان و راه كوب و راد زى و مرد باش
تا شوى باقى چو دامن بر فشانى زین دمن


آرى! عجب كارى است كار دوستى!
و بلعجب شرعى است شرع دوستى!
هر كشته را در عالم قصاص است یا دیت بر قاتل واجب، و در شرع دوستى هم قصاص است و هم دیت و هر دو بر مقتول واجب.

پیر طریقت گفت :
من چه دانستم كه بر كشته دوستى قصاص است، چون بنگرستم این معامله ترا با خاص است،
من چه دانستم كه دوستى قیامت محض است؟ و از كشته دوستى دیت خواستن فرض!
سبحان اللَه این چه كارست این چه كار!
قومى را بسوخت، قومى را بكشت، نه یك سوخته پشیمان شد و نه یك كشته برگشت !

كم تقتلونا و كم نحبّكم
یا عجبا كم نحبّ من قتلا

نور چشمم خاك قدمهاى تو باد
آرام دلم زلف بخمهاى تو باد
در عشق تو داد من ستمهاى تو باد
جانى دارم فداى غمهاى تو باد


یكى سوخته و در بیقرارى بمانده، یكى كشته و در میدان انفراد سر گشته،
یكى در خبر آویخته، یكى در عیان آمیخته،
آن تخم كه ریخته؟ و این شور كه برانگیخته؟

یكى در غرقاب، یكى در آرزوى آب، نه غرقه آب سیراب، نه تشنه را خواب.


كُتِبَ عَلَیْكُمْ إِذا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ وصیت خداوندان مال دیگرست و وصیت خداوندان حال دیگر، وصیت توانگران از مال رود، و وصیت درویشان از حال.

توانگران بآخر عمر از ثلث مال بیرون آیند، و درویشان از صفاء احوال و صدق اعمال بیرون آیند، چندانك عاصى از كرد بد خویش بر خود بترسد، ده چندان عارف با صدق اعمال و صفاء احوال بر خود بترسد، اما فرق است میان این و آن:
كه عاصى را ترس عاقبت است و بیم عقوبت، و عارف را ترس اجلال و اطلاع حق است.
این ترس عارف هیبت گویند، و آن ترس عاصى خوف، آن خوف از خبر افتد. و این هیبت از عیان زاید، هیبت ترسیست كه نه پیش دعا حجاب گذارد، نه پیش فراست بند، نه پیش امید دیوار، ترسیست گدازنده و كشنده، تا نداء أَلَا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا نشنود نیارامد!

خداوند این ترس را كرامت مى نمایند، و به بیم زوال آن وى را مى سوزانند، و نور مى افزایند و فزع تغیر در وى مى افكنند.

بو سعید بو الخیر را قدس اللَه روحه این حال بود بوقت نزع، چون سر عزیز بر بالین مرگ نهاد گفتندش اى شیخ قبله سوختگان بودى، مقتداى مشتاقان، و آفتاب جهان، اكنون كه روى بحضرت عزت نهادى، این سوختگان را وصیتى كن، كلمه گوى تا یادگارى باشد.

شیخ گفت:
پر آب دو دیده و پر آتش جگرم
پر باد دو دستم و پر از خاك سرم


بشر حافى را همین حال بود بوقت رفتن، گریستن و زارى در گرفت، گفتند: یا، ابا نصر أ تحبّ الحیاة؟ مگر زندگى مى دوست دارى؟ و مرگ را كراهیت؟
گفت نه " و لكن القدوم على اللَه شدید " بر خداى رسیدن كارى بزرگ است و سهمگین. این حال گروهى است كه بوقت رفتن هیبت و دهشت بر ایشان غالب شود از تجلى جلال و عزت حق، و تا نداء أَلَا تَخافُوا نشنوند نیارامند.

باز قومى دیگرند كه بوقت رفتن ایشان را تجلّى جمال و لطف حق استقبال كند، و برق انس تابد، و آتش شوق زبانه زند، چنانك پیر اهل ملامت عبداللَه منازل یكى پیش وى در شد، گفت: اى شیخ! مرا در خواب نمودند كه ترا یك سال زندگى مانده است، شیخ یكى بر سر زد گفت آه! كه یك سال دیگر در انتظار ماندیم آنگه برخاست و در وجد و جدان خویش بجنبید، و اضطرابى بنمود از خود بیخود شد. و گفت: آه كى بود كه آفتاب سعادت برآید، و ماه روى دولت در آید.

كى باشد كین قفص به پردازم
در باغ الهى آشیان سازم


مكحول شامى مردى مردانه بود، و در عصر خویش یگانه، در دو اندوه این حدیث او را فرو گرفته، هرگز نخندید. و در بیمارى مرگ جماعتى پیش وى در شدند و مى خندید گفتند اى شیخ! تو همواره اندوهگن بودى؟ این ساعت اندوه بتو لایق تر چرا مى خندى؟
گفت : چرا نخندم و آفتاب جدایى بر سر دیوار رسید، و روز انتظارم برسید، اینك درهاى آسمان گشاده و فریشتگان بردابرد میزنند كه مكحول بحضرت مى آید

وصل آمد و از بیم جدایى رستیم
با دلبر خود بكام دل بنشستیم



ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله .... کل این توضیح را در پستهای اولیه - شماره های قبلی - بخوانید  . ( محمود زارع )


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.