ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...النوبة الثانیة
قوله تعالى: لَیْسَ الْبِرَ أَنْ تُوَلُوا وُجُوهَكُمْ الآیة...
حمزه و حفص البرّ بنصب خوانند باقى قراء برفع، او كه برفع خواند الْبِرَ اسم لیس نهاد و أَنْ تُوَلُوا وُجُوهَكُمْ بجاى خبر نهاد، و او كه بنصب خواند أَنْ تُوَلُوا وُجُوهَكُمْ بجاى اسم نهاد و الْبِرَ بجاى خبر، تقدیره لیس تولیتكم وجوهكم البر كله، كقوله تعالى وَ ما كانَ قَوْلَهُمْ إِلَا أَنْ قالُوا...
عزیز

ابن عباس و مجاهد و ضحاك و عطا و سفیان گفتند این آیت بشأن مؤمنان آمد كه در بدایت اسلام پیش از هجرت و لزوم فرائض هر كس كه كلمه شهادت و توحید بگفتى و نماز كردى بهر سوى كه خواستى، اگر در آن حال از دنیا مى برفت مردمان از بهر وى مى گفتند وجبت له الجنّة بهشت او را واجب شد كه نیكى و پارسایى جمله بجاى آورد.

پس چون مصطفى علیه السلام هجرت كرد و آیات فرائض فرو آمد و قبله با كعبه گردانیدند، رب العالمین این آیت فرو فرستاد تا كسى را گمان نیفتد كه دین دارى و نیكى همه آنست كه نماز كنند، بل كه نماز خصلتى است از خصال برّ و بابى از ابواب آن.

گروهى دیگر گفتند از مفسران: كه سبب نزول این آیت آن بود كه جهودان در نماز كردن روى سوى مغرب میكردند، و ترسایان سوى مشرق، و هر گروهى ازیشان میگفتند كه نیكى و نیك مردى اینست كه ما برانیم، و بدان فرموده اند، پس خداى تعالى ایشان را دروغ زن گردانید گفت: نیكى نه آنست كه ایشان میگویند لكن آنست كه درین آیت بیان كردیم.

وَ لكِنَ الْبِرَ مَنْ آمَنَ بِاللَهِ و وَ لكِنَ الْبِرَ هر دو خوانده اند بتخفیف و رفع قراءة مدنى و شامى است و بتشدید و نصب قراءة باقى. و آنجا كه گفت عز و جل وَ لكِنَ الْبِرَ مَنِ اتَقى همین خلافست، و معنى آنست كه و لكن البر بر من آمن باللَه، فاستغنى بالاول عن الثانى، كقولهم الجود حاتم و الشجاعة عنترة. و قیل تقدیره و لكن البارّ من آمن باللّه كقوله تعالى وَ الْعاقِبَةُ لِلتَقْوى اى للمتّقى.

و معنى برّ مهربانیست و نیكو كارى و راستى و خوش خویى، قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم البرّ شى ء هیّن و وجه طلق و كلام لیّن و گفته اند كه برّ اینجا ایمان و تقوى است و این آیت خود عین دلیل است كه همه اشارتست بایمان و تقوى.

مَنْ آمَنَ بِاللَهِ اول آنست كه ایمان آرد به یگانگى و یكتایى و كردگارى و بزرگوارى خداى. و معنى ایمان تصدیق است، و تصدیق براست داشتن است و استوار گرفتن، یعنى كه اللَه را براست دارى بهر چه گفت، و خبر داد از خود در كتاب خود، یا بر زبان رسول خود، كه رسول بهر چه گفت و رسانید از وحى متهم نیست: و ذلك فى قوله وَ ما هُوَ عَلَى الْغَیْبِ بِضَنِینٍ.

وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ و از ابواب برّ یكى ایمان برستخیز است، یعنى یصدّق بالبعث بعد الموت، باز انگیختن و دیگر بار زنده گردانیدن بعد از مرگ براست دارد، و آیات كه بدان ناطق است استوار گیرد، و در قرآن از آن فراوان است:
منها قُلِ اللَهُ یُحْیِیكُمْ ثُمَ یُمِیتُكُمْ ثُمَ یَجْمَعُكُمْ إِلى یَوْمِ الْقِیامَةِ لا رَیْبَ فِیهِ منها قُلْ یُحْیِیهَا الَذِی أَنْشَأَها أَوَلَ مَرَةٍ ثُمَ رُدُوا إِلَى اللَهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِ إِلَیْهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِیعاً منها وَعْدَ اللَهِ حَقًا، و منها وَ أَنَ عَلَیْهِ النَشْأَةَ الْأُخْرى و منها ثُمَ اللَهُ یُنْشِئُ النَشْأَةَ الْآخِرَةَ .....

وَ الْمَلائِكَةِ و از ابواب برّ ایمان دادن است بفریشتگان كه بندگان و رهیكان خدااند، نه فرزندان و دختران چنانك كافران گفتند. و خداى از ایشان شكایت كرد گفت وَ یَجْعَلُونَ لِلَهِ الْبَناتِ سُبْحانَهُ وَ قالُوا اتَخَذَ اللَهُ وَلَداً سُبْحانَهُ جاى دیگر گفت وَ قالُوا اتَخَذَ الرَحْمنُ وَلَداً سُبْحانَهُ بَلْ عِبادٌ مُكْرَمُونَ، این ردّ است بر آن كافران كه گفتند رحمن فرزند گرفت و فریشتگان دختران اند، خداى گفت سبحانه پاكى و بى عیبى او را، این فریشتگان نه دختران اند، بلكه بندگان نواختگان اند، بى دستورى خداى سخن نگویند، و بفرمان او كار كنند. بعضى در آسمان بحضرت عزت و در حجب هیبت بداشته، سرها در پیش افكنده چون دستورى سخن یابند گویند لا إِلهَ إِلَا أَنْتَ و بعضى ازیشان از برف و آتش بهم آفریده، یك نیمه ایشان آتش و یك نیمه برف، چون دستورى سخن یابند گویند یا من یؤلف بین الثلج و النار! الف بین قلوب المؤمنین من عبادك و بعضى ازیشان كرّوبیان اند ایشان را سروها است، و از زیر پاى ایشان تا بكعب پانصد ساله راه، و بعضى ازیشان رسولان اند، و نواختگان اند چون جبرئیل و میكائیل و اسرافیل و عزرائیل، هر یكى بر كارى داشته، و بر شغلى گماشته:
جبرئیل بر وحى و بر عذاب،
میكائیل بر باران و روزى و نبات،
اسرافیل بر صور و لوح و یك ركن از اركان عرش بر دوش وى،
عزرائیل بر قبض ارواح.


از شعبى و ضحاك روایت كردند كه از راست عرش جویى روانست از نور، چندانك هر هفت آسمان و هفت زمین و هفت دریا، و جبرئیل هر وقت سحر در آن جوى شود و غسلى بر آرد، و در نور جمالش بیفزاید، و ششصد پر خویش در آن آب زند، تا آب بر گیرد، آن گه بیفشاند، و بعدد هر قطره كه از آن بیفتد رب العالمین چندین هزار فریشته بیافریند كه هفتاد هزار از آن هر روز در بیت المعمور شوند و هفتاد هزار در كعبه، و تا بقیامت نوبت با ایشان نیاید.

وَ الْكِتابِ وَ النَبِیِینَ و از ابواب برّ است ایمان دادن و پذیرفتن همه كتابهاى خداى عز و جل كه به پیغامبران فرو فرستاد، آنچه خلق دانند و آنچه ندانند، و پیغامبران ایشان را كه دانند و شناسند، و آن را كه نشناسند، كه نه همه را شناسند و لذلك قال تعالى وَ رُسُلًا لَمْ نَقْصُصْهُمْ عَلَیْكَ.

وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِهِ و مال دهد بر دوستى خداى، و كسى كه بر دوستى خداى مال دهد هیچیز بر خود بنگذارد، كه از دوستى خداى در دل وى جاى دوستى مال نماند، و در دلى خود دو دوستى نگنجد، و این حال صدیق اكبر است كه هر چه داشت جمله بداد، و چون از وى پرسیدند كه ما ذا ابقیت لعیالك؟ قال اللَه و رسوله معنى دیگر گفته اند وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِهِ اى على حب المال و مال دهد بر دوستى مال .....

آن گه بیان كرد كى مال كرا دهد و مستحق صدقات كیست. ذَوِی الْقُرْبى خویشاوندان خود را، ایشان كه درویشان باشند و نیازمندان
قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم صدقتك على المسكین صدقة و على ذى الرحم اثنتین، لانها صدقة و صلة وَ الْیَتامى و یتیمان اگر خویشاوند باشند و اگر نه، ... و قرن بین اصبعیه، وَالْمَساكِینَ و درویشان و درماندگان، كه راندگان خلق باشند و نواختگان حق، ......

و در آثار بیارند كه امیر المؤمنین على علیه السّلام روزى مى گریست او را گفتند اى مهتر دین چرا مى گریى؟
گفت چرا نگریم و هفت روز است تا هیچ مهمان بمن فرو نیامد! بر خود مى بترسم و از آن مى گریم كه اگر خداى بمن اهانتى خواستست كه چندین روز مهمان از من وا گرفت!
...

وَ السَائِلِینَ و خواهندگان، اگر بتعریض خواهند و اگر بتصریح، كه جاى دیگر گفت: وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَ و قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " للسائل حق و ان جاء على ظهر فرسه."

و عیسى علیه السّلام گفت هر كه سائلى را نومید باز گرداند یك هفته فریشتگان رحمت در خانه وى نشوند. و سفیان ثورى هر گه كه سائلان را دیدى گفتى " جاء الغسّالون یغسلون ذنوبنا " شویندگان آمدند كه ما را از گناهان مى بشویند و پاك كنند. و شافعى گفت بوقت وفات فلان كس را گوئید تا مرا بشوید آن گه بوقت حاجت آن مرد غائب بود، چون باز آمد وى را گفتند كه شافعى چنین وصیت كرد تو غائب بودى. آن مرد اندوهگن شد، آن گه غریمان شافعى را بخواند و تذكرة دین بخواست هفتاد هزار درم بر وى وام بود كار همه بگزارد، و گردن وى آزاد كرد، آن گه گفت هذا غسلى ایّاه.

وَ فِی الرِقابِ اى و فى ثمنها، و بردگان كه خود را از سیّد باز خرند، و مكاتب شوند، ایشان را از مال خود نصیب دهد، تا بهاى خویش دهند. و این صدقه تطوع است اینجایكه نه سهم زكاة فرض، كه در آیت دیگر است. و در معنى وَ فِی الرِقابِ گفته اند كه آزاد كردن بردگان است و فداء اسیران. اعرابیى پیش مصطفى در آمد و گفت " علّمنى عملا یدخلنى الجنة فقال اعتق النسمة و فكّ الرقبة قال أو لیسا واحدا؟" قال لعتق النسمة ان تفرّد بعتقها، و فك الرقبة ان تعین فى ثمنها و روى انه قال " من اعتق نفسا مسلمة كانت فدیته من جهنم وَ أَقامَ الصَلاةَ اى المفروضة و آتَى الزَكاةَ الواجبة وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا معطوف است بر اوّل آیت اى و لكن البرّ... المؤمنون و الموفون بعهدهم و این عهد هم با مخلوق است و هم با خالق، و بوفاء هر دو فرموده اند.

عهد مخلوق را گفت أَوْفُوا بِالْعُقُودِ، و عهد خالق را گفت وَ بِعَهْدِ اللَهِ أَوْفُوا و هو الذى اخذ علیهم یوم المیثاق و امره ایاهم بعهده.
آن گه بر سبیل مدح گفت: وَ الصَابِرِینَ فِی الْبَأْساءِ وَ الضَرَاءِ آن شكیبایان در فقر و فاقت و در سختى و شدت وَ حِینَ الْبَأْسِ و بهنگام قتال و مجاهدت.
روى ان النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم قال " ان اللَه عز و جل لیبتلى المؤمن بالفقر شوقا الى دعائه "

آن همه بار بلا و درویشى و بى كامى كه رب العالمین بر دوستان خود نهد از آنست كه تا چون صبر كنند و بدان راضى شوند، و در دعا و ذكر و سوز و نیاز بیفزایند، آن از ایشان بپسندد، و در درجه ایشان بیفزاید، و اگر بعكس این كردى كه مال و جاه و نعمت ورایشان ریختى بودى كه ایشان را در آن بطر گرفتى، و یاد كرد و یادداشت اللَه فرو گذاشتندید، فتحقّق فیهم قوله تعالى: نَسُوا اللَهَ فَنَسِیَهُمْ و الیه الاشارة .......

أُولئِكَ الَذِینَ صَدَقُوا ایشان كه برین صفت باشند كه گفتیم و برین سیرت و طریقت روند، اگر گویند كه نیكان و نیك مردان ایم راست گفتند كه راست رفتند، و قیل أُولئِكَ الَذِینَ صَدَقُوا یعنى ما عاهدوا اللَه علیه ایشانند كه بوفاء عهد باز آمدند، و دین و امانت كه پذیرفتند، حق آن بگزاردند و در میان مؤمنان بنام مردى مخصوص گشتند. كما قال تعالى رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَهَ عَلَیْهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَقُونَ
روى انّ ابا ذر (رض) سئل عن الایمان فقرأ هذه الآیة فقال السائل انا سالنا عن الایمان و تخبرنا عن البرّ، فقال جاء رجل الى رسول اللَه فسأله عن الایمان فقرأ هذه الآیة.


النوبة الثالثة

قوله تعالى: لَیْسَ الْبِرَ أَنْ تُوَلُوا وُجُوهَكُمْ... الآیة از روى ظاهر درین آیت آنچه شرط شریعت است بشناختى، اكنون از روى باطن بزبان اشارت آنچه نشان حقیقت است بشناس، كه حقیقت مر شریعت را چون جان است مر تن را، تن بى جان چون بود، شریعت بى حقیقت هم چنان بود.
شریعت بیت الخدم است همه خلق درو جمع، و عمارت آن بخدمت و عبادت، و
حقیقت بیت الحرم است عارفان درو جمع و عمارت آن بحرمة و مشاهدت، و از خدمت و عبادت تا بحرمت و مشاهدت چندانست كه از آشنایى تا دوست دارى، آشنایى صفت مزدور است و دوستدارى صفت عارف.
مزدور همه ابواب برّ كه در آیت بر شمردیم بیارد، آن گه گوید آه اگر باد بر ان جهد یا از آن چیزى بكاهد، كه آن گه از مزد باز مانم، و عارف آن همه بشرط خویش بتمامى بگزارد، آن گه گوید آن اگر از آن ذره بماند كه آن گه از دولت باز مانم

از راه باز افتى چه كفر آن حرف و چه ایمان
بهر چه از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زیبا


مزدور گوید نماز من روزه من و زكاة من و صبر من در بلاها و وفاء من در عهد ها، و عارف گوید بزبان تذلل:

من كه باشم كه بتن رخت وفاء تو كشم
دیده حمّال كنم بار جفاء تو كشم
بوى جان آیدم از لب كه حدیث تو كنم
شاخ عزّ رویدم از دل كه بلاء تو كشم


پیر طریقت گفت: من چه دانستم كه
مزدور اوست كه بهشت باقى او را حظ است؟
وعارف اوست كه در آرزوى یك لحظ است؟!
من چه دانستم كه
مزدور در آرزوى حور و قصور است،
و عارف در بحر عیان غرقه نور است !


بو على رودبارى قدس اللَه روحه بوقت نزع خواهر خود را میگفت: یا فاطمة " هذه ابواب السماء قد فتحت، و هذه الجنان " اینك درهاى آسمان بگشادند و بهشتها بیاراستند و كنیزكان بر كنگره ها نشاندند " قد زینت و میگویند نوشت باداى با على كه این همه از بهر تو ساختند!
و زبان حال بو على جواب میدهد الهى به بهشت و حورا چه نازم اگر مرا نفسى دهى از آن نفس بهشتى سازم.

و حقك لا نظرت الى سواكا
بعین مودة حتّى اراكا
بر بندم چشم خویش و نگشایم نیز
تا روز زیارت تو اى یار عزیز


لَیْسَ الْبِرَ أَنْ تُوَلُوا وُجُوهَكُمْ برّ بر قول مجمل دو ضرب است: اعتقاد و اعمال،
اعتقاد تحقیق اصول است و اعمال تحصیل فروع.
و هر آن كس كه اصول بحقیقت مستحكم كرده و فروع بشرط خود بجاى آورده لا محاله از ابرار است، و منزل ابرار دار القرار است. وذلك فى قوله تعالى إِنَ الْأَبْرارَ لَفِی نَعِیمٍ.

آن گه رب العالمین در سیاق این آیت بیان كرد همان اعتقاد و همین اعمال گفت مَنْ آمَنَ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ الْمَلائِكَةِ وَ الْكِتابِ وَ النَبِیِینَ تا اینجا بیان اعتقاد است و تمهید قواعد اصول، و ازینجا ذكر اعمال در گرفت، و آن گه بر دو قسم نهاد یك قسم مراعات مردم است در معاشرت ایشان و نواخت دور و نزدیك و مواساة با ایشان، چنانك گفت وَ آتَى الْمالَ عَلى حُبِهِ ذَوِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساكِینَ وَ ابْنَ السَبِیلِ وَ السَائِلِینَ وَ فِی الرِقابِ
اول ابتدا بخویشان كرد كه حق ایشان مقدّم است بر حقوق دیگران، و لهذا قال النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " لا یقبل اللَه صدقة و ذو رحم محتاج " پس یتیمان كه ایشان عاجزترین خلق اند و بى كسان اند، پس بدرویشان كه هیچ مال ندارند نه مال حاضر نه مال غائب، پس براه گذرى كه هیچیز در دست ندارد، اما باشد كه وى را مال غائب بود، پس بسائلان كه درویشان هم راست گویان باشند، و هم دروغ زنان، پس به بردگان كه خواجگان دارند كه مراعات ایشان كنند و تیمار برند.

رب العالمین ترتیب حاجت و دربایست بریشان نگه داشت، هر كه درمانده تر و حاجت وى بیشتر و صدقه را مستحق تر ذكر وى فرا پیش داشت كه حق وى تمامتر.

كریما خداوندا كه هر كسرا بجاى خویش بدارد! و استحقاق هر كس چنانك باید برساند!
یقول تعالى ادبر عبادى بعلمى انى بعبادى خبیر بصیر .

قسمى دیگر از اعمال بمتعبد مخصوص است كه از وى بدیگرى تعدى نكند، چون نماز بپاى داشتن و صدق و اخلاص در اعمال بجاى آوردن، و بوفاء عهد باز آمدن، و در بلیات صبر كردن.

اینست كه رب العالمین گفت وَ أَقامَ الصَلاةَ الى قوله وَ حِینَ الْبَأْسِ آن گه گفت أُولئِكَ الَذِینَ صَدَقُوا وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُتَقُونَ اینان اند كه در آن یك نیمه برّ كه اعتقاد است صدق بجاى آوردند، و در آن نیمه كه اعمال است تقوى كار فرمودند، و صدق و تقوى كمال ایمانست، و هم الذین قال اللَه تعالى أُولئِكَ هُمُ الْمُؤْمِنُونَ حَقًا الآیة و تمامتر خبرى از مصطفى صلى اللَه علیه و آله و سلّم كه لایق است باین آیت و ابواب برّ درو جمع، هم قسم اعتقاد و هم قسم اعمال و هم مكارم الاخلاق ......
ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )





مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (058)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (059)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (060)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (061)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (062)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (063)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (064)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (065)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (066)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (067)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (068)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (069)







توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.