النوبة الثالثة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى: وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَةً وَسَطاً خداوند حكیم پادشاه علیم، كه حدوث كائنات بقدرت و ایجاد اوست، وجود حادثات بعزت و اظهار اوست، قوام زمین و سماوات، بداشت اوست، محدثات را بیافرید، و از محدثات جانوران را برگزید و از جانوران آدمیان را برگزید، و از آدمیان مؤمنان را برگزید، و از مؤمنان پیغامبران را برگزید، و از پیغامبران مصطفى را برگزید و امت وى را بر امتهاى پیشینه برگزید.
خدا
............
این شرفها و كرامتها كه رب العزة امت احمد را داد نه از آنست كه ایشان را سابقه طاعتى است یا حق خدمتى، كه ازیشان خود آن خدمت نیاید كه اللَه را بشاید، و نه نیز خداوندى و پادشاهى اللَه را از طاعت ایشان پیوندى در مى یابد، هر نواخت كه كرد بفضل خود كرد، هر چه داد بكرم خود داد، هر چه ساخت برحمت و مهربانى خود ساخت، كه او خداوندى است به بنده نوازى معروف، و بمهربانى موصوف اینست كه گفت تعالى و تقدس در آخر آیت، ورد إِنَ اللَهَ بِالنَاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ اللَه بر بندگان بزرگ بخشایش است و همیشه مهربان،

بخشایش خلق گاه گاه است و بخشایش حق جاودان، و نشان بخشایش و مهربانى حق آنست كه بنده را توانایى معصیت ندهد و فرا سر گناهش نگذارد، تا بنده مستوجب عقوبت نگردد. و این در باب رحمت بلیغ تر است از غفران معصیت، یا پس بنده را فرا معصیت گذارد و آثار ذلّت در ظاهر وى بگذارد، تا خلق از وى نفرت گیرند آن گه سابقه رحمت در حكمت ازلیت در رسد، و او را دست گیرد.

و درین معنى حكایت آرند از ایوب سختیانى كه گفت در همسایه من مردى شریر بود آثار زلت و معصیت بر ظاهر وى پیدا، و من از وى بغایت نفور بودم، تا بعاقبت از دنیا بیرون شد.
گفتا چون جنازه وى برداشتند من بگوشه باز شدم، نمیخواستم كه بروى نماز كنم، پس مردى دیگر آن شریر را بخواب دید بر حالتى نیكو و بر هیئتى پسندیده، پرسید كه اللَه با توجه كرد؟
گفت برحمت خود بیامرزید، و از من آن ناهمواریها در گذشت.

آن گه گفت ایوب عابد را بگو " لو انتم تملكون خزائن رحمة ربى اذا لامسكتم خشیة الانفاق " و باشد كه اسباب محنت گرد بنده در آرد، و درهاى راحت و سلوت بر وى فرو بندد، تا بنده را چون نومیدى پدید آید آن گه در رحمت و رأفت بوى بر گشاید، چنانك رب العزة گفت وَ هُوَالَذِی یُنَزِلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا وَ یَنْشُرُ رَحْمَتَهُ. و فى هذا المعنى یحكى عن بعض الصالحین قال رأیت بعضهم فى المنام فقلت له ما فعل اللَه بك؟ فقال وزنت حسناتى و سیآتى فرجحت فحلّت السّیئات على الحسنات، فجاءت صرّة من السماء و سقطت فى كفة الحسنات فرجحت فحلّت الصّرّة فاذا فیها كفّ تراب القیته فى قبر مسلم، سبحانه ما ارأفه بعبده!



النوبة الاولى
قوله تعالى:
قَدْ نَرى تَقَلُبَ وَجْهِكَ فِی السَماءِ مى بینیم گشتن روى تو در آسمان
فَلَنُوَلِیَنَكَ ما ترا گردانیم
قِبْلَةً تَرْضاها بآن قبله كه مى خواهى و مى پسندى،
فَوَلِ وَجْهَكَ روى گردان
شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ بسوى مسجد حرام
وَ حَیْثُ ما كُنْتُمْ و شما كه امت ویید هر جا كه باشید
فَوَلُوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ رویهاى خویش سوى آن مى گردانید،
وَ إِنَ الَذِینَ أُوتُواالْكِتابَ و اینان كه ایشان را نامه دادند
لَیَعْلَمُونَ نیك میدانند
أَنَهُ الْحَقُ مِنْ رَبِهِم كه این قبله گردانیدن حق است و راست از خداوند ایشان
وَ مَا اللَهُ بِغافِلٍ عَمَا یَعْمَلُونَ واللَه ناآگاه نیست از آنچه ایشان میكنند.

وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ و اگر آرى باینان كه ایشان را كتاب دادند
بِكُلِ آیَةٍ هرمعجزه و هر نشانى كه ایشان خواهند
ما تَبِعُوا قِبْلَتَكَ ایشان پى نخواهند برد بقبله تو،
وَ ما أَنْتَ بِتابِعٍ قِبْلَتَهُمْ و نه تو بقبله ایشان پى خواهى برد،
وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ و نه جهود بقبله ترسا و نه ترسا بقبله جهود
وَ لَئِنِ اتَبَعْتَ أَهْواءَهُمْ و اگر تو پى برى ببایست و پسند ایشان
مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ از پس آنچه بتو آمد از دانش و نامه و پیغام
إِنَكَ إِذاً لَمِنَ الظَالِمِینَ تو آن گه از ستمكاران باشى بر خویشتن.

الَذِینَ آتَیْناهُمُ الْكِتابَ ایشان كه ایشان را نامه دادیم
یَعْرِفُونَهُ مى شناسند محمد را ( به پیغامبرى )
كَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ چنانك پسران خویش را مى شناسند
وَ إِنَ فَرِیقاً مِنْهُمْ و گروهى از دانشمندان ایشان
لَیَكْتُمُونَ الْحَقَ گواهى راست پنهان میدارند
وَ هُمْ یَعْلَمُونَ و ایشان میدانند.
الْحَقُ مِنْ رَبِكَ این روى بكعبه كردن راست است و درست از خداوند تو
فَلا تَكُونَنَ مِنَ الْمُمْتَرِینَ نگر تا در گمان افتیدگان نباشید.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: قَدْ نَرى تَقَلُبَ وَجْهِكَ فِی السَماءِ الآیة...
این آیت از روى معنى مقدم است بر سَیَقُولُ السُفَهاءُ مِنَ النَاسِ كه تا قبله با كعبه نگردانیدند ایشان نگفتند ما وَلَاهُمْ عَنْ قِبْلَتِهِمُ الَتِی كانُوا عَلَیْها و سبب نزول این آیت آن بود كه مصطفى آن گه كه در مكه بود پیش از هجرت نماز به كعبه كردى، پس چون هجرت كرد به مدینه رب العزة وى را فرمود تا نماز بصخره بیت المقدس كند، و آن را قبله گیرد تا جهودان را باسلام و تصدیق وى رغبت بیشتر افتد.

و گفته اند كه دو شب از ماه ربیع الاول شده بود كه او را این نقل فرمودند، پس شانزده ماه بر آن بماند و مصطفى را صلى اللَه علیه و آله و سلّم آرزو مى بود و مى خواست كه قبله او با كعبه گردانند، دو معنى را:
یك آنك كعبه قبله پدر وى ابراهیم بود، میخواست تا قبله وى همان باشد.
دیگر آنك جهودان میگفتند محمد و یاران وى خود راه بقبله نمى بردند تا ما ایشان را بقبله خود راه ننمودیم ندانستند،
پس چون جبرئیل (ع) حاضر شد مصطفى آن آرزو كه در دل داشت با وى بگفت، جبرئیل گفت تو از من بر اللَه گرامى ترى و نواخت تو تمامتر است، از وى بخواه.
مصطفى (ع) ادب كار فرمود بزبان نخواست، دانست كه عالم الاسرار از مطلوب و مقصود وى آگاه است، و از خود گفته كه " من شغله ذكرى عن مسئلتى اعطیته افضل ما اعطى السائلین " و راه خلیل رفت، آن گه كه جبرئیل او را گفت أ لك حاجة؟ فقال امّا الیك فلا. فقال سل ربّك، قال حسبى من سؤالى علمه بحالى.

پس چون جبرئیل سوى آسمان شد مصطفى علیه السّلام از پى وى بر آسمان مى نگرست، و منتظر مى بود تا خود جبرئیل بچه باز گردد و چه فرمان آرد، نه بس دراز شد كه جبرئیل فرو آمد و این آیت آورد قَدْ نَرى تَقَلُبَ وَجْهِكَ فِی السَماءِ دیدم گشتن روى تو و پیچیدن دل تو و خواست و آرزوى تو بآسمان كه قبله خویش كعبه مى خواستى، فَلَنُوَلِیَنَكَ قِبْلَةً تَرْضاها بآن سو مى گردانیم ترا كه مى خواهى و مى پسندى فَوَلِ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِالْحَرامِ روى گردان بسوى مسجد حرام آن مسجد با آزرم با شكوه بزرگ. وَ حَیْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ این ناسخ فَأَیْنَما تُوَلُوا فَثَمَ وَجْهُ اللَهِ است.

مفسران گفتند آن نماز كه تحویل قبله با كعبه در آن افتاد نماز پیشین بود روز دوشنبه پنجم ماه رجب هفتده ماه گذشته از مقدم رسول به مدینه، و پس از آن بدو ماه غزاء بدر بود و نصرت اهل اسلام بر كافران.

و گفته اند كه آن موضع كه كعبه ور آنست پیش از عهد آدم قبلة فرشتگان بود، و از عهد نوح تا عهد ابراهیم علیهما السلام قبله بود و بروى بنا نبود. و در خبرست كه از آن موضع، از بالا تا عرش و از نشیب تا ثرى قبله خلق عالم است. و نیز اجماع است كه اگر آن سنگ كه بناء كعبه است مثلا برگیرند، قبله باطل نشود و اگر از آن سنگ جایى دیگر خانه سازند كعبه نگردد.


فصل
بدان كه روى بقبله آوردن شرط درستى نماز است، و
بگذاشتن قبله اندر نماز روا نیست مگر در دو حالت
یكى در نماز شدت خوف، بهر جهت كه روى كند روا بود چون استقبال قبله متعذر و ناممكن بود.
دیگر مسافر در نماز تطوع، بآن جهت كه راه وى بود روى كند روا بود،
و بیرون ازین دو حالت روا نیست اندر هیچ نماز قبله بگذاشت.
و شافعى را دو قول است: یكى اصابت عین قبله فرض است، یا اصابت جهت و اصابت جهت ظاهرترست و درست تر، كه در آن مشقت و حرج نیست. و بناء دین حنیفى جز بر آسانى و فراخى نیست، و هو المشار الیه بقوله تعالى وَ ما جَعَلَ عَلَیْكُمْ فِی الدِینِ مِنْ حَرَجٍ و یقول النبى " بعثت بالحنیفیة السهلة السمحة " چون این قاعده متمهّد گشت ناچارست هر مسلمانى را كه نماز كند شناختن دلائل قبله و راه بردن بآن، و دلائل آن یكى حدود مشارق و مغارب است، و چندانك لایق این موضع است بیان آن رفت.

دلیل دیگر معرفت قطب شمالى است در میان فرقدین وجدى، هر كه خواهد تا قبله بداند این قطب پس گوش راست خود كند، و گفته اند بر كران گوش كند، چنانك فرقدین و جدى گرد گوش وى همى گردد. و این خصوص اهل مشرق راست. عراقین و حلوان و همدان و دینور و رى و قزوین و دیلم و طبرستان و گرگان و بلاد خراسان تا بنهر شاش.
و اهل شام این قطب پس گوش چپ گذارند تا رویشان بقبله باشد.

دلیل سیم نسرین است نسر طائر بسوى جنوب، و نسر واقع بسوى شمال، چون هر دو برابر یكدیگر رسند در میان آسمان، نسر واقع بر دست راست كنى و نسر طائر بر دست چپ، رویت بقبله باشد. سفیان ثورى گفت " اذا تحلّق النسران فبینهما قبلة " عبد اللَه مبارك گفت قبله اهل خراسان میان دو نسر است یعنى بوقت تحلق، و تحلق آن وقت باشد كه ستارگان عقرب نزدیك باشند كه فرو شوند.

دلیل چهارم عیّوق است ستاره روشن، سوى راست مجره پیش از ثریا بر آید. از سوى شمال، چون آن را وقت بر آمدن پس قفاء خود كنى رویت بقبله باشد.

دلیل پنجم ستارگان عقرب اند چون فرو میشوند و زبانیان بر شمال قبله باشد و شوله بر جنوب و قلب برابر قبله فرو مى شود. و همچنین بمجرّه دلیل توان گرفت هر گه كه شرطین و بطین مى برآیند، در آن وقت مجره برابر قبله باشد. و بمنازل قمر هم توان گرفت هر گه كه منزلى از منازل قمر بمغرب فرو میشود از آن منزل هفت منزل بر و لا برشمرى هفتم آن منزل كه فرو میشود برابر قبله بود. چنانك اگر شرطین بمغرب فرو شود ذراع بقبله بود، و این قاعده بر همه منازل راست میرود مگر در قلب عقرب كه فرو شدن منازل عقرب بهم نزدیك بود، حساب آن بر هفت راست نیاید، لكن چون منازل عقرب فرو شود نعائم بقبله آید، چون نعائم فرو شود بعد از یك ساعت بلده بقبله آید، پس حساب بهفت باز آید چنانك گفتیم.

و این یك قسم است از اقسام علم نجوم كه شناختن آن واجب است. و بر جمله بدانك علم نجوم بر چهار قسم است:
یك قسم از آن واجب، و آن علم شناخت اوقات نماز است، و شناخت قبله بدلایل چنانك بیان كردیم.
قسم دویم مستحبّ است، و آن شناخت جهات و طرق است رونده را در برو بحر و ذلك فى قوله تعالى وَ هُوَ الَذِی جَعَلَ لَكُمُ النُجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِ وَ الْبَحْرِ.
قسم سیم مكروه است، و آن علم طبایع است بكواكب و بروج.
قسم چهارم حرام است، و آن علم احكام است بسیر كواكب.

و آنچه از آن بابست كه آن را قیاس نیست، و آن علم زنادقه است،.....

قوله تعالى: وَ إِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ... الآیة... چون قبله با كعبه گردانیدند بر جهودان صعب آمد و طعنها كردند و گفتند محمد این از بر خویش مى نهد و خود مى سازد، یك بار به بیت المقدس نماز كند، و یك بار به كعبه. رب العالمین گفت وَ إِنَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ لَیَعْلَمُونَ أَنَهُ الْحَقُ مِنْ رَبِهِمْ نیك میدانند اینان كه توریة دادند ایشان را، كه این قبله گردانیدن حق است و راست، كه در توریة خوانده اند و دانسته، آن گه ایشان را تهدید كرد گفت: وَ مَا اللَهُ بِغافِلٍ عَمَا یَعْمَلُونَ اللَه غافل نیست از آنچه ایشان میكنند، همه میداند، و فردا بقیامت جزاء آن بتمامى بایشان رساند، ....

قوله تعالى وَ لَئِنْ أَتَیْتَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ الآیة... فیه معنى الیمین، كانه قال و اللَه لئن اتیت. میگوید و اللَه كه اگر باهل توریة و انجیل آرى هر معجزه و هر نشانى كه خواهند جماعت ایشان بر قبله تو گرد نیایند و قبله خود فرو نگذارند، و نه نیز تو بقبله ایشان پى خواهى برد. پس از آن كه این آیت آمد ایشان طمع ببریدند و نومید شند از بازگشت مصطفى بدین و قبله ایشان.

وَ ما بَعْضُهُمْ بِتابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ این جهودان و این ترسایان هر چند كه در مخالفت تو یكى شدند اما در دین و در قبله خود مختلف اند: قبله جهودان بیت المقدس است جانب مغرب، و قبله ترسایان جانب مشرق، و نه جهود پى برد بقبله ترسا و نه ترسا بقبله جهود.

قوله تعالى وَ لَئِنِ اتَبَعْتَ أَهْواءَهُمْ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ الاهواء جمع هوى، و هو ما مالت الیه النفس، فهوت نحوه، هر چند كه این خطاب با پیغمبرست اما جمله امت را میخواند. چنانك جاى دیگر گفت یا أَیُهَا النَبِیُ إِذا طَلَقْتُمُ النِساءَ.
میگوید و اگر تو پى برى ببایست و پسند ایشان مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ از پس آنچه بتو آمد از دانش و نامه و پیغام إِنَكَ إِذاً لَمِنَ الظَالِمِینَ تو آن گه از ستمكاران باشى بر خویشتن. آن گه خبر داد از مؤمنان اهل كتاب چون عبد اللَه سلام و اصحاب او و گفت:
الَذِینَ آتَیْناهُمُ الْكِتابَ الآیة... اینان كه توریة دادیم بایشان یَعْرِفُونَهُ كَما یَعْرِفُونَ أَبْناءَهُمْ محمد را بپیغامبرى، و گردانیدن قبله براستى و كتاب كه آورد از خداوند، بدرستى چنان مى شناسند كه پسران خود را كه زادند مى شناسند. و هیچ معرفت بالاى معرفت مادر و پدر بفرزندان نیست، خاصه معرفت مادر كه تمامترست و بى گمان تر. و این معرفت افزونى دارد بر معرفت نفس خود، از بهر آنك مرد از ابتداء وجود فرزند خبر دارد و با معرفت بود، و از ابتداء وجود خود تا روزگارى كه بر آید فرا دانش آید بى خبر بود، ....

وَ إِنَ فَرِیقاً مِنْهُمْ و گروهى ازیشان یعنى دانشمندان و خوانندگان ایشان كه بر جهودى ستیهندگان اند، و حق را مكابران و معاندان اند، لَیَكْتُمُونَ الْحَقَ آنچه راست و درست از نعت و نبوت مصطفى علیه السّلام پنهان میدارند. و از عامه ایشان مى پوشند، وَ هُمْ یَعْلَمُونَ و خود میدانند، و در توریة میخوانند كه اتباع دین محمد حق است، و اظهار نعت وى واجب.

قوله تعالى: الْحَقُ مِنْ رَبِكَ الآیة.... اى ما اخبرتك من امر الدین و القبلة و عناد الیهود و امتناعهم عن الایمان بذلك هو الحق و الصدق. میگوید آنچه با تو گفتیم از كار دین و بیان قبله راست است و درست، حق اینجا بمعنى صدق است هذا قول حق اى صدق، و فعل حق اى صواب. ......

ثم قال تعالى: فَلا تَكُونَنَ مِنَ الْمُمْتَرِینَ اى من الشاكّین الذین كذبوا بذلك و دانوا بخلافه، و هذا لیس بنهى عن الشك، اذ الشك لیس یحصل بقصد من الشاك لكنّه حث على اكتساب المعارف المزیلة للشك كقوله تعالى إِنِی أَعِظُكَ أَنْ تَكُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )





مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (057)






مطالب اخیر وبلاگ :

قبله های خلق !
یاران امام زمان اهل کجا هستند؟!
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
سید حسن نصرالله و یمن
به یمن یمَن آل سعود تحقیر و در پی آن منهزم خواهند شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
منظور از رب المشرقین و رب المغربین در قرآن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
آزمون سخت دوستی خلیل الله
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
مسلمانی ز سلمان جوی و ...
نصایح مولا علی(ع) به پیرمرد شامی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
شرح بیتی از سنایی ( لاهیجی‏ )
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (05)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (04)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
سید حسن نصرالله و روز قدس
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (03)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (02)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
التحصین‏ ابن فهد حلی (7)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (01)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
وصیت مولا علی(ع)به محمد حنفیه
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.