ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:مسعده گوید: ابو بصیر از صادق آل محمد صلى الله علیه وآله پرسید: آیا امیر المؤمنین علیه السلام همان طور که عده اصحاب قائم علیه السلام را میدانست جا و مکان آنها را هم میدانست؟

السلام علیک یا کلمه الله

فرمود: آرى بخدا قسم اسم آنها و اسم پدران و مکانشان را یکى یکى میدانست،
راوى گفت: فداى تو شوم هر چه را على علیه السلام میدانست امام حسن هم مى دانست و آنچه را که امام حسن میدانست امام حسین هم مى دانست، هر چه را امام حسین مى دانست شما هم میدانید پس مرا از تعداد و مکان یاران آنحضرت مطلع فرما؟.
امام جعفر صادق علیه السلام فرمود: روز جمعه بعد از نماز نزد من بیا.

روز جمعه خدمت آن حضرت رفتم فرمود: آنشخصى که نویسنده تو بود کجا است؟
گفتم: او شغل زیادى دارد ومن دوست ندارم که شنیدن این مسئله از وقت احتیاجم عقب بیفتد،

آن بزرگوار بشخصى فرمود: بنویس: بسم الله الرحمن الرحیم این خلاصه قول پیغمبر صلى الله علیه و آله است که بر على بن ابیطالب علیه السلام املا فرموده و نام ونشان اصحاب موافق قائم علیه السلام را که هنوز در دنیا نیامده اند براى آن حضرت بیان نموده است، اصحاب قائم علیه السلام در آن سالى که امر خدا در آن ظاهر میشود و صوتى شنیده خواهد شد همه در یکشب روانه مکه خواهند شد، اصحاب قائم علیه السلام همه از نجبا و فقها و حکام و عابدین و مرابط و سیاحین میباشند ( معنى مرابط و سیاحین بعدا مى آید).
از طواس شرقى یکنفر از شام دو نفر از فرغانه یکنفر
از ترمذ دو نفر از صامغان دو نفر از نیزبان چهار نفر از افنون نه نفر از طوس پنج نفر از فاراب دو نفر از طالقان بیست و چهار نفر از مرو دوازده نفر از جبال غور هشت نفر از نیشابور هفده نفر از سیستان سه نفر از بوشنج چهار نفر از روى هفت نفر از هرات دوازده نفر از طبرستان چهار نفر از تل مورون دو نفر از جرجان دوازده نفر از فلسطین یکنفر از...

سه نفر از طبریه یکنفر از همدان چهار نفر از بابل یکنفر از کیدر دو نفر از سبزوار سه نفر از کشمیر یکنفر از حران یکنفر از رقه سه نفر از رافقه دو نفر از حلب چهار نفر از قبرس دو نفر از بتلیس یکنفر از دمیاط یکنفر از دمشق سه نفر از بعلبک یکنفر از تل شیزریک یکنفر از فسطاط چهار نفر از قلزم دو نفر از شوشتر یکنفر از برذعه یکنفر از فارس یکنفر از تفلیس یکنفر از صنعا یکنفر از ماذن یکنفر از طرابلس یکنفر از قیروان یکنفر از ایله یکنفر از وادى القرى یکنفر از خیبر یکنفر از بدر یکنفر از الحان یکنفر از مدینه یکنفر از ربذه یکنفر از کوفه چهار نفر از حیره یکنفر از کوثى یکنفر از طى یکنفر از زبیده یکنفر از برقه دو نفر از اهواز دو نفراز اصطخر دو نفر از بیدامیل یکنفر از لیان یکنفر از... یکنفر از حلوان دو نفر از بصره سه نفر از اصحاب کهف چهار نفر وآن دو تاجرى که از عانه بسوى انطاکیه خارج میشوند، و یازده نفرى که از روم طلب امنیت میکنند و آن هائیکه بسراندیب نازل میشوند از سمندر چهار نفر آن مردى که در سلاهط از مرکب مفقود میشود آن دو نفرى که از شعب به سندانیه فرار میکنند از نخشب یکنفر آن مردى که از بلخ از دست عشیره خود فرار میکند آن کسى که از سرخس بوسیله قرآن با دشمنان استدلال میکند.

اینها سیصد وسیزده نفرند که خدا همه را در یکشب جمعه در مکه معظمه جمع میکند، شب را در بیت الله الحرام صبح میکنند و احدى از آنها تخلف نخواهد کرد، آنگاه در بین کوچه هاى مکه منتشر میشوند وجستجوى اطاق میکنند که سکنا نمایند، اهل مکه آنها را نمیشناسند زیرا که در آن موقع آمدن قافله از شهرها براى حج عمره یا تجارت نزد آنها سابقه ندارد، پس عده اى از اهل مکه بیکدیگر میگویند: این گروه غریبى که ما امروز در مکه مى بینیم تاکنون ندیده بودیم، اینها اهل یکشهر نیستند از یک قبیله هم نیستند اینها که اهل وعیال ومالهاى سوارى ندارند؟ درین بین مردى از بنى مخزوم مى آید ( وکلام آنها را قطع کرده) مى گوید: من امشب خواب عجیبى دیده ام که خیلى از آن خائف وترسانم آن جمعیت مى گویند: بیا تا نزد فلانى ثقفى برویم و تو خواب خود را براى او بگو، همینکه نزد آن شخص ثقفى مى آید آن مرد مخزومى مى گوید: در عالم خواب دیدم که قطعه ابرى از آسمان آمد تا اینکه بر کعبه فرو نشست بعد از آن دیدم که در آن ابر ملخهائى است که داراى بالهاى سبزى هستند، آنگاه بطرف یمین وشمال پرواز کردند وبهر شهرى که مى رسیدند آن را آتش میزدند وبهر بنائى که مصادف میشدند آن را خراب مى کردند.

آن مرد ثقفى مى گوید: تعبیر این خواب این است که امشب لشگرى از لشگرهاى خدا بر شما وارد شده وشما قدرت مقاومت با آنها را ندارید، مى گویند: آرى بخدا قسم ما امروز چیز عجیبى دیدیم وجریان آن جمعیت را نقل میکنند، آنگاه از نزد او بلند میشوند که در مقابل آنها قیام کنند ولى خدا دل هاى اهل مکه را پر از خوف وترس خواهد کرد. اهل مکه بیکدیگر مى گویند: در باره این گروه تعجیل نکنید زیرا که عمل ناپسندى انجام نداده اند واسلحه ( برخ شما) مکشیده اند وعمل بر خلافى را مرتکب نشده اند، شاید در میان این قوم مردى از قبیله شما باشد، اگر عمل بر خلافى از این گروه سر زد آنگاه آنها را خارج کنید.

واصحاب قائم علیه السلام با سیماى نیکو مشغول عبادت واعمال حج خواهند شد وآنها در کعبه اى هستند که هر کس داخل آن شود خوف وترسى ندارد مگر وقتى که در کعبه ایجاد حادثه اى کنند وآنها ایجاد حادثه اى نکرده اند که حرب با آنها واجب شود.

مرد مخزومى که سرپرست آن مردم است مى گوید: من مطمئن نیستم از اینکه این جمعیت بدون اصل وریشه باشد وقتى که صاحب اصلى اینها بیاید تکلیف وجلالت شان آنها معلوم خواهد شد، قبل از اینکه اصل آنان بدست آید آنها را شماره کنید تا ببینید که جمعیتشان در اینشهر کم وعزتشان زیاد است، زیرا این گروه بعد از این جلال وشانى پیدا میکنند وتعبیر خواب من برحق خواهد بود.

بعضى از اهل مکه بیکدیگر میگویند: بر فرض اینکه بقدر اینها جمعیت بیاید نباید شما را خوفى باشد زیرا که این قوم اسلحه ندارند وسنگر وپناهى ندارند که بان پناهنده شوند، اگر لشگرى بطرف شما بیاید شما در مقابل آنها قیام کنید که آنها در مقابل شما چون شربت آبى هستند که شخص تشنه بیاشامد، دائما در اینگونه گفتگوها خواهند بود تا شب فرا مى رسد وخواب بر آنها مستولى شده متفرق میشوند وبعد از آن اجتماع نمیکنند. آنگاه قائم علیه السلام قیام میکند واصحاب قائم علیه السلام نظیر فرزندان یک پدر و مادر که صبح متفرق وشب اجتماع نمایند با یکدیگر ملاقات میکنند.

ابو بصیر به امام صادق علیه السلام گفت: فدایت شوم غیراز این عده در روى زمین مومنى نخواهد بود؟
فرمود: چرا ولى این عده اى که قائم علیه السلام در میان آنها میاید از نجبا وفقها وحکام وقاضیهائى هستند که ظاهرو باطنشان یکى است وهیچ حکمى بر آنها مشکل نمیشود.

نیز ابو بصیر گوید: از امام جعفر صادق علیه السلام راجع به اصحاب قائم علیه السلام پرسیدم: آن حضرت مرا از جا ومکان تعداد آنها مطلع کرد همینکه سال دوم شد نزد آن برزگوار آمدم وگفتم: قصه مرابط وسیاح چیست؟
فرمود: ( آنها چند نفرند،اول ) مردى است از اهل اصفهان از فرزندان دو دجال او را برگشتى است که داراى هفت چیز است وغیر از خود او کسى نمیداند، این مرد از شهرى خروج میکند ودر شهرها گردش نموده طلب حق مینماید وبهیچ مخالفى ملحق نمیشود مگر اینکه حق او را رد میکند، آنگاه به طرایزون که مابین اسلام وروم است میاید وبمردى از نصارا که میخواهد به امیرالمؤمنین علیه السلام برسد اصابت میکند واو را شبانه میبرد.

واما سیاحى که طلب حق میکند: او مردى است از اهل نخشب که احادیث زیادى نوشته واختلاف را میداند وهمیشه طلب عم میکند تا اینکه صاحب الامر علیه السلام را بشناسد ودائما کار او اینست تا اینکه صاحب الامر علیه السلام نزد او میاید.

و اما مردى که از عشیره وخویشان خود متوارى میشود: آن کسى است که به اهواز فرار میکند ودر یکى از دهات آن سکنا مینماید تا اینکه امر خداى عز وجل به او برسد وبا هیچیک از مخالفین ملاقات نمیکند مگر اینکه بوسیله قرآن با او مباحثه میکند تا اینکه امر وحق ما را ثابت نماید.

و اما متخلى بقلبه: او مردى از فرزندان روم از قریه اى است که آن را قونیه میگویند وهمیشه مطیع مقاله خود خواهد بود تا آنموقعیکه خدا بر او منت نهاده وامرى که براى او مسلم ومحقق است به او معرفى نماید، او داخل سقلیه میشود وخدا را عبادت میکند تا وقتى که نداى حق را بشنود واجابت کند. واما آن دو مردى که از سندانیه وشعب فرار میکنند دو نفرند که یکى از آنها اهل کیدر ودیگرى اهل حبابا خواهد بود که بسوى مکه خارج میشوند وهمیشه مشغول تجارت شده تا اینکه در شعب میروند وتجارت آنان نیکو شده مدتى در آنجا بسر میبرند، موقعیکه اهل شعب آنها را شناختند در صدد اذیتشان بر میایند وکار آنها را در هم وبرهم میکنند، پس یکى از آنها به رفیق خود گوید: آن گروه ما را اذیت کردند تا اینکه از شهر خود مفارقت کرده بسوى مکه فرارى شدیم واز مکه بشعب آمدین وگمان میکردیم که اذیت اهل شعب از اهل مکه کمتر است وعملى را که آنها کردند ملاحظه کردى؟ پس بهتر این است که ما بسوى شهرهاى دیگر یویم تا اینکه خدا عدل یا موتى مرحمت فرماید، آنگاه مجهز میشوند وبسوى برقه خارج میشوند واز آنجا حرکت کرده به سندانیه میایند واقامت میکنند تا شب کذائى.

و اما آن دو تاجرى که بسوى انطاکیه میشوند آنها دو نفرى هستند که نام یکى از آنها سلیم و دیگرى سلم است و داراى غلام عجمى که ورا مسلم مى گویند میباشند، آنها با رفقاى تاجرى بسوى انطاکیه مى آیند و چون نزدیک انطاکیه رسیدند صدائى را میشوند و بنحوى بسوى آن صدا عزیمت مینمایند که گوئى غیر از آن مطلوبى ندارند لذا تجارت را فراموش میکنند و بدنبال آن صدا مى روند، وقتى که رفقاى تاجر آنها وارد انطاکیه شوند آنها را نمیبینند واز آنها خبرى ندارند، تجار به یکدیگر مى گویند: منزل و ماواى آنها را مى دانید؟ مى گویند: آرى. آنگاه اشیا تجارتى آنها را میخرند و براى اهل و عیالشان میاورند همین که تجار آمدند و اجناس آنها را بخانواده هاشان دادند بیشتراز شش ماه نمیکشد که خود آنها با مقدمه قائم علیه السلام میایند.

آنها گروهى هستند که از دست همسایگان و اهل و عیال خود و پادشاه خود مستاذى میشوند وهمیشه دچار این بلا هستند تا اینکه نزد پادشاه روم آمده قصه خود را شرح مى دهند و او را از اذیت هاى قوم و ملت خود آگاه میکنند پادشاه روم بانها تامین جانى مى دهد و قسمتى از زمین قسطنطنیه را بانها اختصاص مى دهد و تا شب معهود در آنجا خواهند بود، همین که شب معهود رسید و آنها از آن جا رفتند همسایگان و اهل آن زمین آنها را نمیبینند، از همسایگان نزدیک آنها استفسار مى کنند ولى آن ها هم خبرى نخواهند داشت. بعد از آن پادشاه روم را از این قضیه آگاه میکنند و میگویند: که آیا مفقود شده اند. پادشاه روم مفتش هائى براى یافتن آنها درب دروازه ها مامور میکند ولى کوچکترین خبرى از آن ها بدست نمیاید، پادشاه را نگرانى زیادى عارض میشود و نزد همسایگان آنها فرستاده میگوید: شما آن مردمى هستید که آنها را امان داده اید، هربلائى که به سر آنها آمده شما آورده اید، یا باید آنها را حاضر کنید یا خبرى از آنها بیاورید که کجا رفتند وآن خبر طورى واضح باشد که جاى شکى باقى نگذارد، بهمین جهت اهل مملکت او بحبس وخوف وکتک وقتل معذب خواهند بود، تا اینکه بپادشاه خبر مى دهند: راهبى است که میگوید: من تمام کتب را خوانده ام وغیر از من وشخص یهودى که در زمین بابل است کسى نیست که کلیه این کتابها را بداند.

پادشاه دستور مى دهد تا او را از صومعه بیاورند همین که بر پادشاه وارد میشود پادشاه به او گوید: آنچه تو میگوئى براى من گفته اند وتو قدرت مرا میبینى، راست بگو که اگر آنها کشته شده اند من مجاورین آنها را شرقا وغربا بکشم اگر چه از وزرا وخواص خودم باشند. راهب میگوید: ایها الامیر تعجیل مکن و در حق اهل مملکت خود جور وستم نکن زیر که آنها کشته نشده اند ونمرده اند وحادثه اى هم براى آنها رخ نداده است بلکه آنها را از خاک شما در مکه برده اند تا بوعده پادشاه بزرگ امم که همیشه انبیا از او خبر مى دادند وفا کنند. پادشاه گوید: واى بر تو تو این موضوع را از کجا میدانى ومن چطور بدانم که تو راست میگوئى؟ در جواب میگوید: ایها الامیر من غیر از حق چیزى نمیگویم، من وارث ( اقوال ) علما پانصد سال قبل از این هستم، پادشاه گوید: اگر تو راست میگوئى پس کتاب را حاضر کن، آنگاه پادشاه یکى از امینهاى خود را روانه میکند تا آن کتاب را میاورد همین که آن کتاب را میخوانند میبینند که صفات قائم علیه السلام واسم او ونام یاران او ومحل خروج آنها در آن مرقوم است، راهب به پادشاه میگوید: آن قوم بر شهرهاى تو مسلط خواهند شد، پادشاه گوید: واى بر تو تاکنون کسى این خبر را بمن نداده؟ راهب در جواب میگوید که اگر من از کشته شدن یک عده بیگناهى نمیترسیدم این خبر را بتو نمیدادم تا اینکه او را بچشم خود ببینى، پادشاه میگوید: تو میدانى که من میتوانم او را ببینم؟ راهب میگوید: آرى امسال تمام نمیشود که مالهاى سوارى آن حضرت وسط شهرهاى تو را پامال خواهند کرد وآن گروه از طرف آن حضرت راهنمایان شهرهاى تو خواهند بود، پادشاه خواهد گفت: لازم است که من شخصى را روانه کنم ونامه اى بنویسم تا خبرى از آن حضرت براى من بیاورد؟ راهب میگوید: تو همان کسى هستى که تسلیم او خواهى شد وناچارى که تابع او باشى تا موقعیکه بمیرى ویکى از اصحاب آن حضرت بر جنازه تو نماز بخواند.

واما آنهائیکه به سراندیب وسمندار سکنا میکنند چهار نفر از اهل فارسند که بجهت تجارت مسافرت میکنند ودر سراندیب وسمندار اقامت میکنند تا اینکه صوت معهود را بشنوند وبطرف مکه حرکت نمایند.

واما آن کسیکه در سلاهط از مرکب خود ( افتاده ) مفقود میشود: او مردى است از اهل یهودیه اصفهان که از سلاهط بقصد ایله خارج میشود و در آن بینى که شبانه در دریا حرکت میکند صدائى میشنود واز کشتى در زمینى پیاده میشود که از آهن سفت تر واز ابریشم ( براقتر یا نرمتر؟ ) آنگاه اهل مکه ندا میکنند سوار شوید که این صاحب وسرور شما است، وآن مرد برمى گردد ومیگوید: براى من مانعى نیست زیرا که این گروه تماما در مکه هستند و یکى از آنها تخلف نخواهد کرد.

امام صادق علیه السلام فرمود: موقعى که قائم قیام کرد این گروه متولى و حکّام زمین خواهند بود.
از کتاب الملاحم والفتن سیدبن طاووس
فصل 32




و بخوانید :
نشانه ها را دریابید ! (01)
نشانه ها را دریابید ! (02)
نشانه ها را دریابید ! (03)
نشانه ها را دریابید ! (04)
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
بیعت فقط برای خداست
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
یا اباصالح المهدی علیه السلام






مطالب مرتبط با این بحث :

آن مهربان که قبل از فرمان بدیگران, خود عمل میکند !
فقهاء و مجتهدین دشمن شناخته شده امام زمان (عج)
نامه ای از حضرت ولی عصر (علیه السلام )
حضرت امام عصر (ع) و توضیح امر الهی
یاران امام زمان علیه السلام (4) طالقان!
غیبت طولانی است برای خالص سازی
حق با آقا بقیه الله و پیروانش میباشد
ظهور, بعد از غربال و امتحاناتی سخت
فصل غربت آقا ولی عصر علیه السلام
آزمون سخت آخرالزمان؛ خواری مومن
نامه ای از امام زمان (علیه السلام )
اندوه دائمی شیعیان تا زمان ظهور !
بدبینی مردم , در اثر تجربه تلخ گذشته
کعبه را کردم بهانه تا بگردم دور تو ...
انتظار؛ آزمونی سخت و عبادتی برتر
اختلاف بین شیعیان در عصر ظهور !
مومنین گمنام , رستگاران واقعی !
یک اقلیت چگونه پیروز می شود ؟!
خدا آوازه مهدی (ع) را بلند گرداند !
عصر غیبت عصر حوادث و امتحان !
سیمای مبارک آقا ولی عصر (عج)
شیعه یعنی وفاداری به امام (01)
شیعه یعنی وفاداری به امام (02)
شیعه یعنی وفاداری به امام (03)
شیعه یعنی وفاداری به امام (04)
 حضرت ولی عصر (عج) و یهودیان
همه اولیاء هم از منتظران بودند !
بعضی از وقایع روزگار رهایی (4)
بعضی از وقایع روزگار رهایی (3)
بعضی از وقایع روزگار رهایی (2)
بعضی از وقایع روزگار رهایی (1)
ظهور قائم (عج) ناگهانی است !
شش نشانه قائم (ع) از پیامبران
یاران امام زمان علیه السلام (1)
 یاران امام زمان علیه السلام (2)
یاران امام زمان علیه السلام (3)
یاران امام زمان علیه السلام (5)
دوران فترت مشخص است ... !
توبه بعد از ظهور پذیرفته نیست !
سیمای حضرت مهدی (عج)
عمل خلاف قلب ما شیعیان !
پایان سفارت و آغاز اجتهاد !
وقایع روزگار رهایی ( ترکیه )
او دست انتقام خداست !
تسلیت بر صاحب عزا
زنان یاور مهدی (عج)
او در میان ماست !
دوران حیــــــــرت !!
انتــــظار ...
قــــــــــم !






مطالب اخیر وبلاگ:
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)
سید حسن نصرالله و یمن
به یمن یمَن آل سعود تحقیر و در پی آن منهزم خواهند شد
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
منظور از رب المشرقین و رب المغربین در قرآن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
آزمون سخت دوستی خلیل الله
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
مسلمانی ز سلمان جوی و ...
نصایح مولا علی(ع) به پیرمرد شامی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
شرح بیتی از سنایی ( لاهیجی‏ )
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (05)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (04)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
سید حسن نصرالله و روز قدس
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (03)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (02)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
التحصین‏ ابن فهد حلی (7)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (01)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
وصیت مولا علی(ع)به محمد حنفیه
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.