النوبة الثانیة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى: قُولُوا آمَنَا بِاللَهِ الآیة... ابو هریرة گفت اهل كتاب بزبان عبرى توریة مى خواندند و تفسیر آن با مسلمانان میگفتند بزبان تازى، رسول گفت لا تصدقوهم و لا تكذبوهم و قولوا آمَنَا بِاللَهِ گفت ایشان راست گوى مدارید و دروغ زن مگیرید راه ایمان شما آنست كه گوئید آمَنَا بِاللَهِ وَ ما أُنْزِلَ إِلَیْنا ایمان داریم باللّه و بآنچه فرو فرستادند بما، یعنى قرآن، و بآنچه ابراهیم را دادند.
نیرنگ

از صحف و آن ده صحیفه بود بروایت ابو ذر از مصطفى، قال ابو ذر قلت یا نبى اللَه فما كانت صحف ابراهیم؟ فذكر كلاما ثم قال فیها على العاقل ما لم یكن مغلوبا على عقله ان تكون له ساعة یناجى فیها ربّه و ساعة یتفكر بها فى صنیع اللَه عز و جل، و ساعة یحاسب فیها نفسه فیما قدّم و اخّر، و ساعة یخلو فیها لحاجته من الحلال فى المطعم و المشرب.

وَ ما أُنْزِلَ إِلى إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ الْأَسْباطِ و ایمان دادیم بآنچه فرو فرستادند اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان وى را گفته اند اسباط در فرزندان یعقوب همچون قبائل است در فرزندان اسماعیل، و اسماعیل پدر تازیان بود، و اسحاق پدر عبرانیان، و اسماعیل بجود و سخا معروف بود، ازینجاست كه عرب همه با جود و سخا باشند. و اسحاق بزهد و عبادت معروف بود از اینجاست كه در اهل كتاب زهّاد و رهبان بسیار باشند، و فرزندان یعقوب را اسباط از آن گفتند كه بسیار بودند، و سبط در لغت عرب درختى پر شاخ باشد، یعنى كه ایشان را شاخه هاى بسیارست، چنانك عرب را قبائل بسیارست، و آنچه گفت ایشان را كتاب دادیم و در عداد كتاب داران آورد، پیغامبران ایشان را خواهد كه در اسباط چهار هزار پیغامبر بودند.
و روا باشد كه اسباط اینجا بر فرزندان صلب نهند از یعقوب، كه همه پیغامبران بودند و كتاب داران.

وَ ما أُوتِیَ مُوسى وَ عِیسى و آنچه به موسى دادند یعنى توریة و دیگر صحیفه ها، و به عیسى دادند از انجیل وَ ما أُوتِیَ النَبِیُونَ مِنْ رَبِهِمْ و آنچه دیگر پیغامبران را دادند چون زبور داود و صحف شیث و مانند ایشان. میگوید ایمان آرید بهر چه پیغامبران آوردند از هر چه بود و آنچه دانید و شناسید و آنچه نشناسید كه نه همه دانید و شناسید.
بن یسار: قال قال رسول اللَه و عن معقل اعملوا بالقرآن و اقتدوا به و لا تكفروا بشی ء منه، و آمنوا بالتوریة و الانجیل و الزبور و ما اوتى النّبیّون من ربهم، و یشفیكم القرآن و ما فیه البیان.
ثم قال لا نُفَرِقُ بَیْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ جدا نكنیم یكى را از پیغامبران از دیگران بنا استوار گرفتن و ناگرویدن، چنانك جهودان و ترسایان كردند.

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ و ما مسلمانانیم و اللَه را گردن نهادگانیم. چون این آیت فرو آمد رسول بر جهودان و ترسایان خواند، جهودان چون حدیث عیسى شنیدند منكر شدند او را، و به نبوت وى اقرار ندادند، و ترسایان خود غلو كردند و گفتند كه عیسى بارى نه چون دیگر پیغامبرانست كه او پسر خداست پس رب العالمین این آیة دیگر فرو فرستاد و گفت: فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا گفته اند كه مثل اینجا صلت است و زیادت یعنى بما آمنتم به، مى گوید اگر ایشان ایمان آرند بآنچه شما ایمان آوردید، و بگروند گرویدنى چنان شما، یعنى شما كه امت محمد اید بكتاب ایشان ایمان آوردید، اگر ایشان بكتاب شما ایمان آرند راست راهان اند و مسلمانان.

وَ إِنْ تَوَلَوْا فَإِنَما هُمْ فِی شِقاقٍ و اگر بر گردند از مسلمانى و از راه حق، بر گوشه افتادند و آنچه گفت بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ دلیل است كه ایمان و اسلام هر دو یكسانست كه همان قوم را میگوید. كه ایشان را گفت فَلا تَمُوتُنَ إِلَا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ.

فَسَیَكْفِیكَهُمُ اللَهُ آرى بسنده كند ترا اللَه ببازداشت خویش بدایشان را از تو، و شغل ایشان ترا كفایت كند، و هم چنان كرد كه جهودان قریظه و نضیر بودند بعضى را ازیشان بكشتند، و بعضى را به بردگى ببردند، و بعضى را از وطن خویش آواره كردند، و ترسایان نجران بودند كه جزیت بریشان نهادند بخوارى و مذلت، وَ هُوَ السَمِیعُ الْعَلِیمُ او خداوندى شنواست كه گفت همه مى شنود، داناست كه حال همه میداند.

قوله تعالى صِبْغَةَ اللَهِ اى اتبعوا صبغة اللَه میگوید دین اللَه و سنت وى گیرید و راه وى جویید، صبغة رنگ باشد و این در معارضه آن آمد كه ترسایان فرزند خود را كه مى زادند بآبى زرد مى برآوردند در شهر عموریه، و میگفتند. صبغناه نصرانیا او را ترسا رشتیم. اللَه گفت عزّ جلاله من بتوحید و اسلام رهى را مسلمان رشتم، و این صبغة آنست كه قرآن بوى اشارت میكند كه فِطْرَتَ اللَهِ الَتِی فَطَرَ النَاسَ عَلَیْها و مصطفى گفت " كل مولود یولد على الفطرة "

.............

وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَهِ صِبْغَةً و كیست نیكو رزنده تر از اللَه، آن گه اقرار خواست تا گویند كه اللَه نیكو رزنده تر است، و ما وى را پرستگارانیم، یعنى كیست از ما نیكو رنگ تر و ما وى را بندگانیم. و قال النبى یؤتى بانعم اهل الدنیا و من اهل النار یوم القیمة فیصبغ فى النار صبغة، ثم یقال له یا بن آدم هل رأیت خیرا قط؟ هل مرّ بك شر قط؟ فیقول لا و اللَه یا ربّ ما مرّ بى بؤس قط و لا رأیت شدة قط

قوله تعالى... قُلْ أَ تُحَاجُونَنا فِی اللَهِ الآیة... اى أ تخاصموننا فى دین اللَه مفسران گفتند این پاسخ جهودانست كه ایشان دعوى آشنایى و دوستى حق میكردند و خود را به نزدیك اللَه حقى میدیدند، گاهى مى گفتند نَحْنُ أَبْناءُ اللَهِ وَ أَحِبَاؤُهُ گاهى گفتند لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَةَ إِلَا مَنْ كانَ هُوداً أَوْ نَصارى و با مصطفى علیه السّلام و با عرب میگفتند ما بخداى نزدیكتریم و اولیتریم از شما، كه رسول ما پیش از رسول شما بود، و كتاب ما پیش از كتاب شما بود و دین ما پیش از دین شما بود. رب العالمین گفت اى مهتر ایشان را جواب بده و بگوى أَ تُحَاجُونَنا فِی اللَهِ الحجة ادعاء الحق حجت مى جویید بر من؟ و دعوى حق مى كنید و حق سزاى میجوئید؟ و بر من غلبه مى پیوسید؟ بحق در دین خداى، وَ هُوَ رَبُنا وَ رَبُكُمْ و او خداوندست ما را و شما را هر دو را دارنده و پروراننده، آن كس بوى اولیتر است كه او را طاعت دارست و رسولان وى را استوار گیر. آن گه گفت وَ لَنا أَعْمالُنا وَ لَكُمْ أَعْمالُكُمْ ما را كردارهاست و شما را كردارها، و ما در آن كردار خویش مخلص آمدیم، اللَه را گردن نهاده و بیگانگى وى اقرار داده، و شما مشركان و دو گویان اید، پس چونست كه با ما در دین اللَه حجت میگیرید؟ و ما نه چون شماایم.

نظیر این آنست كه گفت تعالى و تقدس وَ إِنْ كَذَبُوكَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَكُمْ عَمَلُكُمْ... وَ نَحْنُ لَهُ مُخْلِصُونَ
أَمْ تَقُولُونَ  الآیة.... بیا و تا هر دو خوانده اند، بتاء قراءت شامى و حمزه و كسایى و حفص و رویس از یعقوب، و خطاب با حاضر است. و بیا قراءت باقى، و فعل غائب است. و بهر دو قرائت حكایت از جهودانست.
میگفتند پیغامبران گذشته ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب و فرزندان همه همه بر دین جهودى بودند. و ترسایان میگفتند نه كه بر دین ترسایى بودند رب العالمین رسول خود را گفت علیه السّلام قُلْ أَ أَنْتُمْ أَعْلَمُ أَمِ اللَهُ گوى این بیگانگان را كه شما به دانید از كار ایشان و دین ایشان یا اللَه؟ و بگوى كه اللَه مرا خبر داد كه ایشان نه جهود بودند نه ترسا، بل كه مؤمنان بودند بر دین اسلام. پس ایشان را بر آن گفتن ملامت كرد، كه ایشان دانسته بودند و از كتاب خوانده كه پیغامبران بر دین اسلام بودند لیكن نهان میداشتند و ظاهر نمى كردند.
گفت وَ مَنْ أَظْلَمُ كیست ستمكار تر بر خویشتن از آن كس كه گواهى دارد دانسته؟ و دادن آن پذیرفته؟ و آن گواهى بنزدیك وى باشد از اللَه كه از كتاب خوانده باشد؟ و بدانسته كه این پیغامبران بر دین اسلام بودند و نبوت محمد صلى اللَه علیه و آله و سلّم راست است و درست و دین وى حق، و آن گه آن را پنهان دارد؟ كیست ازین كس بیداد گرتر و بر خود ظالمتر؟

وَ مَا اللَهُ بِغافِلٍ عَمَا تَعْمَلُونَ اللَه غافل نیست از آنچه شما میكنید، آنچه پنهان میكنند از كتاب خدا میداند، و آنچه ظاهر میكنند از تكذیب میداند، و فردا بقیامت همه را پاداش دهد، بهمه چیز و هیچ فرو نگذارد

قوله تعالى: تِلْكَ أُمَةٌ قَدْ خَلَتْ.... الآیة... از بسیارى كه تفاخر مى كردند بپدران و گذشتگان خویش، و دین ایشان مى پسندیدند و راه ایشان میرفتند و میگفتند إِنَا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَةٍ وَ إِنَا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ رب العالمین ایشان را باین آیت از آن بازداشت گفت ایشان قومى اند كه رفتند و گذشتند نه شما را از كردار ایشان پرسند، و نه ایشان را از كردار شما، بل كه همه را از كردار خود پرسند و بكردار خود گیرند، همانست كه جایى دیگر گفت وَ أَنْ لَیْسَ لِلْإِنْسانِ إِلَا ما سَعى و قال تعالى وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى و هر چند كه این آیت از روى ظاهر یك بار گفت اما از روى معنى در آن تكرار نیست كه امت در آیت پیش پیغامبران را میخواهد ابراهیم و اسماعیل و اسحاق و یعقوب، و درین آیت اسلاف جهودان و ترسایان را میخواهد، پدران ایشان كه بر ملت ایشان بودند.

سَیَقُولُ السُفَهاءُ مِنَ النَاسِ این سفهاء مشركان مكه اند، و جهودان مدینه، و سبب نزول این آیت آن بود كه مصطفى از اول در مكه روى بكعبه داشت در نماز كردن پس چون هجرت كرد به مدینه او را فرمودند تا روى بقبله جهودان آرد، یعنى بیت المقدس، پس چون روزگارى بر آمد دیگر بار او را فرمودند تا بقبله خود باز آید، و روى فرا كعبه كند.

مشركان گفتند محمد قبله پدران بگذاشته بود و اكنون باز آمد، چنان دانیم كه بدین پدران كه بگذاشته است نیز باز آید، اللَه تعالى این آیت فرو فرستاد كه سَیَقُولُ السُفَهاءُ آرى این جاهلان و سبك خردان از مردمان مكه ترا منكر میشوند باین بر گشتن از قبله بقبله دیگر، تو ایشان را جواب ده و بگوى لِلَهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ جهان همه خدایراست، هم مشرق كه كعبه سوى آنست، هم مغرب كه بیت المقدس سوى آنست. چنانك فرماید او را فرمانبردارم و گردن نهادم.
یَهْدِی مَنْ یَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ راه نماید او را كه خواهد براه راست و دین پاك و كیش پسندیده و قبله حق.


فصل
بدانك در قرآن ذكر مشرق و مغرب بر سه وجه آید:
یكى بلفظ واحد چنانك درین سوره گفت بدو جایگه وَ لِلَهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ. جاى دیگر گفت رَبُ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ.
وجه دوم بلفظ تثنیه گفت، چنان كه در سورة الرحمن است رَبُ الْمَشْرِقَیْنِ وَ رَبُ الْمَغْرِبَیْنِ.
وجه سوم بلفظ جمع است چنانك در سورة المعارج گفت فَلا أُقْسِمُ بِرَبِ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ.

اما آنچه بلفظ واحد گفت مراد بآن یك سوى جهان است كه آن را مشرق گویند و مغرب سوى دیگر،
و آنچه به تثنیه گفت مشرقین یكى مشرق تابستانى است، جاى بر آمدن آفتاب آن روز كه آفتاب بسر حمل شود دیگر مشرق زمستانى جاى بر آمدن آفتاب آن روز كه آفتاب بسر میزان شود.
و مغربین آن دو مغرب اند كه در مقابله این دو مشرق افتادند. و آنچه مصطفى علیه السّلام گفت " ما بین المشرق و المغرب قبلة " معنى آنست كه چون مغرب تابستانى بر راست خویش گذارى، و مشرق زمستانى بر چپ خویش، روى تو بقبله باشد. و این اهل مشرق راست على الخصوص.

اما آنچه بلفظ جمع گفت وذلك فى قوله بِرَبِ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ آن صد و هشتاد مشرق اند، نود در تابستان و نود در زمستان، و صد و هشتاد مغرب در مقابله آن. هر روز كه آفتاب مى برآید بمشرق برمى آید و بمغربى كه مقابله آنست مى فرو شود.

و شرح این از گفتار اهل خبرت درین صنعت آنست كه آفتاب را مشرقهاست و مغربها و اول مشرقها آن مشرق تابستانى است جاى بر آمدن آفتاب، در درازترین روز از سال آن گه كه آفتاب بسرطان شود، و آن نزدیك است بمطلع سماك رامح، و آخر مشرقها مشرق زمستانى است جاى بر آمدن آفتاب در كوتاهترین روز از سال، آن گه كه آفتاب بجدى شود. و آن نزدیك است بمطلع قلب العقرب و از مشرق تابستانى تا مشرق زمستانى نود درجه است. هر روز آفتاب بدرجه دیگر برآید. و میان این و آن مشرق استوا است آن گه كه آفتاب بحمل شود در بهار، و بمیزان شود در مهرگان.
و اول مغربها مغرب تابستانى است، جاى فرو شدن سماك رامح، و آخر مغربها مغرب زمستانى است جاى فرو شدن قلب عقرب، و میان این و آن مغرب استوار است، حمل و میزان و آن هم نود درجه است، هر گه كه آفتاب بدرجه سوى جنوب یا شمال میل كند در طلوع، هم چنان در مغرب میل كند در غروب، پس كسى كه اول مشرق تابستانى پس پشت خویش دارد و آخر مغرب زمستانى پیش روى خویش روى وى بقبله باشد، و همچنین اول مغرب تابستانى بر دست راست گذارد، و آخر مشرق زمین زمستانى بر چپ روى وى بقبله بود.
و اگر اول مشارق براست خویش گذارد و آخر مغارب بر چپ خویش، روى وى بشام باشد.

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )





مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)






مطالب اخیر وبلاگ :

منظور از رب المشرقین و رب المغربین در قرآن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
آزمون سخت دوستی خلیل الله
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
مسلمانی ز سلمان جوی و ...
نصایح مولا علی(ع) به پیرمرد شامی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
شرح بیتی از سنایی ( لاهیجی‏ )
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (05)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (04)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
سید حسن نصرالله و روز قدس
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (03)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (02)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
التحصین‏ ابن فهد حلی (7)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (01)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
وصیت مولا علی(ع)به محمد حنفیه
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
شیعیان آبروی دین هستند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
پند مولا علی (ع) به نوف بکالی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.