النوبة الاولى
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى: إِذْ قالَ لَهُ رَبُهُ یادگیر و یاد كن یا محمد آن گه كه اللَه ابراهیم را گفت
" اسلم " گردن نه و كار بمن سپار و خویشتن فرا من ده
قالَ جواب داد ابراهیم و گفت
أَسْلَمْتُ گردن نهادم و خویشتن فرا دادم و خود را بیوكندم
لِرَبِ الْعالَمِینَ خداوند جهانیان را.
ظالم ترین مردم

وَ وَصَى و اندرز كرد بِها بدین اسلام و باین سخن كه اسلمت،
إِبْراهِیمُ بَنِیهِ ابراهیم پسران خود را
وَ یَعْقُوبُ و یعقوب همچنین پسران خود را وصیت كرد
یا بَنِیَ گفت اى پسران من
إِنَ اللَهَ اصْطَفى لَكُمُ الدِینَ اللَه برگزید شما را این دین
فَلا تَمُوتُنَ میمیرید
إِلَا وَ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ مگر شما مسلمانان گردن نهادگان خویشتن فرمانرا او كندگان.

أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ حاضر بودید شما
إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ آن گه كه مرگ آمد به یعقوب
إِذْ قالَ لِبَنِیهِ آن گه كه پسران خود را گفت
ما تَعْبُدُونَ بر چه اید كه پرستید
مِنْ بَعْدِی از پس مرگ من
قالُوا پسران گفتند
نَعْبُدُ إِلهَكَ خداى ترا پرستیم
وَ إِلهَ آبائِكَ و خداى پدران تو
إِبْراهِیمَ وَ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِلهاً واحِداً خداى یكتا بر یگانگى
وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ و ما وى را گردن نهادگانیم.

تِلْكَ أُمَةٌ قَدْ خَلَتْ ایشان گروهى اند كه رفتند
لَها ما كَسَبَتْ ایشانراست آنچه كردند
وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ و شما راست آنچه كنید
وَ لا تُسْئَلُونَ و شما را نپرسند
عَمَا كانُوا یَعْمَلُونَ كه ایشان چه كردند.

وَ قالُوا جهودان گفتند
كُونُوا هُوداً جهودیت
أَوْ نَصارى و ترسایان گفتند كه ترسابید
تَهْتَدُوا تا بر راه راست بید
قُلْ پیغامبر من گوى
بَلْ مِلَةَ إِبْراهِیم نه جهود و نه ترسا بل كه ملت ابراهیم گزینید
" حَنِیفاً" آن پاك موحّد
وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِینَ و هرگز با خدا انباز گیر نبود.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: إِذْ قالَ لَهُ رَبُهُ أَسْلِمْ الآیة... ابن عباس گفت رب العالمین با ابراهیم این خطاب آن گه كرد كه از آن سرب بیرون آمد، و در كوكب مى نگرست و طالب حق بود، از بتان و بت پرستان روى بر تافته، وزیشان بیزارى گرفته، و گفته " إِنِی بَرِی ءٌ مِمَا تُشْرِكُونَ " من بیزارم از آنچه شما بانبازى میگیرید با خداى عزّ و جل اللَه گفت او را در آن حال اسلم یا ابراهیم روى دل خود فراما ده و كردار خویش و دین خویش پاك دار، و ما را یگانه و یكتا شناس، گفته اند این امر استدامت است نه امر ابتدا، یعنى استقم على الاسلام و قل لمتبعیك اسلموا هذا كقوله تعالى للنبى (ع) فَاعْلَمْ أَنَهُ لا إِلهَ إِلَا اللَهُ اى اثبت على علمك. و قیل معناه: فوّض الامر الىّ و استسلم لقضائى یا ابراهیم كار من با من گذار و خویشتن را بمن سپار.

قالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِ الْعالَمِینَ ابراهیم گفت پس چه كنم نه خداوند جهانیان تویى؟ روى دل خود فرا تو دادم، و بیكتایى تو اقرار آوردم، و بهمگى بتو باز آمدم. این همچنانست كه در سورة الانعام گفت إِنِی وَجَهْتُ وَجْهِیَ لِلَذِی فَطَرَ السَماواتِ وَ الْأَرْضَ حَنِیفاً جاى دیگر گفت رَبَنا عَلَیْكَ تَوَكَلْنا وَ إِلَیْكَ أَنَبْنا خداوندا ما بتو پشت باز دادیم و بدل با تو گشتیم، و ترا وكیل و كارساز پسندیدیم، و كار خود بتو سپردیم و از توان دیدن خود بیرون آمدیم.

چون ابراهیم بهمگى بحق باز گشت و كار خود بوى سپرد، رب العالمین دین و دنیاء او راست كرد، و جهانیان را از آن خبر داد و گفت وَ آتَیْناهُ فِی الدُنْیا حَسَنَةً وَ إِنَهُ فِی الْآخِرَةِ لَمِنَ الصَالِحِینَ دادیم او را در دنیا نبوّت و خلّت و كتاب و حكمت، و در پیرى فرزند، و در آن جهان خود از نواختگان است و نزدیكان.

اگر كسى گوید چه حكمت است كه ابراهیم را گفتند أَسْلَمَ جواب داد اسلمت، و مصطفى را گفتند " فاعلم" و او نگفت كه علمت؟
جواب آنست: كه اگر مصطفى علیه السّلام خود جواب نداد رب العالمین وى را نیابت داشت، و از بهر وى جواب داد گفت " آمَنَ الرَسُولُ " و الایمان هو العلم باللّه سبحانه و تعالى و این تمامتر است از حال ابراهیم كه ابراهیم از عین تفرقت جواب داد از بهر آن خود گفت. و مصطفى علیه السّلام در نقطه جمع بود، در حق برسیده، و خود را در حق گم كرده، لا جرم حق او را نیابت داشته، و آنچه وى را گفتنى است حق از بهر وى گفته. اینست فتواى نبوت كه من كان للَه كان اللَه له

پیر طریقت گفت " من كان للَه تلفه كان اللَه خلفه " و گفته اند كه از ابراهیم استسلام خواستند، و استسلام از اعمال بنده است، غایت آن پیدا و حدّ آن معلوم، ازین جهت گفت أَسْلَمْتُ
باز از مصطفى علیه السّلام علم خواستند و علم از افعال بنده بیرونست، و حد آن نامفهوم است، و غایت آن ناپیدا، باین سبب نگفت كه علمت .

جواب سوم آنست كه أَسْلَمْتُ از ابراهیم صورت دعوى داشت، لا جرم برهان آن دعوى از وى طلب كردند. و آن همه بلیّات بسر وى فرود آوردند، از امتحان وى بنفس و مال و فرزند.
و مصطفى علیه السّلام از راه دعوى برخاست، و ادب حضرت نگه داشت، تا احدیّت او را در حفظ و رعایت خود بداشت، و زان بلیّات هیچ بر سر وى نگماشت.

قوله تعالى وَ وَصَى بِها إِبْراهِیمُ الآیة... وَصَى و اوصى هر دو خوانده اند بى الف قراءت عامه است و با الف قراءت مدنى و شامى. و هر دو لغت قرآن است و بمعنى یكسان قال اللَه تعالى وَ أَوْصانِی بِالصَلاةِ وَ الزَكاةِ، و قال تعالى وَ وَصَیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ و الوصیة فى اللغة الایصال یعنى انّ الموصى اوصل امره الى الموصى الیه. وَ وَصَى بِها این هاء كنایت است از ملّة ابراهیم و ملّة ابراهیم دین اسلام است و كیش پاك، خود را وصیت كرد ابراهیم كه دین حق اسلام است، و خداى عز و جل شما را این دین برگزید و به پسندید، آن را ملازم باشید، و زان بمگردید تا زنده باشید. ابراهیم این وصیت كرد و در اعقاب و احفاد وى این وصیت بماند، و هیچ بریده نگشت چنانك اللَه گفت تعالى و تقدس وَجَعَلَها كَلِمَةً باقِیَةً فِی عَقِبِهِ و یعقوب پسران خود را همین وصیت كرد.

و پسران ابراهیم هشت بودند
اسماعیل بود از هاجر،
و اسحاق از ساره،
و مدین و مداین و یغثان و زمران و یشق و سوح این هر شش از فطور ابنة یقطن الكنعانیه بودند


و فرزندان یعقوب دوازده بودند
روبیل، و شمعون، و لاوى، و یهودا، و ریالون و شجر و دان، و یغثالى، و جاد، و اسر، و یوسف، و ابن یامین.
اصل همه بنى اسرائیل ایشان بودند.
 
مصطفى علیه السّلام گفت " بعثت على اثر ثمانیة آلاف نبىّ اربعة آلاف من بنى اسرائیل " و آنچه گفت فَلا تَمُوتُنَ نه نهى از مرگ است كه آن در قدرت و فعل كس نباشد تا با آن مخاطب بود، لكن معنى آنست كه الزموا الاسلام حتى اذا ادرككم الموت صادفكم علیه میگوید دین اسلام را ملازم باشید و زان بمگردید تا چون مرگ در رسد شما را بر اسلام بیند. پس نهى از برگشتن از دین اسلام است، نه از مرگ.

فضیل عیاض گفت اسلام اینجا بمعنى حسن الظن است اى فلا تموتن الّا و انتم مسلمون اى الّا و انتم محسنون بربّكم الظن، و به قال النبى لا یموتن احدكم الّا و هو یحسن باللّه الظن.

یحیى اكثم را بخواب دیدند گفتند خداى عز و جل با تو چه كرد؟
گفت در موقف سؤال بداشت مرا، و گفت یا شیخ دیدى كه چه كردى؟
گفت عظیم بهراسیدم آن گه گفتم بار خدایا از تو نه این خبر دادند.
گفت چگونه؟
گفتم عبد الرزاق مرا خبر داد از زهرى از انس از رسول از محمد از جبرئیل از تو خداوندا كه گفتى من با بنده آن كنم كه از من چشم دارد و بمن گمان برد، و من گمان بردم كه بر من رحمت كنى
اللَه تعالى گفت جبرئیل راست گفت محمد راست گفت انس راست گفت زهرى راست گفت عبد الرزاق راست گفت، رو كه ترا آمرزیدم و بر تو رحمت كردم،

..........

أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ إِذْ حَضَرَ یَعْقُوبَ الْمَوْتُ شهود و حضور بمعنى متقارب اند و فرق آنست كه حضور در اغلب استعمال بذات بود و شهود هم در ذات بود و هم در عنایت و هم در گفتار. و سبب نزول این آیت آن بود كه علماء جهودان گفتند به مصطفى (ع) كه پدران ما ما را بدین جهودى فرمودند و وصیت كردند تا از آن بنگردیم، و یعقوب پسران خود را همین وصیت كرد، آن گه كه از دنیا بیرون شد.

رب العالمین ایشان را دروغ زن كرد باین آیت و گفت: أَمْ كُنْتُمْ شُهَداءَ ام در موضع استفهام است میگوید شما حاضر بودید آن گه كه بیعقوب مرگ آمد؟ إِذْ قالَ لِبَنِیهِ... و پسران خود را میگفت كه چه پرستید پس از من؟! ما تَعْبُدُونَ گفت و من تعبدون نگفت از بهر آنك ما بر هر جوهرى افتد كه نه جانور باشد چون سنگ و درخت و آتش و آفتاب و مانند آن و من بر آن نیفتد و كافران این چیزها معبود خود ساخته بودند، یعقوب خواست كه بر باطن و معتقد پسران رسد كه ازین چیزها در دل دارند كه پرستند و بلفظ من بر نگفت كه آن گه چون تلقین بودى ایشان را و ایشان خود همه زیركان و موحدان بودند، گفتند نَعْبُدُ إِلهَكَ وَ إِلهَ آبائِكَ خداى ترا پرستیم و خداى پدران تو ابراهیم را اسماعیل و اسحاق.

عمّ را پدر خواند كه اسماعیل پدر تازیان است و اسحاق پدر عبرانیان، و این روایت چنانك خاله را مادر خواند در سورة یوسف " وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَى الْعَرْشِ " رسول خدا گفت صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " عمّ الرجل صنو ابیه " برادر پدر هم شاخ پدر است. إِلهاً واحِداً نصب على الوصف. { درست همانند نسبت پدران محمد(ص) و علی مرتضا (ع) که آندو بزرگوار پسرعم هم بودند و در واقع برادر هم و علی مرتضا (ع) خود نفس و جان مصطفی (ع) بود . توضیح داخل آکلاد از مدیر وبلاگ م. زارع }

گویند و حرمت داشت پدر را و بزرگى قدر او را إلهك گفتند و الهنا نگفتند. پس از اسلام خویش نیز خبر باز دادند بر سبیل تبعیّت گفتند وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ و ما مسلمانان ایم و او را گردن نهادگان.

تِلْكَ أُمَةٌ قَدْ خَلَتْ الآیة... حدیث گذشتگان در گرفت و ازیشان خبر باز داد، آن گه به مصطفى گفت ایشان گروهى اند كه برفتند، و قومى كه گذشتند لَها ما كَسَبَتْ ایشانراست آنچه كردند، و آنچه كردند خود را كردند، كرده خود ببردند. وَ لَكُمْ ما كَسَبْتُمْ وَ لا تُسْئَلُونَ عَمَا كانُوا یَعْمَلُونَ و شما راست آنچه كنید و كرده خویش برید، شما را بنیكو كارى ایشان نه نوازند چنانك شما را از جرمهاى ایشان نپرسند، و لفظ امّت را در قرآن وجوه مختلف گفته اند: اگر چه همه متقارب اند و معانى همه بیك اصل باز مى گردد و آن اصل جماعت مردم است كه بر چیزى گرد آیند.
قال اللَه تعالى كانَ النَاسُ أُمَةً واحِدَةً اى صنفا واحدا فى الضلال.
جاى دیگر گفت إِلَا أُمَمٌ أَمْثالُكُمْ اى اصناف مثلكم، یعنى كل صنف من الدّواب والطیر مثل بنى آدم فى المعرفة باللّه و طلب الغذاء و توقى المهالك و التماس الرزق.

و شرح این اصل كه گفتیم آنست كه در قرآن امّت است بمعنى حین چنانك گفت تعالى و تقدس وَ ادَكَرَ بَعْدَ أُمَةٍ اى بعد حین. و قال تعالى وَ لَئِنْ أَخَرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى أُمَةٍ مَعْدُودَةٍ اى سنین معدودة، و اصل آن جماعت مردم اند كه در زمان و هنگام موجود بودند، پس چون آن جماعة برسیدند و نماندند آن زمان كه در آن موجود بودند بنام ایشان باز خواندند. و همچنین در قرآن امت است بمعنى امام چنانك گفت إِنَ إِبْراهِیمَ كانَ أُمَةً قانِتاً لِلَهِ حَنِیفاً اى اماما یقتدى به الناس، یعنى كه امام سبب اجتماع مردم بود كه بر او مردم جمع آیند و بر پى وى روند، یا در وى خصال پسندیده چندان بود كه در یك امت باشد، از این جهت او را امت خواندند. و در قرآن امت است بمعنى جماعت علما چنانك گفت وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَةٌ یَدْعُونَ إِلَى الْخَیْرِ و امت است بمعنى دین چنانك گفت إِنَا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَةٍ و این هم بر طریق مجاورت است یعنى كه خلق درو جمع شوند، و مسلمانان را امت محمد باین معنى گفتند كه در دین اسلام مجتمع شوند، پس اصل این كلمه جماعة مردم است و صنف ایشان چنانك در اول گفتیم.

قوله تعالى: وَ قالُوا كُونُوا هُوداً أَوْ نَصارى تَهْتَدُوا الآیة... آن جهودان مدینه اند و ترسایان نجران، جهودان بمؤمنان گفتند كه بر دین ما باشید كه راه راست اینست، ترسایان گفتند نه كه بر دین ما باشید كه راست راهى درین است، رب العالمین گفت نه آن و نه این، بل كه دین ابراهیم گزینید، و پس روى او كنید: كه وى حنیف است یعنى پاك دین و موحد، ما را یكتا گوى یكتا دان.

گفته اند كه حنیف نامى است موحّد را و حاجى را و ختنه كرده را و قبله دار را. قتاده گفت " من الحنیفیة الختان و تحریم نكاح الاخت " و هر چند كه پیغامبران پیش از ابراهیم بر دین اسلام بودند و بر راست راهى اما ابراهیم را على الخصوص باین نام حنیف منسوب كردند كه امام و مقتدا و پیشواى خلق در دین جز وى نبود، و جهانیان را جز باتّباع وى نفرمودند، چنانك جاى دیگر گفت فَاتَبِعُوا مِلَةَ إِبْراهِیمَ حَنِیفاً وَ ما كانَ مِنَ الْمُشْرِكِین

ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )





مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (051)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (052)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (053)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (054)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (055)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (056)






مطالب اخیر وبلاگ :

منظور از رب المشرقین و رب المغربین در قرآن
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
آزمون سخت دوستی خلیل الله
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
مسلمانی ز سلمان جوی و ...
نصایح مولا علی(ع) به پیرمرد شامی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
شرح بیتی از سنایی ( لاهیجی‏ )
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (05)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (04)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
سید حسن نصرالله و روز قدس
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (03)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (02)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
التحصین‏ ابن فهد حلی (7)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (01)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
وصیت مولا علی(ع)به محمد حنفیه
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
شیعیان آبروی دین هستند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
پند مولا علی (ع) به نوف بکالی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.