ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...و قال تعالى اللَهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ و معنى بغى حسد است تا در دلست آن را حسد گویند و چون ظاهر شود بغى گویند و این حسد آفتى عظیم است در راه مؤمنان، آن را كه حسد بیوكند هیچ عبادت و طاعت او را بر ندارند. الحسد یأكل الحسنات كما تاكل النار الحطب.
قد افلح من یزکی

ابلیس افتاده حسد بود لاجرم عبادت چندین هزار ساله او را از وهده لعنت بیرون نیاورد، و زلّت آدم كه از شهوت بود نه از حسد توبه وى لا جرم مقبول گشت، و كار وى آسان شد، انس مالك گفت مصطفى (ع) با یاران نشسته بود گفت: " یطّلع علیكم الآن رجل من اهل الجنّة " هم اكنون مردى از اهل بهشت درآید، مردى انصارى درآمد و نعلین در دست چپ داشت و آب از محاسن وى قطره قطره مى افتاد، از تجدید وضوء، آن روز گذشت، دیگر روز مصطفى (ع) هم چنان گفت و همان مرد در آمد هم بر آن صفت، سدیگر روز همین حال برین نسق برفت. عبد اللَه عمرو عاص گفت من بهانه گرفتم و بخانه آن مرد انصارى رفتم، و سه شب با وى بماندم، و در اعمال وى اندیشه میكردم، ندیدم از وى عمل بسیار، اما اندر میانه شب هر گه كه بیدار شدى ذكرى و تسبیحى بر زبان وى برفتى، و بوقت نماز بامداد برخاستى و وضویى تمام كردى. پس عبد اللَه گفت چون عبادت فراوان از وى ندیدم آنچه شنیده بودم از مصطفى (ع) با وى راندم و گفتم چه عمل دارى بیرون ازین كه موجب این ثواب است؟
قال لا اجد فى نفسى غلّا لاحد من المسلمین، و لا احسده على خیر اعطاه اللَه ایاه. قال له عبد اللَه هذا الذى بلغك و هى الّتى لا نطیق.

فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ دو خشم خداوند بریشان:
یكى بدانك به عیسى كافر شدند، و دیگر آنكه به محمد كافر شدند.
سدى گفت یك خشم بدانك عبادت گوساله كردند، دیگر آنك با محمد كافر شدند و قرآن قبول نكردند.
و گفته اند: یك خشم بدانست كه به محمد كافر شدند، و دیگر بآنك گفتند یَدُ اللَهِ مَغْلُولَةٌ ید خداوند بسته است، كه روزى بر ما تنگ كرده است، و نبوت از ما باز گرفته، رب العالمین گفت غُلَتْ أَیْدِیهِمْ دست ایشان به بستند تا هرگز ازیشان كسى نبینى كه نفقه فراخ كند بر خویشتن یا بر كسى، مگر اندكى، وَ لُعِنُوا بِما قالُوا و لعنت كردند بریشان بآنچه گفتند، آنكه گفت بَلْ یَداهُ مَبْسُوطَتانِ بلكه دو دست خداوند گشاده است، نفقه میكند چنانك خواهد، ید اثبات كرد و غلّ نفى كرد.

و روایت درست است از مصطفى (ع) كه گفت ید اللَه ملأى لا تغیضها نفقة سخاء اللیل و النّهار. أرأیتم ما انفق منذ خلق السماوات و الارض؟ فانّه لم ینقص ما فى یمینه، و عرشه على الماء، و بیده الأخرى المیزان یخفض و یرفع. آن گه گفت وَ لِلْكافِرِینَ عَذابٌ مُهِینٌ تا بدانى كه عذاب موحّدان تأدیب و تطهیر است، نه اخزاء و اهانت.

عَذابٌ مُهِینٌ كافرانراست ایشان كه جاوید در دوزخ بمانند، و مؤمنانرا اگر عذابى رسد بر سبیل تمحیص و تكفیر بود یك چندى، وانگه از پس آن رحمت ابدى و عزت سرمدى و نعمت جاودانى.

وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا بِما أَنْزَلَ اللَهُ قالُوا نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا و چون جهودان را گوئید ایمان آرید به قرآن كه به محمد فرو فرستادیم ایشان گویند ما ایمان بدان آریم كه بما فرو فرستادند بزبان عبرى یعنى توریة.

وَ یَكْفُرُونَ بِما وَراءَهُ وَ هُوَ الْحَقُ مُصَدِقاً لِما مَعَهُمْ اى بما سواه، و بهر چه بیرون از توریة است كافر میشوند.
اللَه تعالى ایشان را باین گفت دروغ زن كرد گفت قُلْ فَلِمَ تَقْتُلُونَ أَنْبِیاءَ اللَهِ مِنْ قَبْلُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ أى ان كنتم معتقدین للایمان فلم رضیتم بقتل الانبیاء؟ اگر به توریة ایمان دارید در توریة كجاست كه پیغامبران را كشید؟ و چرا كشید ایشان را؟
مفسران گفتند هر چند كه ایشان قتل پیغامبران نكرده بودند لكن پدران ایشان كرده بودند، و ایشان بدان رضا میدادند و مى پسندیدند، و پدران را بدان معنى دشمن مى نگرفتند. و لو كانوا مؤمنون باللّه و النبیّ و ما انزل الیه ما اتّخذوهم اولیاء، و به قال النبى (ع) من حضر معصیة فكرهها كان كمن غاب عنها، و من غاب عنها فرضیها كان كمن شهدها.

وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى بِالْبَیِناتِ این همچنانست كه جاى دیگر گفت قَدْ جِئْتُكُمْ بِبَیِنَةٍ مِنْ رَبِكُمْ موسى گفت: آمدم بشما و پیغام راست و نشانهاى درست آوردم و آن نشانها نه بودند، چنانك در سورة النمل بیان كرد: فِی تِسْعِ آیاتٍ إِلى فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ و تفصیل آن در سورة الاعراف است و هى العصا و الید و الطوفان و الجراد و القمّل و الضفادع و الدم و البحر و السنون و نقص الثمرات.

اما آنچه در سوره بنى اسرائیل گفت وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسى تِسْعَ آیاتٍ بَیِناتٍ آن نه آیت دیگر بود جز از این كه از پیغام حق به بنى اسرائیل آورد و هى ان لا تشركوا بى و لا تسرقوا، و لا تزنوا، و لا تقتلوا النفس التی حرّم اللَه الّا بالحقّ، و لا تسحروا، و لا تقربوا مال الیتیم، و لا تسعوا ببرى الى السلطان، و لا تعدوا فى السّبت و لا تأكلوا الربا.

وَ لَقَدْ جاءَكُمْ مُوسى بِالْبَیِناتِ ثُمَ اتَخَذْتُمُ الْعِجْلَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَنْتُمْ ظالِمُون موسى پیغام حق بگزارد و نشانهاى روشن باز نمود و وعده اى را كه اللَه تعالى او را داده بود، از میان ایشان بیرون شد پس چون باز آمد ایشان گوساله پرست بودند. رب العالمین گفت اگر آن گفت شما راست كه نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا پس چرا گوساله پرست شدید و در كتاب توریة شما را از شرك نهى كرده ام و بتوحید فرموده، اینست ستم عظیم و بیدادگرى كه شما بر خود میكنید.

وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُورَ این عهد و پیمان آخرست نه پیمان اول، و با هر قومى از فرزندان آدم دو پیمان رفته است و دو عهد بریشان گرفته اند
یكى روز میثاق خداوند عز و جل ایشان را از كتف آدم بیرون آورد و عهد گرفت بریشان كه أَ لَسْتُ بِرَبِكُمْ قالُوا بَلى ؟ آن عهد اول است.
و عهد آخر كه هر پیغمبرى با قوم خویش پیمان بست و عهد گرفت بریشان كه اعْبُدُوا اللَهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَیْئاً و عهد موسى با قوم خود آن بود كه من شما را كتاب آوردم بپذیرید و بآن كار كنید. پس چون كتاب آورد نپذیرفتند، رب العالمین، كوهى را فرمود تا از بیخ برآورد و بر زبر ایشان معلق بیستاد.

و گفتند ایشان را كه اسْمَعُوا اى افهموا، و قیل اعقلوا و اعملوا به معنى آنست كه پیغام ما بنیوشید و دریابید، و بآن كار كنید.
ارباب معانى گفتند سخن كه شنیدنى بود اول بسمع بنده فرو آید، آن گه بمنزل فهم رسد تا بداند، آن گه بمركز عقل رسد تا دریابد، پس اگر اقتضاء عمل كند بنده بدان عمل آرد، پس رتبت اول سماع است و رتبت آخر عمل.

آن كس كه تفسیر اسْمَعُوا اعملوا بكرد بآخر مراتب نگرست و آن كس كه افهموا معنى نهاد یا اعقلوا ببعضى وسائط نظر كرد.

قالُوا سَمِعْنا وَ عَصَیْنا چون ایشان را گفتند دریابید و بآن كار كنید ایشان جواب دادند كه سَمِعْنا وَ عَصَیْنا یعنى كه بزبان گفتند سَمِعْنا امّا بدل گفتند عَصَیْنا.

وهب منبه گفت: در توریة خوانده ام كه رب العالمین گفت یا عبادى المذنبین الخاطئین الغافلین، كم الى كم؟ كم و كم اقیل عثراتكم عثرة بعد عثرة؟ و كم اعفو عن فضائحكم و سوآتكم؟ فضیحة بعد فضیحة و سوأة بعد سوأة؟ و كم و كم امهلتكم و امهلكم و ادعوكم الى ما هو خیر لكم؟ و لا اسلبكم نعمایى و لا اهتك عنكم استارى؟ ثم قال سبحانى ما ارأفنى بخلقى وَ أُشْرِبُوا فِی قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ اى اشربوا حبّ العجل فى قلوبهم.

سعید جبیر گفت دوستى گوساله چنان در دل ایشان نهاده بودند كه آن گوساله را بسوهان بسودند آن گه در دریا بپراكندند، ایشان در آن آب افتادند و نهمار از آن میخوردند تا آن رویهاشان زرد گشت بِكُفْرِهِمْ اى فعل اللَه ذلك بهم عقوبة لكفرهم، كقوله بَلْ طَبَعَ اللَهُ عَلَیْها بِكُفْرِهِمْ یكى از بزرگان دین گفت: عجل بنى اسرائیل معلوم است و عبادت آن شرك مهین، و عجل این امت دنیاء شوم است و دوستى آن شرك كهین.

قُلْ بِئْسَما یَأْمُرُكُمْ بِهِ إِیمانُكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ این تكذیب جهودان است بآنچه گفتند: نُؤْمِنُ بِما أُنْزِلَ عَلَیْنا میگوید پیغامبر من ایشان را گوى بِئْسَما یَأْمُرُكُمْ بِهِ إِیمانُكُمْ شما مى گویید به توریة و به موسى ایمان آوردیم آن ایمان شما به توریة و به موسى ببد چیزى میفرماید كه كافر شدید به قرآن و به محمد، إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ یعنى لو كنتم مؤمنین ما عبد تم العجل و انما یعنى بذلك آباءهم، فانهم عبدوا العجل، یقول اللَه تعالى كذلك معاشر الیهود والمخاطبین لو كنتم مؤمنین بما انزل علیكم ما كذّبتم محمدا صلّى اللَه علیه و آله و سلّم.


النوبة الثالثة
قوله تعالى: وَ لَمَا جاءَهُمْ كِتابٌ مِنْ عِنْدِ اللَهِ آمد بایشان نامه و چه نامه كه یادگار خداوندست بنزدیك دوستان، نامه كه مهر قدیم است بروى عنوان نامه كه قصه دوستى و دوستان است مضمون آن، نامه كه از قطیعت امان است،و بى قرار را درمان است، شفاء دل بیماران است، و آسایش جان اندوهگنان، رحمتى بود از خداى جهانیان بر مصطفى مهتر عالمیان، این نامه بوى داد تا او را یادگار بود و غمگسار، اندوه دل خویش بآن بسر آوردى و از رنج بیگانگان بآن آسایش یافتى!

و كتبت حولى لا تفارق مضجعى و فیها شفاء للّذى انا كات م اگر جهودان بودند تغییر و تبدیل در نام و صفت وى آوردند، و خصمى وى را میان در بسته ناسزا میگفتند، پس از آنكه وى را شناخته بودند و دانسته، و بوى نصرت خواسته. و اگر كافران قریش و مشركان مكه بودند از آن پیش كه علم نبوت بدست وى دادند در میان ایشان مكرم و عزیز و محترم بود، امانتها بنزدیك وى مى نهادند و در محافل او را در صدر مى نشاندند، پس چون قصه نبوت خواندن گرفت و حدیث دل و دل آرام پیش آورد، آن كار دیگر گون گشت، دوست برنگ دشمن شد تیر ملامت در وى انداختند، ساحر و شاعرش نام نهادند، دیوانه و سرگشته اش خواندند.

ا شاعوا لنا فى الحىّ اشنع قصّة و كانوا لنا سلما فصاروا لنا حربا چه زیان دارد او را چون اجیر و فقیر خوانند، و رب العالمین او را بشیر و نذیر خواند!
چه زیان داشت او را چون گفتند ضالّ است و غبى، و رب العالمین گفت رسول است و نبىّ !

هذا و ان اصبح فى اطمار
و كان فى فقر من الیسار
آثر عندى من اخى و جارى


دوست دوست پسند باید نه شهر پسند، و عجب نیست اگر مشتى بیگانگان آن مهتر عالم را نشناختند و ندانستند، كه ایشان را خود دیده آن نباشد كه او را بینند و شناسند. و عجب آنست كه چندین هزار پیغامبر بخاك فرو شدند در درد و حسرت آنكه تا مر ایشانرا بر اسرار فطرت آن مهتر اطلاع بودى و هرگز نبود و نیافتند، و كیف لا و القرآن یقول فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى


آن خزینه اسرار فطرت محمد مرسل را مهرى بر نهادیم و طمعها از دریافت آن نومید گردانیدیم وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَا هُوَ حسین منصور كه شمه از دور بدید فریاد بر آورد كه سراج من نور الغیب بدا و غار و جاوز السراج و سار.

اى ماه برآمدى و تابان گشتى
گرد فلك خویش خرامان گشتى
چون دانستى برابر جان گشتى
ناگاه فرو شدى و پنهان گشتى

...........
آفرینش همه در میم محمد متلاشى، هر كجا در عالم دردى است و سوزى در مقابل سوز عشق وى ناچیز، انبیاء و اولیاء و شهداء و صدیقان چندانك توانستند از اوّل عمر تا آخر برفتند و بعاقبت باول قدم وى رسیدند، آن مقام كه زبر خلایق آمد زیر قدم خود نپسندید، بسدره منتهى و جنات مأوى و طوبى و زلفى كه غایت رتبت صدیقان است خود ننگرید، كه ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى زهى كرامت و رتبت! زهى شرف و فضیلت! زهى علو و رفعت ! كرا بود جز از وى فضل تمام و كار بنظام؟ عز سماوى و فر خدایى؟ پس از پانصد سال بنگر ركن دولت شرع او عامر و شاخ شجره دولت او ناضر، شرف او مستعلى، و حكم او مستولى، درین گیتى نواى وى، در هفت آسمان آواى وى، در هر دلى از وى چراغى، بر هر زبانى از وى داغى، در هر سرى از وى نوایى در هر سینه از وى لوائى، در هر دلى وى را جایى، راهش پر نور، و گفت و كردش با نور، و خلق و خویش از نور، و خود نور على نور.

كفر و ایمان را هم اندر تیرگى هم در صفا
نیست دار الملك جز رخسار و زلف مصطفى
روى و مویش گر بصحرا ناوریدى قهر و لطف
كافرى بى برك ماندستى و ایمان بینوا



ادامه دارد >>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )






مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)

... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (036)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (037)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (038)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (039)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (040)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (041)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (042)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (043)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (044)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (045)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (046)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (047)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (048)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (049)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (050)






مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (04)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
سید حسن نصرالله و روز قدس
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (03)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (02)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
التحصین‏ ابن فهد حلی (7)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (01)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
وصیت مولا علی(ع)به محمد حنفیه
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
شیعیان آبروی دین هستند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
پند مولا علی (ع) به نوف بکالی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.