النوبة الثالثة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... قوله تعالى: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَ اللَهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُونَ وَ ما یُعْلِنُونَ كلام خداوندیست معبود موحدان، پاسخ كننده خوانندگان، عالم بحال بندگان، داننده آشكار و نهان، باز خواننده بر گشتگان.

هو السمیع العلیم

یكى را بعبارت صریح باز خواند و پروردگارى خود بروى عرضه كند گوید وَ أَنِیبُوا إِلى رَبِكُمْ، یكى را باشارت عزیز خود بخواند و روى دل وى از اغیار بخود گرداند، و خداوندى و پادشاهى خود بروى عرضه كند و گوید: أَ وَ لا یَعْلَمُونَ أَنَ اللَهَ یَعْلَمُ ما یُسِرُونَ وَ ما یُعْلِنُونَ عارفان را اشارتى كفایت باشد، چون رب العالمین گفت من سرها دانم و بر نهانیها مطّلعم ایشان سرّ خویش از غبار اغیار بیفشاندند هیچ پراكندگى در دل خود راه ندادند، و چون گفت من آشكارا دانم، ایشان در معاملت ظاهر با خلق خداى صدق بجاى آوردند، از اینجاست كه اهل اشارت گفته اند: یَعْلَمُ ما یُسِرُونَ امر بالمراقبة بین العبد و بین الحق وَ ما یُعْلِنُونَ امر بالصّدق فى المعاملة و المحاسبة مع الخلق.

و در بعضى كتب خدا است ان لم تعلموا این اراكم فالخلل فى ایمانكم، و ان علمتم انى أراكم فلم جعلتمونى اهون الناظرین الیكم؟ و نظیر این آیت آنست كه رب العزة گفت: یَعْلَمُ خائِنَةَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُدُورُ اللَه نگریستن چشمها بخیانت میداند، و آنچه در دلها پنهان دارند میداند، و خیانت چشم نگرندگان بتفاوت است از آنك روندگان بتفاوت اند. خیانت چشم متعبدان آنست كه در شب تاریك چون وقت مناجات حق باشد در خواب شوند تا انس خلوت بریشان فوت شود.

به داود پیغامبر وحى آمد كه یا داود كذب من ادعى محبتى اذا جنه اللیل نام عنى، أ لیس كل حبیب یحب خلوة حبیبه؟. و خلیل را باین خصلت بستود گفت: فَلَمَا جَنَ عَلَیْهِ اللَیْلُ چون شب درآمدى خواب از چشم وى برمیدى، و همه نظر وى بآثار صنع ما بودى و تسلى بدان یافتى، و بر مؤمنان ثنا كرد و بشب خاستن ایشان بپسندید و گفت: تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ بیدارانند و شبخیزان، جهانیان در خواب شوند و ایشان با ما راز كنند و اندوه و شادى خویش بگویند. بدهیم ایشان را هر چه خواهند، و ایمن گردانیم ایشان را از هر چه ترسند. و خیانت چشم عارفان آنست كه در غم نایافت وصل دوست اشك خونین نریزند.
 
مردى دعوى دوستى مخلوقى كرد و ایشان را مفارقتى بیفتاد و آن ساعة كه از یكدیگر مى برگشتند. یك چشم این عاشق آب ریخت، و آن چشم دیگر نریخت، هشتاد و چهار سال بر هم نهاد آن یك چشم و برنگرفت. گفت چشمى كه بر فراق دوست نگرید عقوبت آن كم ازین نشاید و فى معناه انشدوا:

بكت عینى غداة البین دمعا
و اخرى بالبكا بخلت علینا
فعاقبت الّتى بخلت بدمع
بان غمّضتها یوم التقینا

یك چشم من از فراق یارم بگریست
و آن چشم دگر بخیل گشت و نگریست
چون روز وصال شد جزایش كردم
كارى نگرستى و نباید نگریست



گفته اند در فراق دوست چندان گریستن باید كه و همت چنان افتد كه دوست با اشك آمیخته است و با قطرات اشك در كنارت خواهد افتاد.

تا با دل من گرفتى اى جان تو قرار
من دیده خویش كرده ام لؤلؤ بار
باشد كه بصحبت سر شكم یك بار
از راه دو دیده ام در آیى بكنار


و خیانت چشم صدیقان آنست كه در كلّ كون چیزى در چشم ایشان نیكو آید تا بدان نگرند. هر كه دوستى حق او را حقیقت بود چشمش از دیگران دوخته شود، ازینجا گفت محمد " حبّك الشی ء یعمى و یصمّ " ......
و منهم امّیّون صفت امّیّت درین آیت بیگانه را ذم است و نشان نقصان وى، و در آن آیت كه گفت" الَذِینَ یَتَبِعُونَ الرَسُولَ النَبِیَ الْأُمِیَ " مصطفى را (ع) مدح است و نشان كمال وى، اشارت است كه با هام نامى هام سانى نبود، و اتفاق اسامى اقتضاء اتفاق معانى نكند.و مذهب اهل سنّة در اثبات صفات حق جل جلاله برین قاعده بنا نهادند كه از موافقت نام با نام موافقت معانى نیاید. اللَه را صفت و نعت بسزاى خدایى است و خلق از آن دور، و مخلوق را بصفت مخلوقى است و اللَه از آن پاك، نبینى؟ كه اللَه را عزیز نام است، و یوسف را عزیز خواند؟ عزّت اللَه بر سزاى خویش و عزت مخلوق بر سزاى خویش، و باتفاق مسلمانان و با قرار بیشتر كافران اللَه موجود است و خلق موجود اما خلق موجود است بایجاد اللَه، و اللَه موجود است بقیام خویش و بهستى و بقاء خویش. و باتفاق مسلمانان اللَه زنده است، و زنده در آفریده فراوانست، اما آفریده بنفس و غذا باندازه و هنگام زنده است، و اللَه بحیاة و بقاء خویش باوّلیّت و آخریّت خویش، بى كى و بى چند و بى چون، و همه خصمان اهل سنت میگویند اللَه صانع است و مخلوق صانع است، امّا مخلوق صانع است بحلیت و آلت و كوشش و اندازه، و اللَه صانع است بقدرت و حكمت، هر چه خواهد چنانك خواهد هر گه كه خواهد. و نظائر این در قرآن فراوانست و بر جمله اللَه داند كه خود چون است چنانك خود گفت چنانست، و بنده دانستن چونى وى را ناتوانست، آنچه اللَه خود را گفت قبول آن از بن دندانست، و تصدیق آن از میان جانست، و ز هام نامى هام سانى پنداشتن راه بى راهان است و عین طغیانست. و امید داشتن كه اللَه را بتوهم و جست و جوى دریابم محال است، و آنچه ازین حاصل آید وبال است سلامت دین در پیغام پذیرفتن است و رساننده بپسندیدن و گردن نهادن، و جست و جوى بگذاشتن.

هر كه این اعتقاد گرفت و بر طریق راست رفت سرانجام كار وى آنست كه رب العزة گفت وَ الَذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَةِ هُمْ فِیها خالِدُونَ و گفته اند كه وَ الَذِینَ آمَنُوا اشارتست بدرخت ایمان و نشاندن آن در دل مؤمنان، وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ اشارتست بشاخه هاى آن درخت و پروردن و بالیدن آن، أُولئِكَ أَصْحابُ الْجَنَةِ اشارتست ببار آن درخت و رسیدن میوه آن.

این آن درخت است كه رب العالمین گفت و جاى دیگر از آن خبر داد كه أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَماءِ تُؤْتِی أُكُلَها كُلَ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِها ثمره این درخت نه چون ثمره دیگر درختان است كه از سال تا بسال یك بار میوه آرد، بلكه این درخت هر ساعتى بلكه هر لحظه نو میوه آرد، هر یكى برنگى دیگر و بطعمى دیگر و بویى دیگر. حلاوت عابدان از بار این درخت است، سور دل مریدان از بار این درخت است، صفاء وقت عارفان از بار این درخت است. امروز در سراى خدمت بر بساط طاعت ایشانراست بهشت عرفان لا مصروفة عنهم و لا محجوبة، و فردا در سراى وصلت بر بساط ولایت ایشانراست بهشت رضوان لا مَقْطُوعَةٍ وَ لا مَمْنُوعَةٍ وَ فُرُشٍ مَرْفُوعَةٍ.

وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَ بَنِی إِسْرائِیلَ آن عهد و پیمان كه با بنى اسرائیل رفت و در تحصیل این خصال پسندیده و تعظیم شرائط درین معظم آن در آیت مذكور است.

در شرع ما همان عهد است و با مؤمنان این امت همان پیمان، و حاصل آن دو كلمه است :

التعظیم لامر اللَه و الشفقة على خلق اللَه فرمان خداى را تعظیم نهادن، و بر خلق خداى شفقت بردن، وانگه در آن تعظیم صدق بجاى آوردن، و درین شفقت رفق كردن. و حقیقت عبودیت همین است. چنانك گفته اند حقیقة العبودیة الصدق مع الحق و الرفق مع الخلق

مصطفى (ع) دانست كه این صدق و آن رفق كارى عظیم است و بارى گران، و آدمى در تحصیل آن نكوشد و رغبت ننماید مگر كه در آن ثواب بیند و بفلاح و نجات رسد، لا جرم بتفصیل ثواب آن یك یك باز گفت و مؤمنان را بآن ترغیب داد، و ذلك فیما
...........


النوبة الاولى
قوله تعالى:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ و پیمان ستدیم از شما
لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ كى خونهاى هام دینان خویش نریزید
وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ و هام دینان خویش را از خان و مان بیرون نكنید:
ثُمَ أَقْرَرْتُمْ آن گه اقرار دادید بپیمان
وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ و شما گواهى میدهید.

ثُمَ أَنْتُمْ هؤُلاءِ پس شما كه شمااید تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ هام دینان خویش را میكشید، وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْكُمْ مِنْ دِیارِهِمْ و كس كس از هام دینان خود از خان و مان بیرون میكنید به بیداد، تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ یكدیگر را یار و هم پشت مى بید بر رنج نمودن مظلومان، بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ ببزه كارى و افزون جویى وَ إِنْ یَأْتُوكُمْ أُسارى و گر بشما آیند اسیران، تُفادُوهُمْ ایشان را مى باز فروشید، وَ هُوَ مُحَرَمٌ عَلَیْكُمْ إِخْراجُهُمْ و بر شما حرام كرده ام كه ناگرویده از دست رها كنید زنده، أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ بلختى نامه من گرویدید و بلختى مى نگروید. فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ پس چه گوئید كه جزاء آن كس كه چنین كند از شما چیست؟ إِلَا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا مگر بى آبى و فرودى كه ایشان را درین گیتى است وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ و روز رستخیز، یُرَدُونَ و از برند ایشان را، إِلى أَشَدِ الْعَذابِ واسخت تر عذاب در دوزخ، وَ مَا اللَهُ بِغافِلٍ عَمَا تَعْمَلُونَ و اللَه از آنچه میكنید ناآگاه نیست.


أُولئِكَ الَذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُنْیا بِالْآخِرَةِ ایشان آنند كه دنیا خریدند و آخرت فروختند فَلا یُخَفَفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ فردا عذاب دوزخ ازیشان سبك نكنند، وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ و ایشان را كسى یارى ندهد و نه فریاد رسد.

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ دادیم موسى را نامه وَ قَفَیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُسُلِ و پس او را فرا داشتیم فرستادگان از پیغامبران، وَ آتَیْنا و دادیم عِیسَى ابْنَ مَرْیَمَ عیسى را پسر مریم الْبَیِناتِ نشانهاى روشن پیدا، وَ أَیَدْناهُ و نیرو دادیم او را بِرُوحِ الْقُدُسِ بجان پاك از دهن جبریل أَ فَكُلَما جاءَكُم باش هر گه كه بشما آید رَسُولٌ از فرستادگان یكى، بِما لا تَهْوى أَنْفُسُكُمُ بآنچه شما را فرا نیاید و هواى شما نخواهد اسْتَكْبَرْتُمْ گردن كشید فَفَرِیقاً كَذَبْتُمْ گروهى را دروغ زن دارید وَ فَرِیقاً تَقْتُلُونَ و گروهى را میكشید.

وَ قالُوا قُلُوبُنا غُلْفٌ گفتند دلهاى ما در غلاف است از اینكه تو مى گویى در نمى یابیم، بَلْ لَعَنَهُمُ اللَهُ بِكُفْرِهِمْ بلكه اللَه بریشان لعنت كرد بآنچه نگرویدند و كافر ماندند، فَقَلِیلًا ما یُؤْمِنُونَ چون اندك میگروند و استوار میدارند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ
مفسران گفتند كه رب العالمین جل جلاله بنى اسرائیل را بچهار چیز فرمود در توریة و عهد و پیمان گرفت و ریشان كه این چهار چیز بجاى آرند و خلاف نكنند:
یكى قتل ناكردن،
دیگر مردمان را از خان و مان خویش بظلم آواره نكردن،
سدیگر با یكدیگر به بیداد گرى هام پشت نبودن،
چهارم اسیران بنى اسرائیل را اگر مرد باشند و گر زن باز خریدن و آزاد كردن.


پس ایشان چهار خصلت یكى بجاى آوردند و سه بگذاشتند. رب العالمین ایشان را ملامت كرد گفت:
وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ لا تَسْفِكُونَ دِماءَكُمْ
این كلمه دو معنى دارد:
یكى آنست كه خون هام دینان خویش مریزید، چنانك جاى دیگر گفت و لا تقتلوا انفسكم یعنى اهل دینكم،
معنى دیگر آنست كه خون خود مریزید، یعنى كسى را مكشید كه شما را بقصاص باز كشند پس خون خود بكردار خود ریخته باشید وَ لا تُخْرِجُونَ أَنْفُسَكُمْ مِنْ دِیارِكُمْ و برهان دینان خویش ظلم مكنید تا ایشان را از خان و مان بیفكنید. ثُمَ أَقْرَرْتُمْ یعنى اقررتم انّ العهد حق فقبلتم، پس آنكه اقرار دادید كه آن عهد حق است و قبول كردید.

و گفته اند كه آن قوم كه عهد و میثاق با ایشان رفت فرمان بجاى آوردند پس فرزندان ایشان نافرمانى كردند و پیمان بشكستند و رب العالمین گفت: وَ أَنْتُمْ تَشْهَدُونَ و شما كه فرزندان ایشانید دانسته اید از كتاب و گواهى میدهید كه پدران شما عهد قبول كردند و بدان اقرار دادند.

فرق میان شهادت و اقرار آنست كه شهادت اقرارى باشد كه با آن اقرار علم و اثبات و یقین بود،
و اقرار آن بود كه با آن علم و یقین نبود، ازینجاست كه منافقان گفتند كه " نَشْهَدُ إِنَكَ لَرَسُولُ اللَهِ " رب العالمین ایشان را دروغ زن خواند براى آنكه علم و یقین كه شرط شهادت است با آن نبود و اگر بجاى نشهد نقرّ گفتند ایشان را دروغ زن نكردى پس آنكه خبر داد از نقض عهد فرزندان و گفت: ثُمَ أَنْتُمْ هؤُلاءِ تَقْتُلُونَ أَنْفُسَكُمْ یعنى یا هؤلاء فاستغنى عن حرف النداء لدلالة الكلام علیه، پس شما كه فرزندانید پیمان بشكستید و هام دینان خود را بكشتید و به پشتى یكدیگر بر مظلومان زور كردید، و گروهى را از خان و مان خویش آواره گردانیدید.

وَ تُخْرِجُونَ فَرِیقاً مِنْكُمْ مِنْ دِیارِهِمْ تَظاهَرُونَ عَلَیْهِمْ بِالْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ تَظاهَرُونَ بتخفیف قراءت كوفیان است، و اصل تظاهر از ظهر است و هو ان یجعل كل واحد من الرجلین الآخر له ظهرا لتقوى به و یستند الیه.

سدى گفت این آیت در شأن قریظه و نضیر و اوس و خزرج آمد، و جنگ ایشان در حرب سمیر گفتا قریظه و نضیر جهودان بودند و اوس و خزرج مشركان، پس قریظه با اوس دست یكى داشتند و نضیر با خزرج همچنین، و با یكدیگر جنگ میكردند. و هر آن یكى از این دو فرقه كه بر آن فرقه دیگر غلبه كردى دیار و اوطان ایشان خراب كردى، تا از خان و مان بیفتادندى، و قتل بسیار میكردندى و اسیران میگرفتندى پس همه فراهم مى شدند و اسیران را فدا میدادند، و مى باز خریدندى اینست كه رب العالمین گفت: وَ إِنْ یَأْتُوكُمْ أُسارى اسارى و اسرى هر دو خوانده اند، اسرى بى الف قراءت حمزة است، اسارى قراءت باقى تُفادُوهُمْ با الف قراءت نافع و عاصم و كسایى و یعقوب است و تفدوهم قراءت باقى، اسرى جمع اسیر است و اسارى جمع جمع و تفادوهم و تفدوهم بمعنى یكسانست، و الاسر آفة تدخل على الانسان فتمنعه عن اكثر ما یشتهیه كالمرض و نحوه، و معناه و ان یأتوكم ما سورین یطلبون الفداء فدیتموهم و تفكّونهم من اسر اعدائكم، وَ هُوَ مُحَرَمٌ عَلَیْكُمْ إِخْراجُهُمْ اینجا تقدیم و تأخیر است یعنى تظاهرون علیهم بالاثم و العدوان و هو محرّم علیكم اخراجهم، و ان یأتوكم اسارى تفادوهم
گفت افزونى میجوئید و بیدادگرى میكنید كه با یكدیگر هم پشت مى بید تا مظلومان را از خانه هاى خود بیفكنید، و حرام است بر شما كه چنین كنید.

آن گه گفت چون بشما اسیران آیند باز خرید و از اسیرى رهایى دهید، مجاهد گفت ان وجدته فى ید غیرك فدیته و انت تقتله بیدك. و وراء باشد كه و هو محرّم علیكم اخراجهم بر جاى خویش نهند و تقدیم نكنند، پس معنى آن باشد كه اگر بشما آید اسیران را ایشان را مى باز فروشید، و حرام كرده ام بر شما كه كافران را زنده از دست رها كنید.

أَ فَتُؤْمِنُونَ بِبَعْضِ الْكِتابِ وَ تَكْفُرُونَ بِبَعْضٍ بلختى از كتاب ایمان دارید یعنى بفداء اسیران و بلختى كافر مى شید یعنى بقتل و اخراج و تظاهر فَما جَزاءُ مَنْ یَفْعَلُ ذلِكَ مِنْكُمْ یا معشر الیهود إِلَا خِزْیٌ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا وَ یَوْمَ الْقِیامَةِ یُرَدُونَ إِلى أَشَدِ الْعَذابِ
میگوید اى جهودان قریظه و نضیر پاداش این نافرمانى كه كردید شما را در دنیا نیست مگر خوارى و بى آبى، گزیت از دست، و غل بر گردن و زنّار بر میان، و فروم بر روى.

و پس از آنك قریظه را كشتند و فرزندان ایشان ببردگى بردند، و نضیر را از خان و مان خویش آواره كردند، و بشام او كندند و مسلمانان بجاى ایشان نشستند، این خود عذاب دنیاست و عذاب آخرت ازین صعب تر است،
همانست كه جاى دیگر گفت لَهُمْ فِی الدُنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ ثم قال وَ مَا اللَهُ بِغافِلٍ عَمَا تَعْمَلُونَ یعلمون بیاء قراءت حجازى و بو بكر و یعقوب است، و هر چند كه خطاب با قریظه و نضیر است اما از روى وعید عام است

میگوید و ما اللَه بغافل یا معشر المكذّبین بآیاته، الجاحدین لرسوله، من الیهود و غیرهم، عما تعلمون فى سركم و علانیتكم و انه تارك لكم حتى یجازیكم على اعمالكم خیرها و شرها أُولئِكَ الَذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُنْیا بِالْآخِرَةِ فَلا یُخَفَفُ عَنْهُمُ الْعَذابُ وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ

ایشان آنند كه دنیاء دنى بر آخرت رفیع برگزیدند و خاسر و خاكسار كسى كه دنیا گیرد و عقبى دهد. دنیا دار الغرور است و عقبى دار السرور، عاقل دار الغرور را بر دار السرور اختیار نكند. مصطفى (ع) گفت " من احبّ دنیاه اضرّ بآخرته و من احبّ آخرته اضرّ بدنیاه،فآثروا ما یبقى على ما یفنى."

قوله تعالى وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْكِتابَ
كتاب اینجا توریة است، جاى دیگر آن را فرقان و ضیاء خواند و گفت وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسى وَ هارُونَ الْفُرْقانَ وَ ضِیاءً فرقان گفت كه حق از باطل بدان جدا شد، و ضیا كه دلها بدان روشن گشت، و سرها بدان آشنا.

این همچنانست كه در سورة المائده گفت إِنَا أَنْزَلْنَا التَوْراةَ فِیها هُدىً وَ نُورٌ گفته اند كه چون اللَه تعالى توریة به موسى فرو فرستاد، بیكبار فرستاد جملة واحدة، و موسى را برداشتن و پذیرفتن آن فرمود و كار كردن بدان، موسى طاقت نداشت، رب العالمین با هر آیتى فرشته فرستاد تا بردارند و نتوانستند، پس بهر حرفى فرشته فرستاد، هم نتوانستند كه تیسیر ربانى نبود با ایشان، پس اللَه تعالى بر موسى آسان كرد تا بى رنجى برداشت بار احكام آن و امر و نهى در آن و پذیرفتن آن و كار كردن بدان، اللَه تعالى ایشان را مثل زد و گفت، مَثَلُ الَذِینَ حُمِلُوا التَوْراةَ ثُمَ لَمْ یَحْمِلُوها كَمَثَلِ الْحِمارِ یَحْمِلُ أَسْفاراً گفت ایشان را كه فرمودند تا توریة در پذیرند و بدان كار كنند و نكردند مثل ایشان راست چون مثل خر است كه دفترها دربار دارد لیكن خر را زان چه سود كه دانش ندارد، همین است صفت جهودان كه توریة در دست دارند ایشان را از آن چه سود كه دل ایشان در غلاف جهل است و قفل نومیدى بر آن زده.

وَ قَفَیْنا مِنْ بَعْدِهِ بِالرُسُلِ پس از موسى پیغمبران را فرستادیم فرا پى یكدیگر داشته، و از پى ایشان عیسى بن مریم، این همچنانست كه حاوى دیگر گفت ثُمَ قَفَیْنا عَلى آثارِهِمْ بِرُسُلِنا پس از نوح كه پدر همه خلق بود، و ابراهیم كه پدر عرب بود، و عبرانیان، پیغامبران فرستادیم هم از نسل ایشان چون اسماعیل و اسحاق و یعقوب و عیص و ایوب و روبیل و شمعون و یوسف و ابن یامین و اسباط و موسى و هارون و داود و سلیمان و زكریا و یحیى.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (032)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (033)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (034)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (035)







مطالب اخیر وبلاگ :
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (02)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (031)
التحصین‏ ابن فهد حلی (7)
ضدّ ارزش‏ها و هشدارها (01)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)
وصیت مولا علی(ع)به محمد حنفیه
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
شیعیان آبروی دین هستند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
پند مولا علی (ع) به نوف بکالی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.