ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...و در قرآن ذكر رحمت فراوان است و جمله آن بده (10) معنى باز گردد:
یكى بمعنى اسلام است چنانك رب العالمین گفت وَ رَحْمَتُ رَبِكَ خَیْرٌ مِمَا یَجْمَعُونَ و قُلْ بِفَضْلِ اللَهِ وَ بِرَحْمَتِهِ درین دو آیت اسلام را رحمت خواند از بهر آنك بنده باسلام برحمت خداى میرسد هم در دنیا هم در عقبى.

دل

دیگر
رحمت است بمعنى رزق چنانك گفت ما یَفْتَحِ اللَهُ لِلنَاسِ مِنْ رَحْمَةٍ، و نام رحمن جل جلاله ازینجاست یعنى كه روزى دهنده جهانیانست، برّهم و فاجرهم. لا یمنع كافرا لكفره و لا عاصیا لعصیانه.
سوم رحمت است بمعنى شفقت كقوله تعالى وَ جَعَلَ بَیْنَكُمْ مَوَدَةً وَ رَحْمَةً
چهارم بمعنى لطف كقوله تعالى فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَهِ لِنْتَ لَهُمْ
پنجم رحمت بمعنى عفو و مغفرت كقوله تعالى كَتَبَ رَبُكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَحْمَةَ
ششم رحمت است بمعنى بهشت و ذلك فى قوله وَ أَمَا الَذِینَ ابْیَضَتْ وُجُوهُهُمْ فَفِی رَحْمَتِ اللَهِ.
هفتم رحمت گفت و مراد بآن رسول خدا است و ذلك فى قوله وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ
هشتم رحمت است بمعنى باران و هو فى قوله هُوَ الَذِی یُرْسِلُ الرِیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ.
نهم رحمت است بمعنى قرآن و هو قوله شِفاءٌ لِما فِی الصُدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِینَ.
دهم رحمت است بمعنى نعمت چنانك درین آیت گفت فَلَوْ لا فَضْلُ اللَهِ عَلَیْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِینَ اى فلو لا نعمة ربكم لصرتم من المغبونین الذین خسروا الرحمة و استوجبوا العذاب.

النوبة الثالثة
قوله تعالى: إِنَ الَذِینَ آمَنُوا وَ الَذِینَ هادُوا الآیة، هر چند كه كوشیدند و رنجها در دیندارى كشیدند آن احبار جهودان و رهبان ترسایان، و چندانك توانستند در راه مجاهدت و ریاضت رفتند و نفس خود را از شهوات و مألوفات باز داشتند و از دنیا و دنیا داران یكبارگى عزلت گرفتند، و صومعه ها بر خود زندان كردند، با اینهمه كه كردند ضایع است سعى هاى ایشان، بل كه حقیقت خود آنست كه تا به محمد ایمان نیارند و او را برسالت و نبوت استوار نگیرند، آن عبادتها ناكرده كرده گیر و آن طاعتها ناپذیرفته.
روش دینداران و مقامات و احوال دوستان هم بر این نسق نهادند، تا بقیتى از علایق بریشانست دعوى ایشان دریافت نسیم دوستى هذیانست. المكاتب عبد ما بقى علیه درهم.

تا هست ترا بنزد تو تكیه گهت
مغرور دو عالمى و كار تبهت


تو تكیه بر پنداشت خود زنى، و سوداها در سر گیرى و غوغاها در دل، و ستور نفس را از راندن هیچ شهوت باز نگیرى، آن گه طمع دارى كه با مردان راه در میدان حقیقت گوى زنى، هیهات!!

تا تو بر پشت ستورى بار او بر جان تست
چون بترك وى بگفتى آتش اندر بار زن
ور زچاه جاه خواهى تا بر آیى مردوار
چنگ در زنجیر گوهر وار عنبر بار زن


وَ إِذْ أَخَذْنا مِیثاقَكُمْ با همه عهد بست و از همه پیمان گرفت و همه اجابت كردند، اما قومى بطوع اجابت كردند و قومى بكره او كه بطوع اجابت كرد عیان او را بار داد و مهر ازل وى را دست گرفت، و او كه بكره اجابت كرد حق بر وى بپوشید تا در تاریكى و بیگانگى بماند. این میثاق بر عموم روز اول و در عهد ازل برفت، كه احدیت بر دلها متجلى شد، یكى را تجلى سیاست و عزت بود یكى را تجلى لطف و كرامت آنها كه اهل سیاست بودند در دریاى هیبت بموج دهشت غرق شدند، خردهاشان حیران و دلهاشان تاریك، گرد بیگانگى بر رخسار ایشان نشسته، داغ جدایى بر پیشانى ایشان نهاده، كه أُولئِكَ الَذِینَ لَعَنَهُمُ اللَهُ فَأَصَمَهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ. و آنها كه اهل لطف و كرامت بودند ایشان را بزیور انس بیار است و بنور توحید بیفروخت، و این رقم تخصیص بر ناصیه دولت ایشان كشید كه أُولئِكَ الَذِینَ هَدَى اللَهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ آب آشنایى را در دل ایشان جویى بریده و زرع دوستى را تخم سعادت پر كنده، و میوه بستاخى را درخت دولت نشانده، و دیدار منت را چراغ معرفت افروخته، و آن گه حوالت همه با فضل و رحمت خود كرده و گفته كه فلو لا فضل اللَه علیكم و رحمته لكنتم من الخاسرین.

آرى چون دریاى فضل بموج آید جوى معصیت را در تلاطم آن امواج صولت نماند. داود پیغامبر گفت"  الهى اتیت اطباء عبادك لیداوونى، فكلهم علیك دلّونى فبؤسا للقانطین من رحمتك "
گفت خداوندا گرد همه طبیبان عالم بر آمدم تا درد مرا مرهمى سازند همگان مرا بتو راه نمودند، زیانكار و بینوا آن كس كه از رحمت تو نومیدست.

فضیل عیاض در روز عرفه در موسم عرفات بآن خلق نگریست و آن سوز و نیاز و آن ناز و راز ایشان
دید، هر كسى در موسم عرفات بآن خلق نگریست و آن سوز و نیاز و آن ناز و راز ایشان دید، هر كسى دیگر دعائى و دیگر ثنائى میگفت، دستها همه سوى آسمان و چشمها گریان و دلها سوزان، فضیل گفت  " چه بینید و چه حكم كنید؟ اگر این همه خلق دست نیاز سوى مخلوقى دراز كنند و دانگى سیم خواهند ازیشان دریغ دارد یا نه؟ گفتند نه گفت بخدایى خداى كه بندگان را بمغفرت خود نواختن بنزدیك حق آسانتر است از آن دانگى سیم آن مخلوق باین جمع فراوان.


النوبة الاولى
قوله تعالى:
وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ و نیك دانسته اید و شناخته
الَذِینَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ ایشان كه از اندازه در گذشتند از شما،
فِی السَبْتِ در صید كردن روز شنبه
فَقُلْنا لَهُمْ گفتیم ما ایشان را
كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ كپیان گردید خوار و خاموش.

فَجَعَلْناها نَكالًا آن را نكالى كردیم
لِما بَیْنَ یَدَیْها ایشان را كه فرا پیشند
وَ ما خَلْفَها و ایشان كه پسانند،
وَ مَوْعِظَةً و پندى كردیم
لِلْمُتَقِینَ ایشان را كه میخواهند كه از عذاب و خشم خدا پرهیزیده آیند.

وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ
یاد كن آن زمان كه موسى گفت قوم خویش را
إِنَ اللَهَ یَأْمُرُكُمْ اللَه میفرماید شما را
أَنْ تَذْبَحُوا بَقَرَةً كه گاوى ماده بكشید،
قالُوا جواب دادند ایشان و گفتند
أَتَتَخِذُنا هُزُواً ما را مى افسوس گیرى
قالَ گفت موسى
أَعُوذُ بِاللَهِ فریاد خواهم بخداى،
أَنْ أَكُونَ مِنَ الْجاهِلِینَ كه من از نادانان باشم.

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَكَ موسى را گفتند خداوند خویش را خوان و ازو خواه
یُبَیِنْ لَنا ما هِیَ تا ما را پیدا كند كه آن گاو چه گاویست.
قالَ گفت موسى
إِنَهُ یَقُولُ كه اللَه میگوید
إِنَها بَقَرَةٌ آن گاویست
لا فارِضٌ نه سوده دندان و نه زاد زده،
وَ لا بِكْرٌ و نه خردى نیرو ناگرفته
عَوانٌ بَیْنَ ذلِكَ نه پیر است و نه نوزاد، میان این و آن
فَافْعَلُوا ما تُؤْمَرُونَ بكنید آنچه شما را مى فرمایند و مپیچید.

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَكَ گفتند خداوند خویش را خوان و ازو خواه
یُبَیِنْ لَنا تا پیدا كند ما را ما
لَوْنُها كه رنگ آن گاو چیست،
قالَ إِنَهُ یَقُولُ إِنَها بَقَرَةٌ صَفْراءُ گفت وى میگوید كه آن گاویست زرد رنگ
فاقِعٌ لَوْنُها روشن است رنگ آن
تَسُرُ النَاظِرِینَ نگرندگان را شاد میكند از روشنایى.

قالُوا ادْعُ لَنا رَبَكَ گفتند خداوند خویش را خوان و از وى خواه
یُبَیِنْ لَنا ما هِیَ تا پیدا كند ما را كه آن گاو چیست،
إِنَ الْبَقَرَ تَشابَهَ عَلَیْنا كه جنس گاو بر ما مشتبه شد،
وَ إِنَا إِنْ شاءَ اللَهُ لَمُهْتَدُونَ و ما اگر خدا خواهد بدان راهبرانیم.

قالَ إِنَهُ یَقُولُ إِنَها بَقَرَةٌ گفت وى میگوید كه آن گاویست
لا ذَلُولٌ تُثِیرُ الْأَرْضَ نه كار شكسته است و نرم چنانك زمین شكافد،
وَ لا تَسْقِی الْحَرْثَ و نه كشت زار را آب كشد،
مُسَلَمَةٌ از عیبها رهانیده و رسته،
لا شِیَةَ فِیها در همه پیوست وى جز زان رنگ زردى رنگى نیست،
قالُوا گفتند موسى را
الْآنَ جِئْتَ بِالْحَقِ اكنون جواب بسزا آوردى،
فَذَبَحُوها پس آن گاو را بكشتند
وَ ما كادُوا یَفْعَلُونَ و نزدیك بودى و خواستندى كه آن را نیابندى و نكشتندى از بس كه پرسیدند و پیچیدند و حجّت میگرفتند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الآیه، ابن عباس گفت خداى عز و جل جهودان را تعظیم روز آدینه فرمود چنانك مسلمان را فرمود، پس ایشان مخالفت كردند و روز شنبه اختیار كردند و آن را معظّم داشتند و فرمان حق بجاى بگذاشتند، اللَه تعالى درین روز شنبه كار بریشان سخت فرا گرفت، تا هر چه ایشان را بدیگر روزها حلال است از كسب كردن و ساز معیشت ساختن درین روز بریشان حرام كرد، اكنون ایشان تعظیم این روز بجاى میآرند و مزد بدان نستانند از جهت عدم تعظیم روز جمعه، و اگر نافرمانى كنند بعقوبت رسند.

در بعضى روایات آورده اند كه داود (ع) مردى را دید روز شنبه كه هیزم بر پشت داشت بفرمود تا او را بردار كردند. و رب العزة جل جلاله از عهد گرفتن بریشان در تعظیم روز شنبه خبر میدهد و میگوید وَ قُلْنا لَهُمْ لا تَعْدُوا فِی السَبْتِ ایشان را گفتیم در روز شنبه از اندازه در مگذرید، و كسب مكنید كه آن بر شما حرام است، و كسب ایشان ماهى گرفتن بود.

روز شنبه ماهیان دریا جمله بر روى آب مى آمدند، و خرطومهاى خویش بیرون میكردند و روزهاى دیگر بقعر دریا پنهان مى شدند. و ذلك فى قوله تعالى إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ، پس ایشان حیلت ساختند و گرد دریا حوضها فرو بردند و از دریا جویها بدان گشادند، تا روز شنبه دریا موج زدى و ماهیان را در آن حوض كردى، پس نتوانستندى فابیرون شدن، كه آب اندر حوضها اندك بودى و راه آن بسته، پس روز یكشنبه آن ماهیان بیرون میكردند.

و گفته اند ضصّها نیز در دریا میگذاشتند تا ماهى در آن افتادى، آنكه هم چنان فرو گذاشته استوار میكردند تا روز یكشنبه روزگارى در آن بودند، و رب العزة ایشان را فرا میگذاشت، تا دلهاى ایشان سخت شد و بر نافرمانى دلیر شدند. پس رب العالمین ایشان را فرا گرفت و عقوبت فرستاد. و همانست كه مصطفى (ع) گفت ان اللَه یمهل الظالم حتى اذا اخذه لم یفلته، ثم قرأ وَ كَذلِكَ أَخْذُ رَبِكَ إِذا أَخَذَ الْقُرى وَ هِیَ ظالِمَةٌ ابن عباس گفت: جمله اهل آن شهر هفتاد هزار بودند و بسه گروه شدند: گروهى نافرمانى كردند و از تعظیم روز شنبه دست باز داشتند، و فسق و فجور و خرم و زمر درین روز پیش گرفتند، وعید خود ساختند، و قومى ایشان را نهى میكردند و بعقوبت مى ترسانیدند و بدان رضا نمیدادند، و سه دیگر خاموش بودند، نه خود میكردند و نه ایشان را مى باز زدند.
ابن عباس گفت نجى الناهون و هلك المصطادون و لا ادرى ما فعل بالساكتین.

اما مسئله حیلت در شرعیات علما در آن مختلف اند.
اصحاب رأى على الاطلاق روا دارند ساختن حیلت تا حرامى حلال گردانند، ازینجا گفت ابو یوسف قاضى از اصحاب ایشان كه ما نقموا علینا الا انّا جئنا الى اشیاء حرام فاحتلنا حتى صارت حلالا. و مالك و اصحاب وى البته به هیچ وجه حیلت روا ندارند تا محظورى حلال گردانند و مذهب امام احمد همین است و گفت اگر كسى سوگند یاد كند كه با فلان كس سخن نگویم پس با وى نویسد سوگند دروغ كرد، و كفّارت لازم آمد، كه این نبشتن حیلت آن سخن گفتن است: و حیلت ممنوع است. .....

اما مذهب شافعى و اتباع وى آنست كه بكارى مباح بمباح رسیدن جائز است، و حیلت در آن روا. اما بچیزى محرّم بمباح رسیدن روا نیست و حیلت در آن باطل است، كه عین حرام بحیلت حلال نشود، نه بینى كه بر بنى اسرائیل ماهى گرفتن باصل حرام بود، نه چنان كه بر صفتى حرام بود و بر صفتى حلال. تا بر آن صفت كه حلال بودى حیلت كردندى و بدست آوردندى، بلكه عین آن محرم بود لا جرم هر حیلت كه ساختند آن تحریم بر برنخاست و عقوبت بایشان فرو آمد، كه ایشان بچیزى محرّم مباح طلب میكردند، و این چنین حیلت روا نیست.

و به قال الشافعى. قوله تعالى وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَذِینَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِی السَبْتِ گفته اند این خطاب با آن جهودان است كه در عهد رسول خدا بودند. میگوید نیك دانید شما احوال پدران و اسلاف شما كه نافرمانى كردند و از اندازه در گذشتند، پس از آنك ایشان را گفته بودند لا تَعْدُوا فِی السَبْتِ. و این قصه در عهد داود پیغامبر رفت. و آن قوم اهل ایله بودند پیشین شهرى از شهرهاى شام كه از مدینه مصطفى بشام روند داود دعاء بد كرد بریشان و گفت " اللهم ان عبادك قد خالفوا امرك، و تركوا قولك، فاجعلهم آیة و مثلا لخلقك " بار خدایا، این بندگان تو فرمان تو بر كار نگرفتند، و پیمان تو بشكستند، ایشان را نشانى كن میان خلق خود بر صفتى كه دیگران بدان عبرت گیرند.

رب العالمین گفت فَقُلْنا لَهُمْ كُونُوا قِرَدَةً خاسِئِینَ ایشان را گفتیم كپیان گردید خوار و بى سخن و نومید و دور از رحمت خداوند عزّ و جل.
چنین گویند كه قومى صالحان كه در میان ایشان بودند و آن را بدل منكر بودند و بزبان نهى میكردند اما تغییر آن حال نمى توانستند كرد كه قوتى و شوكتى نداشتند، این قوم جدایى گرفتند ازیشان، و دیوارى بر آوردند میان هر دو گروه، ترسیدند كه اگر عذابى در رسد در همه گیرد. خبر درست است از مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " ما من قوم یعمل بین ظهرانیهم بمعاصى اللَه عز و جلّ فلم یغیروا الّا عمّهم اللَه بعذاب "
....
رجعنا الى القصة روزى از روزها آن قوم كه اهل صلاح بودند از خانه هاى خویش بیرون آمدند و ایشان كه اهل فساد بودند از جانب خویش دروازه باز ننهاده بودند، و نیز حس و حركت و آواز قوم كه هر روز مى شنیدند آن روز نشنیدند. مردى بر سر دیوار كردند نگرست دریشان، همه كپیان را دید كه در یكدیگر مى افتادند. گفته اند در تفسیر كه هر چه جوانان بودند كپیان گشتند و هر چه پیران بودند خنازیر شدند. سه روز بر آن صفت بودند و پس از آن هیچ نماندند.
......
فَجَعَلْناها نَكالًا میگوید آن عقوبت و مسخ در آن شهر آن قوم را عبرتى كردیم و فضیحتى، تا هر كه آن را شنود یا بیند بسته ماند از چنین كارى كه عقوبتش اینست. نكل بند پاى است، و نكول باز ایستادن است از رفتن در كارى یا سخنى، و باز نشستن از اقرار، إِنَ لَدَیْنا أَنْكالًا وَ اللَهُ أَشَدُ بَأْساً وَ أَشَدُ تَنْكِیلًا از آن است.

لِما بَیْنَ یَدَیْها میگوید عبرتى كردیم ایشان را كه فرا پیش اند یعنى اهل شام وَ ما خَلْفَها و ایشان كه پسانند یعنى اهل یمن. لِما بَیْنَ یَدَیْها اى للامم التی ترى تلك الفرقة الممسوخة یعنى امتى را كه حاضر بودند و ایشان را مى دیدند وَ ما خَلْفَها و امتها كه پس ازیشان آیند و قصّه ایشان بشنوند. و قیل عقوبة لما مضى من ذنوبهم و عبرة لمن بعدهم میگوید آن را كردیم تا گناهان ایشان را عقوبت باشد و پسینان را عبرت باشد.

...
>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (029)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (030)






مطالب اخیر وبلاگ :
منم امیر مومنان و بهترین آفریده خدا
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (028)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
شیعیان آبروی دین هستند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
پند مولا علی (ع) به نوف بکالی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.