ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قول تعالى: وَ ظَلَلْنا عَلَیْكُمُ الْغَمامَ و سایه كردیم بر شما میغ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْكُمُ فرو فرستادیم بر شما از میغ الْمَنَ وَ السَلْوى ترنجبین و مرغ سلوى: كُلُوا مِنْ طَیِباتِ ما رَزَقْناكُمْ میخورید از پاكیها و خوشیها از آنچه شما را روزى كردیم بى رنج بردن و بى جستن وَ ما ظَلَمُونا و ستم نه بر ما كردند وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ لكن ستم بر خویشتن كردند.

مومنین ایمان بیاورید

وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا و گفتیم ایشان را كه در روید هذِهِ الْقَرْیَةَ درین شهر بیت المقدس فَكُلُوا مِنْها میخورید از آن حَیْثُ شِئْتُمْ هر جا كه خواهید رَغَداً آسان و فراخ، وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَداً و چون در روید پشت خم داده در روید، وَ قُولُوا حِطَةٌ و مى گویید حطّه حطّه فرو نه از ما گناهان نَغْفِرْ لَكُمْ خَطایاكُمْ تا بیامرزیم شما را گناهان شما وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ و ما نیكو كاران را به نیكویى بیفزائیم.

فَبَدَلَ الَذِینَ ظَلَمُوا بدل كردند آن ستمكاران آن سخن كه ایشان را فرمودیم قَوْلًا غَیْرَ الَذِی قِیلَ لَهُمْ بسخنى جز زانك ایشان را گفتند فَأَنْزَلْنا عَلَى الَذِینَ ظَلَمُوا فرو فرستادیم بر ایشان كه بر خود ستم كردند رِجْزاً مِنَ السَماءِ عذابى از آسمان بِما كانُوا یَفْسُقُونَ بآنچه از فرمان بیرون شدند.

وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ موسى آب خواست قوم خویش را در تیه فَقُلْنَا گفتیم او را اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ عصاى خود بر سنك زن فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ پس از آن بیرون گشاد اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً دوازده چشمه، قَدْ عَلِمَ كُلُ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ مردمان همه میدانستند هر سبطى آبشخور ایشان كُلُوا وَ اشْرَبُوا ایشان را گفتند میخورید و مى آشامید مِنْ رِزْقِ اللَهِ از آنچه روزى داد اللَه شما را بى رنج و بى جستن، وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ و بگزاف و تباهكارى و خود كامى در زمین مروید.

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى موسى را گفتید لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ شكیبایى نمیتوانیم كرد بر یك طعام، فَادْعُ لَنا رَبَكَ خداوند خود را خوان و از وى خواه یُخْرِجْ لَنا تا بیرون آرد ما را مِمَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ از آنچه زمین رویاند از خود مِنْ بَقْلِها از تره آن وَ قِثَائِها و خیار آن وَ فُومِها و گندم آن وَ عَدَسِها و دانچه آن وَ بَصَلِها و پیاز آن، قالَ گفت أَ تَسْتَبْدِلُونَ مى بدل جویید الَذِی هُوَ أَدْنى آنچه بدتر است بِالَذِی هُوَ خَیْرٌ از آن چیزى كه بهست، اهْبِطُوا مِصْراً از آن تیه و بیابان فروشید در شهر فَإِنَ لَكُمْ ما سَأَلْتُمْ كه شما را دهند آنچه میخواهید وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِلَةُ و بریشان زدند خوارى در دلهاى خلق و سستى در چشمها وَ الْمَسْكَنَةُ و فرومایگى و فروتنى وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَهِ و خویشتن بخشم خدا آوردند و بخشم خدا باز گشتند.

ذلِكَ بِأَنَهُمْ كانُوا یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَهِ آن بدان بود كه بآیات و سخنان خداوند خویش كافر مى شدند، وَ یَقْتُلُونَ النَبِیِینَ بِغَیْرِ الْحَقِ و میكشتند پیغامبران خود را بجور و دلیرى نه بحق، ذلِكَ بِما عَصَوْا این آن بود كه سر كشیدند از پذیرفتن حق وَ كانُوا یَعْتَدُونَ و اندازه مى درگذشتند.


النوبة الثانیة
قوله: وَ ظَلَلْنا عَلَیْكُمُ الْغَمامَ سدى و جماعت مفسران گفتند پس از آنك رب العالمین آن قوم را بپایان طور زنده گردانید، و توبه ایشان كه گوساله پرستیدند قبول كرد، ایشان را فرمود كه بزمین مقدسه روید. و ذلك فى قوله تعالى ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَسَةَ الَتِی كَتَبَ اللَهُ لَكُمْ. و زمین قدس و فلسطین و اریحاست.

گویند اریحا ولایتى است كه در آن هزار پاره دیه است، و در هر دهى هزار پستان، ایشان بفرمان حق آمدند تا بنهر الاردن نزدیك اریحا.
موسى دوازده مرد ازیشان برگزید از هر سبطى مردى، و ایشان را باریحا فرستاد تا از آنجا میوه آرند و استعلام احوال جبّاران كنند.
و جباران بقایاء قوم عاد بودند ساكنان زمین قدس، آن دوازده مرد آمدند، و عوج از جباران عمالقه بود بایشان فراز رسید و همه را زیر كش برگرفت با هر چه داشتند، و بنزدیك پادشاه ایشان برد گفت اى ملك عجب نیست این كه چنین قومى ضعیفان بجنگ ما آمدند! فرماى تا ایشان را همه را در زیر پاى آرم و خرد كنم!
ملك بفرمود كه همچنین كن. اما زن وى گفت كشتن ایشان را روا نیست، باز فرست ایشان را به قوم خویش، تا ایشان را از ما خبر دهند و باز گویند آنچه مى بینند كه ایشان خود از ما بهراسند و با ما نكاوند. پس ایشان را رها كردند تا با قوم خویش آمدند و آنچه دیدند باز گفتند. پس قوم موسى گفتند یا مُوسى إِنَا لَنْ نَدْخُلَها أَبَداً ما دامُوا فِیها فَاذْهَبْ أَنْتَ وَ رَبُكَ فَقاتِلا إِنَا هاهُنا قاعِدُونَ یا موسى ما در آن زمین نرویم هرگز تا آن جبّاران در آن زمین اند، تو رو با خداوند خویشتن و كشتن كنید كه ما اینجا نشستگانیم.

...
پس موسى بر ایشان خشم گرفت و ضجر شد از سر ضجرت بریشان دعاء بد كرد. رب العالمین ان زمین بریشان حرام ساخت و گفت حرام كردم بر آن زمین كه ایشان را بیرون گذارد تا چهل سال، و ذلك فى قوله تعالى فَإِنَها مُحَرَمَةٌ عَلَیْهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یَتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ مفسران گفتند آن زمین میان فلسطین و ایله است، دوازده فرسنگ طول آن و شش فرسنگ عرض آن، رب العالمین ایشان را در آن تیه من و سلوى فرستاد وز ابر سایه ساخت. اینست كه میگوید عز جلاله:
وَ ظَلَلْنا عَلَیْكُمُ الْغَمامَ و چون آفتاب بر آمدى بروز تابستان، اللَه تعالى میغ فرستادى بر سر ایشان بسایه و انى، میغى نم دار خنك تا آن گه كه آفتاب فرو شدى.

میگویند همان میغ بود كه روز بدر فرشتگان از آن بزیر آمدند نصرت مصطفى را و تقویت لشكر اسلام را.
پس چون ایشان را در آن آفتاب گرم سایه حاصل شد گفتند: یا موسى هذا الظّل قد حصل فاین الطعام؟ سایه نیكوست و جاى خنك اما طعام از كجا آریم درین بیابان؟ فانزل اللَه علیهم المنّ، خداى عز و جل بریشان منّ فرو فرستاد از میغ.
مجاهد گفت این منّ مانند صمغ بود كه بر درختان افتادى، رنگ رنگ صمغ بود و طعم طعم شهد.
سدى گفت عسل بود كه بوقت سحر بر درختان افتادى
شعبى گفت این عسل كه مى بینى جزویست از هفتاد جزو از آن منّ.
و ضحاك گفت ترنجبین است.
قتاده گفت از وقت صبح تا بر آمدن آفتاب آن من ایشان را بیفتادى مانند برف.
وهب گفت نان حوّارى است.
زجاج گفت على الجملة طعامى بود ایشان را بى رنج و بى كدّ. منّ بدان خواند كه اللَه بریشان منت نهاد بدان.
......
گویند هر شخصى را هر شب یك صاع مى بود. پس گفتند: یا موسى قتلنا هذا بحلاوته، فاطعمنا اللحم فانزل اللَه علیهم السّلوى گوشت خواستند اللَه تعالى ایشان را كرجفو فرستاد.
مقاتل گفت ابرى بر آمدى و از آن ابر مرغهاى سرخ باریدن گرفتى چندانك ایشان را كفایت بودى،

قتاده گفت باد جنوب آوردى آن مرغ سلوى، و روز آدینه دو روزه را مى برگرفتند كه روز شنبه نیامدى كه ایشان را روز شنبه عبادت بود.

كُلُوا مِنْ طَیِباتِ ما رَزَقْناكُمْ اى قلنا لهم كلوا، ما ایشان را گفتیم مى خورید از پاكها و خوشها كه شما را روزى كردیم بى رنج و بى جستن در دنیا و بى تبعات در عقبى، و از آن هیچ ادّخار مكنید و فردا را هیچ چیز بر میگیرید، ایشان فرمان نبردند و فردا را برگرفتند، تا آن بر گرفته ایشان تباه شد و خورنده در آن افتاد.

مصطفى (ع) گفت لو لا بنواسرائیل لم یخنز الطعام و لم یخبث اللحم، و لو لا حواء لم تخن انثى زوجها وَ ما ظَلَمُونا اى نحن اعز من ان نظلم، و اعدل من ان نظلم. ما از آن عزیزتریم كه بر ما ستم كنند و از آن عادلتریم كه خود ستم كنیم. وَ لكِنْ كانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ نه بر ما ستم كردند بآنك فرمان نبردند و ادّخار كردند بل كه بر خود ستم كردند كه از آن روزى بى رنج وهنى بازماندند.

وَ إِذْ قُلْنَا ادْخُلُوا هذِهِ الْقَرْیَةَ و گفتیم ایشان را در روید درین شهر یعنى بیت المقدس. بقول مجاهد و قتاده و ربیع و سدى، اما جماعتى دیگر گفتند از مفسران كه اریحا بود.
فَكُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَداً و فراخ میخورید و بآسانى هر جا كه خواهید عیش خوش میكنید كه شما را در آن حساب و تبعات نیست. و این آن گه بود كه از تیه بیرون آمدند فرمود ایشان را تا در شهر روند پشت خم داده، چنانك گفت: ادْخُلُوا الْبابَ سُجَداً یعنى ركعا و كه در روید پشت خم داده در روید و گوئید حِطَةٌ ابن عباس گفت: هو احد ابواب بیت المقدس یدعى باب الحطّة، و كان له سبعة ابواب ایشان را گفتند از باب حطّه در روید.

وَ قُولُوا حِطَةٌ یعنى حطّ عنا ذنوبنا فرو نه از ما گناهان ما، رب العالمین ایشان را استغفار فرمود و توبه از گناهان تلقین كرد، گفت از گناهان توبه كنید و از ما آمرزش خواهید نَغْفِرْلَكُمْ.

نافع " یغفر لكم" بیاء مضمومه خواند، و ابن عامر" تغفر"  بتاء مضمومه خواند. باقى بنون خوانند. میگوید شما آمرزش خواهید تا ما گناهان شما بیامرزیم و نافرمانیها در گذاریم. وقال بعضهم فى قوله تعالى وَ قُولُوا حِطَةٌ اى نحن نزول تحت امرك و قضائك، منحطّین لامرك، خاضعین غیر متكبّرین.

وَ سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ و هر كه در نیكوكارى بیفزاید وى را در نیكویى بیفزائیم، و هر كه در صدق نیت و تعظیم فرمان بیفزاید ویرا در نیكویى پاداش و در بزرگى نواخت بیفزائیم.

فَبَدَلَ الَذِینَ ظَلَمُوا تبدیل و تغییر متقارب اند اما تغییر جایى استعمال كنند بر غالب احوال كه صفات چیزى بگردد و اصل آن چیز بر جاى بود، چنان كه آب سرد هم بر جاى گرم شود. و تبدیل بیشتر آنجا استعمال كنند كه چیزى از جایى برگیرند و آن را بدل نهند، و زاهدان را كه ابدال گویند از آنست كه قومى میروند از دنیا و دیگران بجاى ایشان مى نشینند. و گفته اند از آنست كه احوال بهیمى باحوال ملكى بدل میكنند.

فَبَدَلَ الَذِینَ ظَلَمُوا قَوْلًا غَیْرَ الَذِی قِیلَ لَهُمْ میگوید آن ستمكاران بر خویشتن آن سخن كه ایشان را فرمودیم بدل كردند نه آن گفتند كه فرمودیم بجاى حطّه حنطة گفتند قتیبى گفت حطّا سمقاثا گفتند بر طریق استهزاء، و این كلمه بر لغت ایشان حنطه حمراء باشد.

و روایت است از مصطفى (ع) در تفسیر این آیت كه ادخلوا الباب الّذى امروا ان یدخلوا فیه سجّدا على استاههم و قالوا حنطة فى شعیرة.
قال اللَه عز و جل: فَأَنْزَلْنا عَلَى الَذِینَ ظَلَمُوا رِجْزاً مِنَ السَماءِ چون این كلمه بگردانیدند و نافرمانى كردند عذابى از آسمان بیامد و دریشان افتاد، و هفتاد هزار ازیشان هلاك شدند.
و گفته اند كه طاعون بگرفت ایشان را، یعنى مرگ ساعتى تا در یك ساعت هفتاد هزار بمردند. رِجْزاً مِنَ السَماءِ از بهر آن گفت كه عذاب بر دو قسم است یكى آنك بر دست آدمى رود یا از جهت مخلوقى بود چون هدم و غرق و، حرق و امثال آن، دفع این عذاب بوجهى از وجوه صورت مى بندد و ممكن میشود.

و قسمى دیگر عذابى بود آسمانى چون طاعون و صاعقه و مرگ مفاجات و امثال آن، و این یك قسم آنست كه دفع آن ممكن نشود بقوت آدمى.
رب العزة گفت عذاب ایشان از آسمان فرستادیم كه آدمى را بدفع آن هیچ دسترس نیست، آن گه گفت بِما كانُوا یَفْسُقُونَ این عذاب بریشان بآن فرستادیم كه از فرمان ما بیرون شدند.

وَ إِذِ اسْتَسْقى مُوسى لِقَوْمِهِ ابن عباس گفت و قتاده، كه امت موسى آن گه كه در زندان تیه بماندند و تشنه شدند، گفتند یا موسى من این الشراب هاهنا و قد عطشنا؟ یا موسى بیابان بى آب است و ما تشنه تدبیر چیست؟ فاوحى اللَه الى موسى اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ بموسى وحى فرستاد كه عصا بر سنگ زن. گفتند: عصاى موسى شاخى بود از مورد بهشت كه آدم با خود آورده بود، و پس از آدم پیغامبران بمیراث مى بردند تا به شعیب پیغامبر رسید و شعیب بموسى داد. و بالاى آن ده گز بود و سر آن دو شاخ بود، بشب تاریك هر دو شاخ مى افروختى چنانك دو قندیل، و كارهاى موسى بسى در آن بسته بود و معجزها بر آن ظاهر شد.
ابن عباس گفت موسى را بجاى چهار پاى بود آن عصا كه زاد و مطهره و قماشى كه داشتى بر آن نهادى، چون شب در آمدى موسى را پاسبانى كردى، و حشرات زمین چون مار و كژدم و غیر آن از وى باز داشتى، اگر گرگ در گله افتادى چون سگى گشتى پیش گرگ باز شدى، اگر موسى را دشمن پدید آمدى چون مرد جنگى با آن دشمن جنگ كردى، چون موسى بسر آب چاه رسیدى با وى دلو و رسن نبودى آن عصا وى را چون دلو و رسن شدى تا آب بدان بیرون كردى، اگر موسى را آرزوى میوه خاستى عصا بزمین فرو بردى آن میوه كه آرزوى وى بودى از آن پدید آمدى، ازین عجب تر كه موسى را چون رفیق مونس بودى اندوه و شادى خود با وى بگفتى، سبحان المقدر كیف یشاء سبحانه.

فَقُلْنَا اضْرِبْ بِعَصاكَ الْحَجَرَ موسى را گفتیم عصاء خویش بر سنگ زن تا چشمه هاى آب از آن روان شود.
وهب بن منبه گفت سنگى مخصوص نبود كه عصا بر هر سنگ كه زدى آب از آن روان شدى، بنى اسرائیل گفتند اگر موسى عصا گم كند ما از تشنگى بمیریم فرمان آمد كه لا تقر عنّ الحجارة و لكن كلّمها تطعك لعلّهم یعتبرون نیز عصا بر سنگ مزن، یا موسى سنگ را فرمان ده تا آب بیرون دهد.

موسى چنین میكرد. ایشان گفتند كیف بنا لو افضینا الى الرمل و الارض الّتى لیست فیها حجارة اگر بر یك استانى فرود آئیم كه سنگ نبود ما آب از كجا آریم؟ فرمان آمد كه یا موسى اكنون كه چنین میگویند سنگى با خود میدار تا آنجا كه فرود آئید شما را آب دهد.

ابن عباس گفت سنگى بود مخصوص و معین كه موسى از طور برگرفته بود و با خود آورده چندان كه سر آدمیى یا سر گوسپندى از رخام، در آن گوشه جوالى افكنده، هر گه كه ایشان آب خواستندى بیرون آوردى. و آن سنگ چهار سوى بود چون عصا بر آن زدى از هر سویى سه جوى روان گشتى، هر سبطى را جداگانه جویى تا با یكدیگر از بهر آب درنه شورند و بر هم نیاویزند، اینست كه رب العالمین گفت: فَانْفَجَرَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَةَ عَیْناً قَدْ عَلِمَ كُلُ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ هر سبطى میدانست كه جوى ایشان كدامست، هر روزى ششصد هزار نفر از آن سنگ آب خوردندى. پس از آنك آب خورده بودندى موسى دیگر باره عصا بر سنگ زدى تا خشك شدى و آب در وى پنهان گشتى.

كُلُوا وَ اشْرَبُوا ایشان را گفتند منّ و سلوى میخورید و آب خوش مى آشامید، و شكر این نعمت هنى و روزى بى رنج را مى كنید و اندر زمین تباهكارى مكنید و گزاف كار مباشید.

زنادقه گفتند بر سبیل طعن كه چه صورت بندد و كدام عقل دریابد كه سنگى بدان كوچكى و وزنش بدان مختصرى باضعاف و زن آن آب بیرون دهد و چند جویها از آنروان شود؟
جواب ایشان آنست كه سبیل این سبیل معجزات است و معجزات خرق عاداتست، و از قدرت آفریدگار چه عجب است كه اصل سنگ مى بیافریند اگر در آن سنگ اضعاف وزن آن آب بیافریند كه نه در قدرت او عجز است نه در علم او نقصان و هم ازین باب است كه مصطفى بغزایى بود و ایشان را آب نرسید و از سر انگشتان رسول خدا جویهاى آب روان گشت، چندانك هزار و چهار صد كس از آن سیراب گشتند. و درخبرست بروایت جابر بن عبد اللَه لو كنّا خمسین الفا لكفانا.

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ حسن بصرى گفت قومى برزیگران بودند از اهل گندنا و پیاز و حبوب، ایشان را بمن و سلوى فرو گرفتند، نان حوّارى و مرغ بریانى و ترنجبین. بسى برنیامد كه آن طباع ایشان ایشان را بر آن داشت تا آرزوى آن غذاهاى ردى كردند. بو بكر نقاش در تفسیر آورده است كه ایشان را در آن روزى كه به ایشان مى رسید همه یكسان بودند، نبات زمین طلب كردند تا ایشان را زراعت و عمارت باید كرد، لِیَتَخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًا تا همه یكسان نباشند و زیردستان را كار سازند و قومى را بچاكرى و بندگى گیرند.

لَنْ نَصْبِرَ عَلى طَعامٍ واحِدٍ گفتند یا موسى بر یك طعام شكیبایى نتوانیم كرد. اگر كسى گوید منّ و سلوى دو چیز است چرا عَلى طَعامٍ واحِدٍ گفت؟
جوابش آنست كه نان و نانخورش بود، و بر عرف نان و نانخورش بیك طعام شمرند.

فَادْعُ لَنا رَبَكَ یُخْرِجْ لَنا مِمَا تُنْبِتُ الْأَرْضُ اى سل لأجلنا ربّك و قل له اخرج. لنا ممّا تنبت الارض من بقلها و قثّائها و فومها و عدسها و بصلها خداوند خود را بخوان و بگوى ازین ترّهاى زمین خیار و سیر و گندم و پیاز و عدس از بهر ما بیرون آر از زمین.
فوم در لغت عرب هم گندم است و هم سیر، و فى الخبر علیكم بالعدس فانه مبارك مقدس، و انه یرقّق القلب و یكثّر الدمعة.
پس موسى ع برایشان خشم گرفت و گفت أَ تَسْتَبْدِلُونَ الَذِی هُوَ أَدْنى بِالَذِی هُوَ خَیْرٌ أَدْنى هم از دنائت است و هم از دنوّ یقول أ تأخذون الذى هو اخسّ بدلا من الذى هو اجلّ و اشرف، او تأخذون الذى هو اقرب تناولا لقلّة قیمته بدلا من الذی هو ارفع قیمته. اهْبِطُوا مِصْراً یعنى بلدة من البلدان، فانّ الذى سألتم لا یكون الّا فى البلدان و الامصار در شهرى فرود آئید كه آنچه میخواهید در شهر یابید. گفتند كدام شهر یا موسى؟ گفت الارض المقدّسة التی كتب اللَه لكم.

جماعتى مفسران گفتند ایشان را به مصر فرعون فرستادند. و ذلك فى قوله تعالى كذلك و اورثناها بنى اسرائیل قالوا فلم یكونوا لیرثوها ثم لا ینتفعوا بها.
وَ ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِلَةُ وَ الْمَسْكَنَةُ خوارى و فرومایگى بریشان زدند. گفته اند این خوارى آنست كه چون ازیشان جزیت ستانند ایشان را بر پاى بدارند و گریبان فراز گیرند و سیلى زنند.

وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَهِ بخشمى از اللَه باز گشتند، اینجا یك خشم گفت و جاى دیگر دو خشم فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ. اهل تأویل غضب خداى را بر انتقام و عقوبت مى نهند. و تأویل در صفت تعریض است، مذهب اهل حق آنست كه خداى را عز و جل غضب است و در آن غضب از ضجر پاك است نه چون غضب مخلوقان كه با ضجر است.
........
ذلِكَ بِأَنَهُمْ كانُوا یَكْفُرُونَ بِآیاتِ اللَهِ الّتى انزلت على محمد و موسى و عیسى، لانهم كفروا بالجمیع، خشم و لعنت خداوند بریشان بآنست كه پیغامبران را استوار نمیگرفتند و حجت توحید و علامات نبوت كه بر زبان موسى و عیسى و محمد فرستادند قبول نمیكردند.

وَ یَقْتُلُونَ النَبِیِینَ بِغَیْرِ الْحَقِ و پیغامبران خود را بنا حق میكشتند چنانك شعیا و زكریا و یحیى را كشتند. یروى انّ الیهود قتلوا سبعین نبیّا فى اول النّهار و قامت سوق بقلهم من آخر النهار و روایت كرده اند كه جهودان هفتاد پیغمبر در اول روز بكشتند و چندین زاهدان برخاستند تا امر معروف كنند و ایشان را از آن قتل باز دارند و در آخر روز ایشان را نیز بكشتند.

ذلِكَ بِما عَصَوْا وَ كانُوا یَعْتَدُونَ اى ذلك الكفر و القتل بشؤم معاصیهم، آن كفر كه مى آوردند و آن قتل كه میكردند از شومى نافرمانى و تباهكارى ایشان بود و از اندازه در گذشتن ایشان.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (027)






مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (026)
التحصین‏ ابن فهد حلی (6)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (025)
دلسوز خود باشید و ظلم بدیگران نکنید
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (024)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (023)
شیعیان آبروی دین هستند
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)
پند مولا علی (ع) به نوف بکالی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.