ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:........وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَ بِالْباطِلِ نگر تا حق و باطل در هم نیامیزى، راست و دروغ پسندیده و ناپسندیده در هم نكنى، نگویم باطل را مشناس بباید شناخت تا از آن بپرهیزى و حق بباید شناخت تا بر پى آن باشى مصطفى گفت " اللّهم ارنا الحق حقا و ارزقنا اجتبائه و ارنا الباطل باطلا و ارزقنا اجتنابه"
الله

ارباب حقائق گفته اند در معنى وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَ بِالْباطِلِ حظ نفس و غذاء دل در هم میامیزید كه با یكدیگر در نسازند، خداوند دل بحق حق مبسوط است و بنده نفس بحظ نفس مربوط است، پس بیكدیگر كى رسند؟ دنیا خسیس است و عقبى نفیس با یكدیگر چون بسازند؟

دوستى خالق سعادت ازلى و ابدى است و دوستى مخلوق وبال نقدى در یك دل چون بهم آیند ؟!
" ما جَعَلَ اللَهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَیْنِ فِی جَوْفِهِ " خویشتن پرستى و خداپرستى یكدیگر را ضداند در یك نهاد چگونه مجتمع شوند؟

مهر خود و یار مهربانت نرسد
این خواه گر آن كه این و آنت نرسد


وَ اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَ الصَلاةِ
فرمان آمد یا سیّد امت خویش را بگوى كه در كارها صبر كنید تا بمراد رسید كه" الصبر مفتاح الفرج" هر كه صبر مردان ندارد تا گرد میدان مردان نگردد.

پاى این مردان ندارى جامه مردان مپوش
برگ بیبرگى ندارى لاف بیخویشى مزن


آن مهتر عالم زان پس كه قدم در این میدان نهاد یك ساعت او را بى غم و بى اندوه نداشتند، اگر یك ساعت مربع نشست خطاب آمد كه بنده وار نشین، یك بار انگشترى در انگشت بگردانید تازیانه عتاب فرو گذاشتند كه: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً، یك بار قدم به بستاخى بر زمین نهاد گفتند او را وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً چون كار بغایت رسید و از هر گوشه بلا بوى روى نهاد، نفسى بر آورد و گفت " ما اوذى نبى قطّ بمثل ما اوذیت " خطاب آمد از حضرت عزت كه اى مهتر كسى كه شاهد دل و جان وى ما باشیم از بار بلا بنالد، هر چه در خزائن غیب زهر اندوه بود همه را یك قدح گردانیدند و بر دست وى نهادند، وز آنجا كه سرّ است پرده برداشتند كه اى مهتر این زهرها بر مشاهده جمال ما نوش كن" وَ اصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِكَ فَإِنَكَ بِأَعْیُنِنا " و لسان الحال یقول.

و لو بید الحبیب سقیت سمّا
لكان السّمّ من یده یطیب
ار دستت از آتش بود ما را ز گل مفرش بود
هرچ از تو آید خوش بود خواهى شفا خواهى الم


وَ إِنَها لَكَبِیرَةٌ إِلَا عَلَى الْخاشِعِینَ خشوع از شرط نماز است و بنده را نشان نیاز است، و خاشعان اندر نماز ستودگان حق اند و گزیدگان از خلق.

قال اللَه عز و جل قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ و خشوع اندر نماز هم از روى ظاهر است و هم از روى باطن:
ظاهر آنست كه جوارح خویش بشرط ادب دارى و براست و چپ ننگرى، اندر حال قیام چشم بموضع سجود دارى، و در حال ركوع بر پشت پاى، و در حال سجود بر سر بینى، و در حال تشهد در كنار خود. رسول خدا گفت باز نگریستن اندر نماز ابلیس را نصیب دادن است.....

و خشوع باطن ترسكارى دلست از ذكرى و فكرى یا از سكرى و شكرى. رسول خدا چون نماز كردى خشوع باطن وى چنان بودى كه جوش دل وى همى شنیدند. چنانك در خبرست و لجوفه ازیز كازیز المرجل من البكاء روزى بمردى برگذشت كه اندر نماز بود و بدست با موى بازى میكرد، رسول گفت (ع) لو تواضعت قلبه لخشعت جوارحه ، اگر این مرد را دل ترسكارستى دست وى بنعت خشوع استوارستى.

و در آثار بیارند كه على (ع) در بعضى از آن حربهاى وى تیرى بوى رسید چنانك پیكان اندر استخوان وى بماند جهد بسیار كردند جدا نشد گفتند تا گوشت و پوست بر ندارند و استخوان نشكنند این پیكان جدا نشود، بزرگان و فرزندان وى گفتند اگر چنین است صبر باید كرد تا در نماز شود، كه ما وى را اندر ورد نماز چنان همى بینیم كه گویى وى را از این جهان خبر نیست. صبر كردند تا از فرائض و سنن فارغ شد و بنوافل و فضائل نماز ابتدا كرد، مرد معالج آمد و گوشت بر گرفت و استخوان وى بشكست و پیكان بیرون گرفت و على اندر نماز بر حال خود بود. چون سلام نماز باز داد گفت درد من آسان تر است. گفتند چنین حالى بر تو رفت و ترا خبر نبود گفت اندر آن ساعت كه من بمناجات اللَه باشم اگر جهان زیر و زبر شود یا تیغ و سنان در من میزنند مرا از لذت مناجات اللَه از درد تن خبر نبود.

و این بس عجیب نیست كه تنزیل مجید خبر میدهد از زنان مصر كه چون زلیخا را بدوستى یوسف ملامت كردند زلیخا خواست كه ملامت را بر ایشان غرامت كند ایشان را بخواند و جایگاهى ساخت و ایشان را بترتیب بنشاند و هر یكى را كاردى بدست راست و ترنجى بدست چپ داد، چنانك گفت جل و علا وَ آتَتْ كُلَ واحِدَةٍ مِنْهُنَ سِكِیناً چون آرام گرفتند، یوسف را آراسته آورد و او را گفت بریشان برگذر اخْرُجْ عَلَیْهِنَ برون شو بریشان. چون زنان مصر یوسف را با آن جمال و كمال بدیدند در چشم ایشان بزرگ آمد فَلَمَا رَأَیْنَهُ أَكْبَرْنَهُ، همه دستها ببریدند و از مشاهده جمال و مراقبت كمال یوسف از دست بریدن خود خبر نداشتند.

پس بحقیقت دانیم كه مشاهده دل و سر جان على مر جلال و جمال و عزت و هیبت اللَه را بیش از مشاهده زنان بیگانه بود مر یوسف مخلوق را پس ایشان چنین بیخود شدند و از درد خود خبر نداشتند اگر على چنان گردد كه گوشت و پوست وى ببرند و از درد آن خبر ندارد عجب نباشد و غریب نبود.



النوبة الاولى
قوله تعالى وَ إِذْ نَجَیْناكُمْ و رهانیدیم شما را مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ از كسان فرعون یَسُومُونَكُمْ مى رسانیدند و مى جنبانیدند شما را سُوءَ الْعَذابِ رنج عذاب یُذَبِحُونَ أَبْناءَكُمْ میكشتند پسران شما وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَكُمْ و زنده میگذاشتند زنان شما وَ فِی ذلِكُمْ در آنچه میبود بشما بَلاءٌ مِنْ رَبِكُمْ آزمونى بود از خداوند شما عَظِیمٌ آزمایشى بزرگ.

وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ باز شكافتیم و آب دریا از هم جدا كردیم شما را، فَأَنْجَیْناكُمْ تا رهانیدیم شما را، وَ أَغْرَقْنا آلَ فِرْعَوْنَ و بآب بكشتیم كسان فرعون را وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ پیش چشم شما و شما مى نگرستید.

وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى و ساختیم و هنگام نهادیم موسى أَرْبَعِینَ لَیْلَةً چهل شب، ثُمَ اتَخَذْتُمُ الْعِجْلَ پس آن گه شما گوساله بخدایى گرفتید، مِنْ بَعْدِهِ از پس غائب شدن موسى وَ أَنْتُمْ ظالِمُونَ و شما در آن بر خویشتن ستمكاران بودید.

ثُمَ عَفَوْنا عَنْكُمْ پس آن را فرو گذاشتیم بر شما مِنْ بَعْدِ ذلِكَ پس آنك گوساله را بخدایى گرفته بودید لَعَلَكُمْ تَشْكُرُونَ تا مگر از من سپاس دارید و آزادى كنید
وَ إِذْ آتَیْنا مُوسَى و دادیم موسى را، الْكِتابَ نامه وَ الْفُرْقانَ و آنچه بآن حق از باطل جدا شود، لَعَلَكُمْ تَهْتَدُونَ تا بحق راه ببرید و فرا صواب بینید.

وَ إِذْ قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ موسى گفت. قوم خویش را كه گوساله پرست شدند، یا قَوْمِ إِنَكُمْ ظَلَمْتُمْ أَنْفُسَكُمْ اى قوم شماستم كردید بر خویشتن، بِاتِخاذِكُمُ الْعِجْلَ بخدایى گرفتن شما گوساله را، فَتُوبُوا اكنون پس بازگردید إِلى بارِئِكُمْ با خداوند و آفریدگار خویش، فَاقْتُلُوا أَنْفُسَكُمْ خویشتن را بكشید ذلِكُمْ خَیْرٌ لَكُمْ آن به است شما را عِنْدَ بارِئِكُمْ بنزدیك آفریدگار شما، فَتابَ عَلَیْكُمْ چون این كردید خداوند شما را باز پذیرفت، إِنَهُ هُوَ التَوَابُ الرَحِیمُ كه او خداوندیست باز پذیرنده مهربان

وَ إِذْ قُلْتُمْ یا مُوسى و گفتید اى موسى لَنْ نُؤْمِنَ لَكَ استوار نداریم ترا و نگرویم، حَتَى نَرَى اللَهَ جَهْرَةً تا اللَه را به بینیم آشكارا، فَأَخَذَتْكُمُ الصَاعِقَةُ پس بگرفت شما را زلزله ببانگ جبرئیل وَ أَنْتُمْ تَنْظُرُونَ چشمهاتان گشاده نگران از فزع.

ثُمَ بَعَثْناكُمْ پس آن گه برانگیختیم و زنده كردیم شما را، مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ از پس مردگى شما لَعَلَكُمْ تَشْكُرُونَ آن را كردیم تا از من سپاس دارید و آزادى كنید.



النوبة الثانیة
قوله تعالى: وَ إِذْ نَجَیْناكُمْ اذ ابتداء سخن را و در گرفتن قصّه را گفت و در قرآن فراوانست ازین اذ و بقول بعضى علما آن را حكمى نیست. میگوید شما را رهانیدیم و پدران ایشان را رهانیده بود و سپاس بر فرزندان نهاد كه حصول فرزندان ببقاء پدران بود.

مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ آل فرعون گفت و فرعون در آن داخل یعنى شما را از فرعون و كسان وى برهانیدیم و كسان وى قبطیان بودند كه فرعون را كار میساختند و بنى اسرائیل را سخره مى گرفتند. فرعون بقوت ایشان بنى اسرائیل را مى رنجانید و فرعون نامى است ملوك عمالقه را چنان كه ملك روم را قیصر گویند و ملك پارس را كسرى گویند همچنین ملك مصر را از عمالقه فرعون میگفتند.

و نام فرعون موسى، ولید بن مصعب بن ریان بن ثروان بود، كنیت وى ابو العباس قبطى، و اقداح عباسى كه مقامران دارند بوى باز خوانند.
اما فرعون ابراهیم كه بروزگار خلیل بود او را نمرود بن كنعان میگفتند نام وى سنان بود و كنیت وى ابو مالك.

یَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذابِ میگوید شما را مى رنجانیدند و عذاب بد مى رسانیدند دربار برنهادن و كار فرمودن و مزد بندادن.

ابن اسحاق گفت هر فرقتى را ازیشان كارى پدید كرد قومى را بنا و عمارت، قومى را حراثت و زراعت، قومى چون بردگان در خدمت خود بداشت، و كسى كه صنعتى ندانست و بشغلى مشغول نكرد جزیت بروى نهاد.

گفته اند تفسیر سُوءَ الْعَذابِ آنست كه گفت یُذَبِحُونَ أَبْناءَكُمْ نود هزار كودكان ایشان بكشت، پسران خرد، و سبب آن بود كه فرعون را بخواب نمودند كه آتشى از جهت بیت المقدس در مصر افتادى و جمله قبطیان و خانه هاى ایشان را بسوختى، و بنى اسرائیل را نسوختى، فرعون جاودان و كاهنان را بر خواند و قصه بگفت. ایشان گفتند در بنى اسرائیل غلامى پدید آید كه زوال ملك تو در دست وى بود. پس فرعون بفرمود تا پسران ایشان را میكشتند.

یكى از جمله علماء گفت فرعون سخت نادان و احمق بود بآنچه فرمود از كشتن كودكان، از بهر آنك آنچه جاودان گفتند خواب یا راست بود یا دروغ اگر دروغ بود چرا قتل میكرد و خود میدانست كه گفت ایشان دروغ است؟ و اگر راست بود در كشتن ایشان چه فایده بود؟ كه ملك وى ناچار در زوال بود.

یُذَبِحُونَ أَبْناءَكُمْ كودكان را میكشت و پیران میرفتند، چند سال بر آمد بنى اسرائیل كم ماندند قبطیان با خود گفتند اگر ایشان را همچنین مى كشیم ایشان برسند و هیچ نمانند، و خدمتكارى فرعون جمله بما باز افتد اتفاق كردند كه از این پس یك سال بكشیم و یكسال نه، و در آن سال كه نمیكشتند هارون را زادند برادر موسى صلع و دیگر سال كه میكشتند موسى را زادند و رب العزة او را از دشمن نگه داشت و این قصه بجاى خویش گفته شود ان شاء اللَه.

یُذَبِحُونَ أَبْناءَكُمْ وَ یَسْتَحْیُونَ نِساءَكُمْ پسران را میكشتند و زنان را زنده میگذاشتند و كارهاى صعب بایشان میفرمودند، و نیز حاجت مردان را میداشتند.

صد سال در دنیا درین بلیّت و محنت بودند. رب العالمین میگوید وَ فِی ذلِكُمْ بَلاءٌ مِنْ رَبِكُمْ عَظِیمٌ این است عظیم بلائى و فتنه كه بشما بود ازیشان و اگر بلاى نعمت نهى و این در لغت رواست معنى آنست كه این است نعمتى عظیم كه از من بر شما است كه شما را ازین فتنه ها و بلیّتها برهانیدم.

وَ إِذْ فَرَقْنا بِكُمُ الْبَحْرَ این منتى دیگرست و نعمتى دیگر كه اللَه تعالى در یاد ایشان میدهد.

وَ إِذْ فَرَقْنا ابن عباس گفت اوحى اللَه الى موسى ان اسر بعبادى لیلا انكم متبعون اللَه تعالى بموسى وحى فرستاد كه یا موسى این بندگان مرا بشب از مصر بیرون بر كه دشمن بر پى شماست. موسى فرمود تا در خانه ها چراغ برافروختند همه شب تا قبطیان را گمان افتاد كه ایشان بخانه ها ساكن نشسته اند.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)







مطالب اخیر وبلاگ :

التحصین‏ ابن فهد حلی (5)
خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.