ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... و بدانك ذكر حق در قرآن فراوان است و معانى آن جمله بر یازده وجه گفته اند:
یكى از آن معانى اللَه است جل جلاله و ذلك فى قوله تعالى وَ لَوِ اتَبَعَ الْحَقُ أَهْواءَهُمْ و فى قوله تعالى وَ تَواصَوْا بِالْحَقِ، اى باللّه انه واحد جلّ جلاله.
نیرنگ

دوم حق بمعنى قرآن است، چنانك اللَه گفت حَتَى جاءَهُمُ الْحَقُ وَ رَسُولٌ مُبِینٌ و قال تعالى فَلَمَا جاءَهُمُ الْحَقُ مِنْ عِنْدِنا قالُوا إِنَ هذا لَسِحْرٌ مُبِینٌ، و قال تعالى بَلْ كَذَبُوا بِالْحَقِ لَمَا جاءَهُمْ، فَلَمَا جاءَهُمُ الْحَقُ مِنْ عِنْدِنا.

سوم حقّ است بمعنى اسلام چنانك گفت وَ قُلْ جاءَ الْحَقُ وَ زَهَقَ الْباطِلُ و

چهارم حق است بمعنى عدل چنانك گفت افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِ اى بالعدل، و قال تعالى یَوْمَئِذٍ یُوَفِیهِمُ اللَهُ دِینَهُمُ الْحَقَ یعنى حسابهم العدل، وَ یَعْلَمُونَ أَنَ اللَهَ هُوَ الْحَقُ الْمُبِینُ اى العدل البیّن.

پنجم حق است بمعنى توحید چنانك گفت بَلْ جاءَ بِالْحَقِ وَ صَدَقَ الْمُرْسَلِینَ، جاى دیگر گفت أَمْ یَقُولُونَ بِهِ جِنَةٌ بَلْ جاءَهُمْ بِالْحَقِ

ششم حق است بمعنى صدق چنانك در سورة یونس گفت وَعْدَ اللَهِ حَقًا اى صدقا فى المرجع الیه وَ یَسْتَنْبِئُونَكَ أَ حَقٌ هُوَ یعنى أصدق هو همانست كه در سورة الانعام گفت قَوْلُهُ الْحَقُ یعنى الصدق و له الملك الحق

هفتم حق است نقیض باطل چنانك در سورة الحج گفت ذلِكَ بِأَنَ اللَهَ هُوَ الْحَقُ و غیره من الالهة باطل، همانست كه در سورة یونس و در انعام گفت ثُمَ رُدُوا إِلَى اللَهِ مَوْلاهُمُ الْحَقِ

هشتم حق است بمعنى مال چنانك در سورة البقرة گفت وَ لْیُمْلِلِ الَذِی عَلَیْهِ الْحَقُ اى المال.

نهم حق است بمعنى اولى چنانك گفت وَ نَحْنُ أَحَقُ بِالْمُلْكِ مِنْهُ

دهم حق است بمعنى حظ چنانك گفت فِی أَمْوالِهِمْ حَقٌ مَعْلُومٌ اى حظ مفروض.

یازدهم حق است بمعنى نبوت محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم و ذلك فى قوله تعالى وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَ بِالْباطِلِ وَ تَكْتُمُوا الْحَقَ وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ.

وَ أَقِیمُوا الصَلاةَ میگوید نماز بپاى دارید كه نماز شعار مسلمانانست و شفاء بیماران، و سبب گشایش كارهاى فرو بسته.
حذیفه یمان گفت كان رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم اذا احزنه امر فزع الى الصّلاة هر گه كه رسول خداى را كارى سخت پیش آمدى در نماز شدى، و آن كار بر وى آسان گشتى.
.......
وَ آتُوا الزَكاةَ زكاة در نماز پیوست و در قرآن هر جاى كه ذكر نماز كرد ذكر زكاة در آن پیوست، چنانك در نماز تقصیر روا نیست در زكاة هم روا نیست.
..........
معنى زكاة افزودن است و زكاة را بدان نام كردند كه سبب افزودن مال است، هر مالى كه زكاة از آن بیرون كنند بیفزاید، و شرح آن فیما بعد گفته شود ان شاء اللَه.

وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَاكِعِینَ بعضى از نماز یاد كرد و همه نماز خواست، چنانك جاى دیگر گفت وَ قُومُوا لِلَهِ قانِتِینَ قیام فرمود و بآن جمله نماز خواست. وَ تَقَلُبَكَ فِی السَاجِدِینَ سجود یاد كرد و مقصود همه نماز است، و گفته اند وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَاكِعِینَ حثّ است بر نماز جماعت، مصطفى (ع) گفت " یك نماز بجماعت چنانست كه بیست و پنج نماز به تنها " بروایتى بیست و هفت.

........

أَ تَأْمُرُونَ النَاسَ بِالْبِرِ میگوید مردمان را براست گفتن میفرمائید و خود دروغ مى گویید؟
بوفا میفرمائید و خود عهد مى شكنید؟
باقرار میفرمائید و خود انكار میكنید؟
بگواهى دادن میفرمائید و خود پنهان میكنید؟
بنماز كردن میفرمائید و زكاة دادن و خود نمى كنید؟


...........

مردى پیش ابن عباس شد گفت خواهم كه امر معروف كنم و نهى منكر بجاى آرم. ابن عباس گفت اگر نترسى كه ترا فضیحت آید بسه آیت از قرآن این كار بكن:
یكى أَ تَأْمُرُونَ النَاسَ بِالْبِرِ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ
دیگر لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ كَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَهِ أَنْ تَقُولُوا ما لا تَفْعَلُونَ
سدیگر وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَكُمْ إِلى ما أَنْهاكُمْ عَنْهُ.

و قیل فى معنى الآیة أ تبصرون من الخلق مثقال الذر و مقیاس الحب و تسامحون لانفسكم امثال الرمال و الجبال و به قال النبى (ع) " یبصر احدكم القذاة فى عین اخیه و یدع الجذع فى عینه " و فى معناه انشدوا: و تبصر فى العین منّى القذى و فى عینك الجذع لا تبصر ه وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ
معنى آنست كه شما دیگران را میفرمائید كه دین محمد گیرید و بوى ایمان آرید و خود نمیكنید، پس از آنك در توریة نبوت محمد و تنزیل نامه او مى یابید و میخوانید. أَ فَلا تَعْقِلُونَ در نمى یابید زشتى این كار و ناهموارى كه میكنید؟ و ذلك ان الیهود كانت تقول لاقربائهم من المسلمین اثبتوا على ما كنتم علیه و هم لا یؤمنون فانزل اللَه هذه الآیة توبیخا لهم.

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَ الصَلاةِ مجاهد گفت این صبر بمعنى صوم است و خطاب با جهودان است، و ایشان در بند شره و ریاست بودند، ترسیدند كه اگر بیان نعت مصطفى كنند آن ریاست و معیشت كه ایشان را از سفله ایشان فایده میبود بریشان فائت شود، رب العالمین ایشان را بروزه و نماز فرمود. و روزه بدان فرمود تا شره ببرد، و نماز بدان فرمود تا كبر ببرد و خشوع آرد، و هر چند كه نماز و روزه از فروع دین است نه از اصول اما بمذهب شافعى و جماعتى از ائمه دین كافران بفروع دین مخاطب اند، و این اصل را شرحى است بجاى خویش گفته شود انشاء اللَه تعالى.

بعضى مفسران گفتند این خطاب با مسلمانان است، میگوید شما كه مسلمانان اید و بهشت جاودانه و رضاء حق طلب میكنید اسْتَعِینُوا على ذلك بِالصَبْرِ على الطاعة و الصبر على المعصیة، بر اداء طاعت شكیبا باشید و بر باز ایستادن از معصیت شكیبا، و خطاب شرع امر است بطاعت و نهى از معصیت، طاعت مخالف هواى نفس و معصیت موافق هواى نفس، پس در هر دو صبر مى باید هم بر طاعت كه خلاف نفس است و هم بر باز ایستادن از معصیت كه نفس خواهنده آنست، پس رب العالمین مسلمانان را على العموم ازینجا بصبر و نماز فرمود گفت وَ اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَ الصَلاةِ مصطفى را على الخصوص فرمود، فقال تعالى وَ اصْبِرْ عَلى ما یَقُولُونَ وَ سَبِحْ بِحَمْدِ رَبِكَ
.....
وَ اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَ الصَلاةِ وَ إِنَها لَكَبِیرَةٌ این هاء كنایت نماز است خصها بالذكر لانها الاغلب و الافضل و الاعم. میگوید این نماز شغلى بزرگ است و كارى گران. إِلَا عَلَى الْخاشِعِینَ اى الخائفین المؤمنین حقا، مگر بر ترسندگان و مؤمنان براستى و درستى.

خشوع بیمى است با هشیارى و استكانت، خاطر را از حرمت پر كند و اخلاق را تهذیب كند، و اطراف را ادب كند، و خشوع هم در علانیت است و هم در سرّ، در علانیت ایثار تحمل است و در سر تعظیم و شرم.

الَذِینَ یَظُنُونَ ظنّ را دو معنى است هم یقین و هم شك و، در قرآن جایها ظن است بمعنى یقین و ذلك فى قوله تعالى إِنِی ظَنَنْتُ أَنِی مُلاقٍ حِسابِیَهْ وَ ظَنَ داوُدُ أَنَما فَتَنَاهُ إِنْ ظَنَا أَنْ یُقِیما حُدُودَ اللَهِ و ظن بمعنى شك آنست كه گفت إِنْ نَظُنُ إِلَا ظَنًا وَ ما نَحْنُ بِمُسْتَیْقِنِینَ و عرب كه یقین را ظن گوید از بهر آن گوید كه اول دانش پنداره بود تا آن گه كه بى گمان شود.
معنى آیت آنست كه نماز بارى گرانست بر آن كس كه برستاخیز ایمان ندارد و بدیدار اللَه امید ندارد و از رسیدن بر اللَه بیم نبود، اما قومى كه برستاخیز و ثواب و عقاب و بدیدار اللَه ایمان دارند طاعت و عبادت بریشان گران نیاید، كه گوش بثواب آن میدارند و بدیدار حق امید میدارند و از رسیدن بر اللَه ببیم میباشند، و بحقیقت بدان كه روز رستاخیز آن آشناى خوانده بر اللَه رسد و آن بیگانه رانده هم بر اللَه رسد، و بهر دو حدیث صحیح است: امّا بیگانه را مصطفى (ع) گفت بروایت ابو هریره و بو سعید یؤتى بالرجل یوم القیمة فیقول اللَه الم اجعل لك مالا و ولدا، و سخّرت لك الانعام و الخیل و الإبل، و اذرك ترأس و تربع؟ قال فیقول بلى یا رب قال هل ظننت انك ملاقىّ؟ فیقول لا فیقول الیوم انساك كما نسیتنى

این خطاب هیبت است كه اللَه تعالى با شقى بصفت هیبت سخن گوید و شقى كلام حق بهیبت شنود و حق را بصفت غضب بیند، و یك دیدار حق بصفت غضب صعب تر است از هزار ساله عقوبت بآتش دوزخ، نعوذ باللّه من غضب اللَه و سخطه.

امّا بنده مؤمن اللَه را بصفت رضا بیند، و سخن اللَه بلطف و رحمت شنود، ....
فیقول انى سترتها فى الدّنیا و انا اغفرها لك الیوم یا بَنِی إِسْرائِیلَ شرح این آیة رفت.

وَ اتَقُوا یَوْماً این همچنانست كه گفت وَ اخْشَوْا یَوْماً لایَجْزِی والِدٌ عَنْ وَلَدِهِ میگوید بترسید از عذاب روزى كه پدر پسر را بسنده نبود و او را هیچ چیز بكار نیاید، و نه پسر پدر را.
جاى دیگر گفت یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ نه خواسته بكار آید آن روز و نه پسران، و قال تعالى یَوْمَ لا یُغْنِی مَوْلًى عَنْ مَوْلًى شَیْئاً وَ لاهُمْ یُنْصَرُونَ و آن حال از دو بیرون نیست: یا از آن باشد كه هر كسى بكار خویش درمانده بود و از فزع و هول رستاخیز بكس نپردازد، چنانك گفت عز سبحانه لِكُلِ امْرِئٍ مِنْهُمْ یَوْمَئِذٍ شَأْنٌ یُغْنِیهِ یا آنك خویش و پیوند از یكدیگر بریده شوند چنانك یكدیگر را وا ندانند و ذلك فى قوله له تعالى فَلا أَنْسابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ و قال تعالى تَذْهَلُ كُلُ مُرْضِعَةٍ عَمَا أَرْضَعَتْ
....
وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ جهودان میگفتند. پدران ما پیغامبران بودند ایشان از بهر ما شفاعت كنند، رب العالمین ایشان را نومید كرد و گفت وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ. تقبل بتاء قراءة مكى و بصرى است میگوید هیچ تن را شفاعت شفیعى نپذیرد یعنى هیچكس از بهر كافران شفاعت نكند تا بپذیرند و گفته اند، وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ معنى آنست كه هیچ شفاعت نپذیرند مگر شفاعتى كه بدستورى حق تعالى بود چنانك گفت مَنْ ذَا الَذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَا بِإِذْنِهِ و مصطفى را مقام شفاعت است و او را دستورى داده اند، .... معنى آیت آنست كه هیچ تن را باز نفروشند كه از آن بدلى ستانند یا فدایى پذیرند.

وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ و ایشان را بر اللَه یارى ندهند، چنانك ایشان را شفیع نیست روز رستخیز ایشان را یارى دهنده نیست.



النوبة الثالثة
قوله تعالى یا بَنِی إِسْرائِیلَ اشارتست بلطف و كرم حق وابندگان و مهربانى وى بریشان، منت مى نهد بریشان كه منم خداوند كریم و سپاس دارنده و بر رهى بخشاینده و بهرجفایى ببرّ پیش آینده، و رهى را با همه جرم وامدح خود خواننده، و شكر نعمت خود از وى در خواهنده، اینست كه بنى اسرائیل را گفت اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ اى فرزندان اسرائیل شكر نعمت من بگزارید و حق نعمت من بر خود بشناسید، تا مستحق زیاده گردید و نیكنام و بهروز شوید،
بسا فرقا كه میان بنى اسرائیل است و میان این امّت ایشان را گفت، اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ و این امت را گفت فَاذْكُرُونِی ایشان را گفت نعمت من فراموش مكنید، و این امت را گفت مرا فراموش مكنید، ایشان را نعمت داد و این امّت را صحبت داد، ایشان را بشهود نعمت از خود باز داشت و اینان را بشرط محبت با خود بداشت.
.....

 پیر طریقت گفت
الهى ! كار آن دارد كه با تو كارى دارد،
یار آن دارد كه چون تو یارى دارد،
او كه در دو جهان ترا دارد هرگز كى ترا بگذارد!
عجب آنست كه او كه ترا دارد از همه زارتر میگذارد،
او كه نیافت بسبب نایافت مى زارد، او كه یافت بارى چرا میگذارد،

در بر آن را که چون تو یارى باشد
گر ناله كند سیاه كارى باشد


و اوفوا بعهدی اوف بعهدکم نظیر این در قرآن فراوانست: ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ، فَاذْكُرُونِی أَذْكُرْكُمْ بنده من درى بر گشاى تا درى برگشایم، در انابت بر گشاى تا در بشارت برگشایم، وَ أَنابُوا إِلَى اللَهِ لَهُمُ الْبُشْرى .
در انفاق برگشاى تا در خلف برگشایم، وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَی ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ،
در مجاهدت بر گشاى تا در هدایت برگشایم، وَ الَذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَهُمْ سُبُلَنا،
در استغفار برگشاى تا در مغفرت برگشایم، ثُمَ یَسْتَغْفِرِ اللَهَ یَجِدِ اللَهَ غَفُوراً رَحِیماً
در شكر بر گشاى تا در زیادت نعمت برگشایم، و لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِیدَنَكُمْ بنده من بعهد من و از آى تا بعهد تو و از آیم.

وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ گفته اند كه خداى را وابنده عهدهاى فراوانست و در هر عهدى كه بنده را در آن وفاء است از رب العالمین در مقابله آن وفاء است.
اول آنست كه بنده اظهار كلمه شهادت كند از رب العزّة در مقابله آن حقّ دما و اموال است، و ذلك فى قوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم" من قال لا اله الا اللَه فقد عصم منى ماله و دمه "

و آخر آنست كه بنده نظر خویش پاك دارد و خاطر خویش را پاس دارد، از رب العزّة در مقابله آن این كرامت است كه اعددت لعبادى الصالحین ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر و میان آن بدایت و این نهایت وسائط فراوانست، از آن عهدها كه اللَه را با بندگانست از بنده كردار و گفتار و از اللَه ثواب بیشمار.
........
وَ إِیَایَ فَارْهَبُونِ همانست كه گفت وَ إِیَایَ فَاتَقُونِ رهبت و تقوى دو مقام است از مقامات ترسندگان،
و در جمله ترسندگان راه دین بر شش قسم اند:

تایبان اند و عابدان و زاهدان و عالمان و عارفان و صدیقان
تایبان را خوف است چنان كه گفت یَخافُونَ یَوْماً تَتَقَلَبُ فِیهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ
و عابدان را و جل الَذِینَ إِذا ذُكِرَ اللَهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ
و زاهدان را رهبت یَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً
و عالمان را خشیت إِنَما یَخْشَى اللَهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ،
و عارفان را اشفاق إِنَ الَذِینَ هُمْ مِنْ خَشْیَةِ رَبِهِمْ مُشْفِقُونَ
و صدیقان را هیبت وَ یُحَذِرُكُمُ اللَهُ نَفْسَهُ.

اما خوف ترس تایبان و مبتدیان است حصار ایمان و تریاق و سلاح مؤمن، هر كرا این ترس نیست او را ایمان نیست كه ایمنى را روى نیست، و هر كرا هست بقدر آن ترس ایمانست.

و وجل ترس زنده دلان است كه ایشان را از غفلت رهایى دهد و راه اخلاص بریشان گشاده گرداند و امل كوتاه كند، و چنانك و جل از خوف مه است رهبت از وجل مه، این رهبت عیش مرد ببرد و او را از خلق ببرد، و در جهان از جهان جدا كند این چنین ترسنده همه نفس خود غرامت بیند همه سخن خود شكایت بیند همه كرد خود جنایت بیند.

گهى چون غرق شدگان فریاد خواهد، گهى چون نوحه گران دست بر سر زند، گهى چون بیماران آه كند: و ازین رهبت اشفاق پدید آید كه ترس عارفان است. ترسى كه نه پیش دعا حجاب گذارد نه پیش فراست بند، نه پیش امید دیوا، ترسى گدازنده كشنده كه تا نداء " أَلَا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا وَ أَبْشِرُوا" نشنود نیارامد. این ترسنده را گهى سوزند و گاه نوازند، گهى خوانند و گاه كشند، نه از سوختن آه كند نه از كشتن بنالد.

كم تقتلونا و كم نحبّكم یا عجبا كم نحبّ من قت لا از پس اشفاق هیبت است بیم صدیقان بیمى كه از عیان خیزد و دیگر بیمها از خبر، چیزى در دل تابد چون برق، نه كالبد آن را تابد نه جان طاقت آن دارد كه با وى بماند، و بیشتر این در وقت وجد و سماع افتد چنانك كلیم را افتاد بطور وَ خَرَ مُوسى صَعِقاً و تا نگویى كه این هیبت از تهدید افتد كه این از اطلاع جبار افتد.

یك ذره اگر كشف شود عین عیان
نه دل برهد نه جان نه كفر و ایمان

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)







مطالب اخیر وبلاگ :

خدایی که صدای گناهکار دوستتر دارد
شهرت از منظر امام علی (ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.