ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...پیر طریقت گفت  " الهى تو دوستان را بخصمان مى نمایى، درویشان را بغم و اندوهان میدهى، بیمار كنى و خود بیمارستان كنى، درمانده كنى و خود درمان كنى، از خاك آدم كنى و با وى چندان احسان كنى، سعادتش بر سر دیوان كنى و بفردوس او را مهمان كنى، مجلسش روضه رضوان كنى، ناخوردن گندم با وى پیمان كنى، و خوردن آن در علم غیب پنهان كنى، آن گه او را بزندان كنى، و سالها گریان كنى، جبّارى تو كار جباران كنى، خداوندى كار خداوندان كنى، تو عتاب و جنگ همه با دوستان كنى
افراطی گمراه

پیر طریقت را پرسیدند كه در آدم چگویى در دنیا تمامتر بود یا در بهشت؟
گفت " در دنیا تمامتر بود از بهر آنك در بهشت در تهمت خود بود و در دنیا در تهمت عشق " آن گه گفت " نگر تا ظن نبرى كه از خوارى آدم بود كه او را از بهشت بیرون كردند، نبود كه آن از علو همت آدم بود، متقاضى عشق بدر سینه آدم آمد كه یا آدم جمال معنى كشف كردند و تو به نعمت دار السلام بماندى آدم جمالى دید بى نهایت، كه جمال هشت بهشت در جنب آن ناچیز بود همت بزرگ وى دامن وى گرفت كه اگر هرگز عشق خواهى باخت بر این درگه باید باخت.

گر لا بد جان بعشق باید پرورد
بارى غم عشق چون تویى باید خورد

فرمان آمد كه یا آدم اكنون كه قدم در كوى عشق نهادى از بهشت بیرون شو، كه این سراى راحتست و عاشقان درد را با سلامت  دارالسلام چه كار؟ همواره حلق عاشقان در حلقه دام بلا باد!

عشقت بدر من آمد و در در زد
در باز نكردم آتش اندر در زد


آدم نه خود شد كه او را بردند، آدم نه خود خواست كه او را خواستند، فرمان آمد كه مخدره معرفت را كفوى باید تا نام زد وى شود. هژده هزار عالم بغربال فرو كردند كفوى بدست نیامد كه قرآن مجید خبر داده بود لَیْسَ كَمِثْلِهِ شَی ءٌ كرّوبیان و مقرّبان درگاه عزت سر بر آوردند تا مگر این تاج بر فرق ایشان نهند و مخدّره معرفت را نامزد ایشان كنند، ندا در آمد كه شما معصومان و پاكان حضرت اید، و مسبّحان درگاه عزّت، اگر نامزد شما كنیم گوئید این از بهر آنست كه ما را با وى كفایتیست از روى قدس و طهارت.

و حاشا كه احدیت را كفوى یا شبهى بود لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ عرش با عظمت و بهشت با زینت و آسمان با رفعت هر یكى در طمعى افتادند و هیچ بمقصود نرسیدند. ندا در آمد كه چون كفوى پدید نه آمد مخدّره معرفت را، ما بفضل خود خاك افكنده برداریم و نامزد وى كنیم و الزمهم كلمة التقوى و كانوا احق بها و اهلها.

مثال این پادشاهى است كه دخترى دارد و در مملكت خود او را كفوى مى نیابد، آن پادشاه غلامى از آن خویش بر كشد و او را مملكت و جاه و عزت سازد، و بر لشكر امیرى و سالارى دهد. آن گه دختر خویش بوى دهد تا هم كرم وى در آن پیدا شود و هم شایسته وصلت گردد، و مثال آدم خاكى همین است هم زاول او را نشانه تیر خود ساخت، یك تیر شرف بود كه از كمان تخصیص بید صفت بانداخت، نهاد آدم هدف آن تیر آمد.

یك تیر بنام من ز تركش بر كش
وانگه بكمان عشق سخت اندر كش!
گر هیچ نشانه خواهى اینك دل و جان
از تو زدنى سخت و ز من آهى خوش!


پس چون تیر بنشانه رسید خبر داد مصطفى (ع) در عالم حكم كه " خلق اللَه آدم على صورته و طوله ستون ذراعا و خبر درست است كه رب العالمین قبضه خاك برداشت و آدم را از آن بنگاشت، پس از پستاخى و نزدیكى بجایى رسید كه چون وى را از بهشت سفر فرمود تا بزمین، گفت خداوندا مسافران بى زاد نباشند زاد ما درین راه چه خواهى داد؟
رب العالمین سخنان خویش او را بشنوانید و كلماتى چند او را تلقین كرد، گفت یا آدم یاد كرد ما ترا در آن غریبستان زادست وز پس آن روز معادت را دیدار ما میعادست. كه رب العالمین گفت فَتَلَقَى آدَمُ مِنْ رَبِهِ كَلِماتٍ آن گه سر بسته گفت و تفصیل بیرون نداد تا اسرار دوستى بیرون نیفتد و قصه دوستى پوشیده بماند " قد قلت لها قفى فقالت قاف لم یقل وقفت سترا على الرقیب و لم یقل لا اقف مراعاة لقلب الحبیب.

اهل اشارت گفته اند. هر چند كه زبان تفسیر باین ناطق نیست اما احتمال كند كه دوستان بوقت وداع گویند " اذا خرجت من عندى فلا تنس عهدى، و ان تقاضوا عنك یوما خبرى فایاك ان تؤثر علینا غیرى" یا آدم نگر تا عهد ما فراموش نكنى، و دیگرى بر ما نگزینى. و زبان حال جواب میدهد.

دلم كو با تو همراهست و همبر
چگونه مهر بندد جاى دیگر
دلى كو را تو هم جانى و هم هوش
از آن دل چون شود یادت فراموش



النوبة الاولى
قوله تعالى: یا بَنِی إِسْرائِیلَ اى فرزندان یعقوب اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ یاد كنید نواخت من كه شما را نواختم و آن نیكویى كه با شما كردم، وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی و باز آئید پیمان مرا أُوفِ بِعَهْدِكُمْ تا باز آئیم شما را به پیمان شما، وَ إِیَایَ فَارْهَبُونِ و از من بترسید.

وَ آمِنُوا و استوار گیرید بِما أَنْزَلْتُ بآنچه فرو فرستادم از كتاب و پیغام مُصَدِقاً لِما مَعَكُمْ استوار گیر و گواه آن كتاب را كه با شماست، وَ لا تَكُونُوا أَوَلَ كافِرٍ بِهِ و اول كافرى مباشید بكتاب و فرستاده من، وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا و بفروختن نامه و سخنان من و پیغامهاى من بهاء اندك مخرید و رشوت مستایند تا سخنان من پنهان كنید وَ إِیَایَ فَاتَقُونِ و از خشم و عذاب من بپرهیزید
وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَ بِالْباطِلِ حق بباطل بیامیزید وَ تَكْتُمُوا الْحَقَ و آنچه حق است و راست ( از نبوت مصطفى ) پنهان مكنید، وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و شما دانید ( كه او رسول حق است).

وَ أَقِیمُوا الصَلاةَ
و نماز بپاى دارید، وَ آتُوا الزَكاةَ و زكاة بدهید، وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَاكِعِینَ و با نمازكنان نماز كنید.

أَ تَأْمُرُونَ النَاسَ بِالْبِرِ مردمان را به نیكى میفرمائید وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُمْ و خویش را فروگذارید و نفرمائید، وَ أَنْتُمْ تَتْلُونَ الْكِتابَ و شما نامه من میخوانید، أَ فَلا تَعْقِلُونَ آیا پس درنمى یابید.

وَ اسْتَعِینُوا بِالصَبْرِ وَ الصَلاةِ یارى خواهید بشكیبایى و نماز وَ إِنَها لَكَبِیرَةٌ و شكیبایى و نماز كردن بارى گرانست و شغلى بزرگ إِلَا عَلَى الْخاشِعِینَ مگر بر فرو شكسته دلان و تیمارداران.

الَذِینَ یَظُنُونَ ایشان كه بى گمان میدانند أَنَهُمْ مُلاقُوا رَبِهِمْ كه ایشان با خداوند خویش هام دیدار خواهند بود و او را خواهند دید، وَ أَنَهُمْ إِلَیْهِ راجِعُونَ و بى گمان میدانند كه ایشان با وى خواهند گشت.

یا بَنِی إِسْرائِیلَ اى فرزندان یعقوب اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ یاد كنید نواخت و نیكویى من الَتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ آن نیكویى كه با شما كردم و نواخت كه بر شما نهادم، وَ أَنِی فَضَلْتُكُمْ عَلَى الْعالَمِینَ شما را افزونى و بیشى دادم بر جهانیان روزگار شما.

وَ اتَقُوا یَوْماً و پرهیز كنید از بدروزى، لا تَجْزِی نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَیْئاً كه بسنده نبود و بكار ناید كس را بهیچ چیز، وَ لا یُقْبَلُ مِنْها شَفاعَةٌ و از هیچ تن نپذیرند شفاعت شفیعى، وَلا یُؤْخَذُ مِنْها عَدْلٌ و از هیچ تن فداى نستانند و وى را باز نفروشند، وَ لا هُمْ یُنْصَرُونَ و ایشان را بر اللَه یارى ندهند.


النوبة الثانیة
قوله تعالى یا بَنِی إِسْرائِیلَ ابتداى قصه بنى اسرائیل است و سخن با ایشان پس از هجرت است. در روزگار مقام مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم بمدینه. اول منتهاى خود و نواختهاى خود و ریشان یاد كرد آن گه گله ها از ایشان در پیوست، و در همه حجت الزام كرد و تاوان بیان كرد، و بتهدید مهر كرد یا بَنِی إِسْرائِیلَ مردان و زنان را میگوید همچنانك یا بَنِی آدَمَ ذكر پسران و دختران در آن داخل اند، و عرب بسیار گوید و اخوانى و بدین مردان و زنان خواهد و اسرائیل نام یعقوب بن اسحاق بن ابراهیم است
و پنج كس را از پیغمبران در قرآن هر یكى دو نام است محمد و احمد، و الیاس و الیاسین، و یونس و ذو النون، و عیسى و مسیح، و یعقوب و اسرائیل، و در قرآن شش جاى ایشان را باین ندا باز میخواند و اصل ایشان دوازده پسر یعقوب اند. و رب العالمین ایشان را در قرآن اسباط خوانده است، چنانك عرب را قبایل گفت.
و در بنى اسرائیل نبوت در یك سبط بود، و ملك در یك سبط، نبوت، در فرزندان یوسف بود و ملك در فرزندان یهودا.

وهب منبه گفت پنج تن از بنى اسرائیل در زیر پوست نیم انار مى شدند و خوشه انگور كه بر چوب افكنده بودند به بیست و اند كس بر مى توانستند گرفت. و اسرائیل نام عبریست و هر نام عبرى كه بدین لفظ آید چون جبرئیل و میكائیل و اسرافیل و عزرائیل و شمخائیل صاحب بر آنها نماز است، و حزقیل كه پیغامبرى است از پیغامبران بنى اسرائیل. معنى این همه عبد اللَه است. اسر نام بنده و ایل نام خداوند.

یا بَنِی إِسْرائِیلَ ایشان را برخواند آن گه نعمت خود در یاد ایشان داد و گفت اذْكُرُوا نِعْمَتِیَ الَتِی أَنْعَمْتُ عَلَیْكُمْ جهودان بنى اسرائیل را میگوید ایشان كه در عهد رسول صلّى اللَه علیه و آله و سلّم بودند اهل توریة و مقام ایشان بمدینه بود، رب العالمین آن نواختها و نیكوئیها كه و پدران ایشان كرده است در یاد ایشان میدهد و میگوید اذْكُرُوا یاد دارید فراموش مكنید آن نواخت ها كه در پدران شما نهادم، هم از ایشان پیغامبران فرستادم بایشان، و ایشان را كتاب دادم و از بهر ایشان دریا شكافتم، تا ایشان را از دشمن برهانیدم، زان پس جویهاى روان ایشان را از سنگ براندم و در تیه از ابر بر سر ایشان سایه افكندم و منّ وسلوى بى رنج ایشان را روزى دادم، و در شب تاریك ایشان را بجاى شمع عمود نور فرستادم تا ایشان را روشنایى دادم، این همه نعمت و شرف پدران شما را دادم و شرف پدران شرف پسران باشد، اكنون بشكر آن چرا فرستاده من مصطفى را براست ندارید و او را طاعت دارى نكنید؟ پس از آنك در آن عهد با من كرده اید پیمان واشما بسته ام، و ذلك فى قوله تعالى وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ لَتُبَیِنُنَهُ لِلنَاسِ وَ لا تَكْتُمُونَهُ میگوید رب العالمین از اهل توریة پیمان ستد كه فرستاده مرا محمد براست دارید و استوارى و راستگویى و پیغام رسانى وى مردمان را پیدا كنید و پنهان مدارید.

آن گه بوفاء این عهد باز آمدن ازیشان درخواست و گفت وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ یقال وفیت بالعهد فانا واف و اوفیت بالعهد فانا موف، و الاختیار اوفیت.
و به نزّل القرآن فى مواضع كثیرة میگوید باز آئید پیمان مرا تا باز آیم پیمان شما را در آنچه گفتم یؤتكم كفلین من رحمته شما را دو بهره تمام از مزد دهم برحمت خویش، یك مزد بر پذیرفتن كتاب اول و دیگر مزد بر پذیرفتن كتاب آخر.

پس هر كس بوفاء عهد باز آمد وى را دو مزد دادند، چنانك گفت أُولئِكَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَتَیْنِ و هر كه پیمان شكست و كافر شد دو بار خشم خداوند آمد بر وى، چنانك گفت، فَباؤُ بِغَضَبٍ عَلى غَضَبٍ آن گه ایشان را بر نقض عهد تهدید كرد گفت وَ إِیَایَ فَارْهَبُونِ.

گفته اند این اشارت بزاهدانست كه در ترس و رهبت مقام ایشان است.


وَ آمِنُوا بِما أَنْزَلْتُ و ایمان آرید بآنچه فروفرستادیم بمحمد از قرآن كه موافق كتاب شما است، كه آنچه در قرآن است از بیان نعت مصطفى و ثبوت نبوت وى در توریة و انجیل همچنانست.
پس اگر قرآن را تكذیب كنید كتاب خود را تكذیب كرده باشید، مكنید این!

وَ لا تَكُونُوا أَوَلَ كافِرٍ بِهِ یعنى بمحمد و بالقرآن اول كسى مباشید كه تكذیب كند و نگرود كه آن گه در ضلالت پیشوا باشید و گناه پس روان بر شما نهند. قال تعالى وَ لَیَحْمِلُنَ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ و قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم من سنّ سنة حسنة فله اجرها و اجر من عمل بها الى یوم القیمة، و من سنّ سنة سیئة فعلیه وزرها و وزر من عمل بها الى یوم القیامة

و روا بشد كه أَوَلَ كافِرٍ بِهِ باینها كنایت از توریة نهند، پس معنى آن بود كه چون شما ذكر و نعت مصطفى (ع) كه در توریة است بپوشید و بدان كافر شید، بجمله توریة كافر گشتید، همچون كسى كه بیك آیت از قرآن كافر شد بهمه آن كافر شد.
............
وَ لا تَشْتَرُوا بِآیاتِی ثَمَناً قَلِیلًا این را سه معنى گفته اند: یكى آنست كه از آیات دین خواهد و بثمن قلیل دنیا، میگوید دنیا را بدین مخرید وَ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِمَنِ اتَقى و خداى عز و جل در قرآن جایها ذم كرده است ایشان را كه دنیا بر دین اختیار كردند.

فقال تعالى ذلِكَ بِأَنَهُمُ اسْتَحَبُوا الْحَیاةَ الدُنْیا عَلَى الْآخِرَةِ و قال تعالى بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَیاةَ الدُنْیا و قال تعالى أُولئِكَ الَذِینَ اشْتَرَوُا الْحَیاةَ الدُنْیا بِالْآخِرَةِ الآیة.
معنى دیگر آنست كه كعب اشرف و اصحاب او كه علماء جهودان بودند نعت مصطفى كه در توریة خوانده بودند پنهان میداشتند از سفله و عامه ایشان و از مهتران خویش كه جنگ میكردند با رسول خداى، بدان سبب رشوتها میستدند و مى ترسیدند كه اگر بیان نعت محمد كنند آن رشوتها ازیشان فائت شود، پس این آیت در شأن ایشان آمد.

سدیگر معنى آنست كه ابو العالیه گفت لا تأخذوا علیه اجرا میگوید چون مسلمانى را دین حق آموزید بدان مزد مخواهید. و در توریت است یا ابن آدم علّم مجّانا كما علّمت مجانا و قال تعالى لنبیّه ع قُلْ ما أَسْئَلُكُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ.

وَ إِیَایَ فَاتَقُونِ میگوید از من ترسید نه از دیگرى، كه چون از من ترسید هر چه مخلوقاتست از شما بترسد. مصطفى (ع) گفت من خاف اللَه خوّف اللَه منه كلّ شی ء، و من لم یخف اللَه خوّفه من كل شی ء اصل تقوى پرهیزگارى است، و متقیان بر سه قسم اند:
مهینه و كهینه و میانه.
كهینه آنست كه توحید خود بشرك و اخلاص خود بنفاق و تعبد خود ببدعت نیالاید و
میانه آنست كه خدمت بریا و قوت بشبهت و حال بتضیّع نیالاید، و
مهینه آنست كه نعمت بشكایت نیالاید و جرم خود بحجّت نیاراید، و ز دیدار منت نیاساید، جاى این متقیان بهشت باقى است و نعیم جاودانى و ذلك فى قوله تعالى تِلْكَ الْجَنَةُ الَتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا مَنْ كانَ تَقِیًا وَ لا تَلْبِسُوا الْحَقَ بِالْباطِلِ گفته اند حق اینجا تصدیق توریة است و باطل تكذیب قرآن. میگوید تصدیق توریة بتكذیب قرآن تباه مكنید، و گفته اند این خطاب با منافقانست كه بظاهر كلمه شهادت میگفتند و آن حق بود، و در دل كفر میداشتند كه باطل بود، رب العالمین ایشان را گفت این شهادت ظاهر بكفر باطن بمیامیزید.

و گفته اند این خطاب با جهودان است قومى كه میگفتند این محمد فرستاده حق است و راستگوى. اما بقومى دیگر فرستاده اند نه بما و بر ما نیست كه بوى ایمان آریم.

اللَه تعالى گفت اول سخن شما حق است و آخر باطل، آن حق باین باطل بمیامیزید، كه او را بهمه خلق فرستاده اند بهر رنگى كه خلق اند و لهذا قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " بعثت الى الاحمر و الاسود و الأبیض "

ابن عباس گفت حق اینجا توریة است و باطل آنچه جهودان در آن آوردند از تحریف و تبدیل. قتاده گفت حق دین اسلام است و باطل دین جهودى و ترسایى میگوید دین حق با بدعت جهودان و آئین ترسایان میامیزید.

و گفته اند حق صدق است و باطل دروغ یعنى كه صدق با دروغ بمیامیزید، مصطفى علیه السّلام گفت "
علیكم بالصدق فانه یهدى الى البرّ و هما فى الجنّة، و ایّاكم و الكذب فانّه « یهدى الى الفجور و هما فى النّار وَ تَكْتُمُوا الْحَقَ اى و لا تكتموا الحق، راست گفتن و گواهى دادن و اقرار ببعثت مصطفى و صدق قرآن و پیغام پنهان مكنید. وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ و خود میدانید در كتاب خوانده اید كه پیغام بر راست است و رسول بحق.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (020)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (021)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (022)







مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (019)
التحصین‏ ابن فهد حلی (4)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.