ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...فَتَلَقَى آدَمُ مِنْ رَبِهِ كَلِماتٍ تلقّى و تلقّن یكى است، روى انّ النبى كان یتلقى الوحى من جبریل اى یأخذه و یتقبله. فَتَلَقَى آدَمُ میگوید فرا گرفت آدم از تلقین اللَه سخنانى.
.....  علما را اختلافست كه آن سخنان چه بود؟ عكرمه و سعید جبیر و حسن گفتند: رَبَنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا تا آخر آیت بود، و این موافق قرآن است و بحال آدم لایق.
دلیل شیعه

عبد اللَه مسعود گفت " ان احب الكلام الى اللَه ما قال ابونا حین اقترف الخطیئة سبحانك اللّهم و بحمدك تبارك اسمك و تعالى جدّك، لا اله الّا انت ظلمت نفسى، فاغفر لى انّه لا یغفر الذّنوب الّا أنت"
اینست كلمات كه از حق گرفت یقول ابن مسعود.

اما قول ابن عباس آنست كه كلمات آن بود كه آدم گفت"  یا ربّ الم تخلقنى بیدك؟ قال بلى، قال الم تنفخ فىّ من روحك؟ قال بلى، قال الم تسبق رحمتك لى غضبك؟ قال بلى، قال الم تسكنى جنّتك قال؟ بلى، قال فلم اخرجتنى منها؟

.........

و گفتند آدم بر ساق عرش نبشته دید " لا اله الا اللَه محمد رسول اللَه " چون در زلت افتاد مصطفى را شفیع گرفت و گفت خداوندا بحق محمد كه مرا بیامرزى! رب العالمین گفت از چه شناختى او را و بمن شفیع آوردى؟ گفت بر ساق عرش نام وى قرین نام تو دیدم، دانستم كه بنده ایست بر تو عزیز، اللَه گفت رو كت آمرزیدم. ازینجا گفت مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " كنت نبیا و آدم مجبول فى طینته، و لقد كنت وسیلته الى ربّى "

و گفته اند كلمات كى آدم از حق گرفت حروف تهجى است كه مفردات الفاظ و مقدمات از آن مركب است، و از مفردات و مقدمات ادلّه و اخبار مركب است، و از ادله صحیحه و اخبار صادقه بحقایق علوم رسند، و از حقایق علوم باعمال صالحه رسند، آن گه بمجموع علم و عمل ایمان حاصل شود و محقق گردد؟ و بتحقیق ایمان بنده بحقیقت توبه رسد، و محبوب رب العزه گردد، چنانك گفت إِنَ اللَهَ یُحِبُ التَوَابِینَ وَ یُحِبُ الْمُتَطَهِرِینَ اینست كه رب العالمین گفت: فَتابَ عَلَیْهِ توبه پذیرفت خداى عز و جل از آدم و با خود آورد او را، توبه نامیست پسند را و نواخت را، و توّاب نامیست از نامهاى اللَه .........

توّاب اوست كه اسباب توبه بندگان را میسر گرداند و بنده را بر توبه دارد، آن گه بفضل و رحمت خود آن توبه وى قبول كند، تواب اوست كه باز پذیرد باز آیندگان را و نیكو نیوشد عذر خواهان را و بنوازد صلح جویان را، آن گه نام " رحیم" در" تواب" پیوست كه آنچه كرد از نواخت بنده و پذیرفتن توبه برحمت و فضل خود كرد، نه باستحقاق بنده، كه بنده را بر خداوند حقى نیست.

.............

" قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً  " این هبوط از بهشت است تا بآسمان. و در آیت اول گفت وَ قُلْنَا اهْبِطُوا بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ آن هبوط از آسمان است تا بزمین تا معلوم شود كه هر دو یكسان نیست، و در قرآن تكرار بى فایده نیست. قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها جَمِیعاً گفتیم فرو روید همگان بهم آدم و حوا و ابلیس و مار فَإِمَا یَأْتِیَنَكُمْ ما صلت است و نون مبالغت. صلت سخن فان یأتكم است. میگوید اگر بشما آید یعنى چون بشما آید چنانك فارسى گویان گویند اگر یك بار باد سرد بر خیزد خود بینى، یعنى چون باد سرد برخیزد خود بینى
هُدىً پیغامى و بیانى و نشانى پیغام كتابست و بیان حلال و حرام، نشان معجزه. قتاده گفت" هدى" یعنى محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم.

فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ
لفظ عام است و معنى خاص، اى من تبع هداى من بنى آدم دون ابلیس، فانه خارج منه لانه آیس من رحمة اللَه عزّ و جلّ. قال اللَه تعلم وَ إِنَ عَلَیْكَ لَعْنَتِی إِلى یَوْمِ الدِینِ، و قال لَأَمْلَأَنَ جَهَنَمَ مِنْكَ وَ مِمَنْ تَبِعَكَ مِنْهُمْ أَجْمَعِینَ فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ میگوید هر كس كه پى برد بپیغام و نشان من، و برایستد بر پى راهنمونى من بر زبان فرستاده من.

فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ فلا خوف منصوب بى تنوین قراءة یعقوب است. میگوید بیمى نیست و ریشان و هیچ اندوهگن نباشند فردا در قیامت چنانك جاى دیگر گفت لاخَوْفٌ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ وَ لا أَنْتُمْ تَحْزَنُونَ.
هر چه اصناف خیر و عافیت است و ضروب نعمت در تحت این دو كلمه است. از بهر آنك تا از هر چه آفات است نرهد بى بیم نشود، و تا بهر چه لذات است نرسد اندوه فوت از وى زائل نشود.

اگر كسى گوید چونست كه اللَه تعالى اینجا نفى خوف از دوستان خود كرد و بگردانید خوف ازیشان از كمال نعمت شمرد و جاى دیگر ایشان را در خوف بستود و گفت یَخْشَوْنَ رَبَهُمْ وَ یَخافُونَ سُوءَ الْحِسابِ.

جواب آنست كه: این لا خوف هر چند در لفظ خبر است امّا بمعنى نهى است، اى لاتخافوا و لا تحزنوا. جواب دیگر آن است كه آن خوف كه ایشان را بستود در دنیا است،اما در عقبى ایشان را همه ام و راحت است چنانك در خبر است من خاف اللَه فى الدّنیا آمنه اللَه فى الآخرة و على ذلك قال اللَه عز و جل حكایة عنهم وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَهِ الَذِی أَذْهَبَ عَنَا الْحَزَنَ و قال تعالى لا یَحْزُنُهُمُ الْفَزَعُ الْأَكْبَرُ.

وَ الَذِینَ كَفَرُوا وَ كَذَبُوا بِآیاتِنا الكفر ضربان: احدهما كفران النعمة، و الثانى تكذیب باللّه عز و جل، كفر بر دو قسم است یكى كفران نعمت چنانك در قصه سلیمان پیغامبر گفت لِیَبْلُوَنِی أَ أَشْكُرُ أَمْ أَكْفُرُ دیگر سرباز زدن از توحید، چنانك كفر كافران، پس یكى از اقرار به یگانگى اللَه سر باز زد چنانك بت پرستان اند، و یكى از اقرار به نبوت محمد (ع) سر باز زد چنانك ترسایان و جهودان اند، و یكى از فرمان اللَه سرباز زد چنانك ابلیس است.

پس رب العالمین درین آیت همه فراهم گرفت و گفت وَ الَذِینَ كَفَرُوا اى ستروا نعم اللَه عنهم وَ كَذَبُوا بِآیاتِنا و آیات اللَه حججه و ادلّته على وحدانیّته و ما جاءت به الرسل من الاعلام و الشّواهد على ذلك.
میگوید ایشان كه نعمت خداوند خود را ناسپاس آمدند و منت و افضال او بر خود بپوشیدند و سخنان و نشان او دروغ شمردند و رساننده را استوار نداشتند و فرمان نبردند.

أُولئِكَ أَصْحابُ النَارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ اهل آتش ایشان اند كه جاوید در آنند، ایشان را هرگز از آن رهایى نه، و زان بیرون آمدن نه. و این در قرآن نه جاى است جز زانك گفت فِی جَهَنَمَ خالِدُونَ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ این نهایت قصه آدم است و ازینجا قصه بنى اسرائیل در گرفت و سخن در آن رود ان شاء اللَه تعالى.


النوبة الثالثة
قوله تعالى وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ ... الآیة
جلیل است و جبار خداى جهان و جهانیان، كردگار نامدار نهان دان، قدیم الاحسان و عظیم الشّان، نه بر دانسته خود منكر نه از بخشیده خود پشیمان، نه بر كرده خود بتاوان.
خداوندى كه ناپسندیده خود بر یكى میآراید و پسندیده خود بچشم دیگرى زشت مى نماید.
ابلیس نومید را از آن آتش بیافریند و در سدرة المنتهى وى را جاى دهد و مقربان حضرت را بطالب علمى پیش وى فرستد، با این همه منقبت و مرتبت رقم شقاوت بر وى كشد و زنّار لعنت بر میان وى بندد، و آدم را از خاك تیره بر كشد، و ملا اعلى را حمالان پایه تخت او كند، و كسوت عزت و رو پوشد، و تاج كرامت بر فرق او نهد.
و مقربان حضرت را گوید كه اسْجُدُوا لِآدَمَ در آثار بیارند كه آمد را بر تختى نشاندند كه آن را هفتصد پایه بود از پایه تا پایه هفتصد ساله راه.
فرمان آمد كه یا جبرئیل و یا میكائیل شما كه رئیسان فریشتگان اید این تخت آدم بر گیرید و بآسمانها بگردانید تا شرف و منزلت وى بدانند، ایشان كه گفتند أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها آن گه آن تخت آدم را برابر عرش مجید بنهادند و فرمان آمد ملائكه را كه شما همه سوى تخت آدم روید و آدم را سجود كنید. فرشتگان آمدند و در آدم نگریستند همه مست آن جمال گشتند،

رویى كه خداى آسمان, آراید
گر دست مشاطه را نه بیند, شاید


جمالى دیدند بى نهایت، تاج " خلق اللَه على صورته"  بر سر، حلّه وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی در بر، طراز عنایت یُحِبُهُمْ وَ یُحِبُونَهُ بر آستین عصمت،

هر چند غریبیم و دل اندر وائیم
ما چاكر آن روى جهان آرائیم


.............

جان و جهان با دولت بازى نیست و سعادت بهایى نیست، رنج روزگار و كدّ كار ابلیس دید و ببهشت آدم رسید.
طاعت بى فترت ابلیس را بود و خطاب اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَةَ آدم یافت آورده اند كه ابلیس وقتى بر آدم رسید گفت بدانك ترا روى سپید دادند و ما را روى سیاه. غره مشو كه مثال ما همچنانست كه باغبانى درخت بادام نشاند در باغ، و بادام ببر آید آن بادام بدكان بقال برند و بفروشند، یكى را مشترى خداوند شادى باشد و یكى را مشترى خداوند مصیبت آن مرد مصیبت زده آن بادامها را روى سیاه كند و بر تابوت آن مرده خویش مى پاشد، و خداوند شادى آن را با شكر بر آمیزد و هم چنان سپید روى بر شادى خود نثار كند.
یا آدم آن بادام سیاه كه بر سر تابوت مى ریزند ما أیم، و آنچه بر سر آن شادى نثار میكنند كار دولت تست، اما دانى كه باغبان یكى است و آب از یك جوى خورده ایم، اگر كسى را كار با گل افتد گل بوید و اگر كسى را بخار باغبان افتد خار در دیده زند.

گفتم كه ز عشق همچو مویت باشم
همواره نشسته پیش رویت باشم
اندیشه غلط كردم و دور افتادم
من چاكر پاسبان كویت باشم


ذو النون مصرى گفت در بادیه بودم ابلیس را دیدم كه چهل روز سر از سجود بر نداشت.
گفتم یا مسكین بعد از بیزارى و لعنت این همه عبادت چیست؟
گفت یا ذاالنون اگر من از بندگى معزولم او از خداوندى معزول نیست.

شوریده شد اى نگار دهر من و تو
پر شد ز حدیث ما بشهر من و تو
چون قسمت وصل كرده آمد بازل
هجر آمد و گفت و گوى بهر من و تو


سهل عبد اللَه تسترى گفت روزى بر ابلیس رسیدم گفتم اعوذ باللّه منك،
گفت یا سهل ان كنت تعوذ باللّه منى فانى اعوذ باللّه من اللَه یا سهل اگر تو مى گویى فریاد از دست شیطان، من میگویم فریاد از دست رحمان،
گفتم یا ابلیس چرا سجود نكردى آدم را؟
گفت یا سهل بگذار مرا از این سخنان بیهوده، اگر بحضرت راهى باشد بگوى كه این بیچاره را نمیخواهى بهانه بروى چه نهى؟ یا سهل همین ساعت بر سر خاك آدم بودم هزار بار آنجا سجود بردم و خاك تربت وى بر دیده نهادم، بعاقبت این ندا شنیدم لا تتعب فلسنا نریدك.

پیش تو رهى چنان تباه افتاده است
كز وى همه طاعتى گناه افتاده است
این قصه نه زان روى چون ماه افتاده است
كین رنگ گلیم ما سیاه افتاده است


سهل گفت آن گه نبشته بمن داد كه این برخوان و من بخواندن آن مشغول شدم و از من غایب گشت در آن نبشته این بیت بود:
ا ن كانت اخطات فما اخطا القدر
ان شئت یا سهل فلمنى او فذر


بو یزید بسطامى گفت كه از اللَه درخواستم تا ابلیس را بمن نماید، وى را در حرم یافتم او را در سخن آوردم. سخنى زیركانه میگفت، گفتم یا مسكین با این زیركى چرا امر حق را دست بداشتى؟ گفت یا با یزید، آن امر ابتلا بود نه امر ارادت، اگر امر ارادت بودى هرگز دست بنداشتیم. گفتم یا مسكین مخالفت حق است كه ترا باین روز آورد؟ گفت مه یا ابا یزید، المخالفة تكون من الضدّ على الضد و لیس اللَه ضد، و الموافقة من المثل للمثل و لیس للَه مثل، افترى انّ الموافقة لما وافقته كانت منى و المخالفة حین خالفته كانت منى، كلاهما منه، و لیس لاحد علیه قدرة، و انا مع ما كان ارجوا الرحمة فانه قال وَ رَحْمَتِی وَسِعَتْ كُلَ شَی ءٍ و انا شى ء، فقلت یتبعه شرط التقوى فقال مه الشرط یقع ممن لا یعلم بعواقب الامور و هو رب لا یخفى علیه شى ء ثم غاب عنى.

فَأَزَلَهُمَا الشَیْطانُ عَنْها این عجب نگر كه ز اول رهى را بنوازد شغلكهاش بر سازد بآخر غوغا فرستد و ساخته بر اندازد و در خم چوگان عتاب آرد.
>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)








مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (018)
Flight 655
یا اباصالح المهدی علیه السلام
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (017)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.