ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...روى انّ اللَه عزّ و جلّ قال یا آدم لو غفرت لك فى الجنّة لغفرت لرجل واحد فكیف یتبیّن كرمى و رحمتى، اخرج الى الدنیا و ائت بالعصاة من ذریتك حتى اغفر لك معهم لیتبیّن كرمى و جودى و رحمتى.
دولت قرآن

أَبى وَ اسْتَكْبَرَ میگوید نافرمانى كرد ابلیس و بر آدم برترى جست كه او را سجود نكرد و گفت انا خیر منه ابو العالیة گفت لمّا ركب نوح السفینة اذا هو بابلیس على كوثلها و هى مؤخّر السفینة. فقال له ویحك قد غرق الناس من اجلك قال فما تأمرنى قال تب قال سل ربّك هل لى من توبة قال فقیل له انّ توبته ان یسجد لقبر آدم، فقال تركته حیّا و اسجد له میّتا؟ و قال النبی صلّى اللَه علیه و آله و سلّم اذا قرأ ابن آدم السّجدة فسجد اعتزل الشیطان یبكى یقول یا ویله أمر ابن آدم بالسجود فسجد فله الجنّة، و امرت بالسجود فعصیت فلى النّار وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ

میگوید در علم خدا پیش از آفرینش وى از جمله كافران بود، و قیل، صار من الكافرین حین ابی السجود و معنى كان در قرآن بر وجوه است بمعنى مستقبل چنانك گفت وَ كانَ یَوْماً عَلَى الْكافِرِینَ عَسِیراً فِی یَوْمٍ كانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ و بمعنى حال چنانك گفت كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَةٍ كَیْفَ نُكَلِمُ مَنْ كانَ فِی الْمَهْدِ صَبِیًا و بمعنى وقوع چنانك گفت وَ إِنْ كانَ ذُو عُسْرَةٍ و بمعنى صیرورت چنانك گفت فَكانَ مِنَ الْمُغْرَقِینَ. وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ و بمعنى ماضى و حال و مستقبل چنانك گفت وَ كانَ اللَهُ غَفُوراً رَحِیماً وَ كانَ اللَهُ سَمِیعاً عَلِیماً.

وَ قُلْنا یا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَةَ این آیت رد است بر معتزله كه میگویند بهشت نیافریدند هنوز، و موجود نیست. و وجه دلالت روشن است كه اگر موجود نبودى ربّ العالمین آدم را نگفتى اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَةَ.

............

امّا قصه آیت آنست كه مفسّران گفتند آدم در بهشت مونسى هم جنس خویش نداشت مستوحش میشد، خواب بروى افتاد بخفت. رب العالمین از استخوان پهلوى وى از جانب چپ آن یكى زیرترین كه قصیرى خوانند حوا را بیافرید و آدم از آن هیچ خبر نداشت، و هیچ رنج بوى نرسید كه اگر رنج رسیدى بوى مهربان نبودى.
..... پس چون آدم بیدار شد زنى را دید بر بالین وى نشسته سخت با جمال و با نیكویى، او را پرسید كه تو كیستى؟ گفت من هم جفت توام مرا بدان آفریدند تا ترا مونس باشم و بمن آرام گیرى.

گفته اند كه نخست آدم فرا حوا خاست و او را پاسید ازینجاست كه خطبة یعنى زن خواستن از جانب مردانست، و اگر نخست حوا خاستى فرا آدم خطبة از جانب زنان بودى.

و گفته اند كه حوا از آدم درخواست كه دعا كن تا اللَه تعالى مرا رفیقى سازد كه مرا انیس و دمساز بود تا با وى برون مى آیم و در بهشت میگردم. قال فجعل معها العنقاء فكانت تخرج فتطوف هى و العنقاء

آن گه ملائكه امتحان علم آدم را پرسیدند از وى یا آدم ما هذه؟ این چیست؟
گفت زنى .
گفتند نام وى چیست؟
گفت حوا
گفتند چرا حوا نام است؟
گفت لانّها خلقت من حى
گفتند او را دوست دارى؟
گفت آرى.
پس حوا را پرسیدند كه تو او را دوست دارى؟
گفت نه و دوستى وى آدم را بیشتر بود و تمامتر، لكن راست نگفت فقالوا لو صدقت امرأة فى حبّها لزوجها لصدقت حواء.

.......

وَ كُلا مِنْها رَغَداً حَیْثُ شِئْتُما و عیشى فراخ و خوش بى رنج میكنید درین بهشت، و هى الفردوس وسط الجنّة و اعلاها، و میخورید بى حساب هر چه خواهید، چنانك خواهید، هر جا كه خواهید لا تَقْرَبا هذِهِ الشَجَرَةَ فَتَكُونا مِنَ الظَالِمِینَ درختى نمود بایشان گفت گرد این درخت مگردید و ازین مخورید كه آن گه از جمله ظالمان باشید، یعنى: ان عملتما باعمال الظالمین صرتما منهم و كنتما من الناقصین لانفسكما الضّارّین لها اما آن درخت منهى، میگویند كه آن درخت علم بود كه از آن بخوردى چیزها بدانستى و میوه هاى گوناگون در آن بود.

سعید بن جبیر گفت درخت انگور بود. ابن عباس و جماعتى گویند گندم بود و دانه آن گندم از روغن نرمتر بود و از عسل شیرینتر، معتزله گفتند درخت منهى دلیلست كه آن نه بهشت بود بلكه بوستانى بود از بستانهاى دنیا، و اگر بهشت بودى در آن هیچ چیز حرام نبودى.
جواب ایشان آنست كه در بهشت ولدان و غلمان هستند و استمتاع بایشان حرامست و این بمثابت آنست. معتزلى گفت اگر بهشت بودى با آدم در آن تكلیف نرفتى كه بهشت جاى تكلیف نیست.
جواب آنست كه دنیا جاى تكلیف است على العموم، و پس قومى را بتكلیف از آن بیرون كرد و هم الاطفان و المجانین. همچنین جایز باشد كه بهشت در حق همگنان نه جاى تكلیف باشد و در حق آدم على الخصوص فى وقت دون وقت جاى تكلیف بود، و اللَه را رسد كه در ملك و ملك خود آن كند كه خود خواهد هر چند كه تكلیف در بهشت مستبعد نیست، كه اجتماع مسلمانان آنست كه اهل بهشت بمعرفت اللَه همه مأمورند و مكلّف،
معتزلى گفت بهشت سراى اندوه و بلا نیست، و آدم اندوه و بلا دید!
گوئیم عجب نیست از قدرت خداوند عزّ و جلّ كه جمع كند میان دو ضد، چنانك آتش سوزنده است و خلیل را نسوخت، و در حق وى چون بستان و ریحان شد. محنت در بهشت در حق آدم چنانست كه نعمت در آتش در حق خلیل. و سرّ این آنست كه تابنده در محنت نومید نشود و در نعمت ایمن نگردد.

معتزلى گفت اگر بهشت بودى آدم بیرون نیامدى كه اللَه میگوید و ما هم منها بمخرجین
جواب آنست كه هر كه ثواب را در بهشت شود هرگز بیرون نیاید، و آدم كه در بهشت بود نه ثواب اعمال را در بهشت بود همچون رضوان و خازنان بهشت، كه ایشان از بهشت بیرون میآیند از بهر آنك نه جزاء اعمال و ثواب را در بهشت اند.

فَأَزَلَهُمَا الشَیْطانُ این همچنانست كه جاى دیگر گفته إِنَمَا اسْتَزَلَهُمُ الشَیْطانُ و ذلك من الزلل الذى هو الخطاء اى طلب زللهم و كسبه لهم. حمزه خواند تنها فازالهما الشیطان اى نحّاهما عنها یعنى عن الجنة، و قیل عن الطاعة، و اضاف الفعل الى الشیطان لانه سبب ذلك، كقوله تعالى رب انهن اضللن كثیرا من النّاس اضاف الاضلال الى الاصنام لانهنّ سبب الضّلالة.
میگوید شیطان ایشان را از بهشت بیوكند و از فرمانبردارى ایشان را بنافرمانى درآورد، یا آنك ایشان را وسوسه كرد، و ذلك فى قوله تعالى فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَیْطانُ دیو در دل ایشان داد، و بر ایستاد كرد بر اندیشه ایشان تا ایشان را بآنروز آورد كه پیدا كرد آنچه پوشیده بود از عورتهاى ایشان.

گفته اند این وسوسه شیطان از بیرون بهشت بآدم رسید كه شیطان را پس از آنكه از بهشت بیرون كردند به بهشت باز نرسید.
و گفته اند كه از دهان مار با وى سخن گفت.
وهب منبه گفت ما را چهار دست و پاى بود بر مثال شتر بختى، و نیكوتر چهار پاى در دنیا آن گه مار بود، و شیطان در شكم وى شد تا چون بر خزنه بهشت گذر كند ایشان ندانند كه یك بار پیش از آن رفته بود و خزنه او را منع كرده بودند، پس در شكم مار شد آن گه در بهشت از شكم وى بیرون آمد، و آن لذت و رایحه كه بهشتیان یابند وى را نبود و نیافت آن گه از آن درخت منهى چیزى گرفت و نخست به حوا داد، گفت مى بینى كه چه نیكوست رنگ و بوى و طعم این میوه و هر كه ازین میوه بخورد جاوید در بهشت بماند و شما را نهى از آن كردند تا جاوید در بهشت نمایند.

ابن اسحاق گفت ابتداء كید وى آن بود كه نوحه در گرفت و بر آدم و حوا میگریست ایشان گفتند چرا مى گریى؟
گفت بر شما میگریم كه بمیرید و از چنین ناز و نعیم و از چندین نعمت و كرامت بیفتید! و آن سخن دریشان اثر كرد، و در دل ایشان افتاد آن گه ابلیس گفت یا آدَمُ هَلْ أَدُلُكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا یَبْلى ؟
گفته اند كه آنچه گرفته بود از درخت منهى اول بحوا داد و حوا از آن بخورد آن گه حوّا به آدم داد و گفت من خوردم و زیان نكرد پس چون آدم بخورد بدت لهما سوآتهما عورت ایشان پیدا شد هر دو را عقوبت رسید.
اگر كسى گوید چه حكمت بود چون حوا تنها خورد او را عقوبت نرسید؟ پس چون آدم بخورد هر دو را عقوبت كردند؟
جواب آنست كه آدم اصل بود و پیشرو و حوا رعیت وى، و ما دام كه پیشرو بر صفت صلاح رود فساد رعیت را اثرى نبود، ببركت صلاح پیش رو. و الیه اشار النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " انّ اللَه لا یهلك الرعیّة و ان كانت ظالمة اذا كانت الأئمّة هادیة "

پس چون عورت ایشان پیدا شد، آدم شرمسار شد، در میان درختان گریخت.
رب العالمین ندا كرد یا آدم این انت؟ كجایى اى آدم؟ و خود داناتر بود.
آدم گفت انا هذا رب اینك منم خداوندا! در میان درخت.
قال ألا تخرج یا آدم بیرون نیایى؟
قال استحیى منك، گفت از تو شرم دارم خداوندا
قال الم انهكما عن تلكما الشّجرة؟ نه شما را گفتم كه ازین درخت مخورید؟
فقال آدم انّه حلف لى بك و لم اكن اظن ان احدا من خلقك یحلف بك كاذبا، فذلك قوله وَ قاسَمَهُما إِنِی لَكُما لَمِنَ النَاصِحِینَ
پس رب العالمین حوا را گفت " انت غررت عبدى، فانك لا تحملین حملا الّا حملته كرها، فاذا اردت ان تضعى ما فى بطنك اشرفت على الموت مرارا. ثم قال للحیّه انت التی دخل الملعون فى جوفك حتى غرّ عبدى، ملعونة انت لا رزق لك الّا التّراب، انت عدو بنى آدم و هم اعداؤك.

وهب بن منبه گفت اللَه تعالى پس از آن كه آدم را در بهشت بنشاند انگشترى بوى داد و گفت یا آدم هذا خاتم العز خلقته لك لا تنس فیه عهدى، فاخلعه. یا آدم این انگشترى بتو دادم و عزّ تو درین بستم نگر تا عهد من فراموش نكنى، كه اگر عهد من فراموش كنى من این خاتم عز تو از تو واستانم و بدیگرى دهم.

عكرمه گفت مربع بود چهار سوى بر یك جانب نبشته انا اللَه لم ازل و بر دیگر جانب نبشته انا الحى القیّوم بر سه دیگر جانب نبشته انا اللَه العزیز لا عزیز غیرى الّا من البسته خاتمى یعزّ بعزّى، بر جانب چهارم نبشته آیة الكرسى و بآخر گفته محمد رسول اللَه خاتم الانبیاء پس گرد این حرفها نبشته لن یستقرّ هذا الخاتم على من عصى الرحمن
گفته اند چون آدم آن انگشترى در انگشت كرد از انگشت آدم چنان مى تافت كه آفتاب در دنیا مى تابد درختان و دیوار بهشت از آن روشن شده و زمین بهشت از آن بویا گشته، پس چون آدم عاصى شد طار الخاتم من اصبعه از انگشت وى انگشترى بپرید،

گفته اند كه در شاخ سدرة المنتهى آویخت و گفته اند بر كن عرش در آویخت، گفت الهى هذا آدم قد نقض عهدك، و انك جعلتنى لاهل الطّهارة. فقیل له استقر، فلك الامان و انك تبعث الى ولىّ من اولیائى یقال له سلیمان بن داود، لتدخل الدنیا كلها راغمة فى طاعته و لا یملكه بعده احد.

وَ قُلْنَا اهْبِطُوا گفتیم همه فرود روید. آدم بكوه سرندیب در زمین هند فرو آمد و طعام وى از این جوز هندى بود و حوا بجده فرود آمد و مار باصفهان و ابلیس بابله سوى مشرق.

و گفته اند كه آدم چون بزمین فرو آمد بالاى وى از زمین تا آسمان بود از بس كه سر بآسمان باز مى نهاد پاره موى سر وى باز شد. این صلع در فرزند آدم از آنست، آدم آواز فریشتگان مى شنید، و طواف فریشتگان گرد عرش مجید مى دید، و بوى بهشت مى یافت و استیناس بآن مى گرفت.

...........
قوله تعالى بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ شما دشمن یكدیگر و بر یكدیگر گماشته، دشمنى ابلیس و آدم و فرزندان آنست كه بوى حسد برد او را سجود نكرد و گفت انا خیر منه و دشمنى آدم و فرزندان و ابلیس از آنست كه ابلیس باللّه كافر شد و نافرمانى كرد و دشمن داشتن كافران و مخالفان حق واجبست لقوله تعالى لا تَتَخِذُوا عَدُوِی وَ عَدُوَكُمْ أَوْلِیاءَ، و قال تعالى لا تَجِدُ قَوْماً یُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ یُوادُونَ مَنْ حَادَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ و دشمنى آدمیان وا مار آنست كه ابلیس را در بهشت برد تا آدم را وسوسه كرد. و سئل رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم عن قتل الحیّات، فقال " خلقت هى و الانسان كلّ واحد منهما عدو لصاحبه، ان رآها افزعته، و ان لدغته اوجعته، فاقتلها حیث وجدتها"

و قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " اذا ظهرت الحیة فى المسكن، فقولوا لها انا نسألك بعهد نوح و بعهد سلیمان بن داود ألّا تؤذینا، فان عادت فاقتلوها وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌ وَ مَتاعٌ مستقر و متاع گیتى است، قرارگاه و معیشت.
و حِینٍ مرگ است و قیامت، گیتى بخلق سپرد و خلق را بمرگ سپرد، میگوید شما را در زمین است قرارگاهى و معیشتى، هر كس را تا مرگ و خلق را تا قیامت و اصل متاع منفعت است، چنانك گفت جَعَلْناها تَذْكِرَةً وَ مَتاعاً لِلْمُقْوِینَ مَتاعاً لَكُمْ وَ لِأَنْعامِكُمْ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَكُمْ، غیر مسكونة فیها متاع لكم و منه متعة المطلقة، و المتاع الآلات ینتفع بها كقوله تعالى ابْتِغاءَ حِلْیَةٍ أَوْ مَتاعٍ زَبَدٌ مِثْلُهُ و اصل حین هنگام است، چنانك گفت حِینَ تُمْسُونَ وَ حِینَ تُصْبِحُونَ پس آن هنگام باشد كه قیامت بود چنانك درین آیت گفت وَ مَتاعٌ إِلى حِینٍ. و باشد كه مرگ خواهد، چنانك گفت أَثاثاً وَ مَتاعاً إِلى حِینٍ.

بعضى علما گفتند كه اللَه تعالى آدم را از بهشت آن روز بیرون كرد كه با فریشتگان میگفت إِنِی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً آدم كه در زمین خلیفه مى بایست كه باشد در بهشت چون بماندى؟ و خبر درست است از مصطفى (ع) كه گفت: التقى آدم و موسى فقال موسى یا آدم انت ابونا خلقك اللَه بیده و نفخ فیك من روحه، و اسجد لك ملائكته خیبتنا و اخرجتنا من الجنّة
فقال آدم " انت موسى كلمك اللَه تكلیما، و خط لك التوریة بیده و اصطفاك برسالته فبكم وجدت فى كتاب اللَه وَ عَصى آدَمُ رَبَهُ فَغَوى قال باربعین سنة. قال أ فتلومنی على امر قدره اللَه على قبل ان یخلقنى باربعین سنة؟ فقال فحجّ آدم موسى (ع) خلافست میان علما كه بر انبیا معاصى رود یا نه و مذهب اهل حق درین مسئله آنست كه كبایر بریشان البته روا نیست كه ایشان پاكان و گزیدگان حق اند.

یقول اللَه تعالى اللَهُ یَصْطَفِی مِنَ الْمَلائِكَةِ رُسُلًا وَ مِنَ النَاسِ و صاحب الكبایر فاسق است، و نسبت پیغامبران با فسق كفرست و الحاد و انكس كه از وى كبیره آید در دنیا محدود است و در عقبى معذّب، و پیغامبران ازین معصوم اند، و رب العالمین خلق را بر طاعت رسول خواند. و فرمان وى بردن، و رسالت وى شنیدن و قبول كردن، واجب كرد و گفت وَ أَطِیعُوا اللَهَ وَ أَطِیعُوا الرَسُولَ جاى دیگر گفت إِنْ جاءَكُمْ فاسِقٌ بِنَبَإٍ فَتَبَیَنُوا یعنى لا تقبلوا من الفساق شیئا این دلیل است كه بریشان فسق و كبایر نرود، اما نوعى صغایر بریشان روا داشته اند
بحكم ظاهر قرآن كه چند جایگه دلالت میكند در حق آدم گفت وَ عَصى آدَمُ رَبَهُ فَغَوى و حكایت از وى رَبَنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا و در حق یونس گفت سُبْحانَكَ إِنِی كُنْتُ مِنَ الظَالِمِینَ و در حق موسى إِنِی ظَلَمْتُ نَفْسِی فَاغْفِرْ لِی و در حق مصطفى لِیَغْفِرَ لَكَ اللَهُ ما تَقَدَمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَ ما تَأَخَرَ و در حق داود فَاسْتَغْفَرَ رَبَهُ. و در حق یوسف وَ هَمَ بِها لَوْ لا أَنْ رَأى بُرْهانَ رَبِهِ و قال تعالى وَ ما أُبَرِئُ نَفْسِی إِنَ النَفْسَ لَأَمَارَةٌ بِالسُوءِ إِلَا ما رَحِمَ رَبِی الى غیر ذلك من الآیات الدّالّة على انّ صغائر الذنوب تجرى علیهم. و من استوحش من ذكرها كان ذلك من قصور رأى و ضعف علم، اذ لیس فى تلك الصّغائر للانبیاء معاب و لا ینسبون الى سباب، اذ لم یكن ذلك عن اعتقاد متقدّم و لا نیة صحیحة، و لا همّة بمعاودة، و لهذا یقال عصى آدم ربّه فغوى و لا یقال هو عاص و غاو و هذا حسن لمن تامّله.

اما وجه حكمت در زلات انبیا گفته اند كه تا بخود معجب نشوند و همواره در حالت انكسار بزبان افتقار عذرى میخواهند و نیازى مى نمایند. روى انّ داود (ع) قال یا ربّ لم اوقعتنى فى الذّنب؟ قال لانك قبل الذنب كنت تدخل علىّ كما تدخل الملوك على عبیدهم، و الان تدخل علىّ كدخول العبید على ملوكهم. و نیز كسى كه هرگز هیچ زلت از وى نیاید و پیوسته بر طهارت و عصمت رود حال عاصیان نداند و ز شكستگى و سوختگى ایشان خبر ندارد، و از بهر ایشان شفاعت نكند، ألا ترى؟ ان داود (ع) كان قبل الذنب یقول اللهم اهلك العصاة فلمّا وقع فى الذّنب قال اللهم اغفر للعصاة و اغفر لداود معهم"

اما سهو و غلط اگر كسى پرسد كه در انبیا جایز است یا نه؟
جواب آنست كه هر پیغام كه از اللَه گزارند و هر چه از وحى حق گویند در ابتدا غلط و سهو بریشان در آن روا نیست در هیچ چیز، كه اگر در یك چیز غلط روا باشد پس در همه محتمل بود اما هر آنچه در دلها و بر زبانها مقرر شد وجوب آن، و ثابت گشت حكم آن، پس از آن اگر ایشان را در آن سهو افتد یا غلطى رود جائز بود، غیر انهم لا یقرّون علیه. و الدلیل على ذلك
..........
مسئله اگر كسى گوید كه خوردن آدم از آن شجره بارادت حق بود و ابلیس را همان ارادت بود از كجا مستوجب لعنت گشت؟ و ارادت وى مخالف ارادت حق نبود؟
جواب وى از دو وجه است: یكى آنست كه خالق را رسد بحجت آفریدگارى و پادشاهى كه خلق خود را عقوبت كند بى سبب معصیت، یا عقوبت كند بسبب معصیت، اما آن عقوبت كه بى سابقه معصیت است تعذیب اطفال است و بهائم و دیوانگان را كه عقل ندارند ایشان را گاهگاه تعذیب كند بگرسنگى و تشنگى و وبا و بلا و غرق و حرق و امثال این، و ایشان را سابقه معصیت و مقدمه جرم نیست. و قومى را بسبب معصیت تعذیب كند چنانك در حق قومى گفت فَكُلًا أَخَذْنا بِذَنْبِهِ أَصَبْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ فَأَهْلَكْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ و هر دو وجه از خدا راست است و عدل و در آن بیداد نه، بیداد آن بود كه كسى كارى كند كه وى را آن كار نرسد، یا حقى بر وى لازم است كه آن حق مى فرو گذارد، و رب العالمین ازین هر دو پاك است و منزّه، پس لعن و طرد ابلیس نه بمقابله جرمى است
یا از آنك مراد وى مخالف مراد حق بود یا موافق بود، بلكه بسابقه ازلى است و در ازل حكم كرد بشقاوت وى، و او را برانداز درگاه خود. چنانك خلقى را گفت " وَ لَقَدْ ذَرَأْنا لِجَهَنَمَ كَثِیراً مِنَ الْجِنِ وَ الْإِنْسِ"
و ابلیس را على الخصوص گفت وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ و قد قال فى محكم تنزیله لا یُسْئَلُ عَمَا یَفْعَلُ وَ هُمْ یُسْئَلُونَ
جواب دیگر آنست كه ارادت ابلیس موافق ارادت حق نبود در كار آدم، كه ارادت آن بود كه آدم از آن درخت بخورد تا مستحق آن شود كه وى را از بهشت بیرون كند، و با چیزى نقل كند از بهشت شریفتر و عالیتر، و آن اصطفائیّت و اجتبائیّت و توبت و رسالت و كمال محبت است. و ارادت ابلیس آن بود كه از آن درخت بخورد تا بسخط و غضب حق رسد و كافر شود و بدبخت گردد، پس ابلیس بآن مراد خود نرسید و ملعون و مطرود گشت و آدم بمراد حق رسید و بعنایت حق بتوبت و رسالت رسید.
>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)








مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.