النوبة الثالثة
گناه بر بساط قرب و بعد

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى وَ إِذْ قالَ رَبُكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً عالمى بود آرمیده درهیچ دل آتش عشقى نه، در هیچ سینه تهمت سودایى نه، دریاى رحمت بجوش آمده خزائن طاعات پر بر آمده، غبار هیچ فترت بر ناصیه طاعت مطیعان نانشسته، و علم لاف دعوى وَ نَحْنُ نُسَبِحُ بِحَمْدِكَ بعیوق رسانیده، هر چه در عالم جوهرى بود كى آن لطافتى داشت بخود در طمعى افتاده، عرش مجید بعظمت خود مینگرست و میگفت مگر رقم این حدیث بما فرو كشند، كرسى در سعت خود مینگریست كه مگر این خطبه بنام ما كنند، هشت بهشت بجمال خود نظر میكرد كه مگر این ولایت بما دهند، طمع همگنان از خاك بریده، و هر یك در تهمتى افتاده، و هر كس در سودایى مانده.

ناگاه از حضرت عزت و جلال این خبر در عالم فریشتگان دادند كه إِنِی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً این نه مشاورت بود با فریشتگان كه این تمهید قواعد عزت و عظمت آدم بود، و نه استعانت بود كه نشر بساط توقیر آدم بود.

گفت حكم قهر ما كارى راند و قلم كرم را فرمودیم تا از سر دیوان عالم تا بآخر خطى در كشد، و از منقطع عرش تا منتهى فرش سكان هر دو كون را عزم نامه نویسد، تا صدر ممالك آدم خاكى را مسلم شود، و سینه عزیز وى بنور معرفت روشن، و لطائف كرم و صنایع فضل ما در حق وى آشكارا، زلزله هیبت از عزت این خطاب در دلهاى مقربان افتاد، گفتند این چه نهادى تواند بود كه پیش از آفرینش بر سدّه جمال وى عزت قرآن گوش خلافت وى میكوبد و وى هنوز در بند خلقت نه، و جلال تقدیر از مكنونات غیب خبر میدهد كه گرد میدان دولت آدم مگردید كه شما سرّ فطرت وى نشناسید، عقاب هیچ خاطر بر شاخ دولت آدم نه نشست، دیده هیچ بصیرت جمال خورشید صفوف آدم در نیافت، این شرف از چه بود؟ و آن دولت از چه خاست؟ زانك آدم صدف اسرار ربوبیّت بود و خزینه جواهر مملكت.

اى بسا درّ گرانمایه و لؤلؤ شاهوار كه در آن صدف تعبیه بود، و با هر درى شبهى سیاه منظوم در رشته كشید، با جواهر هر یك از انبیا شبهى در برابر ایشان داشت
درى چون آدم صفى با وى شبیه چون شیطان شقى.
درى چون ابراهیم خلیل با وى شبهى چون نمرود طاغى.
درى چون موسى عمران با وى شبهى چون فرعون بى عون،
درى چون عیسى بن مریم با وى شبهى چون طایفه پر از ضلالت و غىّ.
درى چون مصطفى عربى با وى شبهى چون بو جهل پر جهل.
{و...}

فریشتگان چون این خطاب هایل بشنیدند قرار و آرام ازیشان برمید و تماسك عقل و صبرشان برسید. زبان سؤال دراز كردند و جمله آواز برآوردند كه: أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها
خداوندا و پادشاها بزرگوارا و كردگارا! این آدم خاكى طراز وشى تقریب را بدست عصیان ملطخ گرداند، و سر از ربقه طاعت بیرون كشد، و ما را از قدس و تقدیس آفریده، سینه هاى ما بتهلیل و تسبیح آراسته و این اسباب ما را ساخته؟

چنین گویند آتشى از مكنونات غیب پدید آمد و قومى فریشتگان را بسوخت، و بنعت عزت این خطاب برفت كه إِنِی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ شما كه نظارگیان اید نظاره همى كنید شما را با خزائن اسرار الهیت ما چه كار؟ و در مكنونات غیب ربوبیت ما چه تصرف؟ تعبیه الهیت ما و مكنونات اسرار ربوبیت ما ما دانیم، خواطر مختصر را علوم و عقول جز وى را فهم هاى معلول و بصائر محدث را باسرار الهیت ما چه راه!
وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَا هُوَ ما در ازل حكم چنان كردیم كه چراغ حقایق معرفت در سینه آدم خاكى روشن گردانیم، و منشور ولایت خاكى بدست او دهیم، و روایت ممالك زمین در قلب لشكر او نصب كنیم، شما كه مقربان مملكت اید پیش تخت دولت آدم چاكروار سماطین بر كشید، و او را سجود كنید، و شما كه گرد عرش ما طواف میكنید جنایت ناكرده ذریت آدم را كه هنوز در وجود نیامدند استغفار میكنید و روش ایشان را سلامت میخواهید، و سلّم و سلّم مى گویید، تا چون در وجود آیند قدم ایشان را بر بساط عبودیت فتورى نباشد.

و شما كه نقیبان حجب اید، اهل غفلت را از ذریت آدم میگریید تا بسبب گریستن شما معصیت ایشان بمغفرت خود بپوشیم. و شما كه اهل رفرف اید، ازین زلال كه زیر عرش ما موج میزند راویه نور بر گیرید، و روز رستاخیر كه ایشان منتظر باشید تا چون فزع اكبر در قیامت پدید آید، و دارا دار و گیراگیر هیبت و سیاست برخیزد، مؤمنان ایشان را از آن فزع امن دهید و سلام ما بایشان رسانید.

اینهمه بآن فرمودیم تا شما كه فریشتگانید شرف خاكیان بدانید و بر حكم ما اعتراض نكنید.

در خبر درست است كه ملا اعلى و مقربان درگاه عزت گفتند خداوندا خاكیان را عالم سفلى دادى عالم علوى به ما ده، كه ما نیز پرندگان حضرتیم و طاوسان درگاه عزت. ایشان را جواب آمد لا اجعل صالح ذریة من خلقته بیدىّ كمن قلت له كن فكان.

ما مؤنس عشقیم و شما برگذرید
وز قصه و حال عاشقان بیخبرید
از زشتى یار من شما غم چه خورید؟
در چشم من آئید و بدو در نگرید



النوبة الاولى
قوله تعالى وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ و گفتیم فریشتگان را اسْجُدُوا لِآدَمَ سجود كنید آدم را، فَسَجَدُوا سجود كردند فریشتگان إِلَا إِبْلِیسَ مگر ابلیس" ابى" سر وازد وَ اسْتَكْبَرَ و برترى جست وَ كانَ مِنَ الْكافِرِینَ و در علم خدا خود از كافران بود.

وَ قُلْنا یا آدَمُ و گفتیم اى آدم اسْكُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُكَ الْجَنَةَ با جفت خویش در بهشت بنشین، وَ كُلا مِنْها و میخورید از آن رَغَداً فراخ و بناز و خوش و آسان، حَیْثُ شِئْتُما هر جا كه خواهید، وَ لا تَقْرَبا هذِهِ الشَجَرَةَ و نزدیك این یك درخت مگردید، فَتَكُونا مِنَ الظَالِمِینَ كه اگر از آن بخورید از ستمكاران باشید بر خویش.

فَأَزَلَهُمَا الشَیْطانُ عَنْها پس بیوكند دیو ایشان را هر دو از بهشت و بگردانید از طاعت، فَأَخْرَجَهُما پس ایشان را بیرون آورد مِمَا كانا فِیهِ از آنچه در آن بودند از شادى و ناز، وَ قُلْنَا اهْبِطُوا و گفتیم فرو روید بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ یكدیگر را دشمن و بر یكدیگر گماشته وَ لَكُمْ فِی الْأَرْضِ و شما راست در زمین. مُسْتَقَرٌ آرام گاهى، وَ مَتاعٌ بر خوردارى جاى، إِلى حِینٍ هر كس را تا مرك و خلق را تا رستاخیز.

فَتَلَقَى آدَمُ فرا گرفت آدم " من ربه " از خداوند خویش كَلِماتٍ سخنانى، فَتابَ عَلَیْهِ توبه داد او را و باز پذیرفت و با خود آورد، إِنَهُ هُوَ التَوَابُ الرَحِیمُ كه اوست خداوند توبت پذیر عذر نیوش مهربان.

قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْها گفتیم فرو روید همگنان از بهشت، جَمِیعاً همگنان بهم، فَإِمَا یَأْتِیَنَكُمْ مِنِی اگر بشما آید از من، هُدىً، پیغامى و نشانى، فَمَنْ تَبِعَ هُدایَ هر كه پى برد بپیغام و نشان من، فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ بیمى نیست و ریشان كه این كردند، وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ و فردا هیچ اندوهگین نباشند.

وَ الَذِینَ كَفَرُوا ایشان كه كافر شدند، وَ كَذَبُوا بِآیاتِنا و سخنان و نشان ما دروغ شمردند، أُولئِكَ أَصْحابُ النَارِ ایشان آتشیانند و دوزخیان، هُمْ فِیها خالِدُونَ ایشان در آنند جاودان.


النوبة الثانیة

قوله تعالى وَ إِذْ قُلْنا معطوفست بر آیه پیش، و در موضع نصب است فكانه قال اذكر یا محمد: إِذْ قالَ رَبُكَ لِلْمَلائِكَةِ اللَه تعالى نعمتهاى خویش و منتها بر بندگان مى شمارد و در یاد ایشان میدهد، ایشان كه در عهد رسول خدا بودند و پس از ایشان تا بقیامت.
میگوید من آن خداوندم كه هر چه در زمین از بهر شما آفریدم و منافع و معایش شما در زمین پدید كردم چنانك گفت هُوَ الَذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً پس با آدم كه پدر شما بود كرامتها كردم و نواختها افزودم.

از آن كرامتها یكى آنست كه از بهر وى با فریشتگان این خطاب كردم كه إِنِی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً دیگر آنكه فریشتگان را فرمودم كه وى را سجود كنید، فذلك قوله وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ. اینجا گفت سجود كنید آدم را، جاى دیگر گفت فَقَعُوا لَهُ ساجِدِینَ او را بسجود افتید شما كه فریشتگانید. فسجد الملائكة كلّهم اجمعون فریشتگان همه سجود كردند أَكْلِهِمْ گفت تا خلق دانند كه همگنان سجود كردند نه جوكى ازیشان. و أَجْمَعُونَ گفت و همه بهم، تا دانند كه بیكبار بیك آهنگ بودند نه پراكنده و در هنگامهاى گسسته.

از عمر عبد العزیز آورده اند كه اول كسى كه سجود كرد از فریشتگان اسرافیل بود فاثابه اللَه عزّ و جلّ ان كتب القرآن فى جبهته. و حكمت در سجود فرمودن آن بود تا فضل آدم بر فریشتگان پیدا شود و نافرمانى ابلیس آشكارا گردد.

مفسران گفتند سجود تعظیم و تحیت بود نه سجود طاعت و عبادت. چنانك برادران یوسف را گفت در پیش تخت یوسف وَ خَرُوا لَهُ سُجَداً و ذلك انحناء یدل على التواضع پشت خم دادن بود بر سبیل تواضع نه روى بر زمین نهادن. و این تحیّت بدین صفت رسم و آئین عجم بود در جاهلیّت.

و امروز در اسلام نیست بلكه رسم و آئین مسلمانان سلام است مصطفى علیه السّلام گفت: السلام تحیّة لملّتنا و امان لذمّتنا و روى انّ النبی صلّى اللَه علیه و آله و سلّم لما سجدت له الشجرة و الجمل الشارد و غیرهما قال له اصحابه یا رسول اللَه نحن اولى بالسجود لك من الشجرة و الجمل فقال انه لا ینبغى السجود الّا للَه رب العالمین، و قال لا ینبغى لمخلوق ان یسجد لاحد الا اللَه، و لو جاز أن یسجد احد لاحد الّا اللَه لامرت المرأة ان تسجد لبعلها لعظیم حقه علیها.

و روى انّ معاذ بن جبل رجع من الیمن، فسجد الرسول صلّى اللَه علیه و آله و سلّم، فتغیر وجه رسول اللَه و قال ما هذا؟ فقال رأیت الیهود یسجدون لاحبارهم و النصارى یسجدون لقسیسهم، فقال رسول اللَه مه یا معاذ كذبت الیهود و النصارى، انما السجود للَه عز و جل.

قومى مفسران گفتند مقتضى لفظ مطلق آنست كه بر سجود حقیقى نهند. روى بر زمین نهادن دو معنى دارد. یكى آنك آدم قبله بود همچون كعبه و سجود خداى را بود عزّ و جلّ.

دیگر آنك آدم خداى را سجود میكرد و فریشتگان از پس آدم بودند خداى را بمتابعت آدم سجود كردند. و این یك قول گفت ابن مسعود رض.
قتاده گفت كانت الطاعة للَه و السجود لآدم، و هو الاصح و الى الصواب اقرب.

پس ابلیس را از فریشتگان مستثنى كرد گفت إِلَا إِبْلِیسَ و این استثنا نه از جنس گویند كه درست آنست كه ابلیس نه از جنس فریشتگان بود بلكه از جنّ بود، چنانك گفت جاى دیگر كانَ مِنَ الْجِنِ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِهِ.
شعبى گفت ابلیس ابو الجنّ كما انّ آدم ابو الانس و قیل ابو الجنّ هو الجان، و ابلیس ابو الشیاطین فالشیاطین اولاد ابلیس و كلهم فى النّار الّا شیطان رسول اللَه فان اللَه اعانه علیه فاسلم.

و امّا اولاد الجانّ مسلمهم فى الجنّة و كافر هم فى النار، و مع كل جنّى شیطان كما انّ مع كل آدمى شیطان، و الجانّ خلق من خضرة النار و الشیطان من یحمومها و الملائكة من نورها.

و معنى ابلیس نومید است یعنى ابلس من رحمة اللَه و پیش از آنك لعنت بر وى آشكارا شد نام وى عزازیل بود گفته اند حارث بود و كنیت وى ابو كردوس بود أَبى وَ اسْتَكْبَرَ سؤال كنند كه ابلیس از فرمان سر وازد مستحق لائمه و عقوبت گشت و آسمان و زمین از فرمان سر وا زدند، گفت فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها و بقول بعضى مفسران اهل آسمان و زمین سر وا زدند و آن گه درین ابا مستوجب عقوبت نگشتند چه فرقست؟
جواب آنست كه اباء ابلیس اباء استكبار و عجب بود و لهذا قال تعالى أَبى وَ اسْتَكْبَرَ و مستكبر مذموم بود، و اباء آسمان و زمین و اهل آن اباء اشفاق و ترس بود چنانك گفت وَ أَشْفَقْنَ مِنْها و ترسنده معذور بود.

گفتند آدم را فرمودند كه گرد شجره مگرد فرمانرا خلاف كرد و ابلیس را فرمودند كه سجود كن نكرد و فرمانروا خلاف كرد، هر دو نافرمانى كردند پس ابلیس مستوجب لعنت گشت و آدم نه، چه حكمت است؟

جواب آنست كه نافرمانى آدم از جهت شهوت بود و نافرمانى ابلیس از عجب و تكبر، و تجبر و تكبر مزاحمت ربوبیت و وجب نقمت است.

گفتند از آدم یك زلّت آمد در حال وى را از بهشت بیرون كردند، و از فرزندانش هر روز چندین معاصى و زلّات آید و آن گه عقوبت نمیرسد؟

جواب آنست كه آدم بر بساط قربت معصیت آورد و فرزندان بر بساط محنت، و یك زلت بر بساط قرب صعب تر است از هزاران گناه بر بساط محنت، و لهذا قال ابراهیم " یا ربّ لم اخرجت آدم من الجنّة؟"  فقال " أما علمت ان جفاء الحبیب شدید " و قیل اخرج آدم من الجنّة لأنّ الجنة لیست بدار التوبة »
فاراد ان یأتى الدنیا فیتوب ثم یردّه الى الجنّة.


>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)








مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.