النوبه الاولی
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى وَ إِذْ قالَ رَبُكَ لِلْمَلائِكَةِ نیوش تا گوئیم اى محمد آن گه كه گفت خداوند تو فریشتگان را، إِنِی جاعِلٌ من كردگار و آفریدگارم فِی الْأَرْضِ اندر زمین خَلِیفَةً از پس شما در رسیده قالُوا گفتند أَ تَجْعَلُ فِیها مى خواهى آفرید در زمین مَنْ یُفْسِدُ فِیها كسى را كه در آن تباهكارى كند، وَ یَسْفِكُ الدِماءَ و خونها ریزد، وَ نَحْنُ نُسَبِحُ بِحَمْدِكَ و ما بستایش تو ترا مى ستائیم وَ نُقَدِسُ لَكَ و بآفرینهاى نیكو ترا یاد میكنیم.
شرم حصار دین

قالَ خداوند گفت فریشتگان را إِنِی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ من آن دانم كه شما ندانید.

وَ عَلَمَ آدَمَ آن گه در آدم آموخت الْأَسْماءَ كُلَها نامهاى همه چیز، ثُمَ عَرَضَهُمْ آن گه نمود آن چیزها همه عَلَى الْمَلائِكَةِ فرا فریشتگان. فَقالَ گفت ایشان را أَنْبِئُونِی خبر كنید مرا بِأَسْماءِ هؤُلاءِ بنامهاى آن چیزها كه چیست إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ اگر مى راست گوئید كه بخلافت شما سزاوارتراید از وى، قالُوا فرشتگان گفتند سُبْحانَكَ پاكى و بی عیبى ترا لا عِلْمَ لَنا ما را دانش نیست إِلَا ما عَلَمْتَنا مگر آنچه تو آموختى ما را إِنَكَ أَنْتَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ تویى دانا راست دانش راست كار.

قالَ یا آدَمُ اللَه گفت أَنْبِئْهُمْ خبر گوى فرشتگان را بِأَسْمائِهِمْ از نامهاى ایشان فَلَمَا أَنْبَأَهُمْ چون آدم فریشتگان را خبر كرد بِأَسْمائِهِمْ آن نامهاى ایشان قالَ گفت اللَه فریشتگان را، أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ نگفتم شما را إِنِی أَعْلَمُ كه من دانم غَیْبَ السَماواتِ وَ الْأَرْضِ نهانها و پوشیده ها در آسمان و زمین، وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ و میدانم آنچه مى نمائید و پیدا میكنید وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ و آنچه نهان میداشتید.

النوبة الثانیة
قوله تعالى وَ إِذْ قالَ هر جا كه در قرآن وَ إِذْ گفت بجاى آنست كه گویند نیوش تا گویم كه چه بود، و این اشارت ببدو خلق آدم است یعنى ابتداء آفرینش شما آن بود كه رب العالمین فریشتگان را خبر داد و گفت من آفریدگار خلیفتى ام در زمین یعنى آدم و این اظهار شرف آدم را گفت و فضیلت وى كه اللَه تعالى چون بنده را تشریف دهد پیش از آفرینش وى خبر دهد، چنانك فرشتگان را و انبیا را خبر داد از مصطفى صلع پیش از آفریدن وى و ذلك فى قوله تعالى وَ إِذْ أَخَذَ اللَهُ مِیثاقَ النَبِیِینَ لَما آتَیْتُكُمْ مِنْ كِتابٍ وَ حِكْمَةٍ... الى آخر الآیة و عیسى را فرمود تا از وى خبر دهد پیش از آفرینش وى و ذلك فى قوله" إِنِی رَسُولُ اللَهِ إِلَیْكُمْ مُصَدِقاً لِما بَیْنَ یَدَیَ مِنَ التَوْراةِ وَ مُبَشِراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ " و اصحاب وى را در توریة و انجیل صفت كرد پیش از آفرینش ایشان و ذلك فى قوله تعالى ذلِكَ مَثَلُهُمْ فِی التَوْراةِ وَ مَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ اى صفتهم و ذكرهم. وقیل انما اخبرهم بكونه قبل ایجاده تطبیبا لقلوب الملائكة ، و ان لا ینازعهم بالعزل عن الولایة. كقول ابراهیم انّى ارى فى المنام انّى اذبحك تطبیبا لقلبه لیكون مستعدّا للمأمور به متأهبا.

وَ إِذْ قالَ رَبُكَ لِلْمَلائِكَةِ نام فرشته در عربیت از پیغام گرفته اند عرب پیغام را مألَكه گویند و مألِكه گویند و الوك گویند یقال الك لى و الكنى اى ارسلنى. و بر قیاس این اشتقاق مآلكه است نه ملائكة بر وزن مفاعله، لكن الهمزة منقولة من موضعها فقیل ملائكة.

مفسّران گفتند این فرشتگان ایشان بودند كه زمین داشتند پس از جان، و سبب آن بود كه اللَه تعالى آن گه كه زمین را بیافرید جانّ را و فرزندان وى را از آتش دود آمیغ بیافرید چنانك گفت وَ خَلَقَ الْجَانَ مِنْ مارِجٍ مِنْ نارٍ و ایشان را ساكنان زمین كرد و قومى شهوانى بودند و در راه شرع مكلّف، ایشان تباهكارى كردند در زمین و خونها ریختند، ربّ العالمین ابلیس را كه خازن بهشت بود آن هنگام با لشكرى از فریشتگان بزمین فرستاد و اولاد جانّ را بجزیره هاى دریا راندند و خود بجاى ایشان نشستند و اللَه را عبادت میكردند و تسبیح و تهلیل مى آوردند ابلیس عجبى در خود آورد كه من اللَه را آن همه عبادت كردم هم در آسمان هم در زمین، از من بهتر و مهمتر همانا كه كس نیست.

راست كه تكبر و عجب بر خود نهاد او را معزول كردند. ابتداء عزل وى این بود كه قالَ رَبُكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً آدم را خلیفه نام كرد از بهر آن كه بر جاى ایشان نشست كه پیش از وى بودند در زمین و فرزندانش هر قرن كه آیند خلف و بدل ایشان باشند كه از پیش بودند و به یقول اللَه لَیَسْتَخْلِفَنَهُمْ فِی الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ و فرق میان خلیفه و ملك آنست كه سلمان گفت آن گه كه از وى پرسیدند: ما الخلیفة من الملك فقال الخلیفة الّذى یعدل فى الرعیّة و یقسم بینهم بالسّویّة و یشفق علیهم شفقة الرّجل على اهله و یقضى بكتاب اللَه عزّ و جلّ.
............
قالُوا أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها فریشتگان گفتند: خداوندا میخواهى آفرید در زمین كسى را كه تباهكارى كند چنانك بنو الجانّ كردند قاسوا الشاهد على الغائب بعضى مفسران گفتند اینجا ضمیرى محذوفست یعنى: أَ تَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها ام تجعل فیها من لا یفعل هذا، كقوله تعالى أَمَنْ هُوَ قانِتٌ آناءَ اللَیْلِ یعنى كمن هو غیر قانت. سدى گفت چون رب العالمین ایشان را گفت إِنِی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً ایشان گفتند و ما یكون من الخلیفة و اصحابه؟ از آن خلیفه و اصحاب وى چه آید؟ اللَه گفت عزّ جلاله یكون منهم سفك الدّماء و الحسد و الفساد ازیشان خون ریختن و حسد و تباهكارى آید، آن گه ایشان گفتند أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها از بهر آنكه ایشان علم غیب ندانستند تا اللَه ایشان را از آن خبر ندادى نگفتندى. و به قال عزّ و جلّ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُونَ و قال تعالى یَخافُونَ رَبَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ یَفْعَلُونَ ما یُؤْمَرُونَ و اشارت فساد و خون ریختن هر چند كه از روى لفظ با آدم میشود اما از روى معنى با فرزندان شود، كه آدم نه خون ریخت و نه تباهكارى كرد بلكه فرزندان كردند.

و این در لغت عرب رواست چنانك گفت هُوَ الَذِی خَلَقَكُمْ مِنْ طِینٍ لفظ عام است و آدم بآن مخصوص، فانّه خلق من الطّین و الخلق بعده من النّطف.
وَ نَحْنُ نُسَبِحُ بِحَمْدِكَ حسن بصرى گفت سبحان اللَه و بحمده میگفتند " بو ذر از مصطفى پرسید
اىّ الكلام افضل قال ما اصطفاه للملائكة سبحان اللَه و بحمده
و گفته اند تسبیح اینجا نماز است و حمد بمعنى امر اى: (نصلّى لك بامرك) كقوله یَوْمَ یَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ اى بامره، و گفته اند نُسَبِحُ بِحَمْدِكَ این بابموضع حال است اى: (نسبّح حامدین لك كما یقال خرج زید بسلاحه اى متسلّحا.
وَ نُقَدِسُ اى ننزّهك عمّا لا یلیق بك؟ و قیل نطهّر لك قلوبنا من الشرك و ابداننا من المعصیة و ذلك بحمدك لا بانفسنا.


تسبیح در لغت عرب تنزیه است چیزى را نزه و بى عیب خواندن و تقدیس تطهیر است پاك داشتن در دانش و پاك گفتن در یاد.
و از بس كه فریشتگان و پیغامبران بزمین مقدسه فرو آمدند و خلق را از ضلالت و معصیت پاك میكردند و بر خداى عزّ و جلّ میخواندند آن را بیت المقدس نام كردند.

و تسبیح و تقدیس دو نامست خداى را عزّ و جل سبّوح و قدّوس سبّوح در خبر است و قدّوس در قرآن، سبّوح اى تنزیه للَه و قدّوس اى طهارة للَه جلّ ثناؤه و قدّوس بنصب قاف و رفع آن هر دو گویند قال رؤبه.
دعوت ربّ العزّة القدوسا دعاء من لا یعبد النّاقوسا وَ نَحْنُ نُسَبِحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِسُ لَكَ. این سخن از فریشتگان نه اظهار منّت است كه این غایت تواضع است. چنانك عرب گوید بخدمت در خواستن. أ تستعین بغیرى و انا مجد فى خدمتك؟ و على ذلك قوله وَ إِنَا لَنَحْنُ الصَافُونَ وَ إِنَا لَنَحْنُ الْمُسَبِحُونَ.

چون فریشتگان چنین گفتند، اللَه تعالى ایشان را جواب داد: إِنِی أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ من آن دانم كه شما ندانید، از آدم توبه دانست و از ابلیس معصیت. و ایشان را باین دو هیچ علم نبود و گفته اند انّى اعلم یعنى میدانم كه از آدم پیغامبران و رسولان و صالحان فرزندان در وجود آیند كه مرا تسبیح و تقدیس كنند. و قیل انّى اعلم ما لا تعلمون لانّكم تعلمون فساد جوارحهم و انا اعلم محبّة قلوبهم و محبّة قلوبهم شفیع فساد جوارحهم و فى ذلك یقول القائل:

و اذا الحبیب اتى بذنب واحد
جاءت محاسنه بالف شفیع


.....

وَ عَلَمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَها. فریشتگان چون این خطاب بشنیدند كه انّی جاعل فی الأرض خلیفة با یكدیگر گفتند لن یخلق خلقا اعلم منّا هر كس را كه آفرید از ما عالمتر نباشد.
پس ربّ العالمین آدم را بیافرید و او را بریشان افزونى داد بعلم و نام هر چیز او را در آموخت فذلك قوله وَ عَلَمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَها و سمّى آدم لانّه خلق من ادیم الارض یدلّ علیه ما قال النبى انّ اللَه تعالى خلق الآدم من قبضة قبضها من جمیع ادیم الارض، فجاءت بنو آدم على قدر الارض، منهم الاحمر و الأبیض و الاسود و بین ذلك، و السّهل و الحزن و الخبیث و الطیب

خبر مصطفى در آفرینش آدم و برداشتن خاك آدم از زمین اینست.......

وَ عَلَمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَها. ابن عباس گفت حتى القصعة و القصیعة و الفسوة و الفسیوة اللَه در آدم آموخت نامهاى همه چیزها تا كاسه بزرگ و كاسه كوچك و باد كه از جانور رود نرم و نیم نرم. ربیع گفت نامهاى فریشتگان در وى آموخت.

ابن زید گفت نامهاى ذریّت آدم و لغتها كه در آن سخن میگویند عربى و پارسى و عبرانى و سریانى و غیر آن، هر لغت كه فرزند آدم در آن سخن میگویند.
ضحاك از ابن عباس گفت اسماى اجناس بود چون مردم و پرى و چهار پاى مرغان و ددان بیابان و درختان و زمین و آسمان و مانند آن.
مقاتل گفت جانوران و جمادات را همه فرا آدم نمود كه همه آفریده بود در آن شش روز از پیش، و آدم را از پس همه آفرید در آخر روز جمعه، چنانك در خبرست آن گه نام یك یك وى را در آموخت و گفت یا آدم هذا فرس و هذا بغل و هذا حمار الى آخرها عطیة بن بشر گفت علّمه الف حرفة ثم قال قل لاولادك ان
أردتم الدّنیا فاطلبوها بهذه الحرف و لا تطلبوها بالدّین.

اهل اشارت گفتند مقتضى لفظ عموم آنست كه هر چه اسما بود آدم را در آموخت هم اسماء خالق هم اسماء مخلوقات، پس آدم بدانستن اسماء مخلوقات از فرشتگان متمیّز شد و متخصّص، و افزونى وى بریشان پیدا شد و علم وى بنامهاى آفریدگار خود سرّى بود و متخصص و افزونى وى بریشان پیدا، و علم وى بنامهاى آفریدگار خود سرّى بود میان وى و میان حق كه فریشتگان را بر آن اطلاع نبود، پس ثمره علم نام مخلوق در حق آدم آن بود كه مسجود فریشتگان گشت، و ثمره علم خالق آنك بمشاهده حق رسید و كلام حق شنید.

ثُمَ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ پس آن مسمّیات و اشخاص را فرا فریشتگان نمود و در میان ایشان عقلا بودند از ملائكة و انس و جن و شیاطین از بهر آن گفت: ثُمَ عَرَضَهُمْ.

ابن زید گفت رب العالمین فرزندان آدم را از پشت آدم بیرون آورد و بفریشتگان گفت: أَنْبِئُونِی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ مرا خبر كنید كه نامهاى ایشان چیست؟ اگر مى راست گوئید إِنْ كُنْتُمْ صادِقِینَ كه از شما عالمتر كس نیافریدم. این امر تعجیز گویند، اللَه تعالى خواست تا عجز ایشان بریشان پیدا شود در شناخت نامهاى آنچه مى بینند بچشم سر، چون عاجز آید از علم آنچه ندیدند و در آنچه غیب است اولیتر كه عاجز باشند.

پس فرشتگان بزبان اعتذار و عجز گفتند: سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَا ما عَلَمْتَنا پاكى و بی عیبى ترا و كس را بر علم غیب جز از تو اطلاع نیست، و ما را دانش نیست مگر آنچه تو آموختى ما را، دانا بحقیقت تویى، كه بى تعلّم دانایى و در دانش بی همتایى و خداوندى را سزایى، كه راست دانش و راست كارى، تو دانى كه خلافت را كه سزاست و آن پنداشت ما جمله خطاست.

آن گه آدم را گفت: أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فریشتگان را خبر كن از نامهاى ایشان این آیت دلیل است كه آدم پیغامبرى بود مرسل بفریشتگان و قیل كان رسولا الى ولده.

بو امامه باهلى گوید مردى پیش رسول آمد گفت: یا رسول اللَه ا نبیّا كان آدم؟ قال نعم، مكلم.
پس چون آدم نامهاى ایشان فریشتگان را باز گفت، اللَه گفت فرشتگان را بر سبیل توبیخ و ملامت فرمود: أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ نه گفتم شما را كه من غیب آسمان و زمین دانم، چنانك این نامها ندانستید و اشخاص را نشناختید و از شما پنهان كردم و آدم را در آموختم.

احوال آدم و ذریت و سر خلافت ایشان و معصیت و طاعت ایشان من دانم و شما ندانید، چرا گفتید؟ أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها پس گفت: وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ و چنانك غیب آسمانها و زمینها دانم نهان و آشكاراى شما نیز دانم، آنچه آشكارا گفتید كه أَتَجْعَلُ فِیها مَنْ یُفْسِدُ فِیها دانستم، و آنچه پنهان گفتید با یكدیگر كه لن یخلق خلقا اعلم منا دانستم، و آنچه ابلیس با خود اندیشید لئن فضّلت علیه لاهلكنّه و لئن فضّل على لاعمینّه هم دانستم، كه آن گفت و این اندیشه كرد همه آفریده منست، و آفریده من از من پنهان نباشد. درین قصه باز نمود كه فضل علم برتر از فضل عمل است كه فریشتگان بر آدم فضل داشتند بدرازى ایام طاعت و فراوانى طاعت و عبادت بى فترت، و آدم بریشان فضل داشت بیك علم، و آن یك علم از عبادت ایشان بحكم اللَه مه آمد و فریشتگان با آن همه عبادت فضل آدم بر خود بسبب آن یك علم اسماء بدانستند. و مصطفى گفت " فضل العلم خیر من فضل العبادة" و قال النّبی " فقیه واحد اشدّ على الشیطان من الف سنة و خیر له من عتق رقبة من ولد اسماعیل، و انّ طالب العلم و المرأة المطیعة لزوجها والولد البارّ بوالدیه یدخلون الجنّة مع الانبیاء بغیر حساب

و گفته اند علم بر عمل شرف دارد از چهار وجه: یكى آنست كه مقام علم مقام نبوت است و علما بجاى پیغمبرانند و به قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " العلماء ورثة الانبیاء " و مقام عمل مقام ولایت است و صاحب عمل بر مقام اولیاست، چندانك میان انبیاء و اولیاء فرق است نیز همچندان میان عالم و عامل فرق است.
وجه دیگر آنست كه عمل لازم است، از عامل فراتر نشود و بدیگرى سرایت نكند، و علم متعدى است نفع آن و اثر آن بدیگران تعدى كند، راست همچون چراغست كه خود روشن است و دیگران را روشن دارد، روشنایى خود بدیگران دهد و از وى چیزى نكاهد، عالم همچنانست.
وجه سوم آنست كه عمل بى علم بكار نیاید و عبادت نبود و علم بى عمل بكار آید و عبادت بود.
وجه چهارم آنست كه عمل از ماست و علم از خداست.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)








مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.