ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... پس اینكلمه نه نام نه صفت اشارتست فرا هست." الّذى"  كنایتست از هست تا شنونده آشنا گردد و جوینده بینا و خواهنده دانا، و گفته اند هُوَ اشارتست به ذات، الَذِی اشارت به صفت، خَلَقَ اشارت به فعل. خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً میگوید بیافرید هر چه در زمینست از كوه و دریا و هر چه در آنست از جواهر و معادن و چشمها و جویها و نبات و حیوان صامت و ناطق و پرنده و زنده و چرنده و گرما و سرما و نور و ظلمت و سكون و حركت. این همه نعمت براى شما آفریدم و شما خود شمردن آن طاقت ندارید چنانك فرمود وَ إِنْ تَعُدُوا نِعْمَةَ اللَهِ لا تُحْصُوها، و این جمله نعمت و شما را از بهر دو چیز آفریدم یكى آنكه تا به نعمت من دنیا بسر میبرید و روزگار میرانید و منفعت میگیرید. دیگر آنكه منعم را بآن میشناسید و از مصنوعات به وحدانیت صانع دلیل میگیرید.
شرم

و گفته اند این آیت ردّ است بر قدریان كه على الاطلاق بى تقیید گفت خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً و كفر و فساد و معاصى در تحت آن شود لا محالة، و نه چنانست كه قدرى گفت آن در اجسام مخصوص است و افعال و اعراض از آن بیرونست كه در آیت تغییر و تخصیص نیست، و مقتضى لفظ اطلاق جز عموم و استغراق نیست بعضى متكلمان گفتند خَلَقَ لَكُمْ دلیلست كه حظر نیست و هر چه در دنیاست هر كسرا مباح است! جواب آنست كه این لام نه لام تملیك است و نه اضافت تخصیص بكله اضافت بیان و تعریفست، فكانّه یعرفنا انه خلقها لاجل منافعنا و موقع حاجاتنا، بعضها لانتفاع و بعضها لاعتبار. فكیف كه حظر و منع درین آیت نیست در نصوص اخبار و سنن هست، كه بعد ازین آیة نصوص اخبار و آثار بیان كرد و تفصیل داد بعضى حرام كرد و بعضى حلال و گشاده.

و سنت را رسد كه بر كتاب حكم كند كقوله تعالى وَ أَنْزَلْنا إِلَیْكَ الذِكْرَ لِتُبَیِنَ لِلنَاسِ ما نُزِلَ إِلَیْهِمْ و لیس هذا موضع شرحه. قومى گفتند این خطاب با مؤمنانست و بحكم این آیت هر چه كافرانند در زمین و مال ایشان فى مسلمانانست.

ثُمَ اسْتَوى إِلَى السَماءِ استوى در قرآن نه (9) جایست دو از آن به الى پیوسته یكى اینست و یكى در حم السجده. و آن هفت دیگر به على پیوسته یكى در سورة الاعراف، دوم در یونس، سوم در رعد، چهارم در طه، پنجم در فرقان، ششم در الم تنزیل، هفتم در سورة الحدید.

و استوى در لغت سه معنى دارد. و از آن سه معروفتر و مشهورتر استقرار است چنان كه جاى دیگر گفت وَ اسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِ اى: (استقرّت). و سوار را كه بر پشت ستور آرام گیرد میگویند" لتستوا على ظهوره" دیگر معنى استوا راست شدنست از كژى و راست ایستادن. سه دیگر معنى علوّ است چنان كه گویند استوى رسول اللَه على المنبر ثم استوى الى السّماء كه در قرآن است هر دو جایگه بمعنى علو است میگوید بر شد و آهنگ بالا كرد.

فَسَوَاهُنَ سَبْعَ سَماواتٍ و هر هفت آسمان راست كرد. خلیل با یارى از آن خود نزد ابو ربیعه كلابى شدند كه از فصحاء عرب بود از و پرسید كه :" استوى الى" معنى چیست؟ او را بر بامى یافتند ایشان را دید كه روى بوى داشتند گفت (استویا الى) یعنى ارتفعا الىّ ایشان باز گشتند گفتند لهذا جئنا؟ فاخذ الخلیل هذه الكلمة فوضعها فى تفسیر القرآن.

اگر كسى گوید ثُمَ اسْتَوى إِلَى السَماءِ در هر دو آیة پس از آفرینش زمین گفت و این دلیل است كه پیشتر زمین آفرید آن گه آسمان پس آنچه گفت وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِكَ دَحاها چه معنى دارد؟
جواب وى آنست كه: ابن عباس گفت آن گه كه از وى همین مسئله پرسیدند و این خبر در صحیح است گفت اول زمین را بدو روز بیافرید یعنى یكشنبه و دوشنبه، چنانك گفت قُلْ أَ إِنَكُمْ لَتَكْفُرُونَ بِالَذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ پس قصد بالا كرد و آسمانها را راست كرد به دو روز یعنى سه شنبه و چهار شنبه، چنانك گفت فَقَضاهُنَ سَبْعَ سَماواتٍ فِی یَوْمَیْنِ پس بزمین نزول كرد و دحى زمین كرد، و دحى آن بود كه گیاهزار و مرغزار و كوه و دشت و راهها پیدا كرد و جویها براند پس زمین و هر چه در آنست به چهار روز آفریده باشد اینست كه میگوید فى اربعة ایام سواء للسّائلین پس آسمانها و زمینها بشش روز آفرید است چنانك گفت فِی سِتَةِ أَیَامٍ ثم قال فى آخر الآیة وَ هُوَ بِكُلِ شَی ءٍ عَلِیمٌ خود را در قرآن از علم چهار نام گفت: عالم و علیم و علّام و اعلم علیم از عالم مه است و علّام از هر دو مه معنى آنست كه من خداوندم كه هفت طبقه آسمان و هفت طبقه زمین بیافریدم و هر چه در آنست از حركات و سكنات جانوران تا آن مورچه كه در زیر هفتم طبقه زمین است و در خود بجنبد همه میدانم، پس بدانید كه اعمال و ضمائر شما نیز میدانم، بطاعت مشغول شوید تا از عقوبت من برهید.


النوبة الثالثة
قوله تعالى إِنَ اللَهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا الآیة بدانك خداى را عزّ و جلّ نامهاى بزرگوار است. و صفتهاى پاك، نامهاى نیكو و صفتهاى پسندیده، نامهاى ازلى و صفتهاى سرمدى، خود را بآن صفتها بستود و در پیغام و نامه خویش آن صفتها و اخلق نمود. از آنها یكى حیاست اللَه تعالى بآن موصوف و اثبات آن در آیت و در خبر معلوم.

آیت آنست كه گفت جلّ جلاله: إِنَ اللَهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا جاى دیگر گفت وَ اللَهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِ و خبر درست است از مصطفى صلع كه روزى نشسته بود با یاران سخن میرفت در میان ایشان سه مرد از دور مى آمدند روى بوى داده، یكى از آن سه بكران آنجایگه نزدیك مردمان رسید. هم آنجا بنشست، رسول خدا گفت " استحیى فاستحیى اللَه منه " و هم در خبر است كه " ان اللَه حیى كریم، یستحیى من عبده اذا مدّ یده " الحدیث این صفت حیا و امثال این هر چه درست شود بنصوص كتاب و سنت واجب است بر بنده خدا كه چون آن شنود یا خواند بر نام و صفت بیستد و زبان و دل از معنى آن خاموش دارد و از دریافت چگونگى آن نومید باشد كه خرد را فرا دریافت آن بتكلف و تأویل راه نیست، میگوید جلّ جلاله: وَ لا یُحِیطُونَ بِهِ عِلْماً معنى آنست كه خلق بخود و بعقل خود وى را در نیابند، مگر كه وى را بآن صفت كه خود كرد خود را و بآن نام كه خود را برد خود را بشناسد، شناختنى و تصدیقى و تسلیمى گردن نهاده، و نادر یافته پذیرفته، و تهمت بر عقل خود نهاده، هر كه این راه رود و بجز این طریق خود را نپسندد سنّى عقیدت است پاكیزه سیرت پسندیده طریقت از اینجا گشاید چشمه حكمت و صدق فراست و نور معرفت، و این منزلت كسى را بود كه چون دیگران از خلق شرم دارند و قبول خلق طلبند وى از حق شرم دارد، و قبول حق طلبد، و از حق كسى شرم دارد كه در دل بینایى دارد و در سرّ آشنایى، و داند بهر حال كه باشد كه اللَه بوى نگرانست و بر كردار وى دیده ور و نگه بان. یقول تعالى أَ لَمْ یَعْلَمْ بِأَنَ اللَهَ یَرى فى الخبر " اعبد اللَه كانك تراه فان لم تكن تراه فانه یراك ".

بیچاره آدمى كه كشته غفلت است و گرفته جهالت، از خلق مى شرم دارد و از اللَه شرم مى ندارد، و ربّ العالمین بكرم و حلم خود این فاخواست میكند و میگوید كه وَ تَخْشَى النَاسَ وَ اللَهُ أَحَقُ أَنْ تَخْشاهُ میگوید از مردم شرم دارى و اللَه سزاوارتر بآن كه از وى شرم دارى.

یقول اللَه جلّ جلاله " ما انصفنى عبدى یدعونى فاستحیى ان اردّه و یعصینى و لا یستحیى منى" .

در خبرست كه فردا در قیامت چون بنده بصراط باز گذرد نامه در دست وى نهند مهر بر آن نهاده، چون سر آن باز كند در آن نوشته بیند بنده من فعلت ما فعلت و لقد استحییت ان اظهر علیك، فاذهب فانى قد غفرت لك. قال یحیى بن معاذ فى هذا الخبر سبحان من یذنب العبد فیستحیى هو."

پیر طریقت گفت : شرم حصار دین است و مایه ایمان و نشان كرم. و خلق درین مقام بر سه گروه اند: غافلان و عاقلان و عارفان. غافلان از خلق شرم دارند ایشان ظالمان اند، عاقلان از فرشته شرم دارند ایشان مقتصدانند، عارفان از حق شرم دارند ایشان سابقان اند.

و گفته اند حیا بر هفت وجه است:
حیاء جنایت چنانك حیاء آدم (ع)، آن گه كه در زلّت افتاد و تاج و حله از وى بربودند، چون متواریان ازین گوشه بدان گوشه مى شد. خطاب آمد كه" یا آدم أ فرارا منّا فقال لا، بل حیاء منك"

دوم حیاء تقصیر چنانك حیاء فرشتگان آن گه گویند سبحانك ما عبدناك حق عبادتك.
سوم حیاء اجلال چنان كه حیاء اسرافیل تسر بل بجناحیه حیاء من اللَه عزّ و جلّ.
چهارم حیاء كرم چنانك حیاء مصطفى (ع) كان یستحیى من الصحابة اذا دخلوا بیته ان یقول لهم اخرجوا، فقال اللَه عزّ و جلّ " وَ لكِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ"
پنجم حیاء حشمت ....
ششم حیاء استحقار چنانك حیاء موسى (ع) حین قال انّه لتعرض لى الحاجة من الدنیا فاستحیى ان اسألك یا ربّ، فقال اللَه سلنى حتى ملح عجینك و علف شاتك.
هفتم حیاء حق است جلّ جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و قد مضى ذكره.

كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَهِ از روى اشارت میگوید
اى گم كرده سر رشته خویش اى افتاده در چاه بشریت خویش، راه ازین روشنتر خواهى چونك مى نروى؟ میدان ازین كشیده تر خواهى چونك سوارى نكنى؟ شمع ازین افروخته تر خواهى چونك از جاده مى بیفتى؟
اى سالها بر تو گذشته و هنوز بویى نایافته، اى بر هزار خوان نشسته و هنوز گرسنه !
اى هزاران لباس پوشیده و هنوز برهنه.
مسلمانان! میدان فراخست سواران كجااند؟ دیوان فرو نهادند متظلمان كجااند؟
طبیب حاضر است بیماران كجااند؟ جمال در كشف است عاشقان كجااند؟


وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ میگوید اگر مرده بودید زنده كردم چون كه ننگرید؟ اگر جاهل بودید داناتان كردم چون كه در نیابید؟ راهتان نمودم چرا مى نروید؟
مرد باید كه بوى داند برد
و رنه عالم پر از نسیم صباست


پیر طریقت گفت " الهى بنده با حكم ازل چون برآید و آنچه ندارد چه باید جهد بنده چیست؟ كار خواست تو دارد بنده بجهد خویش نجات خویش كى تواند؟

ثُمَ یُمِیتُكُمْ ثُمَ یُحْیِیكُمْ گفته اند مرگ بر سه قسم است: و زندگانى بر سه قسم،
مرگ لعنت،و مرگ حسرت، و مرگ كرامت.
مرگ لعنت كافرانراست و مرگ حسرت عاصیانراست و مرگ كرامت متقیانراست.

و زندگانى سه قسم است:
یكى زندگانى بیم، دیگر زندگانى امید، سوم زندگانى مهر
زندگانى بیم در برّ پیدا، زندگانى امید در خدمت پیدا، زندگانى مهر در یاد پیدا.

زنده بیم روز مرگ او را ایمن كنند كه: أَلَا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا، زنده امید را روز پسین فا نوازند كه أَبْشِرُوا بِالْجَنَةِ الَتِی كُنْتُمْ تُوعَدُونَ، زنده مهر را از دوست بر بساط كرم در مجلس انس این كرامت آید كه ارْجِعِی إِلى رَبِكِ راضِیَةً مَرْضِیَةً.

پیر طریقت گفت " الهى اى سزاى كرم و اى نوازنده عالم! نه با جز تو شادیست نه با یاد تو غم، خصمى و شفیعى و گواهى و حكم. هرگز بینما نفسى با مهر تو بهم، آزاد شده از بند وجود و عدم، باز رسته از زحمت لوح و قلم، در مجلس انس قدح شادى بر دست نهاده دمادم "

جز عشق تو بر ملك دلم شاه مباد
كوته بینان نشود عشق توام زین دل ریش
وز راز من و تو خلق آگاه مباد
دستم ز سر زلف تو كوتاه مباد


هُوَ الَذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً جاى دیگر گفت وَ سَخَرَ لَكُمْ ما فِی السَماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مِنْهُ میگوید هر چه مملكت زمین است همه براى شما آفریده ام و مسخر شما كردم، عطاء ما مختصر نبود، كرامت ما در حق سوختگان ما سرسرى نبود، نواخت ما را در حق شما هرگز تراجع نبود، و چنان نیست كه بر مملكت زمین اقتصار كردم كه آسمانها را هم از بهر نظر شما و نزهت بصر شما و خزینه روزى شما راست كردم،
بنده من! چون قدم در كوى عهد ما نهى تو ندانى كه آسمانیان را و زمینیان را چه بشارت رسد و یكدیگر را چه تهنیت كنند، آن من دانم كه من هر چیز را داننده ام و بهر كس رسنده وَ هُوَ بِكُلِ شَی ءٍ عَلِیمٌ.

در این آیت لطیفه ایست، نگفت ( خلقكم لما فى الارض جمیعا) كه گفت خَلَقَ لَكُمْ ما فیِ الْأَرْضِ یعنى كه هر چه مملكت زمین و آسمانست از بهر تو آفریدم  بنده من! و ترا از بهر خود آفریدم، نه بینى كه على الخصوص موسى را گفت" وَ اصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی " و على العموم خلق را گفت وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَ وَ الْإِنْسَ إِلَا لِیَعْبُدُونِ قدر این خطاب مصطفى دانست و شكر این نعمت وى گزارد، كه آن شب قرب و كرامت كه كه وى را بآسمان بردند هر چه آفریس بود و ممالك كونین همه نثار قدم صدق وى كردند، و آن مهتر بگوشه چشم بهیچ باز ننگرست و گفت ما را براى این نیافریده اند ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى نوشش باد!

بو یزید بسطامى كه در راه سنّت مصطفى نیكو رفت و ادب حضرت نیكو بجاى آورد گفت" لم ازل اقطع المهالك حتى وجدت الممالك، ثم تركت الممالك حتى وصلت الى شواهد الممالك، فقلت الجائزة فقال قد وهبت لك كلّما رأیت، قلت انت المراد قال فانا لك كما انت لى."

پیر طریقت گفت : " الهى! نسیمى دمید از باغ دوستى دل را فدا كردیم بویى یافتیم از خزینه دوستى بپادشاهى بر سر عالم ندا كردیم، برقى تافت از مشرق حقیقت آب و گل كم انگاشتیم و دو گیتى بگذاشتیم، یك نظر كردى در آن نظر بسوختیم و بگداختیم، بیفزاى نظرى و این سوخته را مرهم ساز و غرق شده را دریاب كه مى زده را هم بمى دارو و مرهم بود" و فى معناه انشد:

تداویت من لیلى بلیلى من الهوى
كما یتداوى شارب الخمر بالخمر

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)








مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
التحصین‏ ابن فهد حلی (3)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.