النوبة الاولی
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى إِنَ اللَهَ لا یَسْتَحْیِی اللَه تعالى شرم نكند أَنْ یَضْرِبَ كه زند مَثَلًا ما مثلى هر چه بود بَعُوضَةً به پشه فَما فَوْقَها یا چیزى كه فزون از آن بود فَأَمَا الَذِینَ آمَنُوا اما ایشان كه گرویدگانند فَیَعْلَمُونَ میدانند أَنَهُ الْحَقُ كه آن مثل راست است و نیكو و بر عیار حكمت مِنْ رَبِهِمْ از خداوند ایشان. وَ أَمَا الَذِینَ كَفَرُوا و اما ایشان كه كافرانند فَیَقُولُونَ ما ذا أَرادَ اللَهُ چه خواست اللَه؟ بِهذا مَثَلًا باین مثل كه زد یُضِلُ بِهِ كَثِیراً بآن مثل كه میزند فراوانى را بى راه میكند از رسیدن بمعنى حكمت آن وَ یَهْدِی بِهِ كَثِیراً و فراوانى را بآن راه مینماید.
ان الله بصیر بالعباد

وَ ما یُضِلُ بِهِ
و بى راه نكند بآن إِلَا الْفاسِقِینَ مگر ایشان را كه از فرمانبردارى بیرون شده اند.
الَذِینَ یَنْقُضُونَ ایشان كه مى شكنند عَهْدَ اللَهِ پیمان خدا كه و ریشان گرفت، مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ از پس محكم بستن پیمان او وَ یَقْطَعُونَ و مى برند ما أَمَرَ اللَهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ آنچه اللَه فرمود كه آن را به پیوندند وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ و در زمین تباهى میكنند أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ ایشانند كه زیان كارانند.

كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَهِ چونست كه كافر میمانید بخداى. وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً و شما نطفه هاى مرده بودید فَأَحْیاكُمْ پس شما را مردمان زنده كرد، ثُمَ یُمِیتُكُمْ آن گه بمیراند شما را ثُمَ یُحْیِیكُمْ پس زنده میگرداند شما را ثُمَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ آن گه شما را فا او خواهند گردانید.

هُوَ الَذِی او آن خداوندست خَلَقَ لَكُمْ كه بیافرید شما را ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً هر چه در زمین چیز است همه، ثُمَ اسْتَوى إِلَى السَماءِ آن گه آهنگ بالا كرد فَسَوَاهُنَ راست كرد و راغ آن آسمانها را سَبْعَ سَماواتٍ هر هفت آسمان وَ هُوَ بِكُلِ شَی ءٍ عَلِیمٌ، و او خداوند بهر چیز داناست.

النوبة الثانیة
قوله تعالى إِنَ اللَهَ لا یَسْتَحْیِی اقوال مفسّران مختلف است در سبب نزول این آیت، بعضى گفتند چون رب العالمین منافقان را مثل زد كه مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَذِی اسْتَوْقَدَ ناراً و گفت أَوْ كَصَیِبٍ مِنَ السَماءِ منافقان گفتند این نه سخن خداست كه اللَه تعالى از آن بزرگوارتر است كه چنین مثل زند فانزل اللَه هذه الآیة. و گفته اند سبب نزول آنست كه جهودان در قرآن ذكر عنكبوت و مگس شنیدند و ذلك فى قوله تعالى مَثَلُ الَذِینَ اتَخَذُوا مِنْ دُونِ اللَهِ أَوْلِیاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ ... الآیة و قال تعالى إِنَ الَذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُباباً... جهودان چون ذكرمگس و تننده درین هر دو آیت شنیدند بطریق استهزاء گفتند این چه سخن است! و چه مثل! و خداى را عزّ و جلّ چه حاجت بذكر مگس و عنكبوت؟ پس ایشان را این جواب آمد كه: إِنَ اللَهَ لا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا ما اللَه شرم نكند اگر مثل به پشّه زند یا كم از پشّه.

اینست كه گفت بَعُوضَةً فَما فَوْقَها اى فما فوقها فى الصّغر كما تقول فلان صغیر فتقول و فوق ذلك اى هو اصغر مما ترى. گفته اند كه ربّ العالمین این مثل به پشه از بهر آن زد كه از عجائب و لطائف در پشه بدان كوچكى وضعیتى بیش از آنست كه در پیل بدان بزرگى و عظیمى. و تفاوت در جسم و اعضاء پشه بیش از آنست كه در جسم و اعضاء پیل، و پیل را چندان رنگ نیست كه پشّه را كه بر همه رنگهاى دنیا بسته است، و و از آنكه عمرش اندك است دنیا همیشه از و پر است، و هر چه پیل را هست از قوایم و خرطوم و دیگر اعضاء همه پشه را هست و زیادت، كه پشه بینى كه دو دنب دارد و دو پر و باشد كه چهار دارد و دست و پاى بسیار، و پیل و شیر و نهنگ و مار و كژدم ازو گریزان و بر حذر.

و او را متورّع آورده اند كه در نجاست نیفتد چنانك مگس افتد، و غذاء وى در پوست آدمى نهاده اند خرطومى دارد سر آن تیز بپوست آدمى فرو برد و خون بر كشد و تا گرسنه است زندگى مى یابد چون سیر شود در حال بمیرد. یقال " اذا جاعت البعوضة قویت فطارت و اذا شبعت تشققت و تلفت كذلك الانسان لیطغى ان رآه استغنى."

شعبى را پرسیدند كه هیچ چیز از حكمت خالى نیست در آفرینش آن، در این پیشه و عنكبوت آفریدن چه حكمت است؟
جواب داد كه حكمت اندر آفرینش آن اگر خود آن بودى كه نمرود طاغى بپشه هلاك كرد و مصطفى را بخانه عنكبوت كه بر در غار ساخت از دشمن برهانید اگر همین بودى حكمت اندر آفرینش آن كفایت بودى.

شافعى پیش هارون الرشید نشسته بود مگسى بر روى هارون نشست هارون براند دیگر باره باز آمد، هارون گفت یا ابن ادریس لم خلق اللَه الذّباب؟" اللَه مگس را از بهر چه آفرید؟ شافعى گفت:" مذلة للملوك" خوارى و بیچارگى ملوك زمین را قال" فاستحسنه و وصله" اینجا لطیفه نیكو گفته اند اللَه تعالى مگس را ضعیف آفرید و با ضعف وى وقاحت آفرید و شیر را قوى آفرید و با قوت وى نفرت آفرید اگر آن وقاحت كه در مگس است در شیر بودى در زمین كس از زخم وى نرستى، لیكن بكمال حكمت و نفاذ قدرت هر چیز را سزاى خویش بداد و با ضعف مگس وقاحت سزا بود و با قوت شیر نفرت سزا بود، همه چیز بجاى خویش آفرید و بسزاى خویش بداشت. یقول تعالى ادبر عبادى بعلمى انى بعبادى خبیر بصیر.

جهودان مى پنداشتند كه هر چه بزرگتر باشد و عظیمتر قدر آن بنزدیك اللَه بیشتر و آفرینش آن عظیمتر، و هر كه كهتر و حقیرتر آفرینش آن سهلتر و قدر آن كمتر. و نیز مى پنداشتند كه ربّ العالمین از ذكر چیزهاى حقیر شرم دارد چنانك ایشان از آن شرم میداشتند. اللَه تعالى ایشان را جواب داد كه من شرم نكنم و مثل زنم به پشه یا كم از پشّه، چون دانم كه مؤمنان را در آن پندست و زیادت بصیرت و بر معاندان دین حجت و دلالت.

بعضى مفسران در تأویل آیت گفته اند إِنَ اللَهَ لا یَسْتَحْیِی اى لا یخشى گفتند استحیا بمعنى خشیت آید چنانك خشیت بمعنى استحیا. و ذلك فى قوله تعالى وَ تَخْشَى النَاسَ وَ اللَهُ أَحَقُ أَنْ تَخْشاهُ و اشتقاق حیا از حیاة است، و حیا اول منزل عقل است نه بینى كه كودك را اول كه امارت عقل وى پدید آید حیا بود، پس اول منزل عقل حیاست و آخر منزل عقل ایمان و مصطفى (ع) گفت " لا ایمان لمن لا حیاء له " یعنى كه چون باول منزل نرسد آخر منزل در حق وى محال بود.

و معنى ضرب اینجا وصف است أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا یعنى ان یصف شبها شبّهه به كما قال ضَرَبَ لَكُمْ مَثَلًا مِنْ أَنْفُسِكُمْ اى وصف لكم. هر جا كه ضرب مثلست در قرآن و در لغت عرب آن ضرب بمعنى وصف و بیان است و در قرآن ضرب است بمعنى الزام چنانك گفت ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِلةَُ و ضرب است بمعنى سیر چنانك گفت وَ آخَرُونَ یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ و الضرب بالعصا معروف است چنانك گفت اضْرِبْ بِعَصاكَ الْبَحْرَ.
.............

فَأَمَا الَذِینَ آمَنُوا فَیَعْلَمُونَ أَنَهُ الْحَقُ مِنْ رَبِهِمْ نظیر این در سورة المدثر وَ لا یَرْتابَ الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ لِیَقُولَ الَذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ... الآیة میگوید مؤمنان و گرویدگان راست مى شنوند و بسزا مى بینند، و بیمار دلان عیب مى جویند و نادریافتنى مى پرسند، مؤمنان میدانند كه این مثلها دلها را چون آئینه است رویها را چنانك در آئینه نگرند هر چه در وى است بینند، دلهاى ایشان درین مثلها نگرد هر چه غیب است و بودنى بچشم دل به بینند، یقین ایشان در غیب پدید آید و ایمان بیفزاید و بیمار دلان را شور دل بیفزاید. پس ربّ العالمین خبر داد این دریافت جز دانایان و زیركان را نیست وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلَا الْعالِمُونَ.

و مثل زدن پدید كردن مانند است، و اللَه را رسد كه مثل زند بندگان را و بندگان را نیست كه مثل زنند اللَه را. چنانك گفت: فَلا تَضْرِبُوا لِلَهِ الْأَمْثالَ اى الاشباه خداى را عزّ و جلّ هامتا مسازید و انباز مگویید، و جز آنك اللَه خویشتن را گفت صفت مكنید، كه بآن شناخت كه وى خود را شناسد شما وى را نشناسید.

یُضِلُ بِهِ كَثِیراً وَ یَهْدِی بِهِ كَثِیراً این جواب ایشانست كه گفتند اللَه چه خواست باین مثل كه زد؟ ربّ العالمین گفت این مثل بدان زد تا گروهى را از رسیدن بعین حكمت آن بیراه كند، و گروهى را راه نماید بدانستن و رسیدن بعین حكمت آن.

وَ ما یُضِلُ بِهِ إِلَا الْفاسِقِینَ فاسقان ایشانند كه از فرمانبردارى بیرون اند، فسوق خروج است از طاعت یقال فسقت الرطبه اذا خرجت عن الكوى، و سمیت الفارة فویسقة لخروجها عن جحرها. و قال تعالى فى صفة ابلیس ففسق عن امر ربه اى خرج عن طاعته. آن گه ایشان را صفت كرد به نعتهاى مذموم و گفت: الَذِینَ یَنْقُضُونَ ایشان كه پیمان اللَه را مى شكنند و عهدى كه اللَه وریشان گرفت در توریت و در زبور بر زبان موسى و داود بوفاء آن باز نیامدند. و عهد آن بود كه " ان یعبدوه و لا یشركوا به شیئا و ان یؤمنوا بمحمد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم و یخبروا بنعته و صفته و یؤمنوا بجمیع الانبیاء علیهم السلم " پیمان ستدند ازیشان بتوحید اللَه و بتصدیق مصطفى ع و قبول بلاغ او ازو، و اللَه بریشان در آن عهد و پیمان گواه.

" مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ  " العهد، و قیل من بعد میثاق اللَه. و المیثاق مفعال من الوثوق و اصله موثاق فانقلبت الواو یاء لانكسار ما قبلها كمیزان و میقات. نظیر این در سورة الاعراف أَلَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْكِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَهِ إِلَا الْحَقَ و گفته اند.

الَذِینَ یَنْقُضُونَ... اخبار است از جمله كافران و منافقان على العموم و عهد كه بریشان گرفته بودند آنست كه روز میثاق رب العزة ایشان را از كتف آدم بیرون آورد و گفت: أَلَسْتُ بِرَبِكُمْ؟ قالُوا بَلى و در قرآن جایها فرمود است كه بعهد وفا كنید و به پیمانها باز آئید

قال اللَه تعالى وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَهِ إِذا عاهَدْتُمْ وَ أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِكُمْ أَوْفُوا بِالْعُقُودِ، وَبِعَهْدِ اللَهِ أَوْفُوا میگوید اگر عهدى كنید یا عقدى بندید با خالق یا با مخلوق بوفاء آن باز آئید. و عهد با خالق نذر باشد و توبه و سوگندان و با مخلوق شرطها و عقدها كه در معاملات میان ایشان رود و وعده ها كه یكدیگر را دهند.

وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ و مى برند آنچه اللَه فرمود كه آن را به پیوندند از تصدیق انبیاء كه فراهم پیوندند، و تصدیق محمد فرا تصدیق موسى پیوندند و تعظیم آدینه امروز فرا تعظیم شنبه بروزگار پیوندند، و روى دادن بكعبه امروز فرا روى دادن به بیت المقدس بروزگار پیوندند، و گردن نهادن قرآن را فرا گردن نهادن تورة و انجیل و زبور پیوندند. .......

وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ تباهكارى ایشان آن بود كه عامّه خویش را از اسلام باز میداشتند، و ضعیفان مسلمانان را در شك مى افكندند و دلها را مى شورانیدند و راهها به بیم میكردند و راه میزدند و سخن چینى میكردند و ببد گویى مردم را در هم مى افكندند.

أُولئِكَ هُمُ الْخاسِرُونَ زیان كاران ایشانند كه نقص و خسران در حظّ خویش آوردند، كه ایشان را هر یكى در بهشت مسكنى بود چنانك در خبر است، و فردا ازیشان فاستانند و بمؤمنان دهند.

كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَهِ كیف استفهام عن حال الشّى ء، و لم استفهام عن علة الشی ء و ما عن جنس الشی ء كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَهِ این خطاب با جهودان و مشركان عرب است هر چند كه آن مشركان بوجود صانع و آفریدگار معترف بودند چنانك اللَه گفت وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَهُمْ لَیَقُولُنَ اللَهُ و مصطفى ع پدر عمران حصین را پرسید آن گه كه هنوز مشرك بود كم تعبد الیوم الها قال سبعة واحدا فى السّماء و ستة فى الارض قال رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم فایهم تعدّه لیوم رغبتك و رهبتك؟ قال الّذى فى السماء

این خبر دلیل است كه ایشان بوجود صانع ایمان داشتند اما نبوت مصطفى را صلّى اللَه علیه و آله و سلّم منكر بودند و بوى كافر، و هر كه بفرستاده كافر بود بفرستنده كافر باشد ازین جهت گفت: كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَهِ و این سخن را دو مخرج است: یكى تعجب والتعجب هو الاخبار عن عظیم فعلهم. یقول ایها المؤمنون تعجبوا من هؤلاء كیف یكفرون اللَه و قد ثبتت حجة اللَه علیهم میگوید شگفت مانید و تعجب كنید ازین كافران كه حجت توحید و ریشان ثابت است و روشن، و نمى گروند، و مخرج دیگر توبیخ است و ملامت، میگوید اى پیغامبر من واى مؤمنان این كافران را ملامت كنید و گوئید چون است كه باللّه نمیگروید و نشانهاى هستى و یكتایى و دانایى و توانایى وى شما را پیداست آن گه نشانهاى روشن بر شمرد و گفت وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ قومى گفتند این و او حال است و قد در آن مضمر یعنى كَیْفَ تَكْفُرُونَ بِاللَهِ و قد كُنْتُمْ أَمْواتاً فَأَحْیاكُمْ. قومى گفتند نه واو حال است كه واو ابتدا است و برین قول تَكْفُرُونَ بِاللَهِ وقف كنى جائز است، آن گه ابتدا كنى وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً و الاموات جمع الموت. و الموت یكون اسما و مصدرا كالصّوم و العدل و الفطر. وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً اى لم تكونوا شیئا حتى خلقكم. عرب موت بجاى خمول الذكر نهند، و حیاة بجاى شهرگى یقال للشّى ء الدارس و للامر خامل الذكر هذا شی ء میّت و امر میّت. و للذكر و الامر المتعالم فى النّاس هذا امر حى. میگوید شما چیزى یاد كرده و یاد كردنى نبودید نام و نشان و رسم و طلل شما نبود تا بیافرید شما را و مردمان زنده گردانید كه شما را مى شناسند و ذكر میكنند. این موت اول است و احیاء اول. پس گفت ثُمَ یُمِیتُكُمْ یعنى یقبض ارواحكم عند انقضاء آجالكم پس چون روزگار عمر شما برسد مى میراند شما را تا چنان گرداند كه در اول كه نبودید ثُمَ یُحْیِیكُمْ یعنى للبعث و القیمة پس آن گه شما را زنده گرداند بعث و نشورا. اینست دو مرگ و دو حیاة كه آنجا گفت: أَمَتَنَا اثْنَتَیْنِ وَ أَحْیَیْتَنَا اثْنَتَیْنِ. این قول ابن عباس است و مجاهد. و قال قتاده كُنْتُمْ أَمْواتاً اى نطفا فى الارحام لانها تكون میّتة بعد مفارقتها الرّجل لقوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " ما ابین من حىّ فهو میّت " میگوید شما نطفه هاى مرده بودید در رحم مادران اول نطفه پس علقه، پس مضغه پس استخوان و گوشت، پس شما را زنده گردانید بنفخ ارواح. و به قال النبی صلّى اللَه علیه و آله و سلّم یدخل الملك على النطفة بعد ما تستقرّ فى الرّحم باربعین او بخمس و اربعین، فیقول اى رب اشقى ام سعید؟ اذكر ام انثى؟ فیقول اللَه تعالى و یكتبان ثم یكتب عمله و رزقه و اجله و اثره و مصیبته ثم تطوى الصحیفة فلا یزداد فیها و لا ینقص منها ثُمَ یُمِیتُكُمْ آن گه شما را مى میراند بخواب، و زنده میگرداند به بیدارى وانگه شما را آخر بمیراند و فردا شما را زنده گرداند.

و قیل وَ كُنْتُمْ أَمْواتاً یعنى بعد اخذ المیثاق ردّهم الى ظهره فاماتهم فاحیاكم بان اخرجكم من بطون امّهاتكم ثُمَ یُمِیتُكُمْ ثُمَ یُحْیِیكُمْ ثُمَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ میگوید آن گه شما را با او خواهند گردانید و سوى او خواهند برد. این همچنانست كه گفت ثُمَ رُدُوا إِلَى اللَهِ و اگر تُرْجَعُونَ خوانى بفتح تا بر قراءت یعقوب، معنى آنست كه آن گه وازوشید"1" و كردار شما را پاداش دهند و این كلمه دلیل است كه اللَه تعالى بر جهتى است از جهت هاى عالم و آن جهت بالاست بدلیل ده آیت از قرآن یَخافُونَ رَبَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ و هُوَ الْقاهِرُ فَوْقَ عِبادِهِ ءامنتم من فى السماء ام امنتم فى السماء إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَیِبُ إِنِی مُتَوَفِیكَ وَ رافِعُكَ إِلَیَ بَلْ رَفَعَهُ اللَهُ یُدَبِرُ الْأَمْرَ مِنَ السَماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَ یَعْرُجُ إِلَیْهِ تَعْرُجُ الْمَلائِكَةُ وَ الرُوحُ إِلَیْهِ یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً لَعَلِی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ أَسْبابَ السَماواتِ فَأَطَلِعَ إِلى إِلهِ مُوسى و خبر درست است كه مصطفى (ع) گفت:" ارحموا من فى الارض یر حكم من فى السّماء ".

اما معتزلى كه عذاب گور را منكر است دست درین آیة میزند و میگوید دو زندگى گفت: یكى در دنیا و یكى در قیامت و زندگى در گور و عذاب نگفت.
جواب وى آنست كه زندگى قوم موسى پس از صاعقه كه رسید ایشان را نگفت درین آیة و دلالت نكرد كه نیست و ذلك فى قوله تعالى ثُمَ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ و همچنین امّت حزقیل كه از بنى اسرائیل بمردند به طاعون و رب العالمین ایشان را زنده كرد، آن زندگى ایشان پس از مردن هم نگفت درین آیة و دلیل نبود و ذلك قوله أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ الآیة زندگى در گور و عذاب قبر اگر درین آیت منصوص نیست نفى آن در آیت هم نیست.
.............
هُوَ الَذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً مشركان عرب چون حدیث مرده زنده گردانیدن و بعث و نشور شنیدند منكر شدند گفتند من یعیدنا اذا متنا و كنا ترابا و عظاما؟ كیست كه ما را برانگیزاند و زنده گرداند پس از آنكه خاك شدیم؟

اللَه گفت بجواب ایشان هُوَ الَذِی خَلَقَ لَكُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً آن كس كه هر چه در زمین چیز است از آدمى و غیر آدمى همه بیافرید، قادر است كه شما را پس آنكه خاك شدید باز آفریند. هُوَ الَذِی در قرآن بیست جایست و وَ هُوَ الَذِی با واو نوزده جایست هو اشارة فرا موجود است اگر موجود نبودى هو معنى نداشتى و هُوَ بآن گفت تا شنونده گوش باز دارد و جوینده بآن راه یابد و نگرنده فرا آن بیند.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (014)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (015)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (016)








مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.