ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:..قُلْ أَ نَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَهِ. یكى بمعنى قول چنانك بهشتیان را میگوید وَ آخِرُ دَعْواهُم یكى بمعنى سؤال چنان كه گفت ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَكُمْ. یكى بمعنى ندا چنان كه گفت یَوْمَ یَدْعُوكُمْ فَتَسْتَجِیبُونَ بِحَمْدِهِ یكى بمعنى استعانت كقوله وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ و نظیر الآیة قوله تعالى قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُ. الایة.
الهی

سؤال كنند كه قرآن را مثل نیست چه معنى را گفت فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ؟
جواب آنست كه سورتى مثل قرآن بیارید بزعم شما كه مى گویید این قرآن را مثل است كه دروغ است و اساطیر الاولین.
جوابى دیگر گفته اند یعنى كه سورتى مثل قرآن بیارید در بیان و اعجاز، نه در حرف و كلمات كه از آنجا كه حروفست كلام عرب بیكدیگر ماند و او را مثل است.

و از هامسانى در حروف عربیّت هامسانى در بیان و نظم و اعجاز نیاید، و هذا قرع باب عظیم فى اثبات الصّفات للَه عزّ و جلّ و لیس هذا موضع شرحه.

و گفته اند مِنْ مِثْلِهِ اشارت ها با عبد است یعنى با محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم میگوید سورتى از مردى كه مثل محمد باشد بیارید اگر چنانست كه شما مى گویید كه محمد این سخن از بر خویش نهاده و ساخته است پس وى بشرى همچون شماست یكى را مثل او بیارید كه در صدق و امانت چون او بود، وانگه نویسنده و دبیر نباشد تا سورتى چنان بیارد. گفته اند كه در این سخن تنبیه است كه مثل محمد بیاوردن خود در طوق بشر نیست، قالوا و هذا امر تعجیز لانه علم عجز العباد عنه و لكنّه اراهم ذلك فى انفسهم. و برین قول من تبعیض راست و بر قول اول ابتدا را.

فَإِنْ لَمْ تَفْعَلُوا اگر در گذشته نكردید وَ لَنْ تَفْعَلُوا و در آینده نتوانید، فَاتَقُوا النَارَ معنى آنست كه چون عجز شما با فصاحت و عبارت كه دارید ظاهر شد و توانایى ندارید كه سورتى از بر خویش بنهید و بدانستید كه كلام ربّ العالمین منزل از آسمان، چرا بدروغ میدارید و معاندت میكنید؟ مكنید چنین، و از آتش دوزخ بپرهیزید، آن آتش كه هیزم آن مردم است و سنگ كبریت یعنى كه سنگ كبریت حرارت آن صعب تر است و تیزتر.

" وقود " هیزم باشد كه آتش بدان افروزند و در دوزخ بجاى هیزم مردم است و سنگ. مردم آنست كه مصطفى (ع) گفت:" و انّ امّتى من یعظّمه اللَه للنّار حتى یكون بعض زوایاها و سنگ آنست كه ابن عباس گفت " هى حجارة من كبریت اسود یعذّبون بها مع النّار."
 
عبد اللَه مسعود گفت سنگهاى كبریت است كه اللَه تعالى آن روز كه آسمان و زمین آفرید آن سنگها بیافرید در آسمان دنیا تا فردا از گردنهاى كافران در آویزند تا آتش در آن گیرد و حرارت آن برویها و سرهاى ایشان میرسد و ایشان را بآن عذاب میكنند.

و گفته اند این سنگها بتان اند كه از سنگ ساخته اند فردا همان بتان و هم بت پرستان هیزم دوزخ خواهند بود، و ذلك فى قوله تعالى إِنَكُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَهِ حَصَبُ جَهَنَمَ.
......
و در بعضى كتب آورده اند كه اللَه تعالى با موسى گفت كه در دوزخ وادى است كه در آن وادى سنگهاست كه از آن روز باز كه من بر عرش خود مستوى شدم آتش بر آن مى افروزند و آن سنگها را گرم میكنند " اعدّت لكل جبّار عنید لمن حلف باسمى كاذبا "
اى موسى ساخته شد آن سنگها هر گردنى را ستیزه كش كه بنام من سوگند بدروغ یاد كند، موسى گفت یا رب آن سنگها چیست؟ گفت " كبریت فى النّار علیها مستقرّ قدمى فرعون، و عزّتى لو قطرت منها قطرة فى بحور الدنیا لأجمدت كلّ بحر، و لهدّت كل جبل، و لتشقّت الارضون السّبع من حرّها. و روى انّ النّبی صلّى اللَه علیه و آله و سلّم قال " اشتكت النّار الى ربّها فاذن لها فى نفسین فشدّة الحرّ من حرّها و شدّة البرد من زمهریرها."

أُعِدَتْ لِلْكافِرِینَ این رد است بر معتزله كه گفتند دوزخ هنوز نیافریده اند و موجود نیست و معلومست كه لفظ أُعِدَتْ جز موجود نگویند اگر آفریده نبودى اعدّت نگفتى، یشهد له قوله تعالى أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً.

اگر كسى گوید كه در دوزخ جز كافران نشوند كه میگوید أُعِدَتْ لِلْكافِرِینَ؟
جواب آنست كه این آیت دلالت میكند كه كافران در دوزخ شوند امّا دلالت نمیكند كه غیر كافران در آن نشوند. این همچنانست كه بهشت را گفت أُعِدَتْ لِلْمُتَقِینَ آن گه اطفال و مجانین و فسّاق امّت كه از اهل توحیدند اندر بهشت شوند و از تقوى در ایشان چیزى نیست، همچنین اصحاب كبائر در دوزخ شوند هر چند كه نه از كفّاراند كه جایى دیگر گفت إِنَ الَذِینَ یَأْكُلُونَ أَمْوالَ الْیَتامى ظُلْماً إِنَما یَأْكُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ ناراً وَ سَیَصْلَوْنَ سَعِیراً جاى دیگر گفت وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِكَ عُدْواناً وَ ظُلْماً فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً.

وَ بَشِرِ الَذِینَ آمَنُوا بشارت هم دوستان را گویند هم دشمنان را دوستان را بر سبیل اعزاز و كرامت و امید دادن برحمت، و دشمنان را بر سبیل اهانت و مذلّت و اخبار از عقوبت.

چنانك گفت بَشِرِ الْمُنافِقِینَ بِأَنَ لَهُمْ عَذاباً أَلِیماً میگوید منافقان را خبر ده كه شما را بجاى بشارت عذابى دردناكست سهمناك، و معنى بشارت آنست كه ایشان را خبر كن كه اثر آن خبر بر بشره ایشان پیدا شود، اگر خیر باشد و اگر شر هر دو را گویند، اما غلبه خیر دارد و بر جانب شادى بیشتر گویند وَ بَشِرِ الَذِینَ آمَنُوا میگوید شاد كن ایشان را كه ایمان آوردند و حق پذیرفتند و رسالت كه شنیدند بشناختند و گردن نهادند و بمولى یار گردیدند.

وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ و كارهاى نیك كردند، نمازهاى فریضه گزاردند، و روزه ماه رمضان داشتند، و زكاة از مال بیرون كردند، و نوافل عبادات چندانك توانستند بجاى آوردند.

....  و گفته اند اداء امانت است بدلیل قوله " وَ كانَ أَبُوهُما صالِحاً" اى امینا. و گفته اند لزوم توبه است بدلیل قوله وَ تَكُونُوا مِنْ بَعْدِهِ قَوْماً صالِحِینَ اى تائبین
و گفته اند اداء نماز فریضه است كه گفت وَ أَقامُوا الصَلاةَ إِنَا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ اى المصلّین معاذ جبل گفت عمل صالح آنست كه چهار چیز در وى موجود بود علم، و نیت، و صبر، و اخلاص.

سهل تسترى گفت عمل صالح آنست كه موافق سنت است و اعمال مبتدعان در تحت آیت نشود كه آن موافق سنت نیست.

أَنَ لَهُمْ جَنَاتٍ جنّه ببستان باشد و بستان خرماستان بود، پس اگر در آن انگور بود آن را فردوس گویند. و در بهشت درجات و طبقاتست درجه برترین فردوس است، و بالاى فردوس عرش مجید است.

مصطفى (ع) گفت بروایت ابو امامه " سلو اللَه عز و جل الفردوس فانّها سرّة الجنة، و انّ اهل الفردوس یسمعون اطیط العرش "

... و مصطفى را پرسیدند كیف بناء الجنة؟ قال " لبنة من ذهب و لبنة من فضّة، ملاطها مسك اذفر و حصباؤها اللؤلؤ و الیاقوت، و ترابها الزعفران."

آن گه صفت آن بستانها كرد گفت تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ زیر درختان آن بر روى زمین جویهاى روان است، آب و شیر و مى و انگبین هر جا كه بهشتیى بود بر بام كوشكها و منظره ها جویهاى روان پیش خویش بیند، چون برخیزد جوى روان بر جاى خویش بیند نه در كندى باشد نه جامه بوى آلوده شود.

كُلَما رُزِقُوا مِنْها یعنى من الاشجار. مِنْ ثَمَرَةٍ من للتّبیین، و قیل للتبعیض رِزْقاً نصب لانه مفعول ثان قالُوا هذَا الَذِی رُزِقْنا مِنْ قَبْلُ
معنى آنست كه هر گه كه بهشتیان را از آن بهشتها و درختها میوه دهند گویند این آن میوه است كه ما را یك بار دادند، از بهر آنك برنگ و صورت یكسان باشند و بطعم مختلف، بهشتى یك سیب از درخت بچیند برنگ سیب بود، چون در دهان نهد طعم همه میوه ها دارد و این نهایت لطف است و غایت حكمت.
....
وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً و آن میوه ها كه پیش وى آرند همه بیكدیگر مانند بنیكویى و پاكى و بى عیبى، نه چنانك بعضى نیكو بود و بعضى بد چنانك میوه هاى دنیا. معنى دیگر: وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً و آن میوه بهشت كه پیش ایشان آرند مانند میوه دنیا آرند، بنام هام نام آن باشد، چندانك ایشان بجاى هم نام آرند كه كدام میوه است امّا بحقیقت نه چنان بود كه میوه بهشت از درخت رسیده بیرون آید، هر رنگى كه خواهى در آن میوه بینى و هر طعمى و بویى كه خواهى در آن یابى، رنگها همه نیكو و بویها همه خوش و طعمها همه شیرین، وانگه هر میوه صورتى نیكو دارد و آوازى خوش و نغمه لطیف از وى روان، و شكوفه بر سر و نورى از وى تابان، و چنانك در دنیا از میوه تخم بیرون آید از آن حورا بیرون آید و غلام، كه پیاده كه سواره چون میوه بچیند هم در آن حال دیگرى از درخت بیرون آید از آن پیشین نیكوتر و خوشبوتر.


در بعضى آثار است كه بهشتى را خوانچه فرستند از یاقوت سرخ، دستار خوانى بر سر آن فرو گرفته از مروارید سپید مهر بر آن نهاده. چون سر آن باز كند سیبهاى گوناگون بیند، در هر سیبى حورا چون لعبتى آراسته و عروسى نگاشته. حورا از آن سیب بیرون آید بهشتى سیب در دهان گیرد طعمى یابد شیرینتر و لذیذتر از هر چه در بهشت خورد. آن گه قوتى عظیم در وى پدید آید آن لعبت دوشیزه را بپاسد لذتى یابد كه از دیگر جفتان چنان لذت نیافت، و هر بار كه پیش وى باز شود او را دوشیزه یابد از اول بار نیكوتر و بكمالتر. پس آن لعبتها هر ساعتى برنگى باشند و دیگر جمالى نمایند، و همچنین سیبها دیگرگون شوند. بهشتى با خود گوید این لعبت نه آنست و این سیب نه آن! گمانش افتد كه طعمش نیز بگشت چون طعم آن باز گیرد بداند كه بطعم همانست و برنگ نه آن، اینست كه میگوید: وَ أُتُوا بِهِ مُتَشابِهاً وَ لَهُمْ فِیها أَزْواجٌ مُطَهَرَةٌ و ایشانراست در آن بهشت زنان آدمى، هر مردى را دو زن و حورا بر آن عدد كه اللَه داند.

مصطفى (ع) گفت در بهشت عزب نیست و لكلّ رجل منهم زوجتان اثنتان یرى مخّ سوقهما من وراء الثیاب. مُطَهَرَةٌ پاك كرده از عیبها و آفتها كه در زنان دنیا موجود باشد از حیض و نفاس و قضاء حاجت و فضولهاى تن و بیمارى و پیرى و بدخویى و مرگ. ابو هریره گفت از مصطفى (ع) پرسیدند كه در بهشت با زنان صحبت باشد مصطفى گفت " نعم و الّذى نفسى بیده انّ المؤمنین لیفضى فى الیوم الواحد الى الف عذراء " قال " و ما من غدوة من غدوات الجنّة وكلّ الجنّة غدوات الّا انه تزفّ الى ولىّ اللَه فیها زوجة من الحور العین ادنا هنّ الّتى خلقت من زعفران."

...........

النوبة الثالثة
قوله تعالى یا أَیُهَا النَاسُ اعْبُدُوا رَبَكُمُ اینت خطاب خطیر و نظام بى نظیر، سخنى پر آفرین و بر دلها شیرین، جان را پیغام است و دل را انس، و زبان را آئین. فرمان بزرگوار از خداى نامدار میگوید بلطف خویش بسزاى كرم خویش: اعْبُدُوا رَبَكُمُ بندگان من مرا پرستید و مرا خوانید و مرا دانید، كه آفریدگار منم، كردگار نامدار بنده نواز آمرزگار منم، مرا پرستید كه جز من معبود نیست، مرا خوانید كه جز من مجیب نیست، آفریننده منم چرا دیگران را مى پرستید بخشنده منم چونست كه از دیگران مى بینید؟!

......
اعْبُدُوا رَبَكُمُ گفته اند كه این خطاب عوام است كه عبادت ایشان بر دیدار نعمت بود و بواسطه تربیت، و آنجا كه گفت " اعْبُدُوا اللَهَ" خطاب با اهل تخصیص است كه عبادت ایشان بر دیدار منعم بود بى واسطه تربیت و بى حظ بشریّت.

همانست كه جاى دیگر گفت یا أَیُهَا النَاسُ اتَقُوا رَبَكُمُ، جاى دیگر گفت یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اتَقُوا اللَهَ با خطاب تعمیم اتَقُوا رَبَكُمُ گفت و با خطاب تخصیص اتَقُوا اللَهَ. آن بهشتیانراست و این حضرتیان را.

جنید از اینجا گفت آن روز كه در جمع عوام نگریست كه از جامع المنصور بیرون میآمدند هؤلاء حشو الجنة و للحضرة قوم آخرون.

و در آخر آیت گفت لَعَلَكُمْ تَتَقُونَ این تنبیه است كه عبادت اللَه بنده را بنهایت تقوى رساند، و از نهایت تقوى بنده به بدایت دوستى حق و پیروزى جاودانه رسد. چنانك جاى دیگر گفت وَ اتَقُوا اللَهَ لَعَلَكُمْ تُفْلِحُونَ و هم ازین بابست اعبدوا ربكم و افعلوا الخیر لعلكم تفلحون."


پس آن گه راه شناخت خویش باز نمود گفت: الَذِی جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ فِراشاً وَ السَماءَ بِناءً آن گه عجایب قدرت و بدایع حكمت در زمین و در آسمان دلیل است بر خداوندى و آفریدگارى و گواهست بر یكتایى و دانایى و توانایى او آن هفت قبه خضرا از بر یكدیگر بى عمادى و پیوندى بر بد بداشته. نشان قدرت او این هفت كلّه اغبر بر سر آب داشته، بیان حكمت او آن یكى را گفته وَ زَیَنَاها لِلنَاظِرِینَ و این یكى را " فَرَشْناها فَنِعْمَ الْماهِدُونَ " وانگه این مثال دو كبوتر سیاه و سپید بین كه در فضاء گنبد ازرق بیرون آمده، ،بر جناح یكى رقم فَمَحَوْنا آیَةَ اللَیْلِ و بر آن دیگر وَ جَعَلْنا آیَةَ النَهارِ مُبْصِرَةً این سیاه از آن سپید زاده و آن سپید ازین سیاه پدید آمده، یُكَوِرُ اللَیْلَ عَلَى النَهارِ وَ یُكَوِرُ النَهارَ عَلَى اللَیْلِ، یُولِجُ اللَیْلَ فِی النَهارِ وَ یُولِجُ النَهارَ فِی اللَیْلِ، پاكى و بى عیبى خداى را كه روشنایى روز از شب دیجور بر آورد و تاریكى شب دیجور از روشنایى روز پدید كرد.

از این عجب تر كه روشنایى دانایى در نقطه خون سیاه دل نهاد، و روشنایى بینایى در نقطه سیاهى چشم نهاد تا بدانى كه قادر با كمال بخشنده با فضل و افضال، این روز روشن نشان عهد دولت است، و آن شب تاریك مثال روزگار محنت، میگوید. اى كسانى كه اندر روشنایى روز دولت آرام دارید ایمن مباشید كه تاریكى شب محنت بر اثر است، و اى كسانى كه اندر شب محنت بى آرام بوده اید نومید مباشید كه روز روشن بر اثر است.

همین است احوال دل , گهى شب قبض و گاه روز بسط : اندر شب قبض هیبت و دهشت و با روز بسط انس و رحمت، در حال قبض بنده را همه زاریدن است و خواهش از دل ریش، ودر حال بسط همه نازیدن است و رامش در پیش.

پیر طریقت گفت : الهى گر زارم در تو زاریدن خوشست، ور نازم بتو نازیدن خوشست.
الهى شاد بدانم كه بر درگاه تو میزارم، بر امید آنك روزى در میدان فضل بتو نازم، تو من فا پذیرى و من فاتو پردازم، یك نظر در من نگرى و دو گیتى بآب اندازم ارباب حقایق.

 
این آیت را تفسیرى دیگر كرده اند و رمزى دیگر دیده اند گفته اند كه این مثلهاست كه اللَه زد درین آیت، زمین مثل تن است و آسمان مثل عقل و آب كه از آسمان فرو آید مثل علم است كه بواسطه عقل حاصل شود و ثمرات مثل كردار نیكوست كه بنده كند بمقتضاى علم، اشارت میكند كه اللَه آن خداوندیست كه شما را شخص و صورت و تن آفرید و آن تن بجمال عقل بیاراست، وانگه بواسطه عقل علم داد و زیركى و دانش، تا از آن علم ثمرهاى بزرگوار خاست، آن ثمرتها كردار نیكوست كه غذاء جان شما و حیاة طیّبة شما در آنست.

آن خداوندى كه مهربانى وى و رحمت وى بر شما اینست چرا در عبادت وى شرك مى آرید و دیگرى را با وى انباز میگیرید؟ فَلا تَجْعَلُوا لِلَهِ أَنْداداً وَ أَنْتُمْ تَعْلَمُونَ مكنید، و با وى انباز مگیرید وَ إِنْ كُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِمَا نَزَلْنا عَلى عَبْدِنا آیة اول در اثبات توحید حجت است بر مشركان عرب و این در اثبات نبوّت حجت است بر اهل كتاب و ذمّت.

و كلمه شهادت مشتمل است بر هر دو طرف باثبات توحید و اثبات نبوت، تا بهر دو معترف و معتقد نشود و بر موجب هر دو عمل نكند بنده در دایره اسلام در نیاید. و اثبات نبوت آنست كه مصطفى را صلّى اللَه علیه و آله و سلّم گزیده حق و بهینه خلق دانى، و نبوت و رسالت وى بجان و دل قبول كنى، و گفتار و كردار و سنن و سیر وى پیشرو و رهبر خود گیرى و بحقیقت دانى كه قول او وحى حق است و بیان او راه حق است و حكم او دین حق است، و نفس و بلاغ او در حال حیاة و ممات حجت حقّ است. آدم هنوز در پرده آب و گل بود كه سرّ فطرت محمد بر درگاه عزت كمر بسته بود و نظر لطف حق بجان وى پیوسته.
 

و هو المشار الیه بقوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم"  كنت نبیا و آدم بین الماء و الطّین"

فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ نشر بساط عزت قرآنست از طى قدس خویش تا نامحرم را دست رد بسینه باز نهد و سوخته عشق را نقاب جمال فرو گشاید.

ببینى بى نقاب آن گه جمال چهره قرآن
چو قرآن روى بنماید زبان ذكر گویا كن


وَ بَشِرِ الَذِینَ آمَنُوا این آیت نواخت دوستانست و امید دادن ایشان بناز و نعیم جاودان، و ترغیب مؤمنان و حث ایشان بر طاعت و طلب زیادت نعمت.

و آیت پیش تحذیر بیگانگانست از شور دل و شرك زبان، و بیم دادن ایشان از آتش عقوبت و سیاست قطیعت حق، مؤمن آنست كه چون آیت اول شنود بترسد و بى آرام شود، و از عذاب دوزخ باندیشد و چون آیت دوم شنود شاد شود و دل در بندد و امید قوى كند و آرام در دل آرد.

رب العالمین هر دو كسرا بستود، آن ترسنده و این آرمیده ترسنده را میگوید إِنَمَا الْمُؤْمِنُونَ الَذِینَ إِذا ذُكِرَ اللَهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ و آرمیده را میگوید.
الَذِینَ آمَنُوا وَ تَطْمَئِنُ قُلُوبُهُمْ بِذِكْرِ اللَهِ و سنت خداوند كریم جل جلاله آنست كه هر جا كه آیت خوف فرستد و بندگان را بآن بترساند از پى آن آیت رجا و رحمت فرو فرستد و دل ایشان را آرام دهد تا نومید نشوند.

وَ بَشِرِ الَذِینَ آمَنُوا هر كه امروز در میدان خدمت است بشارتش باد كه فردا در مجمع روح و ریحان است، و نه هر كه ببهشت رضوان، بكرامت روح و ریحان رسید. بهشت رضوان غایت نزهت متعبدان است، و روح و ریحان قبله جان محبانست بهشت رضوان علّیین و دار الاسلام است، و روح و ریحان در حضرت عندیّة تحفه جان عاشقانست، هر كه حركات را پاس دارد ببهشت رضوان رسد هر كه انفاس را پاس دارد بروح و ریحان رسد.

این روح و ریحان كه تواند شرح آن و چه نهند عبارت از آن، چیزى كه نیاید در زبان شرح آن چون توان، بادى درآید از عالم غیب كه آن را باد فضل گویند میغى فراهم آرد كه آن را میغ برّ گویند، بارانى ببارد كه آن را باران لطف گویند سیلى آید از آن باران كه آن را سیل مهر گویند
سیلى باید كه هر دو عالم ببرد تا نیز كسى غمان عالم نخورد آن سیل مهر بر نهاد آب و خاك گمارند تا نه از آب نشان ماند نه از خاك خبر، نه از بشریت نام ماند نه از انسانیت اثر هر شغل كه خاست از آب و گل خاست، هر شور كه آمد از بشریت و انسانیت آمد. هر دو بگذار تا بنیستى رسى و از نیستى بر گذر تا بروح و ریحان رسى.

دیدیم نهان گیتى و اصل جهان
از علت و عار بر گذشتیم آسان
آن نور سیه ز لا نقط برتر دان
زان نیز گذشتیم نه این ماند و نه آن


>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)







مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)
التحصین‏ ابن فهد حلی (2)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.