قطب ثالث
این قطب در فواید و نتایج عزلت و انزوای از خلق است.
قناعت

اول: عزلت یکی از راههای حقایق ایمان است.
رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود بنده در صورتی می‏تواند حقیقت ایمان را درک نماید که گمنامی را از شهرت در میان مردم دوست‏تر بدارد، و دارایی اندک در نظر او از کثرت آن، محبوب‏تر باشد.

دوم: عزلت ایجاب می‏کند که انسان هرچه بیشتر و بهتر بتواند کارهایش را برای خدا انجام دهد، از ریا پاک نمایند.

حضرت صادق (علیه السلام) فرمود:
زیان ندیده آدمی که برفراز قله کوه، روزگاری به سر برد تا مرگ گریبانش را بگیرد.آیا مردم خیال می‏کنند هرگاه کسی برای دیگران کاری انجام دهد ثوابش بر عهده مردم است و اگر کسی برای خدا عملی انجام دهد مزدش با خداست؟ از ریا کاری احتراز کنید که موجبات شرک به خدا را فراهم می‏سازد.

سوم: انسان منزوی از آزار خلق در امان است، و می‏تواند بر اثر بی‏توجهی به آنها دینش را از کلیه آسیبها محافظت نماید.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده:
زمانی خواهد آمد که اگر کسی بخواهد دینش را از دستبرد حوادث نگهداری نماید، بایسته از قله کوهی به قله کوه دیگر، و از غاری به غار پناهنده شود، و بالاخره حال او مساوی روباه و بچه‏های آن باشد پرسیدند: چه زمانی این پیش آمد اتفاق خواهد افتاد؟
فرمود: هنگامیکه تهیه معیشت و هزینه زندگی منحصر به انجام نافرمانی‏های خدا باشد.این زمان است که عزوبت بر مردان حلال می‏شود، و باید به بی‏زنی به سر برند، تا مگر از آمیزش با افراد و تماس با آنها نجات یابند.
کسی پرسید: یا رسول الله! شما ما را به ازدواج توصیه می‏فرمودید اینک از این عمل نهی می‏فرمایید؟
فرمود : آری! چنان است که می‏گویید، لیکن آن زمان که بیایید هلاکت مرد به دست پدر و مادر اوست (که ممکن است آنان از او خواهش‏های نابجا کنند و او به جهاتی شانه از زیر بار آنها خالی ننماید و بدین وسیله به هلاکت دنیوی و اخروی بیفتد) و اگر پدر و مادر نداشته باشد، هلاکت او به دست زن و فرزند اوست، و اگر زن و فرزند نداشته باشد، نابودی او به دست نزدیکان و همسایگان اوست.
بیان حضرت که بدین جا رسید، سوال کردند: چگونه شخصی به دست این عده که فرمودید به هلاکت رسد؟
فرمود: سختی هزینه زندگی و تکالیف خارج از طاقت و سرزنش‏های زن و فرزند و خویش و بیگانه بالاخره کار را چنان بر وی تنگ می‏کند که به سر حد هلاکت می‏رسد.

صدق رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) ! این زمان ما، واقعا همان زمان است زیرا کمتر روزی اتفاق افتاده در ستون واقعات روزنامه‏ ها تصادف، تصادم و خودکشی‏ها را که به انواع مختلف واقع شده نقل نکنند، و ثابت است تمام این بدبختی‏ها بر اثر هوای نفس و خاطرات شیطانی است که به رایگان به دست عده‏ای بی‏نوا در آمده.

چهارم: عزلت باعث می‏شود عرض و آبروی شخص محفوظ بماند، و پرده بر روی فقر و فاقه او کشیده شود، و بار سنگین مکافات از دوشش برداشته شود.
گویند گذار اویس قرنی به مردی راهب افتاد، پرسید: ای راهب! چرا از دنیا دست برداشتی و گوشه انزوا اختیار کردی؟
پاسخ داد:ای جوان! اگر مزه شیرین وحدت و تنهایی را چشیده بودی، به آن الفت و علاقه پیدا می‏کردی.
ای جوانان! تنهایی اساس عبادت است، و اندازه ‏ای وحدت در حقیقت عبادت مدخلیت دارد که پای کمتر اندیشه ‏ای به سر منزل آن می‏رسد.
پرسید: ای راهب! کمترین نتیجه‏ ای که آدمی از گوشه ‏گیری می‏گیرد چیست؟
جواب داد: از مدارا کردن با مردم در امان است و شر آنها بدو نمی‏رسد.

یکی از عارفان گفته: مدت پنجاه سال مردم را تجربه و آزمایش کردم.در ظرف این مدت کسی را ندیدم که بتواند زشتیهای مرا بپوشاند و اگر گناهی میان من و او اتفاق افتد، از کرده من در گذرد، و چون من از او جدا شوم، او از من قطع آشنایی ننمایند، و چون خشمگین شود، از حشمت او در امان باشم.در نتیجه چنان فهمیدم که ارتباط با چنین افرادی کمال احمقی است.

پنجم: انسان منزوی، از گناهانی که سایر افراد مرتکب می‏شوند در امان است، و بالاخره کاری می‏کند که به بیچارگی آنان گرفتار نشود، و از پیش آمدهای سوئشان راحت باشد.

به همین جهت گفته‏ اند: هر گاه فضیلت و بزرگواری در میان افراد مردم باشد، مسلما سلامتی و آسایش در انزوای از آنان خواهد بود.

به یکی از پارسیان که در صومعه خود بود گفتند: آیا از صومعه خود فرود نمی‏آیی تا با ما در این راه همکاری نمایی و از سخنان تو بهرمند شویم؟
پاسخ داد: کسی که قدم بر روی زمین بگذارد و بر فراز زمین گام بردارد می‏لغزد و به زمین می‏افتد به یکی از پارسیان چنین گفتند: ای راهب! پاسخ داد: من راهب نیستم بلکه راهب کسی است که از خدای آسمان که مقامش از هرچه عالی‏تر است بیم داشته باشد، و در زمین نعمتهای او را شکرگذاری نماید، و بر پیش آمدهای او صابر باشد، و همواره به حضرت او پناهنده شود، و از گناهانی که مرتکب شده شده آموزش طلبد، بلکه من سگ گزنده‏ ای هستم که خود را در این صومعه محبوس داشته‏ ام تا مردم را نگزم و آنان از شر من در امان باشند.

ششم: عزلت نزدیک‏ترین راه به سرمنزل سعادت و نیک بختی است، و شخصی که در گوشه خمول و انزوا به سر برد، حاکی از کمال عقل و خردمندی اوست.

حضرت صادق (علیه السلام) فرموده: عزت و بزگواری در سلامتی است، و به اندازه‏ ای سلامتی عزیز الوجود است که نزدیک است حقیقت آن بر افراد مخفی بماند، و بالاخره چنان می‏دانیم هرگاه کسی بخواهد آن طور که باید و شاید از حقیقت و سلامتی و غرض اصلی آن برخوردار شود، بایستی عزلت و انزوا گزیند تا این حقیقت پر معنا را درک نماید، و اگر بدین خیال قدم در سراچه خمول گذاردی و از حقیقت سلامتی بهره‏ مند نگردیدی، ممکن است حقیقت مزبوره را در خاموشی به دست آوری، و اگر در خاموشی هم از آن اثری نیافتی، می‏توانی در خلوت که در اغیار را به روی خود بسته باشی به دست بیاوری.اگر از خلوت هم نتیجه‏ ای حاصل نکردی، ممکن است از گفتار پیشنیان که مردی نیکبخت و نیکوکار بودند استفاده کنی، و ثابت است سعادتمند آدمی است که همواره در خلوت به سر برد و در به روی دیگران ببندد.

همین معنا را هم، کشف الغمه از سفیان ثوری نقل کرده است.
ائمه طاهرین (علیه السلام) فرموده ‏اند: کسی که به تنهایی روزگار خود سپری نماید حاکی از آن است که عقل او به سر حد کمال رسیده است.

دامن دوست به دست آر و ز دشمن بگسل
مرد یزدان شو و ایمن گذر از اهرمنان ‏
کمتر از ذره نئی پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگاه خورشید رسی چرخ زنان ‏
پیر پیمانه کش ما که روانش خودش باد
گفت پرهیز کن از صحبت پیمان شکنان

هفتم: انزوا عمری آسوده از آلودگیهای دنیا به شخص منزوی می‏بخشد و اجازه نمی‏دهد نعمت عمر را در محال نامناسب و بیهوده نابود سازد، و از اهل نظر و فکر گردیده و همواره آیینه اعتبار را پیش چشم داشته، از واقعات دنیا عبرت بگیرد و به یاد خدا بپردازد.

اهل نظر دو عالم در یک نظر شناسند
عشق است و داو اول بر نقد جان توان زد ‏
با عقل و فهم و دانش داد سخن توان داد
چون جمع شد معانی گوی بیان توان زد ‏


از پارسایی پرسیدند: چه کاری سبب شدت که به تنهایی به سربردی و گوشه انزوا برای خود اختیار کردی، و چه قدر در این معنا صابری!
پاسخ داد: برای اینکه من همنشین پروردگار؛ هرگاه بخواهم ذات اقدس او با من به راز و نیاز مشغول شود، به تلاوت کتاب او می‏پردازم و اگر بخواهم با او مناجات کنم، نماز می‏خوانم.

دیگری گوید: در یکی از بیابانها به مردی رسیدم که یکه و تنها قدم به راه گذارده و به جانب کعبه مقصود روان بود.با خود گفتم با وی همراهی کنم و با او از این و آن صحبت کنم تا تنهایی به وی اثر نکند.پیش آمدم و چون خواستم با وی همگام شوم، دیدم حالت انقباض و گرفتگی در وجناتش هویدا شد.
گفتم: از ظاهرت چنان آشکار است که نمی‏خواهی من همراه تو باشم.
گفت: آری! چنان است که احساس کردی.
گفتم: آیا در این بیابان که یکه و تنها به عزم مقصود حرکت می‏کنی، واهمه و بیمی نداری شاید به دست دزد یا چنگال درنده ‏ای مبتلا گردی؟
پاسخ داد: تعجب می‏کنم از تو چنین سخنی می‏گویی با آنکه که یار همه بی‏کسان است، می‏فرماید: من یار و همنشین هر کس هستم که به یاد من باشد.

دیگری گفته: یکی از دوستانم را که از رهروان طریق بود در محلی دیدار کردم که تنها نشسته و روی از همه‏ جا و همه کس برداشته. موقع را مغتنم شمرده، نزدیک رفته، سلام کردم (و) در کنارش نشستم.
پرسید: چه کاری موجب شد پهلوی من بیایی و برکنار من بنشینی؟
گفتم: دیدم تنها نشسته ‏ای، موقع را غنیمت دانسته، خواستم از خرمن فیوضات تو خوشه ‏ای برگیرم.
گفت: اگر تو از کنار من حرکت کنی و به راه خود بروی، برای من و تو بهتر خواهد بود، اینک اختیار با توست، اگر می‏خواهی مکن از این‏ جا حرکت می‏کنم و گرنه تو از جای من برخیز.

من که او را تا این درجه ناراحت دیدم، گفتم: من از جای حرکت می‏کنم لیکن برای آنکه دست خالی از محضر تو نرفته باشم مرا وصیتی بفرما و نصیحتی باز گوی.
گفت: ای بنده خدا! تا می‏توانی در گمنامی به سر ببر، و محلت را از مردم مخفی بدار، و زبانت را از غیر یاد خدا نگهداری کن، و برای خود و سایر مرد و زن مؤمن از خدا آمرزش بطلب.

حکیمی به برادرش نوشت: برادر! از دوستانی که به تو اظهار مهربانی می‏کنند و محض احترام به خانه تو می‏آیند احتراز کن، زیرا اینان با این عملی که انجام می‏دهند مانند آن است که آن روز تو را غصب کرده ‏اند، و ثابت است هرگاه آن روز تو به باطل گذشت و توشه ‏ای برای خود تحصیل نکردی، در دنیا و آخرت زیانکار شده‏ای.

عده ‏ای به عزم سفری حرکت کرده و از راه بیراهه رفته، به صومعه راهبی رسیدند: ای راهب! راه از کجاست؟
راهب با سر اشاره به آسمان کرد.آنان دانستند غرض او چیست.
گفتند: ای راهب! ما آمده ‏ایم از تو پرسشهایی بنماییم، آیا پاسخ ما را می‏دهی؟
گفت: سوال کنید اما زیاده از اندازه وقت مرا نگیرید، زیرا روز که گذشت برنمی‏گردد و عمری که تلف شد عود نمی‏کند و مرگ هم به سرعت برق در تعقیب ماست.
پرسیدند: مردم فردای قیامت با چه عملی به محضر پروردگارشان حضور پیدا می‏کنند؟
پاسخ داد: با نیتهایی که دارند.
آن عده از پاسخ او به شگفت آمدند، گفتند: وصیتی به ما بفرمایید.
جواب داد: به اندازه مسافت سفر راه آخرتتان توشه سفر مهیا کنید، زیرا بهترین توشه‏ ها به اندازه ‏ای است که شخص مسافر را به منزل مقصود برساند. سپس راه را بدانها نشان داد و سر در میان صومعه برد.

مرد راهبی جامه پشمین سیاه رنگی پوشیده بود.از او پرسیدند: علت آنکه لباس سیاه پوشیده ‏ای چیست؟
پاسخ داد: جامه سیاه رنگ، لباس غمناکان است و من از همه اندوهناک‏ترم.
گفتند: به چه سبب محزونی و از دیگران اندوه تو زیادتر است؟
جواب داد: برای آنکه به دام نفس افتادم و در میدان کارزار به مبارزه با او پرداختم، و بالاخره بر آن چیره گردیدم؛ بدین جهت بر آن اندوهناکم، پس از این شروع به گریستن کرد.
گفتند: علت گریه کردن تو چیست؟
جواب داد: گریه من برای آن است که روزی بر من گذشت و من به هیچ وجه احساس نکردم، اینک گریه برای کمی زاد و توشه و دوری راه و سختی عقبه‏ای است که ناگزیر باید برفراز آن برآیم و نمی‏دانم سرانجام که از آن فرود می‏آیم، آیا به جهنم خواهم رفت یا به بهشت.سپس به این دو شعر مترنم گردید:

یا باکیا یطوی المسافه عمره
بالله هل تدری مکان نزولکا ‏
شمر و قم من قبل حطک فی الثری
فی حفره لبلی لطول حلولکا‏


ای کسی که همواره از پیش آمدهای ناراحت کننده دنیا متاثر و اندوهناکی و توجه نداری که با چه سرعتی قافله عمر، مسافت راه دنیا را طی می‏کند! سوگند به خدا! آیا اطلاع داری که این قافله کجا بار می‏اندازد و منزلگاه تو کجاست؟ اینک پیش از آنکه در خانه تنگ و تاریک گور در آیی، به حساب خود برس و دامن همت به کمر بزن و درازی اقامت در آنجا را به نظر بیاور و به انجام وظایف بپرداز.

ترجمه: حجت الاسلام محمدباقر ساعدی
ادامه دارد >>>




مطالبی مرتبط :
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)





مطالب اخیر وبلاگ:
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
التحصین‏ ابن فهد حلی (1)
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.