بسم الله الرحمن الرحیم
ستایش خدایی را که به برکات انوار الهی بر بندگانش تجلی فرموده، و آنان را از راههای شهوات داشته بازداشته.فیض حقانی خود را برای آنان ظاهر ساخته، آنها را به راه راست هدایت کرده،
باطن بین

و از طریق غفلت‏ها نجات بخشیده.صراحی می دوستی خود را به آنان عنایت کرده، و آنها را در بیابان شوق وصل خود سرگردان نموده.به او اطمینان کردند، بی‏نیازشان فرمود و او را پشتیبان خود قرار دادند، امورشان را کفایت کرد و ناراحتیها را از ایشان زدود.ظاهرشان را از آلودگی‏های دنیوی پاک کرد، و باطنشان را از انوار اسرار مکاشفات خود تابناک نمود؛
و درود بر برترین آفریدگان که متفرقات کمالات در وجود او جامع است، اعنی محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) و بر خاندان او که پیشوایان هدایت و بازماندگانش که سادات ولایتند.

و بعد، کتاب حاضر در موضوع عزلت و انزوا تألیف شده، و مطالب آن از مضامین گفتار آل رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) التقاط و اقتباس گردیده، و هم چنان که رویه نویسندگان هر فن است، این مجموعه را به نام التحصین فی صفات العارفین نامیدم، و مدار آن را بر سه قطب قرار دادم.

قطب اول
در این قطب مقصود از عزلت و تعریف آن را شرح داده، می‏گوییم: عزلت آن است که به طور کلی انسان سالک، از غیر خدا رو گردان شده، تنها به جناب الهی او توجه داشته، و در غار کوه یا شبستان مسجد یا گوشه خانه‏ای به سر برد.

برخی در تعریف عزلت گفته‏ اند : انزوا آن است که انسان سالک از مردم فرار کند، از خلق بیمناک بوده و تنها با حق مانوس باشد و اظهار علاقه نماید.

چنانچه می‏بینید این تعریف اعم از تعریف نخستین است، و ثابت است مقام عزلت که در این عبارت تعریف شده تنها برای فردی صورت می‏گیرد که تا آنجا که توانسته خود را نیرومند ساخته و از فضولات و زر و زیور دنیوی و امور شهوانی آن دست برداشته باشد، هوای نفس را پشت سرانداخته و به قانون خرد و راهنمایی آن عمل کرد باشد و چنانچه معلوم است این گونه رویه از اوصاف مردم عارف است.

یکی از امرا به مردی از از اولیای خدا گفت: حاجتی از من بخواه.پاسخ داد: از من درخواست می‏کنی که از تو حاجتی بطلبم با اینکه من دو غلام دارم که هر دو آقای تو هستند؟ پرسید: آن دو نفر غلام که مولای من هستند کدامند؟ گفت: حرص و هوای نفس، که من آنها را تحت فرمان خود در آوردم و آنها بر تو چیره شدند، من آنها را مالک شد و آنها را در ملک خود در آورند.

کسی از ذالنون مصری پرسید: چه زمانی شایسته است گوشه انزوا اختیار کنم و از خلق کناره بگیرم؟ پاسخ داد: هنگامی که نفس تو هر چه بیشتر برای این کار آمادگی از خود نشان داده و ابراز علاقه نماید.

باز پرسیدن چه وقتی مناسب است دست از دنیا بردارم و به زهد و پارسایی توجه نمایم؟ جواب داد: هرگاه در خود این معنا را احساس نمودی و از هر چیزی که تو را از خدا دور سازد، اعراض نمودی.

ابن فهد گوید: نظر به این که عزلت، عبارت از فرار از خلق و توجه پیدا کردن به حضرت حق جل و علاست، تا وقتی که دل را کاملا از شهوات دنیا خالی ننمایند و قطع علاقه از دلبستگی به هواهای نفسانی نکند، آن طوری که شاید و باید نمی‏تواند به خدای متعال توجه نماید، زیرا آلودگی‏های دنیوی به اندازه‏ای گرداگرد او را فرا گرفته‏اند که به هیچ وجه نمی‏تواند پرده‏ها و موانع را از پیش پا بر طرف سازد و به وصل جناب الهی او نایل شود، بلکه بالاتر از این، از مناجات و راز و نیاز با خدا لذتی نمی‏برد و عبادت در نظر او اهمیتی ندارد.

بدین جهت می‏بینید رنگرزی که می‏خواهد کاملا پارچه را رنگ کند، تا جایی که ممکن است آلودگی و چربی را از آن برطرف می‏سازد تا بالاخره شایسته و قابل برای رنگ شود و جلوه پیدا کند.

بنابراین نخست تا می‏تواند باید رذائل اخلاقی را از خود دور کند و مقام تخلیه را به حد کمال برساند.سپس خود را به زیور کمالات معنوی بیاراید و از مقام تحلیه کامیاب شود.

مثال دیگر: طبیبی که می‏خواهد شخص بیمار را معالجه نماید، برای اینکه هر چه زودتر به نتیجه مثبت برسد و بیمار را بهبود دهد، نخست کارکن برای او تجویز می‏کند تا عفونات و اخلاط مضره را دور سازد. بعد از آن به معالجه اساسی او اقدام می‏نماید و دستوراتی که برای اصلاح او و غذایش لازم است می‏دهد و داروی مناسب برای او می‏نویسد.بالاخره نخست معده را تنقیه می‏کند، بعد دارو تجویز می‏کند.چنانچه استاد رنگرز، نخست جامه را با کمال دقت می‏شوید و آلودگیها را از آن دور می‏کند، سپس آن را در زخم رنگ فرو می‏برد و رنگ ثابتی در آن به کار می‏برد و بدین وسیله جلا و برقی در آن ایجاد می‏کند.

از این دو مثال استفاده می‏کنیم که تا وقتی قلب از آلودگی حرص و غضب و انجام امور شهوانی پاک و پاکیزه نگردد، لیاقت پذیرش انوار الهی را ندارد، و اشرافاتی از عالم بدو نمی‏شود، و صلاحیت خدمت ربوبی را ندارد.

در روایت وارد شده خدای متعال به موسی بن عمران وحی می‏کند: همانا نماز کسی را می‏پذیرم که در برابر بزرگی من فروتنی نماید، و خلق را بر من برتری ندهد، و روزش را به یاد من به شب رساند، و بیم مرا در دل داشته باشد، و برای من دست از شهوات بردارد.

باری ! با وجود این همه رذائل نفسانی چگونه ممکن است آدمی به خدا توجه داشته باشد و قدمی برای رضای او بردارد؟ مسلما هنگامی که انسان علاقه‏ای به خدا نشان نداد، خدا هم به او توجهی نمی‏فرماید.

هنگامی که میل به شهوات در انسان رو به فزونی می‏گذارد، به جایی می‏رسد که از وظایف خدمت و مأموریت عبادت سرباز می‏زند، و از آن متنفر و کاملا منکر می‏شود، چنانچه از صدای قرآن خوان و دعاخوان بدش می‏آید و با کمال گستاخی و بی‏احترامی آن را ساکت کرده و مانند چشم دردناک که از نور خورشید متاثر است یا دهان بیمار که مزه آب خوشگوار را احساس نمی‏کند، از خواننده قرآن و دعا رو گردان است.

حضرت عیسی (علیه السلام) فرموده: یاران من ! برای من ثابت است و بلاشک می‏گوییم: همان طوری که آدم بیمار بر اثر درد بسیار که سراسر بدن او را فرا گرفته، از اطعام گوارا و لذیذ استفاده نمی‏کند و متنفر است، آدم دنیادار هم از عبادت لذتی نمی‏برد و چون مزه ظاهری دنیا را زیر دندان طمع خود یافته، از مزه و شیرینی مناجات بهره‏مند نمی‏شود.

آن شنیدستم که در صحرای عور
بار سالاری در افتد از ستور ‏
گفت چشم تنگ دنیادار را
یا قناعت پر کند یا خاک گور


ای حواریون من! به راستی می‏گویم، هرگاه بر اسبی سوار نشوند، و آن را بر سر طویله بسته و آخورش را کاه و جو پر کرده باشند، حالش عوض شده، سرکشی می‏کند، و نمی‏گذارد بار بر پشتش بگذارند یا بر او سوار شوند.همچنین دل آدمی هر گاه از یاد مرگ، رقت پیدا نکند و به عبادت و بندگی خدا وادار نشود، قساوت پیدا کرده و زیر بار علاقه به خدا و بی‏اعتنایی به دنیا نمی‏رود.

ای ملک زاده اقلیم وجود
پدرت خیل ملک را مسجود ‏
سایبان حرمت چرخ برین
تختگاه قدمت گوی زمین ‏
تا به کی بسته هر خس باشی
بنده هر کس و ناکس باشی ‏
از همه بگسل و با او پیوند
بنه از بندگی‏ اش بر خود، بند ‏
بود که از بند آزاد شوی
به غم بندگی ‏اش شاد شوی ‏
بنده ‏ای شو، ز دو کون آزاده
لوحی از نقش تعلق


روایت شده خدای متعال به حضرت داوود(علیه السلام) وحی فرمود: ای داوود! یاران خود را از همه امور شهوانی و حظائظ نفسانی دور کن و آنان را از خطرات آنها بترسان، زیرا دلها یک نوع بستگی و علاقه به امور شهوانی دارند و ممکن است بر اثر همین علاقه، عقلهای صاحبان آنها نیز از فیوضات الهی محجوب و ممنوع گردند.

در حدیثی وارد شده: کسی طعامی را به عنوان حظ نفس و تقویت نیروی شهوت بخورد، خدای متعال نعمت حکمت را بر او حرام می‏فرماید و نمی‏گذارد خانه قلب او از انوار حکمت روشن گردد.

حکیم و آن کسی که از نعمت بهره‏مند گردیده، باید دارای سه خصلت باشد:
اول: به هیچ وجه چشم طمع به در خانه مردم نداشته باشد.
دوم: از همه چیز مأیوس گردیده، تنها به خدا متوجه بوده و با او الفت داشته باشد.اصولا این عده افراد دارای صفات ویژه ‏ای هستند که ان‏شاءالله اوصافشان را بیان خواهیم کرد.بالاخره به اندازه‏ای از خلق برکنار و بی توجه به آنانند که به زبان حقیقت بیان خود می‏گویند:

عوی الذئب فاستانست بالذئب اذ عوی
و صوت انسان فکدت اطیر ‏


در آن هنگام که از خلق رنجیده خاطر شدم، ناگهان صدای گرگی به گوشم رسید.
با صدای او مأنوس شده و دل بدان خوش داشتم.همان وقت صدای انسانی به گوش من رسید، از طنین صدای او که مرا از یاد محبوبم منصرف می‏کرد، نزدیک بود پرواز کنم و قالب تهی نماییم.

گروهی عمل دار عزلت نشین
قدمهای خاکی دم آتشین ‏
به یک نعره کوهی ز جا بر کنند
به یک ناله شهری به هم در زنند ‏
چو بادند پنهان و چالاک پو
چو سنگند خاموش و تسبیح گو ‏
سحرها بگریند چندان که آب
فرو شوید از چشمشان کحل خواب ‏
شب و روز در بحر سودا و سوز
ندانند ز آشفتگی شب ز روز ‏


سوم: هیبت و ترسی از آنها در دل مردم می‏افتد، به اندازه‏ ای که آدم دنیادار و ثروتمندی جرات نمی‏کند سخنی از دنیا و زر و زیور آن به زبان بیاورد و در برابر او اوصاف یکی از امور دنیویه را شرح دهد.

باری! عارف سالک همان کس است که شمه ‏ای از حالات او را بیان کردیم.گاهی اوقات پیش آمد طوری ایجاب می‏کند که نفس او سرکشی کرده، اراده ‏اش بر خلاف میل او قدم برداشته و شهواتش به جنبش می‏آیند.او که تاکنون با چنین حالی روبرو نشده و تا اندازه‏ ای بی‏سابقه بوده، برای نابودی شهوات نفسانی و سرکوبی نفس اماره به تادیب و مجاهده با آن قیام می‏کند، و بالاخره تا آنجا که می‏تواند به قلع و قمع آن می‏پردازد.

چنانچه می‏گوید هرگاه پیمبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به خانه یکی از زنهای خود وارد می‏شد و می‏دید پرده‏ های الوان و نقاشی شده بر در اطاق آویخته، می‏فرمود: این پرده را پیش چشم من دور کن، زیرا هرگاه چشم من به این پرده می‏افتد، به یاد دنیا و زر و زیور می‏افتیم.
ترجمه: حجت الاسلام محمدباقر ساعدی
ادامه دارد >>>




مطالبی مرتبط :

شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)





مطالب اخیر وبلاگ:
بندگان خاص خدا آشکارا پنهانند !
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.