ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... و در خبرست كه جهودان از رسول (ص) پرسیدند كه این رعد چیست؟ فقال مُلْكِ من الملائكة موكّل بالسّحاب معه مخاریق یسوق بها السحاب حیث یشاء اللَه گفت فریشته ایست بر میغ موكّل، آن را میراند بمخراق نور و هو شبه السّوط. تا آنجا راند كه فرمانست، و مخراق آن برق است كه مى درخشد.
سبح لله ما فی السموات و الارض

گفتند یا محمد (ص) آن آواز چیست كه میشنویم؟ گفت كه بانگ آن فریشته است كه بر میغ مى زند. چنانك شبان بانگ بر گوسپند زند.

آورده اند از رسول صلّى اللَه علیه و آله و سلّم كه گفت در مدینه آواز رعد آمد آوازى بلند و دراز بر كشید، گفتا جبریل را پرسیدم كه چه میگویند؟ جبریل گفت من از میغ پرسیدم كه كجات فرموده اند كه باران ریزى؟ میغ گفت زمینى در حضرموت آن را بیمیم خوانند فرموده اند مرا كه آنجا باران ریزم. شهر حوشب ...... رسول گفت هر كه كه بانك رعد شنود خداى را یاد كنند كه ذاكران را از آن گزند نرسد. و گفتى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم هر گه كه آواز رعد شنیدى: " اللّهم لا تقتلنا بغضبك، و لا تهلكنا بعذابك، و عافنا قبل ذلك."

حسن بصرى گفت " سبحان الّذین یسبّح الرّعد بحمده، و الملائكة من خیفته، سبحان اللَه و بحمده، سبحان اللَه العظیم." ابن عباس گفتى" سبحان الّذی سبّحت له"
.......

الصَواعِقِ جمع صاعقه است و صاعقة آتش است كه از ابر بیفتد و گفته اند صیحه عذاب است یقال ان دون العرش بحورا من نار تقع منها الصواعق و لا تصیب ذاكر اللَه.
یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ الضمیر لا صحاب الصّیب، و اگر چه لفظ اصحاب محذوفست لیكن معنى او باقیست، پس جائز است كه مقول علیه باشد كقول حسّان:
یسقون من وره البریص علیهم
بر دى یصفق بالرّحیق السلسبیل

كه تذكیر ضمیر كرده از براى آنكه معنى ماء بردى است و جمله استینافیه است، كانّه یاد كردى چیزى كه مؤذن بهول و شدّت بود گوئیا.
كسى گفت حال ایشان باین نوع چیست؟ جواب دادند كه یجعلون اصابعهم، و چرا اطلاق اصابع كرد در محل انامل؟ از جهت مبالغه مِنَ الصَواعِقِ یجعلون اى من اجلها یجعلون، كقولهم سقاه من العتمه و الصّاعقة، فتصفه رعد هائل معها نار لا تمرّ بشى ء الّا انت علیه من الصّعق و هو شدة الصّوت و التاء فیها للمبالغة كالعافیة و الكاذبة.

حَذَرَ الْمَوْتِ منصوبست براى آنكه مفعول له است چنان كه شاعر گفته و اغفر عوراء الكریم ادخاره.

و الموت زوال الحیات و گفته اند عرض فرمود بضد آن چنان كه خلق الموت و الحیات.
وَ اللَهُ مُحِیطٌ بِالْكافِرِینَ احاطت هم از روى علم باشد هم از روى قدرت، حاصل كردن چیزى بعلم و قدرت خویش و رسیدن بهمگى آن احاطت گویند و گفته اند معنى احاطت اهلاك است كقوله تعالى إِلَا أَنْ یُحاطَ بِكُمْ اى تهلكون جمیعا.


مفسران ازینجا گفتند محیط بالكافرین اى مهلكهم و جامعهم فى النار. میگویند اللَه پادشاه است برنا گرویدگان، و تاونده بایشان، و رسیده بایشان، و آخر هلاك كننده ایشان.

أَوْ كَصَیِبٍ مِنَ السَماءِ معنى آن است كه مثل منافقان بقومى ماند كه گرفتار شوند ببارانى سخت در شبى تاریك. باران چنان سخت و شب چنان تاریك و رعد چنان بزور و برق چنان روشن كه میترسند ایشان در آن هامون كه ازین سختیها ایشان را صاعقه رسد و بمیرند. باران مثل قرآن است لانه یحیى القلوب كما یحیى المطر الموات، و ظلمات مثل كفر ایشان است كه در آن درمانده اند. و رعد مثل آن آیات است در قرآن كه در آن بیم ایشان و تخویف ایشان است، و برق مثل شهادت ایشان است. یعنى كه چون برق تاود مقدارى فرا راه بینند در آن تاریكى و باران. و چون برق فرو ایستد، باز مانند این منافقان، همچنان اند چون شهادت گویند، فرا مسلمانى پیوندند. پس چون واشیاطین خود رسند شهادت خود را انكار كنند و با تاریكى كفر افتند، و چنانك برق دائم نباشد و درمانده را در تاریكى از آن نفعى حقیقى نه، منافق را از آن شهادت هم نفعى نه، كه آن شهادت را حقیقى نه. و چنانك آن درماندگان در تاریكى انگشت در گوش میكنند تا صیحه عذاب و صاعقه بایشان نرسد كه از آن بیم مرگ باشد منافقان همچنین انگشت در گوش میكنند تا آیات قرآن و وحى و تنزیل كه در آن اظهار سرّ ایشانست بگوش ایشان نرسد از بیم آنكه دل ایشان بآن میل كند و ایشان را باسلام و ایمان در آرد چنان بر كفر خود حریص بودند كه مى ترسیدند كه اگر از آن بیفتند. با سلام رسند.


حَذَرَ الْمَوْتِ یعنى حذر الاسلام، و ایشان اسلام كفر مى شمرند و كفر مرگ باشد، چنانك آنجا گفت أَ وَ مَنْ كانَ مَیْتاً فَأَحْیَیْناهُ اى كافرا فهدیناه سدى گفت دو مرد منافق از مصطفى (ص) بگریختند و بیرون شدند و ایشان را این حال صعب پیش آمد شب تاریك باران سخت و آواز رعد و برق و صاعقه، انگشت در گوش نهادند در آن حال از بیم هلاك و ترس و جان، چون برق درخشنده فرا راه دیدند و پاره ء برفتند باز چون تاریكى روز گرفت هم چنان بر پاى بودند و هیچ فرا راه نمیدیدند. درین حال با یكدیگر گفتند" لیتنا اصبحنا فنأتى محمدا فنضع ایدینا فى یده فرجعا و حسن اسلامهما " ربّ العالمین گفت منافقان در مدینه باین دو مرد منافق مانند كه از پیش رسول برفتند به بین تا چه رسید ایشان را مثل منافقان مثل ایشانست، چون بحضرت مصطفى آیند و قرآن شنوند و وعد و وعید و احوال و قصّه پیشینیان انگشت در گوش نهند، ترسند كه اگر آیتى آید در شأن ایشان و اظهار سرّ ایشان و فرمودن بقتل ایشان، از بیم قتل و مرگ انگشت در گوش نهند چنانك آن دو مرد از بیم صاعقه در آن بیابان انگشت در گوش نهادند.

اینست كه گفت: یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ مِنَ الصَواعِقِ حَذَرَ الْمَوْتِ و چون مال و پسران و غنیمتها و فتحها روى بایشان دارد و اقبال دنیا بینند گویند نیكو دینى است این دین محمد ص، همچون آن دو مرد كه چون برق درخشنده فرا راه دیدند در آن برفتند و ایشان را خوش آمد اینست كه گفت: كُلَما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ اى اضاء لهم البرق الطّریق فحذف الطّریق للعلم به و چون بلاها و مصیبتها روى بایشان نهد، و دختران زایند، و اموال و املاك ایشان نیست شود، متحیر مى نشینند و میگویند بد دینى است و نا این دین محمد، همچون آن دو مرد كه چون تاریكى روز گرفت متحیر بر پاى بماندند اینست كه گفت: وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا و قیل: كُلَما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ اى كلّما انقطع الوحى و تركوا و ما یخفون و سكت الرسول عن حدیثهم ارتاحوا و فرحوا وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ قامُوا اى و اذا تكلّم فیهم و صرّح بهم تبلّدوا و تحیّروا.

وَ لَوْ شاءَ اللَهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ و اگر اللَه خواستى آن شهادت كه منافق بزبان میگوید بى دل، و آن سخن كه از رسول میشنود بى اعتقاد، این نیوشیدن و آن گفتن هر دو از وى باز ستدى. چنانك از كافران باز ستد. و گفته اند معنى آنست كه اگر اللَه خواستى ایشان را یكبارگى هلاك كردى تا مستأصل شدندى و نام و نشان ایشان نماندى. سمع و بصر از جمله تن اینجا بذكر مخصوص كرد از بهر آن كه در آیت پیش ذكر بصر رفته است اینجا كه گفت: فِی آذانِهِمْ و در آیت دیگر یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ تا این سخن مجانس آن باشد پس گفت: إِنَ اللَهَ عَلى كُلِ شَی ءٍ قَدِیرٌ اللَه بر همه چیز قادر است و بر همه كار توانا تا منافقان از سطوت و بأس حق بهراسند، میگوید بپرهیزید از مخادعت رسول و یاران و مؤمنان، و فرهیب ایشان مجوئید و بترسید از عقوبت و نقمت من كه خداوندم، كه من هر چیز را تواننده ام و با هر كاونده تاونده.

یَكادُ الْبَرْقُ استیناف ثانى است گوئیا جواب كیست كه میگوید ما حالهم مع تلك الصّواعق؟ و كاد گردانیدن از افعال مقاربه است، كه وضع كرده اند از براى نزدیك گردانیدن.

چیز از وجود از جهت عارض شدن از سبب او لیكن موجود نباشد، یا از جهت فقد شرط یا از جهت وجود مانع، و عسى موضع است از براى رجا، پس آن خبر محض است. و الخطف الاخذ بسرعة و قرئ یخطف بكسر الطّاء و یخطّف على انه یختطف فنقلت التاء الى الخاء ثم ادغمت فى الطّاء و یخطّف بكسر الخاء لالتقاء السّاكنین و اتباع الیاء لها.
كُلَما أَضاءَ لَهُمْ مَشَوْا فِیهِ استیناف ثالث است گوئیا كه گفتند كه چه میكنند ایشان با آن ربودن رعد و برق و گوش گرفتن؟ در جواب گویند كلّما اضاء لهم الى الآخر و اضاء اگر متعدّیست مفعولش محذوفست، یعنى كلّما نوّر لهم ممشى اخذوه.

و اگر لازم است معنى آنست كه كلّما لمع لهم مشوا فیه فى مطرح نون، و اظلم نیز هم چنان متعدى آمده است، منقول از ظلم اللّیل و قراءت ظلم بر بناء مفعول شاهد آنست.


النوبة الثالثة
وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا الآیة اى خداوند كریم، اى كردگار نامدار حكیم، اى در وعد راست و در عدل پاك، و در فضل تمام، و در مهر قدیم، آنچه میخواهى مى نمایى و چنانك خواهى مى آرایى. هر یك را نامى و در دل هر یك از تو نشانى رقم شایستگى بر قومى، و داغ نبایستگى بر قومى، شایسته از راه فضل درآورده بر مركب رضا ببدرقه لطف در هنگام اكرام در نوبت تقریب. و ناشایسته در كوى عدل رانده بر مركب غضب ببدرقه خذلان در نوبت حرمان. این حرمان و آن تقریب نه از آب آمد و نه از خاك، كه آن روز كه این هر دو رقم زد نه آب بود و نه خاك، فضل و لطف ازلى بود و قهر و عدل سرمدى، آن یكى نصیب مخلصان و این یكى بهره منافقان.

پیر طریقت گفت : " آه از قسمى پیش از من رفته ! فغان از گفتارى كه خودرائى گفته ! چه سود ارشاد بوم یا آشفته؟ ترسان از آنم كه آن قادر در ازل چه گفته منافقان كه در زیرهدم عدل افتادند خویشتن را خود پسندیدند، و نیكنامى بر خود نهادند. و مخلصان و صدّیقان و صحابه رسول را سفها گفتند. رب العالمین بكرم خود این نیابت بداشت و ایشان را جواب داد كه سفیهان نه ایشانند سفیهان آنند كه ایشان را سفیهان گویند. آرى هر كه خویشتن را نبود اللَه وى را بود، هر كه فرمانبردارى اللَه را كمر بست اللَه بوى پیوست، من كان للَه كان اللَه له.

كافران فرا مصطفى را گفتند كه تو مجنونى یا ایّها الّذى نزّل علیه الذّكر انّك لمجنون اللَه گفت یا محمد اینان ترا دیوانه میگویند و تو دیوانه نه " ما أَنْتَ بِنِعْمَةِ رَبِكَ بِمَجْنُونٍ " تو دوست مایى پسندیده مایى ! ترا چه زیان كه ایشان ترا نپسندند، ترا آن باید كه منت پسندم. دوست دوست پسند باید نه شهر پسند.

وَ إِذا لَقُوا الَذِینَ آمَنُوا قالُوا آمَنَا منافقان خواستند كه جمع كنند میان صحبت مسلمانان و عشرت كافران، اللَه تعالى میگوید یریدون ان یأمنوكم و یأمنوا قومهم خواهند كه هم از شما ایمن باشند هم ازیشان، اكنون نه از شما ایمن اند نه ازیشان، مذبذبین بین ذلك لا الى هؤلاء و لا الى هؤلاء.

مهر خود و یار مهربانت نرسد
آن خواه گر این و اگر آنت نرسد


ارادت و عادت با یكدیگر نسازند تاریكى شب و روشنایى روز هر دو در یك حال مجتمع نشوند در یك دل دو دوستى نگنجد.
.....

منافقان كه بر مؤمنان استهزاء میكردند و جز زانك در دل داشتند بزبان میگفتند واشیاطین سران خود یكى شدند تا بر مؤمنان كیدها ساختند و عذاب ایشان را در حال مى نگرفت، آن نه از نتوانستن اللَه بود با ایشان یا از فرو گذاشتن ایشان كلّا! و حاشا! فإنّ اللَه تعالى یمهل و لا یهمل. اللَه زودگیر و شتابنده نیست، كه شتابنده بعذاب كسى باشد كه از فوت ترسد و اللَه تعالى بر همه چیز بهمه وقت قادر بر كمال است، و تاونده با هر كاونده. بوى هیچ چیز در نگذرد و از وى فائت نشود. فرعون چهار صد سال دعوى خدایى كرد و سر از ربقه بندگى بیرون برد و اللَه تعالى وى را در آن شوخى و طغیان فرا گذاشت و عذاب نفرستاد. نه از آنك با وى مى نتاوست یا در مملكت مى دربایست، ولكن خداوندى بزرگوارست و بردبار و صبور، از بزرگوارى و بردبارى وى بود كه او را زود نگرفت، و بزبان موسى كلیم بوى پیغام فرستاد و گفت:" یا موسى، انطلق برسالاتى فانّك بعینى و سمعى و معك ایدى و نصرى، الى خلق ضعیف من خلقى بطر نعمتى و امن مكرى، و غرّته الدّنیا حتى جحد حقّى و انكر ربوبیّتى، و عبد دونى، و زعم انّه لا یعرفنى و انّى اقسم بعزّتى لو لا العذر و الحجّة اللّذان وضعت بینى و بین خلقى لبطشت به بطشة جبّار بغضب یغضبه السّماوات و الارض و الجبال و البحار، فان امرت السّماء حصبته، و ان امرت الارض ابتلعته، و ان امرت الجبال دمّرته، و ان امرت البحار غرقته، و لكنّه هان علىّ و سقط من عینى، و وسعة حلمى، فاستغنیت عن عبیدى. و حقّ لى أنّى انا الغنىّ لا غنىّ غیرى، فبلّغه رسالتى و اعده الى عبادتى، و ذكّره بایّامى، و حذّره نقمتى و بأسى، و اخبره انّى انا اللَه الى العفو و المغفرة اسرع منى الى الغضب و العقوبة، و قل له اجب ربّك، فانّه واسع المغفرة. فانّه قد امهلك اربع مائة سنة و هو یمطر علیك السّماء و ینبت لكن الارض و لم تسقم و لم تهرم و لم تفتقر و لم تغلب. و لو شاء ان یجعل ذلك بك فعل و لكنّه ذو أناة و حلم عظیم.

ذكره وهب بن منبه. قال قال اللَه عزّ و جل لموسى علیه السّلام و ذكر الحدیث بطوله. مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَذِی اسْتَوْقَدَ ناراً این مثل كسى است كه بدایتى نیكو دارد حالى پسندیده، و وقتى آرمیده، تن بر خدمت داشته، و دل با صحبت پرداخته روزى چند درین روشنایى رفته، و عمرى بسر آورده ناگاه دست قدر از كمین گاه غیب در آید و او را از سر وقت خود در رباید، و آن روشنایى ارادت به ظلمت حرص بدل شود، و طبع جافى بر جاى وقت صافى نشیند. در بند علاقت چنان شود كه نیز از آن رهایى نیابد. آن گه روزگارى در طلب حطام دنیا و زینت آن بسر آرد، و از حلال و حرام جمع كند، و آلوده تبعات و خطرات شود. پس چون كار دنیا و اسباب آن راست كرد و دل بر آن نهاد برید مرگ كمین گاه مكر بر گشاد! كه هین رخت بردار كه نه جاى نشستن است و نه وقت آرمیدن!
آن مسكین آه سرد میكشد و اشك گرم از دیده مى بارد، و بروزگار خود تحسّر میخورد، و بزبان حسرت این نوحه میكند كه :

گلها كه من از باغ وصالت چیدم
درها كه من از نوش لبت دزدیدم
آن گل همه خارگشت در دیده من
و ان در همه از دیده فروباریدم
و كان سراج الوصل ازهر بیننا
فهبّت به ریح من البین فانطفى

اینست اشارت آیت كه ربّ العالمین گفت: فَلَمَا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ. و لكن صاحبدلى باید كه اسرار قدم قرآن بگوش دل بشنود و بداند و بدیده سرّ حقایق آن به بیند و بشناسد. اما ایشان كه صُمٌ بُكْمٌ عُمْیٌ صفت ایشان و حكم حرمان رقم بیدولتى ایشان، نه گوش دل دارند تا حق شنوند نه زبان حال تا با حق مناجات كنند، نه دیده سرّ تا حقیقت حق بینند، لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِها وَ لَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِها وَ لَهُمْ آذانٌ لا یَسْمَعُونَ بِها. وَ لَوْ شاءَ اللَهُ لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ اگر اللَه خواستى شنوایى و بینایى ازیشان دریغ داشتى چنانك روشنایى دانایى دریغ داشت، و اگر خواستى برق اسلام فرا دل ایشان گذاشتى تا بخود ربودى و به اسلام درآوردى، و اگر خواستى آن را تواننده بودى كه وى خداوندیست هر كار را تواننده و بهر چیز رسنده و بهیچ هست نماننده !

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)








مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.