النوبة الثانیة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...قوله تعالى وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا پیش از آنك معنى آیت گوئیم بدانك این آیت اشارت بدو گروه است از آن قوم كه رسول را دیدند: یك گروه از ایشان اهل صدق و وفاق اند، و دیگر گروه اهل شك و نفاق، و ما وصف و سیرت هر دو گروه بگوئیم آن گه بمعنى آیت باز آئیم ان شاء اللَه.
خدا

اما گروه اول كه اهل صدق و وفاق اند صحابه رسول اند، خیار خلق و مصابیح هدى، اعلام دین و صیارفه حق، سادات دنیا و شفعاء آخرت رسول خداى را بپذیرفتند و باخلاص دل وى را گواهى دادند و بر تصدیق یقین وى را پیشوا گزیدند و بتعظیم و مهر بوى پى بردند و بر سنّت وى خداى را پرستیدند. ایشانند كه اللَه گفت ایشان را كُنْتُمْ خَیْرَ أُمَةٍ جَعَلْناكُمْ أُمَةً وَسَطاً شما اید امّت گزیده پسندیده.
.....

امّا گروه دوم اهل شك و نفاق بر سه فرقه اند:
از بهر آنكه نفاق بر سه رتبت است نفاق مهین و كهین و میانه.
مهین آنست كه در دل شك و نفاق بود و ریب چنانك گفت فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ و بغض مصطفى در دل گیرد و دشمنان وى را دوست دارد.

و نفاق میانه آنست كه نماز بكسلانى كند و عمل با ریا و صدقه بكراهیت دهد. و نفاق كهین در نماز بجماعت تقصیر كردن است و در عهد غدر كردن و در امانت خیانت، و سوگند بدروغ یاد كردن و میان مردم سخن چینى كردن و با مردم دو زبان و دو روى بودن.
امّا نفاق مهین كفر است و عین الحاد. كسى كه آن نفاق بروى دست شود او را از مسلمانان نشمرند و بر كفر وى گواهى دهند و ترحم نكنند.

چنانك در عهد رسول خدا عبد اللَه ابى سلول بود و اصحاب وى و ایشان كه مسجد ضرار را بنا كردند و ایشان كه در عقبه همت كردند كه رسول را بیوكنند رسول خدا بنفاق ایشان مطلق گواهى داد و تعیین كرد....

امّا نفاق میانه و نفاق كهین بیش از فسق و معصیت نیست و على الاطلاق اسم نفاق بریشان نهادن روا نیست. و در عهد رسول خدا اسم صحبت ازیشان بنیفتاد و ترحّم باز نگرفتند.
.....

قوله تعالى وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ آمِنُوا كَما آمَنَ النَاسُ معنى آنست كه چون مؤمنان فرا منافقان گویند كه پیغمبر را و پیغام را براست دارید و استوار گیرید و بگروید چنانك صدّیقان صحابه و مؤمنان اهل كتاب گرویده اند.
قالُوا یعنى فیما بینهم ایشان با هام سران و هام نشینان خویش گویند أَ نُؤْمِنُ؟ استفهام است بمعنى انكار و جحد یعنى لا نؤمن ما نگرویم چنانك بى خردان و سبكساران گرویدند، ایشان این با قوم خویش گفتند و اللَه بر مؤمنان آشكارا كرد و ایشان را جواب داد و گفت ( أَلا إِنَهُمْ هُمُ السُفَهاءُ ) آگاه بید و بدانید كه بى خردان و سفیهان ایشانند و لكن نمى دانند كه جاهلان و سفیهان ایشانند كه حق نپذیرفتند و نافرمانى كردند.


سفه و سفاه و سفاهة نازیركیست و تهى سارى بود، تسفّه بى خردى كردن و گفتن بود. و منافقان هم از آنجا مصدّقان را سفها خوانند كه هذا من حشویّات المشبّهة متكلمان مثبتان را حشویان خوانند گفتند ایشان سخن میشنوند و مى پذیرند و بر معقول خویش عرضه نمیكنند، و آن را در خرد باز نمى جویند سفیهان و سبكساران اند.
منافقان مخلصان را همین گفتند و اللَه تعالى جواب ایشان براستى باز داد و آن گفته ایشان بریشان ردّ كرد و اهل حق را نصرت داد، میگوید جلّ جلالهَ كانَ حَقًا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ.

مفسران گفتند " نسا "  درین آیت صحابه رسول اند و مؤمنان اهل كتاب. و آنجا كه گفت: " لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَاسِ "  جمله اهل شرك اند از هر امّت كه بودند، و آنجا كه گفت: " لَعَلِی أَرْجِعُ إِلَى النَاسِ " اهل مصراند. و آنجا كه گفت: وَ ما جَعَلْنَا الرُؤْیَا الَتِی أَرَیْناكَ إِلَا فِتْنَةً لِلنَاسِ اهل مكه اند. و آنجا كه گفت: كانَ النَاسُ أُمَةً واحِدَةً اهل كشتى نوح اند. و آنجا كه گفت: أَنْتَ قُلْتَ لِلنَاسِ بنى اسرائیل اند.

مِنْ حَیْثُ أَفاضَ النَاسُ اهل یمن اند. یا أَیُهَا النَاسُ إِنَ وَعْدَ اللَهِ حَقٌ همه مردم اند و در قرآن ناس بیاید كه معنى یك مرد باشد چنانك گفت: أَمْ یَحْسُدُونَ النَاسَ اینجا مصطفى است. جاى دیگر گفت: الَذِینَ قالَ لَهُمُ النَاسُ اینجا نعیم بن مسعود الثقفى است انّ النّاس قد جمعوا لكم بو سفیان حرب است. وَ إِذا لَقُوا الَذِینَ آمَنُوا این آیت در شان عبد اللَه ابى سلول الخزرجى و اصحاب وى فرود آمد.
.....
جاى دیگر گفت: وَ إِذا لَقُوكُمْ قالُوا آمَنَا وَ إِذا خَلَوْا یعنى من المؤمنین و انصرفوا إِلى شَیاطِینِهِمْ اى مردتهم و كهنتم و هم خمسة نفر من الیهود و لا یكون كاهن الّا و معه شیطان تابع له كعب بن الاشرف بالمدینة و ابو برزة الاسلمى فى بنى اسلم و عبد الدار فى بنى جهینه و عوف بن مالك فى بنى اسد و عبد اللَه بن السوداء بالشام. میگوید منافقان چون مؤمنانرا بینند گویند ما بگرویدیم و چون از مؤمنان خالى باشند و با سالاران و سران خویش رسند گویند إِنَا مَعَكُمْ و على دینكم ما با شماایم و بر مؤمنان استهزا میكنیم.

شیاطین اینجا ماردان و معاندان اند. جاى دیگر گفت شیاطین الانس و الجنّ از آدمیان و پریان هر كس از حق شطون گرفت و دورى شیطانست. برین معنى اصل شیطان از شطون است نون در آن اصلى، بر وزن فیعال و قیل هو فعلان من شاط یشیط اذا هلك.
مالك دینار گفت در زبور داود خواند طوبى لمن لم یسلك سبیل الأئمة و لم یجالس الخطائین و لم یدخل فى هزؤ المستهزئین، طوبى للرحماء اولئك یكون علیهم الرحمة و ویل للمستهزءین كیف یحرقون بالنار.

اللَهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ پارسى آنست كه اللَه بریشان مى افسون كند، و معنى آنست كه اللَه ایشان را بر آن افسوس مى پاداش كند. چنانك در خبرست من سب عمارا سبه اللَه هر كه عمّار را دشنام دهد اللَه او را دشنام دهد یعنى اللَه آن كس را پاداش دهد جاى دیگر گفت فَیَسْخَرُونَ مِنْهُمْ سَخِرَ اللَهُ مِنْهُمْ و هم از این بابست نَسُوا اللَهَ فَنَسِیَهُمْ منافقان اللَه را فراموش كردند تا اللَه ایشان را فراموش كرد، و اللَه فراموش كار نیست كه گفت عزّ و علا وَ ما كانَ رَبُكَ نَسِیًا. این سخن در مخرج معارضه بیرون آمد و مراد بآن خبر است یعنى فرو گذارد ایشان را. چون فراموش كاران.

و فى الخبر انّ اللَه تعالى یقول للشقىّ یوم القیمة هل ظننت انك تلقانى یومك هذا فیقول لا، فیقول الیوم انساك، كما نسیتنى. و در قرآن ازین باب بسیار وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَهُ انّهم یَكِیدُونَ كَیْداً وَ أَكِیدُ كَیْداً شیخ الاسلام انصارى رحمه اللَه گفت این مكر و كید و استهزاء و سخریّت اللَه تعالى جایها در قرآن بخود منسوب كرد و هر چند كه این خصلتها از جز اللَه ناراست آید و نانیكون و بجور آمیخته و بعیب آلوده امّا از اللَه راست آید و نیكو و تدبیر بحق و عدل و از عیب و عار و جور پاك. از هر چیز كه ازو آید و او كند ازو راست است و پاك بحجّت خداوندى و سزاى آفریدگارى فللّه الحجة البالغة لا یسئل عمّا یفعل. از پاداش استهزاست كه كافر را گفت: " لا تَرْكُضُوا وَ ارْجِعُوا إِلى ما أُتْرِفْتُمْ فِیهِ وَ مَساكِنِكُمْ لَعَلَكُمْ تُسْئَلُونَ میگوید چون بایشان رسید روز گرفتن من پاى در جنبانیدن گیرند، ایشان را گوئید پاى مجنبانید و و از گردید واجاى تنعّم و ناز و توانگرى خویش و با خانه و پیشگاه خویش تا بخدمت شما آیند و شما را پرسند. و دیگر جاى گفت كه دوزخى را در دوزخ گویند ذُقْ إِنَكَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْكَرِیمُ بچش كه تو آن عزیزى و كریمى، على حال آن خواجه و كد خداى، ابن عباس گفت در معنى آیت ان اللَه تعالى یطلع المؤمنین و هم فى الجنّة على المنافقین و هم فى النّار فیقولون لهم أ تحبّون ان ندخل الجنّة فیقولون نعم فیفتح لهم باب من الجنّة و یقال لهم ادخلوا فیسبّحون و یتقلّبون فى النّار: فاذا انتهوا الى الباب سدّ عنهم و ردّوا الى النّار و یضحك المؤمنون و ذلك قوله إِنَ الَذِینَ أَجْرَمُوا كانُوا مِنَ الَذِینَ آمَنُوا یَضْحَكُونَ. الى قوله
فَالْیَوْمَ الَذِینَ آمَنُوا مِنَ الْكُفَارِ یَضْحَكُونَ عَلَى الْأَرائِكِ یَنْظُرُونَ.


وَ یَمُدُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ مدّ در عذاب گویند و امدّ در نعمت، قال اللَه وَ نَمُدُ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًا و قال تعالى وَ أَمْدَدْناكُمْ بِأَمْوالٍ وَ بَنِینَ و الطغیان مجاوزة الحدّ و العمة التحیّر
معنى آنست كه ایشان را متحیّر و گزاف كار و گم راه روزگارى دراز فرو گذارد تا حجت بریشان لازم تر بود و عقوبت ایشان صعبتر.
......
أُولئِكَ الَذِینَ اشْتَرَوُا الضَلالَةَ بِالْهُدى ایشانند كه گم راهى براستراهى خریدند جهودان بودند كه پیش از مبعث رسول صلّى اللَه علیه و آله و سلّم بر هدى بودند كه بوى ایمان داشتند پس از مبعث بتكذیب و جحود بدل كردند. هذا قول قتاده و مقاتل.

و لفظ اشتراء بر سبیل توسّع گفت، كه آنجا بیع و شرى نیست امّا استدلال و اختیار هست یعنى استبدلوا الكفر بالایمان و اخذوا الضّلالة و تركوا الهدى، و ذلك لانّ كلّ واحد من البیّعین یاخذ ما فى یدى صاحبه و یختاره على ما فى یدیه.

كسى كه دنیا بر عقبى اختیار كند او را بر طریق توسّع گویند عقبى بدنیا بفروخت اگر چه آنجا خرید و فروخت نیست، این همچنانست و گفته اند حق بندگان خدا و سزاى ایشان آنست كه خداى را عبادت كنند و معرفت وى حاصل كنند كه ایشان را براى آن آفریده اند.
 
چنانك اللَه گفت وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَ وَ الْإِنْسَ إِلَا لِیَعْبُدُونِ. و راه راست و دین پاك این دانند و باین راه روند. پس كسى كه اختیار كفر و ضلالت كند و بر راه كژ و طریق شیطان رود و این ضلالت بآن هدایت بدل پسندد راست آن باشد كه اللَه گفت اشْتَرَوُا الضَلالَةَ بِالْهُدى و اصل ضلالت حیرت است و بگشتن از راه راست یقال ضللت المكان اذا تحیّرت فیه و لم تهتد الیه، و اضللت الشی ء اذا ذهب عنك.

و در قرآن ضلالت بر وجوه است: بمعنى غىّ و كفر چنانك درین آیت و در آن آیت كه گفت وَ لَأُضِلَنَهُمْ و بمعنى خطا قوله إِنَ أَبانا لَفِی ضَلالٍ مُبِینٍ و بمعنى ابطال قوله وَ صَدُوا عَنْ سَبِیلِ اللَهِ أَضَلَ أَعْمالَهُمْ. و بمعنى نسیان قوله فَعَلْتُها إِذاً وَ أَنَا مِنَ الضَالِینَ و قوله أَنْ تَضِلَ إِحْداهُما. و بمعنى هلاك و بطلان قوله أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ و بمعنى محبّت قوله إِنَكَ لَفِی ضَلالِكَ الْقَدِیمِ.

فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ اى ما ربحوا فى تجارتهم میگویند باین بازرگانى كه كردند و این بدل كه پسندیدند و پیروز نیامدند و سودى نكردند. پس گفت وَ ما كانُوا مُهْتَدِینَ.
یعنى نه بازرگانى ایشان سودمند آمد و نه راه بآن یافتند، كه بسیار بازرگان بود كه سود نكند لكن راه آن داند و شناسد، اللَه تعالى میگوید ایشان نه سود كردند و نه راه بآن دانستند.

سفیان ثورى گفت: كلكم تاجر فلینظر امرؤ ما تجارته هر كس از شما مى بازرگانى كند، یكى ور نگرید تا خود بچه بازرگانى میكنید و خود چه در دست دارید، عزت قرآن ترا ببازرگانى سودمند راه مى نماید و میگوید هَلْ أَدُلُكُمْ عَلى تِجارَةٍ تُنْجِیكُمْ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ، تُؤْمِنُونَ بِاللَهِ وَ رَسُولِهِ...

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَذِی اسْتَوْقَدَ ناراً چون حقیقت حال ایشان فرمود تعقیب كرد بضرب مثل از جهت زیادتى توضیح و تقریر، زیرا كه آن اوقع است و امقع، در دل واقع است از حجت خصم الد. و مثل در اصل بمعنى نظیر است یقال مِثلٌ و مَثلٌ و مثیلٌ كشِبه و شَبه و شبیه. و معنى آن است كه حال عجیبه ایشان همچون حال آن كس است كه بیفروزد آتشى. و الَذِی بمعنى الّذین است كما فى قوله تعالى وَ خُضْتُمْ كَالَذِی خاضُوا. اگر چنانچه مرجع در بنورهم بایشان باشد. و الاستیقاد طلب الوقود و السعى فى تحصیله و هو سطوع النار و ارتفاع لهبها و اشتقاق النار من نار ینور نورا اذا نفر لانّ فیها حركة و اضطرابا.

فَلَمَا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ اى النار حول المستوقد ان جعلتها متعدیة و الا ممكن است كه مسند باشد به لفظة ما. و تأنیث أضاءت از جهت آن است كه ما حول آن اشیاء و اماكن است.

معنى آن است كه چون روشن گردانید آتش پیرامون مستوقد را ذَهَبَ اللَهُ بِنُورِهِمْ جواب لمّا و ضمیر هم راجع است به الّذى و جمع ضمیر حمل بر معنى است، و بنورهم گفت و بنارهم نگفت زیرا كه مراد افروختن آتش است یا استینافى است كه جواب معترض است، گوئیا میگوید حال ایشان چیست كه حال ایشان تشبیه كرده اند بحال مستوقدى كه آتش او منطفى شده؟ و اسناد اذهاب به اللَه تعالى است از بهر آنكه همه افعال راجع است باو تعالى، یقال ذهب السلطان بماله اذا اخذه و ما اخذه و امسكه فلا مرسل له. و عدول كرد از ضوء بنور، پس اگر گفتنى ذهب اللَه بضوئهم احتمال ذهاب بودى با زیادتى كه در ضوء
است.


وَ تَرَكَهُمْ فِی ظُلُماتٍ لا یُبْصِرُونَ. پس ذكر تاریكى كرد كه آن عدم نور است و طمس نور بكلى، و جمع تنكیر ظلمات و وصف آن كرد بظلمتى خالصه كه هیچ شبح آن را نبیند، و ترك بمعنى طرح و حلى است، و ترك یك مفعول میخواهد پس صیرورت در او تضمیر كرد و او را جارى مجراى افعال قلوب گردانید و فرمود وَ تَرَكَهُمْ فِی ظُلُماتٍ .......
قول ابن عباس و قتاده و ضحاك و مقاتل و سدى آن است كه این آیت در شأن منافقان فرود آمد و مَثَلُهُمْ ضمیر ایشانست سعید بن جبیر و محمّد بن كعب القرظى و عطا میگویند در شأن جهودان است وَ مِثْلَهُمْ ضمیر ایشانست، گفتند چون نبوّت بنى اسرائیل منقطع شد و با عرب افتاد جهودان قریظه و نضیر و بنى قینقاع در توریة خواندند كه پیغامبر آخر الزمان محمد خواهد بود و امت وى خیار خلق اند، و گزین عالم و میراث دار پیغامبران، از شام برخاستند و آمدند تا بمدینه مصطفى كه مهبط وحى است، و محل رسالت، و حرم مصطفى، و هجرت گاه دوستان حق. مردى بود با این جهودان او را عبد اللَه بن اهبان میگفتند ابو الهیبان و ایشان را پند دادى و نصیحت كردى، و نعت مصطفى و سیرت و اخلاق وى چنانك در توریة دیده بود بریشان خواندى، و گفتى امید دارم كه بروزگار وى در رسم و او را دریابم و بوى ایمان آرم اگر این طمع راست شود، و الّا زینهار كه قدر وى بدانید و خطر وى بشناسید و رسالت وى بجان و دل قبول كنید، و قدم از جاده شریعت وى بنگردانید تا سعید ابد گردید. جهودان این نصیحت قبول كردند و تصدیق مصطفى در دل میداشتند، و در امید این روشنایى روزگارى بودند تا بوقت بعثت مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم و تحقیق نبوت و رسالت وى. پس جهودان چون بعیان بدیدند آنچه مى شنیدند و از كتب میخواندند بوى كافر شدند و در ظلمت كفر بماندند. پس رب العالمین ایشان را این مثل زد.

این قول سعید جبیر. اما قول ابن عباس و مقاتل و جماعتى آنست كه این صفت منافقانست و مثل ایشان، میگوید مثل این منافقان در شهادت گفتن و كفر نهانى در دل داشتن راست چون مثل مردى است یعنى قومى و این در لغت عرب رواست، و لهذا قال فى الآخر الآیة ذَهَبَ اللَهُ بِنُورِهِمْ قومى در شب تاریك در بیابانى بى مهتاب و بى چراغ كه هیچ فراجاى خویش و راه خویش نمى بینند، و از ددان و دشمنان میترسند، و در آن تاریكى لختى خار و گیاه فراهم نهند و آتش در آن زنند. چندانك آتش برافروزد ایشان فرا راه بینند و جاى خویش بشناسند و از ددان و دشمنان ایمن شوند. پس چون آتش فرو میرد ایشان در تاریكى و حیرت فرو مانند و در ترس و هراس افتند. آن شب مثل كفر منافقان است و آن آتش مثل شهادت ایشان، چون شهادت گویند در اسلام آیند و چون با شیاطین خویش رسند. و گویند إِنَا مَعَكُمْ از آن روشنایى شهادت بیفتند، و در كفر خویش فرو مانند، كه هیچ فرا حق نبینند. معنى دیگر این كه منافقان تا زنده اند در میان مسلمانان بروشنایى كلمه شهادت میروند و ایمن مى نشینند و با مسلمانان یكى اند در احكام شرع، پس چون بمیرند بظلم و حیرت باز شوند و در عذاب جاوید بمانند و گفته اند تشبیه منافقان بایشان كه آتش افروختند در شب تاریك از بهر آنست كه آن كس كه از روشنایى در تاریكى شود ظلمت وى صعبتر و حال وى دشوارتر از آنست كه از ابتدا خود در ظلمت باشد. و این تاریكیها یكى تاریكى شب است، و دیگر تاریكى فرو مردن آتش، سدیگر تاریكى گور در حق منافق.


سؤال كنند كه هر كه در تاریكیها باشد خود هیچ نبیند پس چه معنى را گفت لا یُبْصِرُونَ؟ پس از آنكه فى ظلمات گفته بود؟
جواب آنست كه بعضى حیوانات در ظلمت بینند و تاریكى ایشان را از دیدن منع نكند، اللَه تعالى بینایى و روشنایى بیكبار ازیشان نفى كرد كه ایشان چون آن حیوانان و چهار پایان نیستند بلكه از آن بتراند و نادانتر اولئك كالانعام بل هم اضلّ و در قرآن ظلماتست بمعنى كفر و شرك چنانك گفت یُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُلُماتِ إِلَى النُورِ. و بمعنى سیاهى شب چنانك گفت وَ جَعَلَ الظُلُماتِ وَ النُورَ. بمعنى اهوال چنانك گفت قُلْ مَنْ یُنَجِیكُمْ مِنْ ظُلُماتِ الْبَرِ وَ الْبَحْرِ. آن گه منافقان را صفت كرد گفت صُمٌ كران اند، یعنى از سماع قرآن بُكْمٌ گنگان اند، یعنى از خواندن قرآن عُمْیٌ نابینایانند، یعنى از دین رسول و معجزات و دلائل نبوّت وى، هر چند كه بگوش ظاهر میشنوند و بزبان ظاهر میگویند و بچشم ظاهر مى بینند چنانك رب العالمین گفت فَإِنَها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ اما چون اعتقاد دل و بصیرت سر با آن نبود وجود و عدم آن یكسان بود.

......
و گفته اند صمّ كران اند كه هیچ حق نشنوند، بكم گنگان اند كه بر شهادت گفتن قوّت نیابند، عمى نابینایان اند كه نشان حق نبینند.

فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ. پس ایشان از كفر باز نیایند این حكم است بر شقاوت منافقان و حرمان ایشان از ایمان چنانك أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ حكم است بر حرمان مشركان قریش. میگوید این منافقان هرگز از كفر توبه نكنند و ایشان را برستاخیز بانفاق انگیزند. و ذلك فى قوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " یبعث كلّ عبد یوم القیمة على ما مات علیه. المؤمن على ایمانه و المنافق على نفاقه."

و چگونه از كفر باز آیند و رب العالمین بشقاوت ایشان حكم كرده و گفته إِنَ الَذِینَ حَقَتْ عَلَیْهِمْ كَلِمَتُ رَبِكَ لا یُؤْمِنُونَ. و لو جاءتهم كلّ آیة و قضاء القاضى لا یفسخ.

آن گه مثلى دیگر زد هم ایشان را گفت أَوْ كَصَیِبٍ یعنى او كاصحاب صیّب این أو اباحت راست نه شكّ را، كه بر اللَه شك روانیست و در صفات وى سزا نیست، و معنى آنست كه مثل منافقان با آن قوم زنند كه آتش افروختند یا باین قوم كه ایشان را باران سختى رسید بهر كدام كه مثل زنند راست است و مباح و در خور كَصَیِبٍ باران سخت است، و هو فعیل من صاب یصوب اذا نزل و انحدر، فهو المطر الشدید الّذى له صوت. و السَماءِ اسم جنس است یكى از آن سماوة گویند و اصله سما و لأنّه من سما بسمو فقلبت الواو همزه. قومى گفتند سما اینجا سحاب است فِیهِ یعنى فى ذلك السّحاب و قیل فى الصّیّب ظلمات فى ظلمة السّحاب و ظلمة اللیل و ظلمة المطر. فقد قالوا انّ المطر ظلمة اذا نزل بالعذاب وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ اصل الرّعد من الحركة و الصّوت و البرق من البریق و هو الضّوء. رَعْدٌ بقول بعضى مفسران فریشته است كه اللَه را تسبیح میكند.

>>>>> ادامه دارد >>>>>



توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)






مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)


توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.