ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...وَ الَذِینَ آمَنُوا و مؤمنانرا مى فرهیبند یعنى میگویند با مؤمنان كه انّا معكم و على دینكم.
اللَه گفت وَ ما یَخْدَعُونَ إِلَا أَنْفُسَهُمْ و فرهیب نمى سازند مگر با خویشتن یعنى اذا كانوا غدا على الصّراط حیث یصیرون فى ظلمة، و یطلبون من المؤمنین النّور، فیقولون انظرونا نقتبس من نوركم فقد كنّا معكم، فتردّ علیهم الملائكة المؤمنون ارجعوا وراءكم فالتمسوا نورا بما خدعتم فى دار الدّنیا المؤمنین.
الهی

و ما یخدعون و ما یخادعون هر دو خوانده اند بالف قرائت حجازى و بو عمرو ست، و بى الف قراءة باقى. و آن كس كه بالف خواند گوید اصل این یخدعون است لكن در معرض یخادعون افتاد كه در پیش است.

وَ ما یَشْعُرُونَ و نمیدانند كه آن فرهیب است كه در آنند و جز با خویشتن نمیكنند و گفته اند منافقان از بهر آن نفاق میكردند با مسلمانان و خود را بریشان مى آراستند تا اسرار مسلمانان بدانند و با كافران یكى شوند در بد خواست مسلمانان، اللَه تعالى وبال آن بایشان در رسانید و مؤمنانرا خبر داد در ضمیر ایشان تا نعمت دنیا و صحبت مؤمنان بریشان منغّص شد، و در عقبى با عذاب جاوید بماندند.

و حقیقت مخادعت در لغت عرب آنست كه بزبان آن گوید كه در دل ندارد و بعمل مى نماید آنچه قصد بخلاف آن دارد.

مصطفى ص را پرسیدند درست كارى در چیست؟ گفت در آنك باللّه مخادعت نكنى.
گفتند یا رسول اللَه مخادعت باللّه چون بود؟
گفت: ان تعمل بما امر اللَه ترید به غیر اللَه. یعنى آن كین كه اللَه فرمود لكن نه آن خواهى بآن عمل كه اللَه از تو خواست.

و عن ابى الدرداء قال قال رسول اللَه ص اوحى اللَه الى بعض انبیائه قل للّذین یتفقّهون لغیر دین و یتعلّمون لغیر العمل و یطلبون الدنیا بعمل الآخرة و یلبسون مسوك الضّأن، قلوبهم كقلوب الذّئاب، السنتهم احلى من العسل، و قلوبهم امرّ من الصبر، ایّاى یخادعون ام بى یستهزءون؟ فبى حلفت لامتحن لهم فتنة تدع الحكیم حیران فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ در دلهاى ایشان بیمارى است یعنى شك و نفاق. شك را بیمارى خواند كه نه قبول محض است و نه رد محض، همچنانك بیمار نه مرده است و نه زنده تمام.

فَزادَهُمُ اللَهُ مَرَضاً اللَه
بیمارى در دل ایشان بیفزود بما انزل اللَه من كتابه و ما فیه من الحدود، چندان كه میدیدند كه كتاب و وحى از آسمان بمصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم روانست و حدود شرع در افزونى، ایشان را بیمارى دل مى افزود. و در سورة توبه گشاده تر كرد و گفت: وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَةٌ فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ أَیُكُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً... الى قوله فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ و در سورة المائدة گفت وَ لَیَزِیدَنَ كَثِیراً مِنْهُمْ ما أُنْزِلَ إِلَیْكَ مِنْ رَبِكَ طُغْیاناً وَ كُفْراً معنى دیگر فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ در دلهاى ایشان بیمارى است كه كار مصطفى مى بینند روى در اقبال و مسلمانان در افزونى، و اسلام هر روز آشكاراتر و قوى تر فَزادَهُمُ اللَهُ مَرَضاً این بیمارى دل ایشان بیفزود بزیادت نصرت و قوت مسلمانان، تا هر روز كه برآمد اسلام در افزونى بود و كلمه حق عالى تر و كفر نگونسارتر.

این آیت بر اهل قدر و اعتزال ردّ است كه ایشان منكر نه اند كه این مرض نه مرض اوجاع است بل كه مرض كفر و نفاق است. و قد قال اللَه تعالى فَزادَهُمُ اللَهُ مَرَضاً وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. یبلغ ألمه الى القلب.

بِما كانُوا یَكْذِبُونَ. بتخفیف و تثقیل هر دو خوانده اند، تخفیف قرائت كوفى است و تثقیل قرائت باقى. بتخفیف دو معنى دارد: یكى آنست كه ایشان را عذابى دردنماى است بآنچه دروغ گفتند كه رسول و پیغام حق دروغ است.
معنى دیگر بآن دروغ كه میگفتند با مؤمنان كه ما گرویدگانیم و در باطن خلاف آن داشتند.
و بتثقیل معنى آنست كه ایشان را عذاب است بآنچه رسول را دروغ زن گرفتند و قرآن را بدروغ داشتند. و گفته اند " من كذب على اللَه فهو كفر و من كذب على النبىّ فهو كفر و من كذب على النّاس فهو خدیعة و مكر" و قال النبیّ (ص) " ایّاكم و الكذب مجانب الایمان."

... میگوید چون مؤمنان منافقان اوس و خزرج را گویند تباه كارى مكنید در زمین و تباه كارى ایشان آن بود كه دلهاى ضعیف ایمانان در مى شورانیدند و طعنها در رسول و در دین در سخنان خویش مى تعبیه كردند، و مردمان را از غزا دل میگردانیدند و از سخاوت مى فروداشتند، و چون ایشان را گویند این فساد مكنید جواب دهند كه ما مصلحانیم یعنى میخواهیم كه صلح دهیم مؤمنانرا و اهل كتاب را.

و قیل: إِنَما نَحْنُ مُصْلِحُونَ اى الّذى نحن علیه صلاح عند انفسنا و ذلك لانّ الشّیطان زیّن لهم سوء اعمالهم كقوله تعالى أَ فَمَنْ زُیِنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً.
چون ایشان گفتند ما مصلحانیم و در طلب صلاح میكوشیم ربّ العالمین باطن ایشان را آشكارا كرد و مؤمنانرا از ضمیر ایشان آگاه گردانید گفت: أَلا إِنَهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ الا حرف تنبیه است و اصله لا دخل علیه الف الاستفهام فاخرجته الى معنى التحقیق.

میگوید آگاه بیداى مسلمانان كه ایشانند مفسدان و تباه كاران وَ لكِنْ لا یَشْعُرُونَ لكن نمیدانند كه رسول و مؤمنان از سرّ ایشان و تباه كارى ایشان خبر دارند.

معنى دیگر لكن نمیدانند كه غایب آن فساد چیست و آن عذاب كه ایشان را ساخته اند چونست. و گفته اند فساد درین آیت بمعنى معصیت است و صلاح بمعنى طاعت چنانك در سورة الاعراف گفت وَ لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ بَعْدَ إِصْلاحِها و در سورة النّمل گفت یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ. یعنى یعلمون بالمعصیة فى الارض و لا یطیعون اللَه فیها.
و در قرآن فساد است بمعنى هلاك چنانك گفت لَوْ كانَ فِیهِما آلِهَةٌ إِلَا اللَهُ لَفَسَدَتا اى لهلكتا. و فساد است بمعنى قتل چنانك گفت: أَ تَذَرُ مُوسى وَ قَوْمَهُ لِیُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ و فسادست بمعنى خراب چنانك گفت: إِنَ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ و بمعنى سحر إِنَ اللَهَ لا یُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدِینَ و بمعنى قحط باران ظَهَرَ الْفَسادُ فِی الْبَرِ وَ الْبَحْرِ بِما كَسَبَتْ أَیْدِی النَاسِ، ....


النوبة الثالثة
قوله تعالى إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا الآیة. از اول سورة تا اینجا اشارت است بفضل و لطف خداوند عزّ و جل با آشنایان و دوستان و این آیت اشارت است بقهر و عدل او با بیگانگان و دشمنان.

و خداى را عزّ و جلّ هم فضل است و هم عدل، اگر عدل كند رواست ور فضل كند از وى سزاست، و نه هر چه در عدل رواست از فضل سزاست كه هر چه از فضل سزاست در عدل رواست.
یكى را بفضل بخواند و حكم او راست، یكى را بعدل براند و خواست او راست.
نیك آنست كه فضل بر عدل سالارست و عدل در دست فضل گرفتارست، عدل پیش فضل خاموش و فضل را حلقه وصال در گوش.
نه بینى كه عدل او را هام راه است و شاد آن كس كه فضل او را پناه است. ثمره فضل سعادت و پیروزى است، و نتیجه عدل شقاوت و بیگانگى. هر دو كارى است رفته و بوده جفّ القلم بما هو كائن الى یوم القیمة. حكمى است ازلى و كارى انداخته و از آن پرداخته من قعد به جدّه لم ینهض به جدّه.


پیر طریقت گفت:
الهى از آنچه نخواستى چه آید؟
و آن را كه نخواندى كى آید؟
تا كشته را از آب چیست؟
و نابایسته را جواب چیست؟
تلخ را چه سود گرش آب خوش در جوارست؟
و خار را چه حاصل از آن كش بوى گل در كنارست؟
قسمى رفته نفزوده و نكاسته توان كرد، قاضى اكبر چنین خواسته، شیطان در افق اعلى زیسته، و هزاران عبادت برزیده چه سود داشت كه نبود بایسته.
اذا كان الرضا و الغضب صفة ازلیة فما تنفع الاكمام المقصرة و الاقدام المؤدیة.

.....

خَتَمَ اللَهُ عَلى كامّید مرا فذلك این خواهد بود قُلُوبِهِمْ یكى را مهر بیگانگى بر دل نهادند تا در كفر بماند، یكى را مهر سرگردانى بر دل نهادند تا در فترت بماند، آن بیگانه است رانده و سر راه گم كرده، و این بیچاره در راه بمانده و بغیر دوست از دوست باز مانده.
بهرچ از راه باز افتى چه كفر آن حرف و چه ایمان.
بهرچ از دوست و امانى چه زشت آن نقش و چه زیبا.
نه هر كه از كفر برست او بحق پیوست كه وى از خود برست، او كه از كفر برست بآشنایى رسید و او كه از خود برست بدوستى رسید، و از آشنایى تا دوستى هزار منزل است و از دوستى تا بدوست هزار وادى.

ما زلت أنزل من ودادك منزلا یتحیّر الالباب عند نزوله وَ مِنَ النَاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَا بِاللَهِ این قصّه منافقانست و سرّ نفاق منافقان بشرف مصطفى باز میگردد از دو وجه یكى از روى غیرت دیگر از روى رحمت.
 
چون مصطفى محبوب حق بود و جمال و كمال از حدود افهام و اوهام او در گذشته اللَه تعالى او را بحكم غیرت در پرده عصمت خویش گرفت، و نفاق منافقان نقاب جمال وى ساخت، وز عالمیان در حجاب شد تا كس او را بحقیقت بنشناخت و چنانك بود او را بكس ننمود، وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْكَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ اگر نه نفاق منافقان نقاب آن طلعت بودى خلایق همه خاك در نور غیب انداختندى. آن چنان آفتابى و نورى و ضیائى را چنین نفاقى كه نفاق عبد اللَه ابى سلول و مانند او بود بكار باید، و اگر نه شعاع آن جمال بآدمیان بیش از آن كردى كه جمال عیسى كرد تا گفتند المسیح ابن اللَه.


و این را بمثالى بتوان گفت: این قرص آفتاب كه شعاع وى از آسمان چهارم میتابد روى در آسمان پنجم دارد و اللَه تعالى فریشتگان آفریده و بر وى موكّل كرده و در پیش آن فریشتگان بیابانهاى پر برف مى آفریند، و ایشان از آن برف چندانك كوه كوه بر میدارند و در قرص آفتاب میزنند تا حرارت آن شكسته میشود و اگر نه از تبش و حرارت وى عالم بسوختى هم چنان نفاق منافقان در حضرت آن آفتاب دولت انداختند و گرنه خلایق همه زنّار شرك بستندى. و لكن آن مهتر عالم همه لطف و رحمت بود چنانك گفت صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " انا رحمة مهداة "

و قال تعالى وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَا رَحْمَةً لِلْعالَمِینَ یُخادِعُونَ اللَهَ وَ الَذِینَ آمَنُوا. خود كردند و خون خود بدست خود ریختند و داغ حسرت بر جان خود نهادند، كه قصد فرهیب حق داشتند. و سرانجام آن كار نشناختند.
 
شوخى آمدى را چه پایانست، و بى شرمى وى را چه كرانست. تقصیر را روى بود و شوخى را روى نه، تقصیر از ضعف است و ضعف در خلقت آدمى، و شوخى ستیزست و ستیز نشان بیگانگى.

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللَهُ مَرَضاً اینت بیمارى كه آن را كران نه، و اینت دردى كه آن را درمان نه، و اینت شبى كه آن را بام نه، بزارتر از روز منافق روز كیست؟ كه از ازل تا ابد در بیگانگى زیست، امروز در عذاب نهانى، و فردا در حسرت جاودانى.
وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ اذا راوا اشكالهم الّذین صدّقوا كیف و صلوا، و راوا انفسهم كیف خسروا.


النوبة الاولى
قوله تعالى وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ... و چون كه مؤمنان ایشان را گویند آمِنُوا بگروید. كَما آمَنَ النَاسُ چنانك مردمان گرویده اند.
قالُوا جواب دهند و گویند أَ نُؤْمِنُ با شما بگرویم كَما آمَنَ السُفَهاءُ چنانك سبكساران و سبك خردان گرویدند. أَلا آگاه بید إِنَهُمْ هُمُ السُفَهاءُ بدرستى كه ایشان نازیركان و سبكسارانند وَ لكِنْ لا یَعْلَمُونَ. و لكن نمیدانند كه سزاى نام سفه ایشانند.

وَ إِذا لَقُوا الَذِینَ آمَنُوا چون كه مؤمنانرا ببینند قالُوا آمَنَا گویند ما گرویده ایم وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَیاطِینِهِمْ و چون كه واسالاران خویش رسند و از گرویدگان خالى شوند. قالُوا إِنَا مَعَكُمْ گویند ما با شماایم إِنَما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ ( 14) ما بر مؤمنان افسون گرانیم اللَهُ یَسْتَهْزِئُ بِهِمْ اللَه برایشان مى افسوس كند. وَ یَمُدُهُمْ و مى فرا گذارد ایشان را فِی طُغْیانِهِمْ در گزاف ایشان یَعْمَهُونَ (15) تا متحیّر مى باشند.

أُولئِكَ الَذِینَ ایشان آنند اشْتَرَوُا الضَلالَةَ بِالْهُدى كه گمراهى را بخریدند و راست راهى بفروختند.
فَما رَبِحَتْ تِجارَتُهُمْ سودمند نیامد بازرگانى ایشان وَ ما كانُوا مُهْتَدِینَ (16) و راست راه نیامدند.

مَثَلُهُمْ صفت ایشان كَمَثَلِ الَذِی راست چون صفت مردى است اسْتَوْقَدَ ناراً كه آتشى افروخت در هامون فَلَمَا أَضاءَتْ چون روشن كرد آتش ما حَوْلَهُ گرد بر گرد وى ذَهَبَ اللَهُ بِنُورِهِمْ اللَه آن روشنایى ایشان ببرد وَ تَرَكَهُمْ و ایشان را گذاشت فِی ظُلُماتٍ در تاریكیها لا یُبْصِرُونَ. ( 17)  كه هیچ نمى بینند. صُمٌ كران اند بُكْمٌ گنگان اند عُمْیٌ نابینایان اند فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ پس ایشان از كفر باز نیایند.

أَوْ كَصَیِبٍ یا چون بارانى سخت مِنَ السَماءِ از آسمان فِیهِ ظُلُماتٌ وَ رَعْدٌ وَ بَرْقٌ كه در آن باران هم تاریكیها بود و هم رعد و هم برق.
یَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِی آذانِهِمْ انگشتهاى خود در گوشهاى خود میكنند مِنَ الصَواعِقِ از بیم آن كه صاعقه رسد بایشان حَذَرَ الْمَوْتِ از بیم مرگ وَ اللَهُ مُحِیطٌ بِالْكافِرِینَ.( 19) و اللَه پادشاه است بر ناگرویدگان و تاونده با ایشان.

یَكادُ الْبَرْقُ خواهد آن برق درخشنده یَخْطَفُ أَبْصارَهُمْ كه دیده هاى ایشان برباید كُلَما أَضاءَ لَهُمْ چون ایشان را جاى روشن كند مَشَوْا فِیهِ در آن بروند وَ إِذا أَظْلَمَ عَلَیْهِمْ و چون و از تاریك گردد ور ایشان قامُوا بر پاى بمانند. وَ لَوْ شاءَ اللَهُ و اگر خواهد اللَه لَذَهَبَ بِسَمْعِهِمْ وَ أَبْصارِهِمْ هم شنوایى ایشان برد و هم دیده هاى ایشان إِنَ اللَهَ عَلى كُلِ شَی ءٍ قَدِیرٌ. (21) بدرستى كه اللَه همه چیز را قادر است و همه كار را توانا.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)






مطالب اخیر وبلاگ :

علت دورویی , احساس حقارت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.