ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...مصطفى (ع) گفت دلها چهار است یكى برهنه یعنى از علایق در ان دل مانند چراغى افروخته، این دل مؤمن است از كفر و معاصى پاك و نور حق اندر وى تابان.
دیگر دلى است پوشیده گرد وى غلافى در آورده تا ایمان و توحید در آن نشود، این دل كافر است.

از رحمت خدا نومید مشو

سدیگر دلى سرنگون اول در آن بود معرفت عاریتى پس از معرفت خالى شد و نكرت بجاى معرفت نشست، این دل منافق است.
چهارم كه درو هم ایمانست و هم نفاق، مثل ایمان در وى مثل سبزى است كه آب خوش آن را مدد میدهد تا مى بالد و افزونى میگیرد و مثل نفاق در وى مثل جراحت است كه خونابه آن را مدد میدهد و زان مى افزاید هر كدام كه مدد وى غالب تر جانب وى قوى تر و بوى پاینده تر.

معروف كرخى این دعا بسیار كردى " اللّهمّ قلوبنا بیدك لم تملّكنا منها شیئا، فاذ قد فعلت بها ذلك فكن انت ولیّها و اهدها الى سواء السّبیل."

...
اگر كسى از طاعنان گوید كه اللَه بر دل ایشان مهر نهاد تا ایمان در آن نشود، و نیز جاى دیگر گفت لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم آذان لا یسمعون بها ایشان را چون عذرى است اگر نگروند؟
جواب آن از دو وجه است یكى آنك ربّ العزة این ختم بر دل ایشان بر سبیل جزا نهاد، یعنى كه چون كافر شدند و از پذیرفتن حق سروا زدند اللَه بر دل ایشان مهر نهاد و چشم و گوش حقیقى واستد، تا پس خود ایمان نتوانند آورد.
جواب دیگر آنست كه این در علم اللَه سابق بود كه ایشان هرگز در ایمان نیایند و نگروند پس حكم كرد بحرمان ایشان بآنك خود دانسته بود كه ایمان نیارند.


وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ بنصب تا قرائت عاصم است بروایت مفضل بر اضمار فعل. چنانك جاى دیگر گفت و جعل على بصره غشاوة اگر كسى گوید چه معنى را قلب و سمع بختم مخصوص است و بصر بغشاوة؟
جواب آنست: كه فعل خاصّ دل دریافتن است و فعل خاص گوش سماع و این دریافت دل و سماع گوش بیك جهت مخصوص نیست بلكه جهتها همه در آن متساوى اند پس در منع دل و سمع از فعل خاصّ خویش لفظى بایست كه از همه جهت منع كند و بیك جهت مخصوص نبود و آن جز لفظ ختم نیست.

امّا دیدار چشم بیك جهت مخصوص است و آن جهت مقابل است، و در منع بصر از دیدار كه فعل خاصّ وى است لفظ غشاوة اولى تر كه هم مخصوص است بجهت مقابله تا توازن لفظ و تناسب معنى در آیت مجتمع شود.

وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ در قرآن پنج جایست اینجا و در آل عمران یرید اللَه الّا یجعل لهم حظّا فى الآخرة و لهم عذاب عظیم این هر دو منافقان راست. و در سوره نحل فعلیهم غضب من اللَه و لهم عذاب عظیم مشركان قریش راست، و در سورة نور لعنوا فى الدنیا و الآخرة و لهم عذاب عظیم ... و مفسّران گفتند عذاب عظیم قتل و اسر است در دنیا و عذاب جاوید در عقبى
...

وَ مِنَ النَاسِ مَنْ یَقُولُ... در شأن منافقان فرو آمد عبد اللَه بن ابى بن سلول و معتب بن قشیر، و جد بن قیس و اصحاب ایشان و بیشترین منافقان جهودان بودند.
ابن سیرین گفت منافقان از هیچ آیت چنان نترسیدند كه ازین آیت كه پرده ایشان باین آیت برگرفته شد و سرّ ایشان آشكارا. و اللَه تعالى گواهى بداد كه این آن كلمت شهادت كه به زبان میگویند ایشان را در عداد مؤمنان نیارد، و بگفت مجرّد ایمان ایشان درست نشود.

گفت وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ بآنچه گویند بسر زبان كه آمنّا كار بر نیاید و مؤمن نشوند تا دل با زبان راست نبود چنانك گفت ربّ العزّه جاى دیگر الّذین قالوا آمنّا بافواههم و لم تؤمن قلوبهم جاى دیگر گفت و یقولون آمنّا باللّه و بالرّسول و اطعنا ثم یتولّى فریق منهم من بعد ذلك و ما اولئك بالمؤمنین یعنى كه منافقان میگفتند بگرویدیم بخدا و به پیغامبران و فرمان برداریم، آن گه برگردند گروهى ازیشان از فرمان بردارى پس آن طاعت كه بردند، آن گه گفت و ما اولئك بالمؤمنین این منافقان هرگز گرویده نباشند، آن گه در صفت ایشان بیفزود و اذا دعوا الى اللَه و رسوله تا آنجا كه گفت و اقسموا باللّه جهد ایمانهم لئن امرتهم لیخرجنّ. منافقان سوگند یاد میكردند و مى گفتند مصطفى را اینما كنت نحن معك ان اقمت اقمنا و ان خرجت خرجنا و ان امرتنا بالجهاد جاهدنا. پس اللَه تعالى دیگر باره ایشان را فضیحت كرد و باطن ایشان را آشكار گردانید گفت قل لا تقسموا طاعة معروفة اى هذه طاعة بالقول و اللّسان دون الاعتقاد فهى معروفة منكم بالكذب.
همانست كه جایى دیگر گفت و یحلفون باللّه أنّهم لمنكم و ما هم منكم معویة الهذلى صحابى بود گفت " ان المنافق لیصلّى فیكذّبه اللَه و یصوم فیكذّبه اللَه و یتصدّق فیكذّبه اللَه و یجاهد فیكذّبه اللَه و یقاتل فیقتل فیجعل فى النّار" و عاقبت كار منافقان و ثمره طاعت ایشان در آن جهان آنست كه مصطفى گفت: اذا كان یوم القیمة امر باقوام الى الجنّة حتّى اذا نظروا الى نعیمها، وما اعدّ اللَه عزّ و جلّ فیها، نودوا ان اصرفوهم عنها فلا حقّ لهم فیها، فیقولون ربنا لو ادخلتنا النّار قبل أن ترینا الجنّة و ما اعددت فیها كان اهون علینا، فیقول هبتم الناس و لم تهابونى، اجللتم الناس و لم تجلّونى، تركتم للنّاس و لم تتركوا الى، فالیوم اذیقكم الیم عذابى مع ما احرمكم من جزیل ثوابى.

وَ مِنَ النَاسِ در قرآن ده جایست چهار منافقان را و پنج كافران را و یكى مؤمنانرا:
امّا منافقان را یكى اینست، و دیگر و من النّاس من یعجبك در شأن اخنس منافق آمد حلیف بنى زهرة شیرین سخن بود و منظرى نیكو داشت روز بدر سیصد مرد از بنى زهره بفریفت تا از جنگ دشمن باز پس ایستادند. او را اخنس باین خوانند یعنى خنس بهم یوم بدر.

سدیگر در سورة الحج و من النّاس من یعبد اللَه على حرف هو المنافق یعبد اللَه بلسانه دون قلبه.
چهارم در سوره العنكبوت و من النّاس من یقول آمنّا باللّه

و آن پنج كه مشركان راست:
یكى در سورة البقره و من یتخذ دیگر در سورة لقمان و من النّاس من یشترى لهوا الحدیث و سه جایگاه و من النّاس من یجادل فی اللَه بغیر علم دو در حج و یكى در لقمان در شأن نضر بن الحارث فرود آمد این سه و كان كثیر الجدال، فكان یقول الملائكة بنات اللَه، و القرآن اساطیر الاوّلین، و یزعم انّ اللَه غیر قادر على احیاء من عاد ترابا رمیما. و آن یكى كه مؤمنانراست در سورة البقره در شان صهیب بن سنان الرومى من النّاس من یشرى نفسه ابتغاء مرضات اللَه.

النَاسِ جمع انسانست. و مردم را انسان بآن نام كردند كه فراموش كارست لقوله تعالى و لقد عهدنا الى آدم من قبل فنسى اللَه تعالى آدم را فراموش كار خواند و این عیب در سرشت آدم و فرزندان نهاد، و از خود جلّ جلاله نفى كرد و گفت و ما كان ربّك نسیّا. و گفته اند انسان بآنست كه انس ایشان بمشاهدت یكدیگر بود چنانك آدم را بیافرید و آدم مستوحش میشد از وحدت، حوا را بیافرید تا بوى مستانس شد و قیل سمّى بذلك لظهوره و ادراك البصر ایّاه من قولك انست كذا اى ابصرت.

وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ روز رستاخیز را روز پسین خواند از بهر آن كه آن روز را نه كرانست و نه شب.
وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ پیدا كرد كه اقرار بتصدیق محتاج است از دل و از كردار این آیت ردّ است بر مرجیان كه میگویند ایمان اقرارست مجرّد بى تصدیق، و ردّ است بریشان كه میگویند ایمان قول است بى عمل كه منافقان را قول و اقرار بود بى تصدیق و بى عمل و اللَه تعالى ایشان را مؤمن نخواند. و در جمله بباید دانست كه مردم درین مسئله بر چهار گروه اند سه بر باطل و یكى بر حق: امّا آن سه گروه كه بر باطل اند یكى جهمیان اند كه میگویند ایمان معرفت است بى اقرار و بى عمل و اگر چنین بودى جهودان همه مؤمنان بودندى كه ایشان را معرفت بود لهذا قال تعالى یعرفونه كما یعرفون ابناءهم . گروه دیگر مرجیان اند كه میگویند ایمان اقرارست و تصدیق بى عمل و این مذهب اصحاب راى است، و اول كسى كه این گفت جماد بن ابى سلیمان الكوفى بود، و اگر چنین بودى ابلیس مؤمن بودى كه وى را هم اقرار بود و هم تصدیق لكن چون عمل نبود مؤمن نبود.

سوّم گروه جماعتى اند هم از مرجیان كه میگویند ایمان اقرار مجرّد است بى تصدیق و بى عمل و اگر چنان بودى منافقان مؤمن بودندى. و ربّ العالمین ایشان را میگوید ما هم بمؤمنین چهارم گروه اهل سنت اند كه میگویند ایمان اقرارست و تصدیق و عمل بر وفق سنّت، یزید بالطّاعة و ینقص بالمعصیته جماعتى از مصطفى (ص) پرسیدند كه " اىّ الاعمال افضل؟ قال ایمان باللّه قیل ثم ما ذا؟ قال ثم الجهاد فى سبیل اللَه قیل ثم ما ذا؟ قال ثمّ حج مبرور."
از عمل پرسیدند و جواب داد كه ایمان باللّه این دلیل است كه ایمان عین عمل است. و عن انس بن مالك قال رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " لا یقبل قول الّا بعمل و لا یقبل قول و عمل الّا بنیّة و لا یقبل قول و عمل و نیّة الّا باصابة السنّة"

و عن على بن ابى طالب (ع) قال " سألت النبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم عن الایمان ما هو؟ قال معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاركان"
ازاینجا بعضى علما گفتند ایمان خصلتى است بسه قسم كرده یكى شهادت دوم عقیدت سیم عمل در شهادت حقن دماء و عصمت اموال است، و در عمل ثبوت عدالت، و در عقیدت حصول معرفت. اما شهادت و عمل ظاهراند و احكام ان ظاهر و عقیدت غیبى است و حكم آن در آخرت، ترك عقیدت نفاق است، و ترك عمل فسق، و ترك شهادت كفر.

یُخادِعُونَ اللَهَ معنى آن از دو وجه: است یكى آنست كه قصد آن دارند و بآن میكوشند كه اللَه را فرهیبند. جایى دیگر گفت إِنَ الَذِینَ یُؤْذُونَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ یعنى قصد آن دارند و بآن میكوشند كه اللَه را اذى نمایند و نه بفریب او رسند و نه اذى او توانند كه اللَه تعالى از درك هر دو پاك است. معنى دیگر تعظیم رسول را نام خویش در پیش نهاد میگوید رسول مرا مى فریبند و مؤمنانرا، و هر كه فرهیب رسول میجوید فرهیب من جوید و نرسد، و انجا كه گفت یؤذون اللَه و رسوله میگوید رسول مرا اذى مى نمایند و هر كه رسول مرا اذى نماید چنانست كه مرا اذى نماید. و در خبرست كه من اذى ولیا من اولیائى فقد بارزنى بالمحاربة
این همچنانست كه گفت فَلَمَا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ و قال تعالى إِنَ الَذِینَ یُحَادُونَ اللَهَ وَ رَسُولَهُ و در خبر مى آید كه عبدى مرضت فلم تعدنى اى مرض عبدى، همه از یك باب است.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)






مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.