وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ و برستاخیز و احوال غیبى چنان بى گمان باشند كه حارثه آن گه كه مصطفى پرسید از وى كه:كیف اصبحت یا برگحارثه؟ قال اصبحت مؤمنا باللّه حقّا و كانّى باهل الجنّة یتزاورون و كانّى باهل النار یتعاوون كأنّى انظر الى عرش ربّى بارزا مصطفى (ص) او را گفت عرفت فالزم. هذا عامر بن عبد القیس یقول لو كشف الغطاء ما ازددت یقینا.

أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِهِمْ. اینت پیروزى بزرگوار و مدح بسزا، اینت دولت بى نهایت و كرامت بى غایت، در فراست بریشان گشاده و نظر عنایت بدل ایشان روان داشته، و چراغ هدى در دل ایشان افروخته تا آنچه دیگران را غیب است ایشان را آشكارا، و آنچه دیگران را خبر است ایشان را عیان، ....

پیرى را پرسیدند كه این فراسة چیست؟ جواب داد كه ارواح تتقلّب بالملكوت فتشرف على معانى الغیوب، فتنطق عن اسرار الحق نطق مشاهدة لا نطق ظن و حسبان. و فی معناه انشدوا.
...
و انفسهم تحت الوجود قتیل حمهما اللَه، روزى فرا جنید گفت كه مردمان را سخن گوى و ایشان را پند ده كه ترا وقت است كه سخن گویى جنید گفت خود را باین مثابت نمیدانستم و استحقاق آن در خود نمیدیدم آخر شبى مصطفى را بخواب دیدم و كان لیلة جمعة فقال لى تكلّم على النّاس مصطفى وى را گفت كه سخن گوى مردمان را جنید گفت من همان شب برخاستم پیش از صبح و بدر سراى سرى رفتم فدققت علیه الباب فقال السرى لم تصدّقنا حتّى قیل لك. روز دیگر بجامع بنشست و خبر در شهر افتاد كه جنید سخن میگوید. غلامى نصرانى بیامد متنكّروا گفت یا شیخ ما معنى قول رسول اللَه اتّقوا فراسة المؤمن فانّه ینظر بنور اللَه؟

فاطرق الجنید ثم رفع الیه رأسه فقال أسلم فقد حان وقت اسلامك. فاسلم الغلام. نگر تا اعتراض نیارى بر احوال ایشان و منكر نشوى فراسة ایشان را كه این گوهر آدمى بر مثال آئینه ایست زنگ گرفته تا آن زنگ بر روى دارد هیچ صورت در وى پدید نیاید چون صیقل دادى همه صورتها در آن پیدا شود، این دل بنده مؤمن تا كدورات معصیت بر آنست هیچ چیز در آن پیدا نشود از اسرار ملكوت، چون زنگ معاصى از آن باز شود اسرار ملكوت و احوال غیبى در آن نمودن گیرد، این خود مكاشفه دلست، و چنانك دل را مكاشفه است جان را معاینه است.
مكاشفه برخاستن عوایق است میان دل و میان حق، و معاینه هام دیداریست تا با دلست هنوز با خبرست چون بجان رسید بعیان رسید.


عالم طریقت و پیشواى اهل حقیقت شیخ الاسلام انصارى قدّس اللَه روحه بر زبان كشف این رمز برون داده و مهر غیرت از آن برگرفته، گفت :
روز اول در عهد ازل قصّه رفت میان جان و دل، نه آدم و حوا بود نه آب و گل، حق بود حاضر و حقیقت حاصل، و كنّا لحكمهم شاهدین. قصه كه كس نشنید بآن شگفتى، دل سایل بود و جان مفتى، دل را واسطه در میان بود و جان را خبر عیان بود هزار مسئله پرسید دل از جان همه متلاشى، در یك حرف جان همه را جواب داد. در یك طرف نه دل از سؤال سیر آمد نه جان از جواب نه سؤال از عمل بود نه جواب از ثواب، هر چه دل از خبر پرسید جان از عیان جواب داد تا دل باعیان بازگشت و خبر فرا آب داد. گر طاقت نیوشیدن دارى مینیوش و گرنه به انكار مشتاب و خاموش،
دل از جان پرسید كه وفا چیست؟ و فنا چیست؟ و بقا چیست؟
جان جواب داد كه وفا عهد دوستى را میان در بستن است و فنا از خودى خود برستن است و بقا بحقیقت حق پیوستن است.

دل از جان پرسید كه بیگانه كیست؟ ومزدور كیست؟ و آشنا كیست؟
جان جواب داد كه بیگانه رانده است، و مزدور بر راه مانده، و آشنا خوانده.

دل از جان پرسید كه عیان چیست؟ و مهر چیست؟ و ناز چیست؟
جان جواب داد كه عیان رستاخیز است و مهر آتش خون آمیز است، ناز نیاز را دست آویز است.

دل گفت بیفزاى،
جان جواب داد كه عیان با بیان بدساز است، و مهر با غیرت انباز است، و آنجا كه ناز است قصّه درازست.

دل گفت بیفزاى،
جان جواب داد كه عیان شرح نپذیرد، و مهر خفته را براز گیرد، و نازنده بدوست هرگز نمیرد.

دل از جان پرسید كه كس بخود باین روز رسید؟
جان جواب داد كه من این از حق پرسیدم حق گفت یافت من بعنایت است، و پنداشتن كه بخود بمن توان رسید جنایت است.

دل گفت دستورى هست یك نظر، كه بماندم از ترجمان و خبر؟
جان جواب داد كه ایدر خفته را آب رود و انگشت در گوش آواز كوثر شنود؟

این قصّه میان جان و دل منقطع شد، حق سخن در گرفت و جان و دل مستمع شد قصه میرفت تا سخن عالى شد و مكان از نیوشنده خالى شد، اكنون نه دل از ناز مى بیاساید نه جان از لطف. دل در قبضه كرم است و جان در كنف حرم، نه از دل نشان پیدا نه از جان اثر، در هست نیست كر مست و در عیان خبر، سرتاسر قصّه توحید همین است، كنت له سمعا یسمع له. گواهى بداد كه چنین است.


النوبة الاولى
قوله تعالى إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا ایشان كه كافر شدند سَواءٌ عَلَیْهِمْ یكسانست بریشان. أَ أَنْذَرْتَهُمْ ایشان را بیم نمایى و آگاه كنى أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ یا بیم ننمایى و آگاه نكنى لا یُؤْمِنُونَ نخواهند گروید.

خَتَمَ اللَهُ مهر نهاد اللَه عَلى قُلُوبِهِمْ بر دلهاى ایشان وَ عَلى سَمْعِهِمْ و بر گوش ایشان، وَعَلى أَبْصارِهِمْ و بر چشمهاى ایشان غِشاوَةٌ پرده ایست وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ و ایشانراست عذابى بزرگ.

وَ مِنَ النَاسِ مَنْ یَقُولُ از مردمان كس است كه میگوید آمَنَا بِاللَهِ بگرویدیم بخداى وَ بِالْیَوْمِ الْآخِرِ و بروز رستاخیز وَ ما هُمْ بِمُؤْمِنِینَ ( 8) و ایشان گرویده نیستند یُخادِعُونَ اللَهَ وَ الَذِینَ آمَنُوا چنان مى پندارند كه خداى را مى فریبند و مؤمنانرا وَ ما یَخْدَعُونَ و فریب نمیسازند.

إِلَا أَنْفُسَهُمْ مگر با تنهاى خویش وَ ما یَشْعُرُونَ ( 9) و نمیدانند كه این فرهیب است كه درآنند.

فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ در دلهاى ایشان بیمارى و گمان است فَزادَهُمُ اللَهُ مَرَضاً ایشان را بیمارى دل افزود وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ و ایشانراست عذابى درد نماى درد افزاى بِما كانُوا یَكْذِبُونَ (11) بآنچه دروغ گفتند كه رسول و پیغام دروغ است. وَ إِذا قِیلَ لَهُمْ و چون كه ایشان را گویند لا تُفْسِدُوا فِی الْأَرْضِ تباهى مكنید در زمین قالُوا جواب دهند گویند إِنَما نَحْنُ مُصْلِحُونَ (11 ) ما نیك كنندگانیم و با سامان آورندگان " الا" آگاه بید إِنَهُمْ هُمُ الْمُفْسِدُونَ بدرستى كه ایشان آنند كه تباه كاران اند وَ لكِنْ لا یَشْعُرُونَ ( 12) و لكن نمیدانند كه غایت آن فساد چیست.

النوبة الثانیة
قوله تعالى إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا حقیقت كفر در لغت عرب بپوشیدن است، و بیگانه را بآن كافر گویند كه نعمتهاى خداوند عزّ و جلّ بر خود بپوشد.

و نعمتهاى اللَه سه قسم است
یكى نعمت بیرونى چون مال و جاه،
دیگر نعمت بدنى چون صحت و قوت،
سدیگر نعمت نفسى چون عقل و فطنت.

و نعمت نفسى تمامتر است وعظیم تر، فیها یتوصّل الى الطّاعات و الخیرات و استحقاق الثّواب. و بر حسب این تقسیم شكر و كفر نهادند. پس كفر عظیم آنست كه مقابل نعمت نفسى است، و كافر مطلق بروى افتد كه نعمت نفسى را كفران آرد كه حاصل وى بجحود وجدانیّت و نبوت و شرایع باز میگردد، و این آیت هر چند كه از روى ظاهر لفظ عامّ است اما معنى و مراد بآن خاصّ است كه نه همگان كافران را حكم ازلى در شقاوت ایشان سابق بود و از انذار رسول خدا بى فایده ماندند، كه بعد از نزول این آیت بسى كافران مسلمان گشتند و بانذار رسول منتفع شدند. بس معلوم گشت كه این آیت قومى مخصوص را فرود آمد ... ابن عباس گفت قومى جهودان بودند كه در عهد مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم در نواحى مدینه مقام داشتند و پس از آن كه به نبوت مصطفى معرفت داشتند بوى كافر شدند. ربیع انس گفت مشركان عرب بودند كه روز بدرهمه كشته شدند بدست مسلمانان و در شأن ایشان این آیت آمده بود كه أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَذِینَ بَدَلُوا نِعْمَتَ اللَهِ كُفْراً..

ثم قال سَواءٌ عَلَیْهِمْ اى متساویا عندهم الانذار و تركه. خداى را عزّ و جل صفت انذار گویند كه جاى دیگر گفت انّا انذرناكم عذابا قریبا و معنى انذار مركب است از دو صفت كه خداوند قدیم جلّ جلاله بهر دو صفت موصوف است یكى اعلام و دیگر تخویف. و به قال تعالى ذلك یخوّف اللَه به عباده. و سواء لفظ واحد آن است و سواسیه جمع آن، و هو جمع على المعنى دون اللفظ.


أَنْذَرْتَهُمْ بمدّ و تلیین همزه ثانى قراءة ابو عمرو و نافع و ابن كثیر است و لغت اهل حجازاست و تحقیق همزتین بى مدّ قراءة باقى و اختلاف قرءات از اختلاف لغات عرب است وبمعنى همه یكسان و ظاهر كلمه استخبار است اما بمعنى اخبار است. كأنّه قال سواء علیهم الانذار و ترك الانذار.

إِنَ الَذِینَ كَفَرُوا میگوید ایشان كه حق بپوشیدند و بوحدانیت اللَه اقرار ندادند و مصطفى را براست نداشتند و استوار نگرفتند و فرمان شرع ما را گردن ننهادند اگر بیم نمایى و آگاه كنى ایشان را یا نكنى یكسان است برایشان، نگروند و گردن ننهند، كه ایشان را رقم شقاوت كشیده ایم در ازل، و حكم ما بحرمان ایشان سابق است.

عَلَیْهِمْ از بهر آن درآورد كه ایشان در حكم محروم اند و پس ببلا محجوج.

فایده انذار بمصطفى (ع) باز میگردد از جهت استحقاق ثواب كه كافران را بحكم حرمان ازلى از آن انذار فایده نیست و از اینجاست كه سَواءٌ عَلَیْهِمْ گفت و علیك نگفت تا مصطفى را فضل انذار و ابلاغ مى بود و بر كافران حكم حرمان خود روان نهاد.

آدم هنوز آب و گل بود كه این رقم بیگانگى و حرمان در علم خدا و ایشان بود. خبر درست است. كه سلمان فارسى گفت یا عبد اللَه مسعود انّ اللَه تعالى خمرّ طین آدم اربعین یوما فضرب بیدیه، فخرج فى یمینه كلّ طیّب و خرج فى یده الأخرى كلّ خبیث " آن روز كه این قسمت میكرد حكم خداوند چنین بود كه این بیگانه از قسم خبیث باشد.
از اینجا گفت لا یُؤْمِنُونَ این همچنانست كه نوح پیغمبر را گفت انّه لن یؤمن من قومك الّا من قد آمن پس چون حكم شقاوت در حق ایشان برفت درهاى سعادت بریشان بسته شد و مهر بر دل ایشان نهاد تا نور هدى و روشنایى آشنایى بآن نرسد.

گفت خَتَمَ اللَهُ عَلى قُلُوبِهِمْ درین آیت رد قدریان روشن است و دلیل اهل سنة در اثبات قدر و نفى استطاعت قوى بحمد اللَه و منّه. میگوید اول دلهاى ایشان را در كنّ بپوشید آنگه مهر كرد، و این مهر كه نهند از بهر آن نهند تا از بیرون هیچ چیز درو نشود و از اندرون هیچ چیز بیرون نیاید. مهر بر دل كافران نهاد تا توحید و آشنایى در آن نشود و شرك و نفاق از آن بیرون نیاید. و نظیر این در قرآن فراوان است: و طبع على قلوبهم فهم لا یفقهون، و طبع اللَه على قلوبهم فهم لا یعلمون، بل طبع اللَه علیها بكفرهم فلا یؤمنون الّا قلیلا، و نطبع على قلوبهم فهم لا یسمعون و چنانك مهر بر دل نهاد تا حق در نیافتند نیز بر گوش نهاد تا حق نشنوند، چنانك گفت: ام تحسب انّ اكثرهم یسمعون او یعقلون، ان هم الّا كالانعام، و لو علم اللَه فیهم خیرا لاسمعهم، انّك لا تسمع الموتى و لا تسمع الصمّ الدّعاء و كانوا لا یستطیعون سمعا، كمثل الذی ینعق بما لا یسمع لو كنّا نسمع او نعقل و فى آذاننا وقرا أ فأنت تسمع الصّمّ، اولئك ینادون من مكان بعبد. و چنانك مهر بر دل و بر گوش ایشان نهاد تا حق درنیافتند و نشنودند، دیده ایشان نیز در حجاب غفلت و پوشش كفر برد تا حق به ندیدند چنانك گفت وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ " أ فانت تهدى العمى فعمیت علیكم و هو علیهم عمى فعموا و صمّوا حجابا مستورا و من بیننا و بینك حجاب.

این همه بستن راه آشنا ایست بریشان و برگردانیدن دلها از شناخت حق و بر گماشتن شیاطین بر ایشان و اسپر گذاشتن ایشان در دست هوا و پسند ایشان، و كژ گردانیدن دلها، و كژ نمودن راستیها، و دریغ داشتن آشنایى ازیشان. اعمش گفت صفت آن ختم مجاهد ما را بحسّ بنمود گفتا كف دست خویش برگشاد و گفت این مثال دل آدمى است چون گناهى كند یك گوشه آن دل فرو گیرند و انگشت كهین خود فروگرفت بهم، گفت پس چون دیگر باره گناه كند پاره دیگر فرو گیرند، و یك انگشت دیگر در جنب آن فرو گرفت، همچنین میگفت تا آنكه ختم كرد بانگشت آخر و همه فرو گرفت. گفتا و آن گه مهرى بر آن نهند تا ایمان در آن نشود و كفر از آنجا بیرون نیاید. و مصداق این خبر مصطفى (ص) است قال اذا ذنب المؤمن ذنبا كانت نكتة سوداء فى قلبه، فان تاب صقلت و ان زاد زادت حتى تغلق قلبه، فذلك الرّین الّذى قال اللَه تعالى كلّا بل ران على قلوبهم ما كانوا یكسبون. و عن ابى سعید رضى اللَه عنه قال قال رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " القلوب اربعة فقلب اجرد فیه مثل السّراج یزهر، و قلب اغلف مربوط بغلافه و قلب منكوس و قلب مصفّح فامّا القلب الاجرد فقلب المؤمن و سراجه فیه نوره، و امّا القلب الاغلف فقلب الكافر، و امّا القلب المنكوس فقلب المنافق. عرف ثم انكر، و امّا القلب المصفّح فقلب فیه ایمان و نفاق، فمثل الایمان فیه كمثل البقله یمدّها الماء الطّیب، و مثل النّفاق فیه كمثل القرحة یمدّها القیح و الدّم، فاىّ المدّتین غلبت الأخرى غلبت علیه."

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)








مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.