النوبة الثالثةسوره بقره
" الم " التّخاطب بالحروف المفردة سنّة الاحباب فى سنن المحارب فهو سرّ الحبیب مع الحبیب، بحیث لا یطّلع علیه الرّقیب.
بین المحبّین سر لیس یفشیه
قول و لا قلم للخلق یحكیه
زان گونه پیامها كه او پنهان داد
یك ذرّه بصد هزار جان نتوان داد


در صحیفه دوستى نقش خطّى است كه جز عاشقان ترجمه آن نخوانند، در خلوت خانه دوستى میان دوستان رازى است كه جز عارفان دندنه آن ندانند، در نگارخانه دوستى رنگى است از بى رنگى كه جز والهان از بى چشمى نه بینند:

جمال چهره جانان اگر خواهى كه بینى تو
دو چشم سرت نابینا و چشم عقل بینا كن

تا با موسى هزاران كلمه بهزاران لغت برفت با محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم در خلوت او ادنى بر بساط انبساط این راز برفت. كه الف قلت لها قفى فقالت قاف آن هزاران كلمه با موسى برفت و حجاب در میان، و این راز با محمّد مى برفت در وقت عیان. موسى سخن شنید گوینده ندید، محمّد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم راز شنید و در راز دار مینگرید. موسى بطلب نازید كه در طلب بود، محمد بدوست نازید كه در حضرت بود.

موسى لذّت مشاهدت نیافته بود ذوق آن ندانسته بود، از سمع و ذكر فراتر نشده بود، همه روح وى در شنیدن بود از آن با وى فراوان گفت، باز محمّد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم از حدّ سمع بنقطه جمع رفته بود، غیرت مذكور او را با ذكر نگذاشته بود، موج نور او را از مهر بر گذاشته بود، تا ذكر در سر مذكور شد و مهر در سر نور، جان در سر عیان شد، و عیان از بیان دور، پس دل كه در قبضه نازد غرقه عیان خبر را چكند؟ جان كه در كنف آساید با ذكر فراوان چه پردازد؟

كسى كورا عیان باید خبر پیشش و بال آید
چو سازد باعیان خلوت كجا دل در حبر بندد

گفته اند الم نواختى است بزبان اشارت كه با مهتر عالم رفت، یعنى افرد سرّك لى، و لیّن جوارحك لخدمتى، و اقم معى یمحور سومك تقرب منّى، اى سیّد از پرده واسطه جبریل یك زمان در گذر تا صفت عشق نقاب تعزّز فرو گشاید و آن عجائب الذخائر و دررالغیب كه ترا ساخته است با تو نماید.

جبرئیل آنجا گرت زحمت كند خونش بریز
خون بهاى جبرئیل از گنج رحمت باز ده


اى مهمتر، یك قدم از خاك بیرون نه تا چون عیان بار دهد ساخته باشى و از اغیار پرداخته،
اى مهتر، آنچه آن جوانمردان بسیصد و نه سال در خواب نوش كردند تو در یك نفس در بیدارى نوش كن كه خانه خالى است و دوست تراست.
شب هست و شراب هست و عاشق تنهاست
برخیز و بیا بتا كه امشب شب ماست

و گفته اند الف اشارت كه أنا، لام لى، میم منى أنا منم كه خداوندم، رهى را مهر پیوندم، نور نام و نور پیغامم دلها را روح و ریحانم، جانها را انس و آرامم.

لى هر چه بود و هست و خواهد بود همه ملك و ملك من، محكوم تكلیف و مقهور تصریف من. غالب در ان امر من، نافذ در آن مشیّت من، بود آن بداشت من، حفظ آن بعون من. منّى هر چه آمد از قدرت من آمد، هر چه رفت از علم من رفت، هر چه بود از حكم من بود. این تنبیه است بندگان را كه شما عقل و دانش خویش معزول كنید تا برخورید. كار با من گذارید تا بهره برید، خدمت صافى دارید تا بار یابید، حرمت رفیق گیرید تا پیشگاه را بشائید، بر مركب مهر نشینید تا زود بحضرت رسید، همّت یگانه دارید تا اول دیده در دوست بینید.


پیر طریقت و جمال اهل حقیقت شیخ الاسلام انصارى سخنى نغز گفته در كشف اسرار الف و پرده غموض از آن برگرفته. گفت " الف امام حروف است، در میان حروف معروف است، الف بدیگر حروف پیوند ندارد، دیگر حروف بالف پیوند دارد الف از همه حروف بى نیاز است، همه حروف را بالف نیاز است. الف راست است، اول یكى و آخر یكى، یك رنگ، و سخنها رنگارنگ. الف علت شناخت از راستى علت نپذیرفت، تا آنجا كه او جاى گرفت هیچ حرف جاى نگرفت. مقام هر حرفى در لوح پیداست، در حقیقت جمع در نظاره جداست. در هر مقامى از مقامات یكى نازل، همه یكى اند دوگانگى باطل"

و گفته اند هر حرفى چراغى است از نور اعظم افروخته، آفتابى است از مشرق حقیقت طالع گشته، و بآسمان غیرت ترقى گرفته، هر چه صفات خلق است و كدورات بشر حجاب آن نور است و تا حجاب برجاست یافتن آن را طمع داشتن خطا است.

عروس حضرت قرآن نقاب آن گه براندازد
كه دار الملك ایمان را مجرّد یابد از غوغا


ذلک الکتاب گفته اند این كتاب اشارت است بآنك اللَه تعالى بر خود نبشت از بهر امّت محمد (ع) كه انّ رحمتى سبقت غضبى و ذلك فى قوله عزّ و جلّ كتب ربكم على نفسه الرحمة. و گفته اند اشارت بآن است كه اللَه بر دل مؤمنان نبشت از ایمان و معرفت و ذلك قوله " كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ "

چنانستى كه اللَه گفت بنده من؟ نقش ایمان در دلت من نبشتم، عطر دوستى من سرشتم، فردوس از بهر تو من نگاشتم، دلت بنور معرفت من آراستم، شمع وصل من افروختم، مهر مهر بر آن دل من نهادم، رقم عشق در ضمیرت من زدم، كتب فى قلوبهم الایمان لوح نبشتم لكن همه وصف تو نبشتم، دلت نبشتم همه وصف خود نبشتم، وصف تو كه در لوح نبشتم بجبرئیل ننمودم، وصف خود كه در دلت نبشتم بدشمن كى نمایم، در لوح نبشتم جفا و وفاء تو، در دلت نبشتم ثنا و و معرفت. نبشته تو از آنچه نبشتم بنگشت، نبشته خود از آنچه نبشتم كى بگردد؟

موسى تخته از كوه كند، چون بر وى توریة نبشتم زبرجد گشت، دل عارف از سنگ جفوت بود چون بر وى نام خود نبشتم دفتر عزّت گشت.

هُدىً لِلْمُتَقِینَ جاى دیگر گفت: هُوَ لِلَذِینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ، گفت این قرآن متقیان را هدى است، مؤمنانرا شفاست، آشنایى را سبب است، روشنایى را مدد است، كلید گوشها، آینه چشمها، چراغ دلها، شفاء دردها، نور دیده آشنایان، بهار جان دوستان، موعظت خائفان، رحمت مؤمنان. قرآنى كه سناء آلهیّت مطلع قدم اوست، نامه كه به تیسیر ربوبیّت تنزّل اوست، كتابى كه عزّة احدیّت بحكم غیرت حافظ و حارس اوست، در سراى حكم موجود و در پرده حفظ حق محفوظ، یقول اللَه عزّ و جلّ إِنَا نَحْنُ نَزَلْنَا الذِكْرَ وَ إِنَا لَهُ لَحافِظُونَ.

چون دانى كه قرآن متّقیان را هدى است پس نسب تقوى درست كن تا ترا در پرده عصمت خویش گیرد میگوید جلّ جلاله إِنَ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَهِ أَتْقاكُمْ. فردا برستاخیز همه نسبها بریده شود مگر نسب تقوى. هر كه امروز بپناه تقوى شود فردا بجوار مولى رسد.
خبر چنین است كه " یحشر النّاس یوم القیمة ثمّ یقول اللَه عزّ و جلّ لهم طالما كنتم تكلّمون و انا ساكت فاسكتوا الیوم حتّى اتكلّم، انّى رفعت نسبا و ابیتم الّا انسابكم، قلت انّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَهِ أَتْقاكُمْ و ابیتم انتم، فقلتم فلان بن فلان فرفعتم انسابكم و وضعتم نسبى فالیوم ارفع نسبى و وضعت انسابكم، سیعلم اهل الجمع من اصحاب الكرم و این المتّقون "
...
گفت: الَذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ خداى را نادیده دوست دارند و بیگانگى وى اقرار دهند وبیكتایى وى در ذات و صفات بگروند و پیغامبر وى را نادیده استوار گیرند و رسالت وى قبول كنند و براه سنّت وى راست روند و پس از پانصد سال سیاهى بر سپیدى بینند بجان و دل قبول كنند. و پیغام كه گزارد و خبر كه داد از عالم ملكوت و سدره منتهى و جنّات مأوى و عرش مولى و عاقبت این دنیا، بدرستى آن گواهى دهند. و بهمه بگروند. ایشانند كه مصطفى (ع) ایشان را برادران خواند و گفت: واشوقاه الى لقاء اخوانى!

وَ یُقِیمُونَ الصَلاةَ نماز كنند كه گویى در اللَه مى نگرند و با وى راز میكنند، تصدیقا لقوله علیه السّلام: اعبد اللَه كانّك تراه فان لم تكن تراه فانّه یراك و قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " انّ العبد و اقام فى الصّلاة فانّما هى بین عینى الرّحمن جلّ و عزّ، فاذا التفت یقول اللَه عزّ و جل: ابن آدم الى من تلتفت الى خیر لك منّى تلتفت ابن آدم، اقبل علىّ فانا خیر لك ممّن تلتفت الیه "

كوش تا آن ساعة كه بنماز در آیى اندیشه با نماز دارى و دل با راز پردازى و بادب باشى و دل از نعمت برگردانى و قدر راز ولى نعمت بدانى، كه دون همت و مختصر كسى باشد كه راز ولى نعمت یافت و دل بنعمت مشغول داشت.



وَ مِمَا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ در صفت متقیان بیفروزد گفت نواختى كه برایشان نهادیم و نعمتى كه ایشان را دادیم بشكر آن نعمت قیام كنند، بفرمان شرع درویشان را نوازند و با ایشان مواساة كنند، و نایبان حق دانند در فراگرفتن صدقات، و این خود راه عموم مسلمانانست كه فریضه گزارند یا اندكى به تبرّع بیفزایند. امّا راه اهل حقیقت درین باب دیگرست كه ایشان هر چه دارند بذل كنند و نیز خود را مقصّر دانند.
...
و گفته اند قوام بنده و استقامت احوال وى بسه چیز است یكى دل، دیگر تن و دیگر مال.
تا ایمان بغیب ندهد دل وى در راه دین مستقیم نشود و روشنایى آشنایى در وى پدید نیاید، و تا فرایض نماز نگزارد سلامت و استقامت تن وى بر دوام راست نشود، و تا زكاة از مال جدا نكند آن مال با وى قرار نگیرد.


وَ الَذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ. این آیت هم صفت متقیان است و اثبات ایمان ایشان بقرآن و غیر آن هر چه فرو آمد از آسمان از پیغام و نشان بزبان پیغامبران، رب العالمین ایشان را در آن بستود و به پسندید و ایمان ایشان قبول كرد، و هر شرفى و كرامتى كه امّتان گذشته را بود اینان را داد و بر آن بیفزود و هر گران بارى و سختى كه بریشان بود ازینان فرو نهاد. ایشان را روزگار عمل درازتر بود و این امت را ثواب طاعت بیشتر، ایشان را نوبت وقتى بود و عقوبت ساعتى، و گناهان این امت را مجال نوبت تا وقت نزع و عقوبت در مشیت. و انگه ربّ العالمین منت نهاد بر مصطفى(ع) و گفت " و ما كنت بجانب الطور اذ نادینا " اى مهتر تو آنجا نبودى حاضر بر آن گوشه طور كه ما با موسى سخن تو گفتیم و سخن امّت تو؟

موسى گفت بار خدایا من در توریة ذكر امّتى میخوانم سخت آراسته و پیراسته و پسندیده، سیرتها نیكو دارند و سریرتها آبادان، كه اند ایشان؟ فقال اللَه تعالى فتلك امّة محمد. موسى مشتاق این امت شد گفت بار خدایا روى آن دارد كه ایشان را با من نمایى؟ گفت نه كه ایشان را وقت بیرون آمدن نیست. اگر خواهى آواز ایشان بگوش تو رسانم. پس اللَه بخودى خود ندا در عالم داد كه " یا امّة احمد " هر چه تا قیام الساعة امّت وى خواهند بود همه گفتند لبّیك ربّنا و سعدیك چون ایشان را برخوانده بود بى تحفه بازنگردانید، گفت: اعطیتكم قبل ان تسألونى و غفرت لكم قبل ان تستغفرونى.

عجب نیست كه موسى كلیم (ص) پس از آنك در وجود آمده بود و شرف نبوّت و رسالت یافته و مناجات حق را بپایان كوه طور شده اللَه او را بندا برخواند. عجبتر اینست كه قومى بیچارگان و مشتى آلودگان ناآفریده هنوز در كتم عدم بعلم اللَه موجود، ایشان را بندا میخواند و ببندگى مى نوازد.
>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)





مطالب اخیر وبلاگ :
برتری دادن دانش از نظر مولا علی(ع)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.