2) سورة البقره
النوبة الاولى
قوله تعالى بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ  بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.
الم (1) سرّ خداوندست در قرآن
ذلِكَ الْكِتابُ این آن نامه است. لا رَیْبَ فِیهِ كه در آن شك نیست. هُدىً لِلْمُتَقِینَ ( 2) راهنمونى پرهیزگاران را.

دوست

الَذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ ایشان كه بنا دیده و پوشیده میگروند. وَ یُقِیمُونَ الصَلاةَ و نماز بپاى میدارند بهنگام خویش. وَ مِمَا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (3) و زانچه ایشان را روزى دادیم هزینه میكنند.

وَ الَذِینَ یُؤْمِنُونَ و ایشان كه میگروند بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ بآنچه فرو فرستاده آمد بر تو از قرآن، و جز زان هر چه بود از پیغام و فرمان وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ و هر چه فرو فرستاده آمد پیش از تو از سخن و كتب و صحف. وَ بِالْآخِرَةِ هُمْ یُوقِنُونَ ( 4) و بسراى آن جهانى بى گمان میگروند.

أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِهِمْ ایشان كه بدین صفت اند بر راه نمونى و نشان راست انداز خداوند ایشان.
وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ ( 5) و ایشانند كه بر پیروزى و نیكى بمانند جاودان.

النوبة الثانیة
الم بدانك این سورة البقره را فسطاط القرآن گویند از بسیارى احكام و امثال كه در آنست، و در زمان وحى هر كه این سورة و آل عمران خوانده بودى او را حبر میگفتند، و در میان قوم محترم و مكرّم بود و در چشمها بزرگ.

مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم لشكرى بجایى میفرستاد و در میان ایشان پیران و مهتران بودند، یكى كه ازیشان بسن كمتر و كهتر بود بریشان امیر كرد بسبب آنك سورة البقرة دانست.
گفتند:" یا رسول اللَه هو احدثنا سنّا. قال معه سورة البقره "

و در خبرست از مصطفى (ع) كه ثواب خواندن آن هر دو سوره فردا آید در صورت دو میغ و بر سر خواننده آن سایه مى دارند. و گفت هر خانه كه در آن سورة البقره برخوانند سه شبان روز شیطان از آن خانه بگریزد. ...

و قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم تعلّموا البقرة فانّ اخذها بركة، و تركها حسرة و لن تستطیعها البطلة، قیل یا رسول اللَه و ما البطلة؟ قال السحرة. و عن وهب بن منبه قال من قرأ فى لیلة الجمعة سورة البقره و آل عمران كان له نور ما بین عجیبا و غریبا. قال وهب عجیبا اسفل الارضین و غریبا العرش: ابو الیمان الهوزنى گفت:
در عهد ما مردى بود تازه جوان، شبى بخفت، بامداد كه برخاست موى سرو محاسن وى همه سپید بود. گفتیم چه رسید ترا در خواب؟ گفت قیامت نمودند ما را در خواب، و وادى عظیم دیدم از آتش و بر سر آن جسرى باریك بر حدّ تیغ شمشیر، و مردم را بنامهاى ایشان میخواندند و بر آن جسر میگذرانیدند، یكى مى رست و دیگرى مى خست، یكى میگذشت و یكى در آتش مى افتاد، آن گه مرا خواندند بنام خود رفتم بر آن جسر و میلرزیدم و براست و چپ میچسبیدم، آخر دو مرغ سفید را دیدم یكى براست و یكى بچپ و مرا راست میداشتند و از آتش نگاه میداشتند، تا آخر بآن جسر باز گذشتم. آن گه آن مرغان را گفتم كه شما چه باشید و كى اید؟ گفتند. ما سورة البقره و آل عمران كه اللَه تعالى ترا بما خلاص داد كه ما را بسیار خوانده اى.

بوذر غفارى از مصطفى پرسید كه از قرآن كدام سوره مه؟ جواب داد كه سورة البقره. پرسید كه از این سوره كدام آیت بزرگوارتر؟ گفت: آنچه در آن كرسى یاد كرده است یعنى آیة الكرسى كه پنجاه كلمه است همه تقدیس خداوند عزّ و جل.
و در سورة البقرة پانزده مثل است، و صد و سى حكم، و خود در آیة دین بآخرپسورة چهارده حكم است، و جمله سوره دویست و هشتاد و شش آیت است بعدد كوفیان. و شش هزار و صد و یازده كلمت است، و بیست و پنج هزار و پانصد حرف، و در مدنى شمرند این سورة را كه از اوّل تا آخر بمدینه فرو آمد، مگر آیت وَ اتَقُوا یَوْماً تُرْجَعُونَ فِیهِ إِلَى اللَهِ كه این آیت بكوه منا فرود آمد روز عید اضحى و مصطفى در آخر خطبه عید بود و این آیت هم در مدنى شمرند كه مصطفى آن گه مقام بمدینه داشت. و هر چه از قرآن در آن ده سال یا سیزده سال آمد كه مصطفى بمكه بود پیش از هجرت آن همه مكى است و هر چه در آن ده سال آمد كه مصطفى بمكه بود آن همه مدنى است، هر چند كه بمدینه بودى مقیم یا از مدینه مسافر. چنانك قرآن آمد به تبوك و بدر و طائف آن همه مدنى شمرند، كه آن گه مقام بمدینه داشت، نه بینى كه شب معراج بشام قرآن برو فرو آمد. و بآسمان او را قرآن دادند و آن همه مكّى شمرند كه او را از مكه بشام و آسمان برده بودند.
و درین سورة بیست و شش جاى منسوخ است مع اختلاف العلماء فیه و چنانك بآن رسیم و شرح دهیم ان شاء اللَه.



اكنون تفسیر گوئیم:
بسم اللَه الرّحمن الرّحیم
الم: علما را اختلاف است باین حروف هجا كه در ابتداء سورتهاست، محققان علما بر آنند كه این از متشابهات قرآن است، كه علوم خلق از آن قاصر است و اللَه بدانستن آن مستأثر. میگوید وَ ما یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَا اللَهُ. اللَه داند كه چرا این حروف از دیگر حروف اولى تر بود بیان كردن، سرّ این بجز اللَه نداند...

بعضى از مفسّران گفتند كه این نام سوره است بدلالت این خبر كه مصطفى علیه السّلام گفت : " انّ اللَه تعالى قرأ طه و یس قبل ان یخلق السماوات و الارض بالف عام ".
 
اللَه تعالى طه و یس برخواند پیش از آفرینش آسمان و زمین بهزار سال، معنى آنست. كه سوره طه و یس جمله برخواند پس دلیل است اینكه طه و یس نام سوره است.
ابن عباس گفت: سوگندهاست كه اللَه تعالى یاد میكند بحروف هجا كه مدار نامهاى نیكو و صفتهاى بزرگوار خداوند عزّ و جل باین حروف است.
و مراد باین سه حرف جمله حروف تهجّى است، و در لغت عرب رواست كه جمله را ببعض عبارت نهند چنانك گفت اذا قیل لهم اركعوا لا یركعون ركوع گفت و مراد بآن جمله نمازست و قال تعالى وَ اسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ یرید به الصلاة و قال تعالى بِما قَدَمَتْ أَیْدِیكُمْ یعنى به جمیع الأبدان. فكذلك عبّر اللَه تعالى بهذه الحروف عن جملة الحروف.
و هم از ابن عباس روایت كنند كه گفت: الم اى انا اللَه اعلم چنانست كه الف اشارت است بانا و لام اشارت است با علم. هر حرفى بجاى خویش معنى میدهد برّ خویش. و گفته اند الم معنى آنست كه الم بك جبرئیل أى نزّل به علیكم. یعنى این آن حروف است كه جبرئیل از آسمان فرود آورد بشما.

و گفته اند كه رسول خدا در صدر اسلام در نمازها قراءت آشكارا خواندى، مشركان بر در مسجد بایستادند و گفتند لا تسمعوا لهذا القرآن و الغوا فیه. یكى صفیرى میكرد و یكى دست میزد یعنى كه تا كسى از رسول خدا قرآن نشنود، كه رسول خدا هر گه كه قرآن خواندى هر كس كه شنیدى همگى دل خویش بوى دادى و بآن مشغوف گشتى، مشركان چنان میكردند تا مردم را از سماع وى باز دارند. رسول خدا چون دید كه ایشان چنین میكنند در نماز پیشین و دیگر جهر بگذاشت و قراءت نرم خواند.

اما در نمازهاى دیگر هم چنان بآواز میخواند، و مشركان هم چنان آمدند و تصفیر و تصفیق میكردند، و رسول خدا بآن دلتنگ و رنجور میشد پس ربّ العالمین ان حروف تهجّى فرو فرستاد بیرون از عادت و بر خلاف سخن ایشان تا ایشان چون آن بشنیدند، ایذاء رسول بگذاشتند، و از تعجّب بآن سخن باستماع آن و ما بعد آن مشغول شدند و این قول ابو روق است و اختیار قطرب.

قومى گفتند این حروف در ابتداء سورتها اظهار اعجاز قرآنست و تنبیه عرب بر صدق نبوت و رسالت مصطفى، كه چون كافران گفتند إِنْ هَذا إِلَا إِفْكٌ افْتَراهُ این قرآن سخنیست كه محمد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم از ذات خویش میگوید و از بر خویش مینهد " لَوْ نَشاءُ لَقُلْنا مِثْلَ هذا " اگر خواهیم ما نیز هم چنان بگوئیم. ربّ العالمین گفت: اگر چنانست كه شما مى گویید فأتوا بسورة من مثله، شما نیز از بر خویش سوره چنان بنهید، كه این كتاب از این حروف تهجّى است كه لغت شما و زبان شما و كلام شما بنا برین حروف است. پس چون نتوانستند و از آن درماندند معلوم شد كه قرآن معجز است.

و اهل سنت گفته اند این حروف گواهى بداد و بیان كرد كه قرآن را حروف است و بحروف قایم است، و هر كه جز این گوید حقّ را مكابر است و معاند، و در آن ملحد.

و بدانك مردم درین حروف سه گروه اند:
قومى از اهل بدعت گویند مخلوقست هم در كلام خالق هم در كلام مخلوق،
قومى گویند در قرآن نامخلوقست و در غیر قرآن مخلوق، و این هر دو فرقه بر باطلند. و از حق دور بآنچه گفتند، و فرقه سوم اهل سنّت اند كه گفتند: حروف هر جاى كه هست على الاطلاق نامخلوقست بى آنك در آن تفصیل آرند یا تمییز كنند، و دلیل بر قول اهل سنة از قرآن آنست كه میگوید آن را كه آفریند كُنْ فَیَكُونُ اگر این كاف و نون مخلوقست پس كافى و نونى دیگر باید تا این" كن" با آن دو حرف بآفریند. و اگر آن دو حرف نیز مخلوقست پس دو حرف دیگر باید خلق آن را، و این هرگز به نرسد معلوم شد كه حرف باصل نه مخلوقست.

و از جهت سنّة امیر المؤمنین على (ع) گفت مصطفى را پرسیدم از ابجد هوّز حطّى، فقال " یا على ویل لعالم لا یعرف تفسیر ابى جاد: الالف من اللَه و الباء من البارئ و الجیم من الجلیل "
رسول خدا خبر داد كه این حروف در كلام آدمیان هم از نام خداى عزّ و جل است و نامهاى خدا باجماع قدیم است، ازینجا گفت عیسى (ع) در بعضى از اخبار كه بنامهاى اللَه سخن میگویند اینان انگه بوى عاصى میشوند.
...

ذلك الكتاب:
ذلك بمعنى هذا میگوید این نامه و معلوم است در لغت عرب كه هذا آن اشارتست كه فرا چیز موجود توان گفت دلیل است این و نظایر این هر جاى كه "هذَا الْقُرْآنُ " گفت كه قرآن بزمین است و موجود، و حاصل بحقیقت، و خلق بموجود محجوج اند نه بمعدوم.


الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ:
الف و لام تعریف است، پارسى آنست كه این آن نامه است كه در آن هیچ شك نیست و روا باشد كه گویى این آن نامه است كه از اللَه بیاید هیچ شك نیست، منه بدأ و الیه یعود.
و اگر بر لا ریب وقف كنى نیكوست معنى آن بود كه نامه این است بى هیچ شك چنانك گویى " دار فلان هى الدّار، خطّ فلان هو الخط  " سراى فلان كس سراى چنان بود، خط فلان كس خط چنان بود آن گه ابتدا كن فِیهِ هُدىً لِلْمُتَقِینَ در آن نامه هدى است متقیان را و اگر خواهى به پیوند ذلِكَ الْكِتابُ لا رَیْبَ فِیهِ این آن نامه است كه شور دل را جاى نیست در آن، پس هدى در موضع نصب باشد بر نعت یا بر مدح اى نزّل هدى یا انزلناه هدى.

ریب شور دل بود و آمیغ راى
قال النبی: یذهب الصالحون اسلافا و یبقى اهل الریب.
قال بعضهم " اهل الریب من لا یأمر بالمعروف و لا ینهى عن المنكر."

اگر كسى گوید لا ریب فیه اقتضاء آن میكند كه كس را در قرآن شك نباشد و در گمان نبود، و معلوم است كه ایشان كه باین مخاطب بودند در آن بشك بودند كه یكى از ایشان میگفت إِنَ هذا لَسِحْرٌ مُبِینٌ یكى میگفت أَساطِیرُ الْأَوَلِینَ یكى میگفت إِنْ هَذا إِلَا إِفْكٌ افْتَراهُ.
جواب آنست كه لا ریب اگر چه بلفظ نفى است بمعنى نهى است یعنى لا ترتابوا فیه، چنانك جاى دیگر گفت: فَلا رَفَثَ وَ لا فُسُوقَ وَ لا جِدالَ فِی الْحَجِ و قد ترى من الحاج من یرفث و یفسق و یجادل، فمعناه اذا لا ترفثوا و لا تفسقوا و لا تجادلوا. و محتمل آن بود كه نفى ریب با هدى شود یعنى لا ریب فیه، انّه هدى للمتّقین.

و" هدى" در قرآن بر دو وجه است یكى بمعنى دعا، و بیان دیگر بمعنى هدایت و توفیق. امّا انك بمعنى دعا است آنست كه گفت جلّ جلاله و انك لتهدى الى صراط مستقیم. اینجا دعا و بیان خواهد كه از هدایت در مصطفى جز دعا نبود چنانك گفت " انّك لا تهدى من احببت و لكن اللَه یهدى من یشاء و تهدى من تشاء انت ولیّنا. و كذلك قوله و أمّا ثمود فهدیناهم اینهم بمعنى دعاست كه ثمود را هدایت نبود. وجه دیگر هدى بمعنى توفیق و تعریف است كه اللَه بآن مستأثر است، و در قرآن دویست و سى و شش جاى ذكر هدى است و حقیقت معانى آن همه باین دو اصل باز گردد كه گفتیم.

لِلْمُتَقِینَ یعنى الذین یتّقون الشرك. متّقى اینجا موحّد است، و تقوى از شرك، و دلیل برین آیت آنست كه بر عقب مى آید و مصطفى (ع) گفت: جماع التّقوى فى قول اللَه عزّ و جل انّ اللَه یأمر بالعدل و الاحسان الآیة. و حقیقت تقوى پرهیزگارى است یعنى كه بطاعت خدا بپرهیزد از خشم و عذاب خدا، یقال اتّقى فلان بترسه اذا تحرّز به.
و اصل آن پرهیزگارى از شرك است و هو المعنى بقوله تعالى وَ لَقَدْ وَصَیْنَا الَذِینَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ، وَ إِیَاكُمْ أَنِ اتَقُوا اللَهَ. و بقوله یا أَیُهَا النَاسُ اتَقُوا رَبَكُمُ پس پرهیزگارى از معاصى و هو المراد بقوله: یا أَیُهَا الَذِینَ آمَنُوا اتَقُوا اللَهَ حَقَ تُقاتِهِ پس پرهیزگارى از شبهات و فضولات و هو المشار الیه بقوله: امْتَحَنَ اللَهُ قُلُوبَهُمْ لِلتَقْوى و بقوله إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَا الْمُتَقُونَ.

اما وجه تخصیص متّقیان بهدایت قرآن درین آیت پس از آنك جاى دیگر خلق را بر عموم گفت" هُدىً لِلنَاسِ " آنست كه همه خلق بآن محجوج اند و بران خوانده، و متقیان على الخصوص بآن منتفع اند و بآن راه راست یافته. این همچنانست كه بر عموم گفت " أَنْ أَنْذِرِ النَاسَ " پس جاى دیگر تخصیص كرد و گفت" إِنَما تُنْذِرُ مَنِ اتَبَعَ الذِكْرَ " یعنى انّما ینفع بالانذار من اتّبع الذّكر كما انّ القرآن هدى للنّاس على العموم و المتقون ینتفعون بالهدى. و به قال بعضهم " القرآن هدى للمتّقین و شفاء لما فى صدور المؤمنین، و وقر فى آذان المكذّبین و عمى لابصار الجاحدین، و حجّة بالغة على الكافرین فالمؤمن به مهتد والكافر به محجوج."

الَذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ یعنى یؤمنون باللّه و ملائكته و كتبه و رسله و الیوم الآخر و الجنّة والنّار و لقاء اللَه و الحیاة بعد الموت و البعث فهذا غیب كلّه هر چه وراء دیوار است از تو غیب است خداى را نادیده مى دوست دارى و بیكتایى وى مى اقرار دهى ایمانست بغیب،مصطفى را نادیده مى استوار گیرى و برسالت و نبوت وى گواهى دهى ایمان است بغیب.

حارث قیس از تابعین بود روزى میگفت فرا عبد اللَه مسعود كه یا اصحاب محمد نوشتان باد دیدار مصطفى و مجالست و صحبت وى كه یافتید عبد اللَه گفت انّ امر محمد كان نبیا لمن رآه و الّذى لا اله غیره ما آمن مؤمن افضل من ایمان بغیب. یعنى شما كه او را ندیدید ایمان شما فاضلتر است كه ایمان بغیب است، ثمّ قرأ الَذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ. برین تفسیر باء كه متصل بغیب است باء حال گویند نه باء تعدیه ....
شیخ الاسلام انصارى گفت: غیب بر سه گونه است:
غیبى هم از چشم و هم از خرد، و
غیبى از خرد نه از چشم، و
غیبى از چشم نه از خرد.

امّا آن یكى كه از چشم غیب است نه از خرد آخرت است سراى آن جهانى و فریشتگان روحانى، و جنیان از چشم پوشیده اند اما علم را حاصلند و در عقول معلوم.
و آنچه از عقل غیب است نه از چشم لونها است و صوتها، چشم را و حس را حاصل اند و از عقول غیب. و او كه از عقل غیب است و از چشم امروز اللَه تعالى است در دنیا از چشم و خرد هر دو غیب است. و فردا در آخرت از عقل غیب است، مؤمنان باین همه گرویده اند در تصدیق خبر بنور تعریف. و قال الاصمعى سألتنى اعرابیّة عن الغیب، فقلت الجنة و النّار فقالت هیهات اشرف الغیب على الغیب اى اشرف اللَه على القلوب الغائبة، فآمنت به سرّا.

وَ یُقِیمُونَ الصَلاةَ. و نماز بپاى میدارند این نماز فریضه است و این اقامت نگه داشت وقت آنست. و هر چه در قرآن از اقامت است، اقیموا الصّلاة و اقاموا الصلاة و یقیمون الصلاة همه بپاى داشتن و نگه داشتن وقت اوّل است آن گه فرمان متوجه گردد و حجّت لازم، و خطاب واقع، و مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم گفت: اول الوقت رضوان اللَه و آخره عفو اللَه.

اینست اختیار. شافعى گفت. رضاء اللَه دوستتر دارم از عفو او. و رضا برتر از عفو است هر كس كه رضا یافت عفو یافت، و نه هر كس كه عفو یافت رضا یافت.

و بدانك از اركان دین پس از توحید هیچ ركن شریفتر از نماز نیست، در قرآن جایها ذكر توحید و ذكر نماز در یك نظام آورد، چنانك گفت لا إِلهَ إِلَا أَنَا فَاعْبُدْنِی وَ أَقِمِ الصَلاةَ لِذِكْرِی. وَ أَقِیمُوا الصَلاةَ وَ لا تَكُونُوا مِنَ الْمُشْرِكِینَ. مَنْ آمَنَ بِاللَهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ أَقامَ الصَلاةَ وَ الْمُؤْمِنُونَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ، وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ، وَ الْمُقِیمِینَ الصَلاةَ.
و مصطفى گفت نماز عماد دین است من تركها فقد هدم الدین.
و قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم العهد الّذى بیننا و بینهم الصلاة فمن تركها فقد كفر.
و عزّت قرآن تهدید میكند كسانى را كه در نماز تقصیر كنند و حقوق آن فرو گذارند و گفت: فخلف من بعدهم خلف اضاعوا الصلاة و اتّبعوا الشهوات فسوف یلقون غیّا و اندر قرآن هزار جاى ذكر نماز است بامر و بخبر و بیان ثواب فعل آن، و نشان عقاب ترك آن بتعریض و تصریح از بهر تصحیح اعتقاد اهل ایمان را. و عاقل چون در وضع و شرع نماز تأمّل كند و چونى نهاد وى بداند، و حكمت ترتیب وى بشناسد، و مناسبت افعال و اقوال و اعمال و احوال نماز به بیند، یقین شود او را كه نماز سرمایه سعادت است و پیرایه شهادت. و بدانك هیچ عبادت مانند نماز نیست، و هر كه بگذارد دلیل است كه وى را اندر دل نیاز نیست، و اندر جان با آفریدگار راز نیست. مصطفى گفت: لو یعلم المصلّى من یناجى ما التفت.

و در ابتداء اسلام مصطفى را اول بنماز شب فرمودند باین آیت كه یا أَیُهَا الْمُزَمِلُ هذه كنایة عن النّائم كانّه یقول ایّها النّائم اللّیل كله قم فصلّ. مصطفى و یاران یك سال نماز شب گزاردند و كارى عظیم پیش گرفتند و رنجى بسیار بر خود نهادند تا پایهاى ایشان آماس گرفت، و همه شب نماز میكردند هر چند كه واجب بریشان نیمه شب بود یا سه یك و یا دو سه یك بر تخییر، اما مى ترسیدند كه ازیشان چیزى فائت شود از آن همه شب در نماز مى بودند و البته نمى خفتند. چون یك سال بر آمد ناسخ این آمد كه عَلِمَ أَنْ لَنْ تُحْصُوهُ. و اول نسخى در شریعت در ابتداء اسلام این بود میگوید ما میدانیم كه شما طاقت ندارید كه تا آخر عمر همه شب نماز كنید فَاقْرَؤُا ما تَیَسَرَ مِنَ الْقُرْآنِ. اى صلّوا ما تیسّر من الصلاة آن چندان كه توانید نماز كنید بى تقدیرى، قیل فى التفسیر و لو قدر حلب شاة پس یك سال برین تخفیف بودند آن گه ناسخ این آمد وَ أَقِیمُوا الصَلاةَ و این مجمل بود كس ندانست كه چندست مصطفى این مجمل را مفسر كرد و گفت خمس صلوات فى الیوم و اللّیلة پس این نماز پنجگانه همه دو ركعت بودند آن گه دیگر باره در نماز پیشین و دیگر شام و خفتن بیفزودند و نماز بامداد و نماز مسافر باصل خویش بگذاشتند اینست اختلاف احوال نماز در ابتداء اسلام.


و اندر خبر آمده است كه در ابتداء اسلام چون كسى اندر رسیدى و رسول اندر نماز بودى آن كس سلام گفتى رسول جواب دادى، پس عبد اللَه مسعود غائب شد مدتى و در حال غیبت وى سخن گفتن در نماز منسوخ گشت. چون عبد اللَه باز آمد رسول آن ساعت در نماز بود عبد اللَه سلام گفت. رسول جواب نداد، عبد اللَه غمگین گشت و متحیر نشست.
چون رسول خدا سلام نماز باز داد وى را گفت چه رسید ترا یا عبد اللَه؟ گفت فریاد همى خواهم از خشم خداى و رسول خداى رسول گفت چیست این سخن؟ عبد اللَه گفت سلام مرا جواب ندادى مصطفى گفت: انّ فى الصلاة لشغلا عن السلام اندر نماز چندان مشغولى هست كه بسلام خلق نپردازم. پس معلوم گشت عبد اللَه را كه سخن گفتن در نماز منسوخ شد.

و بروایتى دیگر مصطفى علیه السّلام گفت: انّ صلوتنا هذه لا یصلح فیها شی ء من كلام الناس، انّما هى قراءة و تسبیح و دعاء. وَ مِمَا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ رزق اینجا گفته اند كه نصابهاى زكاة است نصاب شتر و گاو و گوسپند و غله و خرما و انگور و مال تجارت و زر و سیم و صاع فطر و نفقه اینجا زكاة است پس آن گه صدقات خداوندان كفاف و ایثار درویشان بآن ملحق است. سدى گفت این نفقه مرد است بر عیال و زیردستان خویش كه پیش از فرایض زكاة این آیت فرود آمد، و حقیقت رزق آنست كه آدمى را ساختند تا بوى ارتفاق و انتفاع گیرد، چون طعام و لباس و مسكن از وجه حلال یا از وجه حرام همه رزق است، اللَه اینهمه آفریده و به بنده رسانیده یكى را حلال روزى و بآن رستگار، یكى را حرام روزى و بآن گرفتار.
...
قومى گفتند رزق تملیك است و ممّا رزقناهم اى ملّكناهم و این باطل است كه مرغان هوا و ددان صحرا را از اللَه روزى میرسد و ایشان را ملك نیست. و داود علیه السّلام این دعا بسیار گفتى: یا رازق النّعاب فى عشّه و جابر العظم الكسیر المهیض اى خداوندى كه بچّه مرغ را در آشیان روزى دهى گویند این بچّه غراب را میگوید و ذلك انّه یقال اذا تفقّأت عنه البیضه خرج ابیض كالشحمة فاذا راه الغراب انكره لبیاضه فتركه، فیسوق اللَه تعالى البق علیه فتقع علیه لزهومة ریحه فیلقطها و یعیش بها الى ان یحمّم ریشه. و یسوّد، فیعاوده الغراب و یألفه و یلقّمه الحبّ.

وَ الَذِینَ یُؤْمِنُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْكَ قول عبد اللَه مسعود و روایت ضحاك از ابن عباس آنست كه این آیت در شأن مؤمنان اهل كتاب فرو آمد. عبد اللَه سلام و اصحاب وى كه بتورات و انجیل و زبور ایمان دادند و بپذیرفتند و بقرآن تمسّك كردند. كلبى و سدى و جماعت مفسّران گفتند مؤمنان این امّت اند كه ایشان بهرچه از آسمان فرو آمد از كتب و صحف ایمان آوردند، ربّ العالمین ایشان را در آن بستود و گفت یؤمنون بما انزل الیك میگروند ایشان بهر چه فرو آمد بر تو از قرآن. و جز از ان كه نه خود تنها قرآن بوى فرو آمد كه هر چه سنت مصطفى است تا جبریل بوى فرو نه آمد نگفت و ننهاد. و به قال تعالى وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوى . و در خبر است، كه " نزل على جبریل فلقننى السنة كما لقننى القرآن " و درست است كه جهودان از مصطفى پرسیدند كه بهترین جاى كدامست و بدترین كدام؟
مصطفى گفت. ما المسؤل باعلم من السائل حتى اسأل جبریل از جبرئیل پرسید و همین گفت: حتّى اسأل ربّ العزّة ثم نزل جبریل. فقال لقد دنوت من اللَه عزّ و جلّ دنوّا ما دنوت مثله حتى كان بینى و بین اللَه عزّ و جل سبعون الف حجاب من نور فسألته عن خیر البقاع و شرها فقال " خیر البقاع المساجد و شر البقاع الاسواق."

مذهب اهل سنّت و جماعة آنست كه هر چه برین نسق بروایت ثقات از مصطفى درست شود كه اللَه گفت یا جبریل گوید كه اللَه گفت چنانك در خبر است: قسمت الصلاة بینى و بین عبدى نصفین، جاى دیگر گفت اعددت لعبادى الصّالحین ما لا عین رأت، جاى دیگر گفت أنا اغنى الشركاء عن الشرك حرّمت الظّلم على نفسى الصّوم لى و انا اجزى به انا عند ظنّ عبدى بى هر چه از این نمط آید حكم آن حكم كتب منزل است، نامخلوق و نامجعول، هر كه آن را مخلوق گوید یا لفظ و حروف آن مخلوق گوید ضالّ است و ملحد، و حقّ را مكابر.

وَ ما أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِكَ یعنى توریة موسى و انجیل عیسى و زبور داود و صحف شیث و ادریس و ابراهیم. و فى حدیث ابى ذر عن رسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم قال نزلت على ابراهیم عشر صحائف و على موسى قبل التوریة عشر صحائف.

و روى انّه قال انزل على شیث خمسین صحیفة و انزل على اخنوخ و هو ادریس ثلثین صحیفة و انزل على ابراهیم عشر صحائف و على موسى قبل التوریة عشر صحائف.

وَ بِالْآخِرَةِ یعنى و بالنشأة الآخرة، و قیل بالدّار الآخرة. سمّیت آخرة لتأخرها عن الدنیا، و قیل لتأخرها عن اعین الخلق. هُمْ یُوقِنُونَ الیقین ضرب من العلم، یحصل بعد النّظر و الاستدلال. و بعد ارتفاع الشّك، و لذلك لا یوصف به البارئ جلّ جلاله.
ربّ العالمین درین آیت و در صدر سوره لقمان نماز و زكاة و ایمان برستاخیز بى گمان در یك نظام كرد قراین یكدیگر، از بهر آن كه آن قوم به رستاخیز یقین نبودند میگرویدند گرویدنى گمان آمیغ میگفتند ما ندرى ما الساعة؟
ان نظنّ الّا ظنّا و ما نحن بمستیقنین گفتند ما ندانیم كه این رستاخیز چیست و حال آن چونست، ظن مى بریم و بیقین نمیدانیم. اللَه تعالى بى گمان برین شرط كرد و با نماز و زكاة قرینه كرد.


اهل معانى و خداوندان تحقیق گفتند بناء ترتیب این هر دو آیت بر تقسیم ایمانست از بهر آنك ایمان دو قسم است اول شناختن راه دین و اسباب روش در آن بشناختن و طلب وسیلت حق كردن و هو المشار الیه بقوله تعالى ادْعُ إِلى سَبِیلِ رَبِكَ بِالْحِكْمَةِ و بقوله وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَةَ. قسم دیگر از خود برخاستن است، و در راه دین برفتن، و رسیدن را بكوشیدن و هو المشار الیه بقوله وَ جاهِدُوا فِی اللَهِ حَقَ جِهادِهِ و بقوله هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَهِ.

قسم اول صفت آن مؤمنان است كه در آیت اوّل ذكر ایشان رفت یعنى كه بشهادت زبان و عبادت اركان راه دین بشناختند و طلب وسیلت كردند. قسم دوم صفت ایشانست كه در آیت دوم وصف الحال ایمان ایشان كرد كه حقایق آیات تنزیل بدانستند، و ذوق آن بیافتند تا در روش آمدند و بمقصد رسیدند. همانست كه رب العالمین در وصف ایشان گفت وَ هُدُوا إِلَى الطَیِبِ مِنَ الْقَوْلِ و جایى دیگر گفت فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِهِ. كَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ. همانست كه ایشان را وعده كرامت و ثواب داد گفت " وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لهَُ فِیها حُسْناً."

ثمّ قال تعالى أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِهِمْ اى صواب و حق و حجّة است.
وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ اى الباقون فى النّعیم المقیم، ادركوا ما طلبوا، و نجوا من شرّ ما منه هربوا.
فلح و فلاح كنایت است از بقا و بیرون آمدن، و بكامه رسیدن، و پاینده ماندن، میگوید ایشان كه باین صفت اند براست راهى اند، و بر روشنایى، و آن صنف اول اند كه از ایمان در قسم اول اند وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ صنف ثانى اند كه پیروز آمدند و از هر چه میترسیدند ایمن گشتند، و بناز و نعیم جاویدان رسیدند.
این خطبه كتاب است و آفرین بر گرویدگان، و صفت ایمان ایشان، و خبر دادن از سرانجام كار ایشان در آن جهان.

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. از این پست ببعد و با شروع تفسیر بقره ما تصمیم گرفتیم که بخشهایی از متن را که چندان به اصل مطلب لطمه ای نمیزند حذف کنیم بخصوص بعضی از روایتهای مجهول و مجعول را که عدم صحت آنها در بسیاری از تحقیقات جدید اعلام و منتشر شده است.علت اصلی آن هم این بوده که اگر بخواهیم کل متن را منتشر کنیم بالغ بر هزار پست شاید بشود که اصلا در حوصله این وبلاگ نیست . کسانیکه اصل کتاب را میخواهند بخوانند میتوانند مستقیما بدان مراجعه نمایند ما ولی استخوان بندی آنرا حفظ میکنیم و تنها بخشهای غیر ضروری که به اصل مطلب لطمه ای نمیزند را حذف میکنیم . ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)





مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.