ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:... رحمن است كه قاصدان را توفیق مجاهدت داد، رحیم است كه واجدانرا تحقیق مشاهدت داد. آن حال مرید است و این صفت مراد. الهیمرید بچراغ توفیق رفت به مشاهده رسید، مراد بشمع تحقیق رفت بمعاینه رسید. مشاهده برخاستن عوائق است میان بنده و میان حق، و معاینه هام دیدارى است. چنانك بنده یك چشم زخم غائب نشود بچشم اجابت فرا محبت مى نگرد، بچشم حضور فرا حاضر مى نگرد، و بچشم انفراد فرا فرد مى نگرد، بدورى از خود نزدیكى وى را نزدیك شود و بگم شدن از خود آشكارایى وى را آشنا گردد، بغیبت از خود حضور وى را بكرم حاضر بود، كه او نه از قاصدان دور است نه از طالبان گم، نه از مریدان غایب.

رحمتی کن بر دل خلق  و برون آى از حجاب
تا شود كوته بینان ز هفتاد و دو ملت داورى


مالک یوم الدینِ: اشارت است بدوام ملك احدیت و بقاء جبروت الهیت.
یعنى كه هر ملكى را روزى مملكت بآخر رسد و زوال پذیرد و ملكش بسر آید و حالش بگردد، و ملك اللَه بر دوام است امروز و فردا، كه هرگز بسر نیاید و زوال نپذیرد. در هر دو عالم هیچ چیز و هیچكس از ملك و سلطان وى بیرون نیست و كس را چون ملك وى ملك نیست. امروز ربّ العالمین و فردا مالك یوم الدّین، و كس را نبود از خلقان چنین.

عجبا كار رهى چون میداند؟ كه در كونین ملك و ملك اللَه راست بى شریك و بى انباز و بى حاجت و بى نیاز، پس اختیار رهى از كجاست؟
آن را كه ملك نیست حكم نیست، و آن را كه حكم نیست اختیار نیست، و ربّك یخلق ما یشاء و یختار ما كان لهم الخیرة.

و گفته اند: معنى دین اینجا شمار است و پاداش میگوید مالك و متولّى حساب بندگان منم تا كس را بر عیوب ایشان وقوف نیفتد كه شرمسار شوند، هر چند كه حساب كردن راندن قهر است، اما پرده از روى كار برنگرفتن در حساب عین كرم است، خواهد تا كرم نماید پس از آنك قهر راند. اینست سنّت خداى جلّ جلاله هر جاى كه ضربت قهر زند مرهم كرم برنهد.

پیر طریقت گفت: فردا در موقف حساب اگر مرا نوایى بود و سخن را جایى بود گویم بار خدایا از سه چیز كه دارم در یكى نگاه كن
اول سجودى كه هرگز جز ترا از دل نخواست است.
دیگر تصدیقى كه هر چه گفتى گفتم كه راست است.
سدیگر چون باد كرم برخاست است دل و جان جز ترا نخواست است.

جز خدمت روی تو ندارم هوسى
من بى تو نخواهم كه بر آرم نفسى

ایّاک نعبد و ایّاک نستعین اشارت بدو ركن عظیم است از اركان دین و مدار روش دین داران باین هر دو ركن است:
اول تحلیة النفس بالعبادة و الاخلاص، خود را آراسته داشتن بعبادت بى ریا و طاعت بى نفاق.
ركن دیگر تزكیة النّفس عن الشرك و الالتفات الى الحول و القوّة. نفس خود را منزى كردن، و از شرك و فساد پاك داشتن، و تكیه بر حول و قوت خود ناكردن.
آن تحلیت اشارت است بهر چه مى بباید در شرع، و این تزكیت اشارت است بهر چه مى نباید در شرع.
درنگر باین دو كلمه مختصر كه جمله شرایع دین از این دو كلمه مفهوم میشود كسى را كه در دل آشنایى و روشنایى دارد، تا ترا محقق شود آنچه مصطفى گفت علیه السّلام " اوتیت جوامع الكلم و اختصر لى الكلام اختصارا  " و گفته اند ایّاك نعبد توحید محض است، و هو الاعتقاد ان لا یستحقّ للعبادة سواه.
داند كه خداوندى اللَه را سزاوار است، و معبود بى همتا اوست كه یگانه و یكتاست و ایّاك نستعین اشارت است بمعرفت عارفان و هو العرفان بانّه سبحانه متفرّد بالافعال كلّها، و انّ العبد لا یستقلّ بنفسه دون معونته.
و اصل آن توحید و مادّه این معرفت آنست كه حق را جلّ جلاله بشناسى بهستى و یكتایى، پس بتوانایى و دانایى و مهربانى، پس به نیكوكارى و دوستدارى و نزدیكى.
اوّل بناء اسلامست، دوم بناء ایمان است سوم بناء اخلاص. راه معرفت اول بدیدار تدبیر صانع است در گشاد و بند صنایع راه معرفت، دوم بدیدار حكمت صانع است در خود شناختن نظائر راه معرفت، سوم بدیدار لطف مولى است در ساختن كارها و در فراگذاشتن جرمها، و این میدان عارفان است و كیمیاء محبان و طریق خاصگیان.

اگر كسى گوید چه حكمت را ایّاك در پیش كلمه نهاد و نعبدك نگفت با آن كه لفظ نعبدك موجزتر است و معنى هم چنان میدهد؟
جواب آنست كه این از اللَه، بنده را تنبیه است تا بهیچ چیز بر اللَه پیشى نكند و نظر كه كند از اللَه بخود كند نه از خود باللَه، از اللَه بعبادت خود نگرد نه از عبادت خود باللَه.

پیر طریقت شیخ الاسلام انصارى گفت: ازینجاست كه عارف طلب از یافتن یافت نه یافتن از طلب، و سبب از معنى یافت نه معنى از سبب. مطیع طاعت از اخلاص یافت نه اخلاص از طاعت، عاصى را معصیت از عذاب رسید نه عذاب از معصیت. براى آنك رهى رفته سابقه است بدست او نه استطاعت و نه عجز است. بهیچ كار بر اللَه بیشى نتوان یافت. او كه پنداشت بر اللَه بیشى توان یافت وى از اللَه خبر نداشت. از اینجا بود كه مصطفى (ع) گفت به ابو بكر چون در غار بودند لا تَحْزَنْ إِنَ اللَهَ مَعَنا ذكر معبود فرا پیش داشت و ادب خطاب در آن نگه داشت لا جرم او را فضل آمد بر موسى كه گفت انّ معى ربّى موسى از خود به اللَه نگرست و مصطفى از اللَه بخود نگرست. این نقطه جمع است و آن عین تفرقه، و شتّان ما بینهما پیر طریقت گفت از او به او نگرند نه از خود به او كه دیده با دیده ور پیشین است و دل با دوست نخستین.
 
اهْدِنَا الصِراطَ الْمُسْتَقِیمَ عین عبادت است و مخ طاعت، دعا و سؤال و تضرّع و ابتهال مؤمنان، و طلب استقامت و ثبات در دین یعنى دلّنا علیه و اسلك بنافیه و ثبّتنا علیه.
مؤمنان میگویند بار خدایا راه خود بما نماى وانگه ما را در آن راه بر روش دار وانگه از روش بكشش رسان.
سه اصل عظیم است: اول نمایش، پس روش، پس كشش، نمایش آنست كه رب العزة گفت یُرِیكُمْ آیاتِهِ.
روش آنست كه گفت لَتَرْكَبُنَ طَبَقاً عَنْ طَبَقٍ. كشش آنست كه گفت وَ قَرَبْناهُ نَجِیًا مصطفى (ع) از اللَه نمایش خواست گفت " اللّهم أرنا الاشیاء كما هى "
و روش را گفت "  سیر و اسبق المفرّدون "
و كشش را گفت " جذبة من الحق توازى عمل الثقلین "

مؤمنان درین آیت از اللَه هر سه میخواهند كه نه هر كه راه دید در راه برفت، و نه هر كه رفت بمقصد رسید. و بس كس كه شنید و ندید و بس كس كه دید و نشناخت و بس كس كه شناخت و نیافت.

بسا پیر مناجاتی كه از مركب فرو ماند
بسا یار خراباتى كه زین بر شیر نر بندد


ویقال فی قوله اهدنا اقطع اسرارنا عن شهود الاغیار، و لوّح فى قلوبنا طوالع الانوار و افرد قصورنا الیك عن دنس الآثار، و رقّنا عن منازل الطلب و الاستدلال، الى ساحات القرب و الوصال، و حلّ بیننا و بین مساكنة الامثال و الاشكال بما تلاطفنا به من وجود الوصال، و تكاشفنا به من شهود الجلال و الجمال.

صِراطَ الَذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ گفته اند این راه و روش اصحاب الكهف است كه مؤمنان خواستند گفتند خداوندا راه خود بر ما بى ما تو بسر بر، چنانك بر جوانمردان اصحاب الكهف فضل كردى، و نواخت خود برایشان نهادى، ایشان را سر ببالین انس باز نهادى، و تولّى كشش ایشان خود كردى، و گفتى در این غار شوید و خوش بخسبید كه ما خواب شما بعبادت جهانیان برگرفتیم، خداوندا ما را از آن نعمت و نواخت بهره كن، و چنانك بى ایشان كار ایشان بفضل خود بسر بردى بى ما كار ما بفضل خود بسربر، كه هر چه ما كنیم بر ما تاوان بود، و هر چه تو كنى ما را اساس عزّ در جهان بود.

پیر طریقت گفت: الهى نمیتوانیم كه این كار بى تو بسر بریم نه زهره آن داریم كه از تو بسر بریم، هر گه كه پنداریم كه رسیدیم از حیرت شمار واسر بریم.
خداوندا كجا باز یابیم آن روز كه تو ما را بودى و ما نبودیم تا باز بآن روز رسیم میان آتش و دودیم، اگر بدو گیتى آن روز یابیم بر سودیم، ور بود خود را دریابیم به نبود خود خشنودیم.

و گفته اند: انعمت علیهم بالاسلام و السنّة اسلام و سنّت درهم بست كه تا هر دو بهم نشوند بنده را استقامت دین نبود. در آثار بیارند كه شافعى گفت: حقّ را جلّ جلاله بخواب دیدم كه مرا گفت: تمنّ علىّ یا بن ادریس. از من آرزوى خواه اى پسر ادریس گفتم امتنى على الاسلام. یا رب مرا میرانى بر اسلام میران گفتا اللَه گفت قل و على السّنة بگو و بر سنّت بیكدیگر خواه از من، كه اسلام بى سنّت نیست، و هر چه نه با سنّت است آن دین حق نیست. مصطفى (ع) از اینجا گفت: لا قول الّا بعمل و لا قول و عمل الّا بنیّة و لا قول و عمل و نیّة الّا باصابة السّنّة

گفته اند اسلام بر مثال شجره است و سنّت بر مثال چشمه آب، درخت را از چشمه آب گریز نیست همچنین اسلام را از سنّت گزیر نیست. هر سینه كه بعزّت اسلام آراسته گشت مدد گاهى از نور سنّت آن اسلام را پدید كرده آمد، اینست كه رب العالمین گفت أَ فَمَنْ شَرَحَ اللَهُ صَدْرَهُ لِلْإِسْلامِ فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِهِ. یقال هو نور السنّة. و در خبر است كه فردا در انجمن قیامت و مجمع سیاست كه اهل هفت آسمان و هفت زمین را حشر كنند هر كسى را پاى بكردار خویش فرو شده و سر در پیش افكنده و بكار خویش درمانده، مدهوش و حیران، افتان و خیزان، تشنه و عریان، همى ناگاه شخصى مروّح و مطیّب از مكنونات غیب بیرون خرامد و تجلى كند نسیم آن روح بمشام اهل سعادت رسد همه خوش بوى شوند و در طرب آیند، گویند بار خدایا این چه روح و راحت است؟ این چه جمال و كمال است؟ خطاب درآید كه این چهره جمال سنّت رسول ماست، هر كس كه در سراى حكم متابع سنّت بودست او را بار دهید تا قدم امن در سرا پرده عزّ او نهد، و هر كه در آن سراى از سنّت بیگانه بودست ردّوه الى النّار او را بدوزخ دهید كه امروز هم بیگانه است، و هم رانده.
سنىو دیندِا رشو تا زنده مانی زانکهرچه جز دین مردگی و هر چه جز سنت حزن
غیرالمغضوب علیهم ولاالضالین خداوندا ما را از آنان مگردان كه ایشان را بخود باز گذاشتى، تا به تیغ هجران خسته گشتند و بمیخ ردّ بسته شدند. آرى چه بار كشد حبلى گسسته؟ و چه بكار آید كوشش از بنده نبایسته؟ و در بیگانگى زیسته؟ امروز از راه بیفتاده، و راه كژ راه راستى پنداشته، و فردا درخت نومیدى ببر آمده، و اشخاص بیزارى بدر آمده، و منادى عدل بانك بیزارى در گرفته كه ضَلَ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً

گفتم كه بر از اوج برین شد بختم
و ز ملك نهاده چون سلیمان تختم
خود را چو بمیزان خرد بر سختم
از بنگه دونیان كم آمد رختم


اكنون ختم كنیم سورة الحمد را بلطیفه از لطایف دین:
بدانك این سوره را مفتاح الجنّة گویند، كلید بهشت از انك درهاى بهشت هشت است: و گشاد هر درى را قسمى از اقسام علوم قران معیّن است.
تا آن هشت قسم تحصیل نكنى و بآن معتقد نشوى این درها بر تو گشاده نشود. و سورة الحمد مشتمل است بر آن هشت قسم كه كلیدهاى بهشت است :

یكى از آن ذكر ذات خداوند جلّ جلاله ( الْحَمْدُ لِلَهِ رَبِ الْعالَمِینَ ) ،
دوم ذكر صفات ( الرَحْمنِ الرَحِیمِ )
سیم ذكر افعال ( إِیَاكَ نَعْبُدُ)
چهارم ذكر معاد (وَ إِیَاكَ نَسْتَعِینُ)
پنجم ذكر تزكیه نفس از آفات ( اهْدِنَا الصِراطَ الْمُسْتَقِیمَ)
ششم تحلیه نفس بخیرات، و این تحلیه و آن تزكیه هر دو بیان صراط مستقیم است،
هفتم ذكر احوال دوستان و رضاء خداوند در حق ایشان (صِراطَ الَذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ)
هشتم ذكر احوال بیگانگان و غضب خداوند بریشان (غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَ لَا الضَالِینَ)

این هشت قسم از اقسام علوم بدلایل اخبار و آثار هر یكى درى است از درهاى بهشت و جمله درین سورة موجود است پس هر آن كس كه این سوره باخلاص برخواند در هشت بهشت بروى گشاده شود. امروز بهشت عرفان و فردا بهشت رضوان، در جوار رحمان، و ما بینهم و بین ان ینظروا الى ربّهم الّا رداء الكبریاء على وجهه فى جنة عدن. هكذا صحّ عن النبى صلى اللَه علیه و آله و سلم.

« پایان تفسیر سوره حمد »

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)






مطالب اخیر وبلاگ :

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)
از سفارشات مولا علی (ع) به کمیل
لاهیجی و شرح یک رباعی عرفانی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.