النوبة الثالثة
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ الباء بهاء اللَه، و السین سناء اللَه، و المیم ملك اللَه، از روى اشارت بر مذاق خداوندان معرفت باء بسم اللَه اشارت دارد ببهاء احدیت، سین بسناء صمدیت، میم بملك آلهیّت. بهاء او قیمومى، و سناء او دیمومى، و ملك او سرمدى. بهاء او قدیم و سناء او كریم و ملك او عظیم. بهاء او باجلال، و سناء او با جمال، و ملك او بى زوال. بهاء او دل ربا، و سناء او مهر فزا، و ملك او بى فنا.
الهی

اى پیش رو از هر چه بخوبیست جلالت
زهره بنشاط آید چون یافت سماعت
اى دور شده آفت نقصان ز كمالت
خورشید بر شك آید چون دید جمالت


الباء برّه باولیائه، و السّین سرّه مع اصفیائه و المیم منّه على اهل ولائه. باء برّ او بر بندگان او، سین سرّ او با دوستان او، میم منّت او بر مشتاقان او. اگر نه برّ او بودى رهى را چه جاى تعبیه سرّ او بودى، و رنه منّت او بودى رهى را چه جاى وصل او بودى، رهى را بر درگاه جلال چه محل بودى. و رنه مهر ازل بودى رهى آشنا لم یزل چون بودى؟

آب و گل را زهره مهر تو كى بودى اگر
مهر ذات تست الهى دوستان را اعتقاد
هم بلطف خود نكردى در ازل شان اختیار
یاد وصف تست یا رب غمگنان را غمگسار


ما طابت الدنیا الّا باسمه و ما طابت العقبى الّا بعفوه و ما طابت الجنة الا برؤیته. در دنیا اگر نه پیغام و نام اللَه بودى رهى را چه جاى منزل بودى، در عقبى اگر نه عفو و كرمش بودى كار رهى مشكل بودى، در بهشت اگر نه دیدار دل افروز بودى شادى درویش بچه بودى؟ یكى از پیران طریقت گفت الهى بنشان تو بینندگانیم، بشناخت تو زندگانیم، بنام تو آبادانیم، بیاد تو شادانیم، بیافت تو نازانیم، مست مهر از جام تو مائیم،صید عشق در دام تو مائیم.

زنجیر معنبر تو دام دل ماست
عنبر ز نسیم تو غلام دل ماست
در عشق تو چون خطبه بنام دل ماست
گویى كه همه جهان بكام دل ماست



بسم اللَه گفته اند كه اسم از سمت گرفته اند و سمت داغ است، یعنى گوینده بسم اللَه دارنده آن رقم و نشان كرده آن داغ است.

بنده خاص ملك باش كه با داغ ملك
روزها ایمنى از شحنه و شبها ز عسس
هر كه او نام كسى یافت، از این درگه یافت
اى برادر كس او باش و میندیش ز كس


على بن موسى الرّضا (ع) گفت " اذا قال العبد بسم اللَه فمعناه و سمت نفسى بسمة ربّى ."

خداوندا داغ تو دارم و بدان شادم اما از بود خود بفریادم، كریما بود من از پیش من برگیر كه بود تو راست كرد همه كارم.
پیر طریقت گفت: الهى! نور تو چراغ معرفت بیفروخت دل من افزونى است.
گواهى تو ترجمانى من بكردند نداء من افزونى است، قرب تو چراغ وجد بیفروخت همت من افزونى است، ارادت تو كار من بساخت جهد من افزونى است، بود تو كار من راست كرد بود من افزونى است. الهى از بود خود چه دیدم مگر بلا و عنا؟ و از بود تو همه عطا است و وفا اى ببرّ پیدا و بكرم هویدا، ناكرده كرده گیر كرد رهى و آن كن كه از تو سزا اگر كسى گوید نامهاى خدا فراوانند در نصوص كتاب و سنّت و همه بزرگوارند و ازلى و پاك و نیكو چه حكمت را ایتاء قرآن عظیم باین سه نام كرد؟ و از همه این اختیار كرد و برین نیفزود؟ جواب آنست كه دو معنى را این سه نام اختیار كرد و بر ان اقتصار افتاد:

یكى كه تا كار بر بندگان خود در نام خود آسان كند و از ثواب ایشان هیچیز نكاهد، دانست كه ایشان طاقت ذكر و حفظ آن نامهاى فراوان ندارند، و اگر بعضى توانند بیشترین آنند كه درمانند، و در حسرت فوت آن بمانند، پس معانى آن نامها درین سه نام جمع كرده و معانى آن سه قسم است:

قسمى جلال و هیبت راست، قسمتى نعمت و تربیت راست، قسمى رحمت و مغفرت راست.
هر چه جلال و هیبت است در نام اللَه تعبیه كرد، و هر چه نعمت و تربیت است در نام رحمن هر چه رحمت و مغفرت است در نام رحیم. تا گفتن آن بر بنده آسان باشد و ثواب وى فراوان، و رأفت و رحمت اللَه بر وى بى كران.

معنى دیگر آنست كه ربّ العالمین مصطفى را بخلق فرستاد و خلق در آن زمان سه گروه بودند: بت پرستان بودند و جهودان و ترسایان.

اما بت پرستان از نام خالق اللَه میدانستند، و این نام در میان ایشان مشهور بود. و لهذا قال تعالى " وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَ اللَهُ " و جهودان در میان ایشان نام رحمن معروف بود، و لهذا قال عبد اللَه بن سلام لرسول اللَه صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " لا أرى فى القرآن اسما كنّا نقرأه فى التوریة قال و ما هو؟ قال الرّحمن فانزل اللَه " قُلِ ادْعُوا اللَهَ أَوِ ادْعُوا الرَحْمنَ."

و در میان ترسایان نام معروف رحیم بود. چون خطاب با این سه گروه بود و در میان ایشان معروف این سه نام بود، اللَه تعالى بر وفق دانش و دریافت ایشان این سه نام فرو فرستاد در ابتداء قرآن، و بر آن نیفزود.

امّا حكمت در آن كه ابتدا باللَه كرد پس برحمن پس برحیم آنست: كه این بر وفق احوال بندگان فرو فرستاد و ایشان را سه حال است اول آفرینش، پس پرورش، پس آمرزش، اللَه اشارت است بآفرینش در ابتدا بقدرت، رحمن اشارت است بپرورش در دوام نعمت، رحیم اشارت است بآمرزش در انتها برحمت. چنان استى كه اللَه گفتى اول بیافریدم بقدرت پس بپروریدم بنعمت آخر بیامرزم برحمت.

پیر طریقت گفت : " الهى نام تو ما را جواز، و مهر تو ما را جهاز.
الهى شناخت تو ما را امان و لطف تو ما را عیان.
الهى فضل تو ما را لوا و كنف تو ما را ماوى.
الهى ضعیفان را پناهى، قاصدان را بر سر راهى، مؤمنانرا گواهى، چه بود كه افزایى و نكاهى!
الهى چه عزیزست او كه تو او را خواهى ور بگریزد او را در راه آیى. طوبى آن كس را كه تو او رائى آیا كه تا از ما خود كرائى ؟" الحمد للَه ستایش خداى مهربان، كردگار روزى رسان،یكتا در نام و نشان.

خداوندى كه ناجسته یابند، و نادریافته شناسند، و نادیده دوست دارند.
قادر است بى احتیال، قیوم است بى گشتن حال، در ملك ایمن از زوال، در ذات و نعمت متعال، لم یزل
و لا یزال، موصوف بوصف جلال و نعمت جمال.
عجز بندگان دید در شناخت قدر خود، و دانست كه اگر چند كوشند نرسند، و هر چند بیوسند نشناسند.
و عزّت قرآن بعجز ایشان گواهى داد كه وَ ما قَدَرُوا اللَهَ حَقَ قَدْرِهِ بكمال تعزّز و جلال و تقدس ایشان را نیابت داشت و خود را ثنا گفت، و ستایش خود ایشان را در آموخت و بآن دستورى داد، ورنه كه یارستى بخواب اندر بدیدن اگر نه خود گفتى خود را كه الحمد للَه و در كلّ عالم كه زهره آن داشتى كه گفتى الحمد للَه.

فلوجه ها من وجه ها قمر
و لعینها من عینها كحل


ترا كه داند كه ترا تو دانى، ترا نداند كس، ترا تو دانى بس.
اى سزاوار ثناء خویش و اى شكر كننده عطاء خویش! رهى بذات خود از خدمت تو عاجز و بعقل خود از شناخت منت تو عاجز، و بكلّ خود از شادى بتو عاجز، و بتوان خود از سزاى تو عاجز.

كریما ! گرفتار آن دردم كه تو درمان آنى، بنده آن ثنا ام كه تو سزاى آنى، من در تو چه دانم تو دانى، تو آنى كه گفتى كه من آنم آنى.


و بدان كه حمد بر دو وجه است:
یكى بر دیدار نعمت
دیگر بر دیدار منعم.

آنچه بر دیدار نعمت است از وى آزادى كردن و نعمت وى بطاعت وى بكار بردن، و شكر وى را میان در بستن. تا امروز در نعمت بیفزاید و فردا ببهشت رساند. و به قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " اوّل من یدعى الى الجنّة الحمّادون للَه على كلّ حال " این عاقبت آن كس كه حمد وى بر دیدار نعمت بود اما آن كس كه حمد وى بر دیدار منعم بود بزبان حال میگوید:

و ما الفقر من ارض العشیرة ساقنا
و لكنّنا جئنا بلقیاك نسعدع


صنما ما نه بدیدار جهان آمده ایم.
این جوانمرد در اشراب شوق دادند و با شرم هام دیدار كردند تا از خود فانى شد. یكى شنید و یكى دید و بیكى رسید. چه شنید و چه دید و بچه رسید؟ ذكر حق شنید، چراغ آشنایى دید، و با روز نخستین رسید. اجابت لطف شنید، توقیع دوستى دید، و بدوستى لم یزل رسید. این جوانمرد اول نشانى یافت بى دل شد، پس باز یافت همه دل شد، پس دوست دید و در سر دل شد.

پیر طریقت گفت: دو گیتى در سردوستى شد و دوستى در سر دوست، اكنون نمى یارم گفت كه اوست.

چشمى دارم همه پر از صورت دوست
با دیده مرا خوشست تا دوست دروست
از دیده و دوست فرق كردن نه نكوست
یا اوست بجاى دیده یا دیده خود اوست


رب العالمین پروردگار جهانیان و روزى گمار ایشان، یكى را پرورش تن روزى یكى را پرورش دل روزى، یكى تن پرور بنعمت یكى دل پرور بران ولى نعمت.
نعمت حظّ كسى است كه جهد در خدمت فرو نگذارد، و راز ولى نعمت حظ اوست كش امید بدیدار اوست. طمع دیدار دوست صفت مردان است، پیروزتر از آن بنده كیست كه دوست او را عیانست.

عظمت همّة عین طمعت فى أن تراكا
او ما یكفی لعین ان ترى من قدر آكا


آن غذاء دل دوستان كه در پرورش جان بكار دارند و شبانروز از حضرت عزت بادرار؟ بایشان میرسانند آنست كه مهتر عالم صلّى اللَه علیه و آله و سلّم گفت " أظلّ عند ربى یطعمنى و یسقینى "

طعامهاى لذیذ و شراب هاى روشن مروّق مى نخورد و دیگران را نیز میگفت " ایّاكم والنّعم فانّ عباد اللَه لیسوا بالمتنعّمین."

گفتند یا سید چرا مى نخورى؟ گفت ما را از شراب مطالعه جمع چنان مست كرده اند كه پرواى شراب مروّق شما نیست. صد هزار و بیست و چهار هزار نقطه عصمت تاختن بخلوت خانه او بردند كه تا مگر جرعه یابند از آن شراب، این پشت دست بروى ایشان وانهاد، كه " انّ لى مع اللَه وقت لا یسعنى فیه ملك مقرب و لا نبیّ مرسل."

گفتند این شرب خاصّ آن كس است كه آیات كبرى در راه دیده او تجلى كرد و او برین ادب بود كه ما زاغ البصر و ما طغى.

اى منظر تو نظاره گاه همگان
پیش تو در او فتاده راه همگان
اى زهره شهرها و ماه همگان
حسن تو ببرد آب و جاه همگان


رَبِ الْعالَمِینَ یعنى یربّى نفوس العابدین بالتأیید و یربّى قلوب الطاهرین بالتشدید و یربّى احوال العارفین بالتوحید كسى كه تربیت وى از راه توحید یابد مطعومات عالمیان او را چه بكار آید؟

کسی کش مار نیشی بر جگر زد
و را تریاق سازد نی طبرزد


عالمیان در آرزوی طعامند و این جوانمردان طعام در آرزوى ایشان. عتبة بن الغلام شاگرد یزید هارون بود او را فرمود كه خرما نخورد، مادر عتبه روزى در نزدیك یزید هارون شد خرما میخورد گفت پس چرا پسرم را ازین باز زنى كه خود میخورى؟ یزید گفت پسرت در آرزوى خرماست و خرما در آرزوى ما، ما را مسلم است و او را نه.

خلق عالم در آرزوى بهشت اند و بهشت در آرزوى سلمان، چنانك در خبر است " انّ الجنّة لتشتاق الى سلمان "

لا جرم فردا او را بهشت ندهند كه از آتش ور گذرانند، و در حضرت احدیت بمقام معاینتش فرو آرند.
فالفقراء الصّبر جلساء اللَه عزّ و جل یوم القیامة.
اگرت این روز آرزوست از خود برون آى چنانك مار از پوست، جز از درگاه او خود را مپسند كه قرارگاه دل دوستان فناء قدس اوست.

چهره عذرات باید بر در وامق نشین
عشق بو دردات باید گام سلمان وار زن


الرّحمن الرحیم بما روّح، و الرّحیم بما لوّح، فالتّرویح بالمبار و التلویح بالانوار.

رحمن است كه راه مزدورى آسان كند، رحیم است كه شمع دوستى برافروزد. در راه دوستان مزدور همیشه رنجور، در آرزوى حور و قصور، و دوست خود در بحر عیان غرقه نور.

روزى كه مرا وصل تو در چنگ آید
از حال بهشتیان مرا ننگ آید



>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح :   بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)




مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
اولاد شیاطین کیانند ؟!
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (8)
وصیت مولا بفرزندش در بستر شهادت
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.