ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:...الرَحْمنِ الرَحِیمِ دو نام اند از رحمت و تأكید را بدو لفظ مختلف بر هم داشت چنانك ندمان و ندیم و لهفان و لهیف و سلمان و سلیم. و مثله قوله تعالى یَعْلَمُ سِرَهُمْ وَ نَجْواهُمْ.
امیر المؤمنین على(ع) گفت: " الرحمن الرحیم ینفى بهما القنوط عن خلقه فله الحمد"

قرآن

اگر كسى گوید چون در ابتداء سورة در آیت تسمیت الرحمن الرحیم گفت چه فایده را و چه حكمت را اینجا باز گفت و مكرّر گردانید؟ جواب آنست كه در ابتدا بیان قصد تبرّك است، یعنى كه ابتدا بذكر اللَه كنید و بنام وى تبرّك گیرید كه وى بر شما مهربان است و بخشاینده، و در بیان مدح و ثنا است بر اللَه جلّ جلاله و اظهار رأفت و رحمت از پس ترهیب و تهویل كه در ذكر عالمین اشارت كرد. و نیز از پیش رفته است كه الحمد للَه یعنى انّما وجب الحمد للَه لانه الرحمن الرحیم.

مالِكِ یَوْمِ الدِینِ رسول خدا صلوات اللَه علیه مالك بالف خوانده است بروایت انس بن مالك و ملك بى الف خوانده بروایت بو هریره مالك بالف قراءة عاصم و كسایى و یعقوب است و بى الف قراءة باقى. مالك از ملك است و ملك از ملك. " یقال هذا ملك عظیم الملك و هذا مالك صحیح الملك " و معنى این آیت بر قراءة مالك بر سه وجه است:

یكى آنست كه یملك فى یوم الدین الاحكام و الجزاء وحده میگوید بروز رستخیز پادشاه اوست، داورى دار، و كار برگزار، و پاداش دهنده، وجه دیگر آنست كه یملك یوم الدین بما فیه من القضاء و الحساب. مالك روز رستخیز و هر چه در آن از قضا و حساب اوست همه در تحت ملك و ملك او، همه در توان و فرمان او.
وجه سوم آنست كه مالك احداث یوم الدین و القادر على تكوینه دون غیره. اللَه است كه بآفرینش روز رستخیز توانا است و پدید كردن آن و قدرت نمودن در آن.

امّا بر قراءة ملك بى الف معنى آنست كه هو الملك فی یوم الدّین وحده لا ملك فیه غیره. اما سخن در بیان فرق میان كلمتین آنست كه گروهى از علما مالك بالف اختیار كرده اند و گفتند در معنى بلیغ تر است و بمدح نزدیكتر. كه مالك هر چیز را بر عموم گویند یقال مالك الطیور و الوحوش و الحیوانات و غیرها و ملك بى الف على الخصوص بر مردم استعمال كنند فیقال ملك الناس و نیز مالك آن باشد كه ملك دارد و تصرّف ملكى كند و ملك باشد كه ملك ندارد اگر چه تصرف كند بامر و نهى چنانك گویند ملك العرب و العجم و الرّوم و گفتند در مالك یك حرف افزونى است و در خبر مى آید كه بكلّ حرف عشر حسنات بحكم این خبر خواننده مالك ده نیكى دارد در جریده ثواب كه خواننده ملك ندارد.

اما بعضى علماى دین و اهل تحصیل قرائت ملك بى الف اختیار كرده و در معنى مدح و ثنا بلیغ تر دانسته اند گفتند در ملك تعظیم است كه در مالك نیست، و لهذا قال تعالى لِمَنِ الْمُلْكُ الْیَوْمَ و لمن الملك نگفت كه ملك مصدر ملك است و با ملك تعظیم است و با ملك نه. و قال تعالى الْمَلِكُ الْقُدُوسُ ملك الناس فتعالى اللَه الملك الحق و قال النبیّ صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " لا ملك إلّا اللَه عزّ و جل ."

قال بعضهم اسم الملك یجمع المالك و الملك و الملیك و على الجملة خداى عز و جل خود را در قرآن ملك گفت و مالك گفت و ملیك گفت و مالك الملك گفت: فالملك هوالّذی یستغنى فى ذاته و صفاته عن كل موجود و یحتاج الیه كلّ موجود. ملك اوست كه بذات و صفات از همه موجودات مستغنى است و بى نیاز، و همه موجودات را بوى حاجت است و نیاز. و ملیك مبالغت مالك است چنانك علیم مبالغت عالم است و مالك اوست كه قادر است بر ابداع و اختراع، یعنى كه از آغاز آفریند بى مثال و كارها نو سازد بى ساز و بى یار.
مالك بحقیقت جز اللَه نیست كه ابداع و اختراع جز در قدرت و توان اللَه نیست. و مالك الملك هو الذى ینفذ مشیّته فى مملكته كیف شاء و كما شاء ایجادا و اعداما و ابقاء و افناء. مالك الملك اوست كه مشیّت او در مملكت او روانست اگر خواهند از نیست هست كند یا هست به نیست برد، یا از عدم بوجود آرد یا وجود با عدم برد.

اگر كسى گوید چون مالك الملك و الملوك در همه احیان و اوقات اوست تخصیص یوم الدین را چه معنى است؟
جواب آنست كه از ابن عباس نقل كردند گفت: آن روز كس را از مخلوقات حكم نیست و پادشاهى نیست چنانك ایشان را بود در دنیا از طریق مجاز و دعوى آن روز آن دعوى و آن مجازى هم نیست و بدست كس هیچ چیز نیست، بل كه كارها آن روز همه خدایراست و حكم او راست، چنانك گفت :" وَ الْأَمْرُ یَوْمَئِذٍ لِلَهِ " اینست وجه تخصیص، و قومى گفتند اینجا خود تخصیص نیست كه مملكت از دو بیرون نیست: دنیا است و عقبى، اما دنیا و هر چه در آنست در تحت این كلمت شود كه رب العالمین و عقبى و هر چه در آن در ضمن این شود كه ملك یوم الدین چون ازین دو چیزى بسر نیاید تخصیص را چه معنى بود. اما قول ابن عباس و مقاتل و ضحاك و سدى در تفسیر مالك یوم الدین آنست كه قاضى یوم الحساب و الجزاء یوفّیهم جزاء اعمالهم كقوله " یَوْمَئِذٍ یُوَفِیهِمُ اللَهُ دِینَهُمُ الْحَقَ " ثم یغفر لمن یشاء الذنب العظیم، و یعذّب من یشاء،الذنب الصغیر، و هو مالك ذلك كلّه فى ارضه و سمائه مجاهد گفت: مالك یوم الخضوع والاذعان اذعنت الوجوه للحىّ القیّوم. و قیل مالك یوم لا ینفع فیه الّا الدین كقوله تعالى یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ، إِلَا مَنْ أَتَى اللَهَ بِقَلْبٍ سَلِیمٍ...

و گفته اند دین در قرآن بر دوازده وجه است:
بمعنى توحید كقوله تعالى إِنَ الدِینَ عِنْدَ اللَهِ الْإِسْلامُ
و بمعنى حساب كقوله تعالى یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ (الى) ذلِكَ الدِینُ الْقَیِمُ الى الحساب المستقیم و كقوله " غَیْرَ مَدِینِینَ " اى غیر محاسبین و بمعنى حكم كقوله فی دین الملك اى فى حكمه
و بمعنى ملّت كقوله " وَ طَعَنُوا فِی دِینِكُمْ " و " ذلِكَ الدِینُ الْقَیِمُ "
و بمعنى طاعت كقوله " وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِ "
و بمعنى جزا كقوله " إِنَا لَمَدِینُونَ " اى مجزیّون
و بمعنى حدّ كقوله " وَ لا یَدِینُونَ دِینَ الْحَقِ  " وَ لا تَأْخُذْكُمْ بِهِما رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللَهِ اى فى حدود اللَه على الزنا
و بمعنى شریعت كقوله الْیَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِینَكُمْ
و بمعنى شرك كقوله لَكُمْ دِینَكُمْ
و بمعنى دعا كقوله مُخْلِصِینَ لَهُ الدِینَ
و بمعنى عید مشركان كقوله وَ ذَرِ الَذِینَ اتَخَذُوا دِینَهُمْ لَعِباً وَ لَهْواً
و بمعنى قهر و غلبه كقوله ما كانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فِی دِینِ الْمَلِكِ.

و خداى را عزّ و جل دیّان خوانند بمعنى داور است و شمار خواه و پاداش ده. مالِكِ یَوْمِ الدِینِ. اینجا ستایش تمام شد.

آن گه گفت إِیَاكَ نَعْبُدُ و حقیقت عبادت از روى لغت خضوع است و تذلّل بر اعظام و اجلال معبود، یقال" طریق معبّد" اى مذلّل بالوطى و منه قوله تعالى أَنْ عَبَدْتَ بَنِی إِسْرائِیلَ اى ذللتهم.

و از روى تفسیر عبادت بمعنى توحید است چنانك گفت یا أَیُهَا النَاسُ اعْبُدُوا رَبَكُمُ
و بمعنى دعاست چنانك گفت إِنَ الَذِینَ یَسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتِی اى عن دعائى،
و بمعنى جمله عبادت است بهمه اوقات چنانك گفت ارْكَعُوا وَ اسْجُدُوا وَ اعْبُدُوا رَبَكُمْ. إیاك نعبد تقدیر آن است كه قولوا ایاك نعبد.

سدى گفت ایاك نعبد، اذ لا ربّ لنا غیرك و لا شریك لك فاذ عرفنا ذلك و آمنا بك فایاك نستعین على ما لا طاقة لنا به و لا حیلة لنا فیه الا بك " میگوید شما كه مؤمنانید از سر خضوع و خشوع و تذلّل و زارى و تضرّع گوئید: خداوندا ترا پرستیم نه كسى دیگر را كه خداوند آفریدگار و كردگار و پروردگار بى شریك و انباز به حقیقت تویى نه كسى دیگر. خداوندا اكنون كه این بشناختیم و به آن ایمان آوردیم از تو یارى خواهیم بر هر چه ما را در آن توان و حیلت نیست، جز بارادت و تقدیر تو بر آمدن آن نیست.

روى انّ جبرئیل علیه السلام قال للنبی صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " قل یا محمّد ایّاك نعبد، و ایاك نوحّد، و ایّاك نرجو، و ایّاك نخاف، لا غیرك یا ربنا، و ایاك نستعین على امورنا كلها و على طاعتك."

و ابو طلحه گفت از رسول خدا شنیدم كه میگفت " یا حىّ یا قیوم یا مالك یوم الدین، ایّاك نعبد و ایاك نستعین "

و در خبر است كه مصطفى (ع) فرا ابن عباس گفت " إذا سألت فاسئل اللَه، و اذا استعنت فاستعن باللّه  " اگر كسى گوید حق استعانت تقدم دارد بر عبادت كه از معونت اللَه بعبادت وى رسند نه از عبادت بمعونت رسند، پس چه حكمت عبادت را فرا پیش استعانت داشت؟ جواب اهل لغت آنست: كه و او اقتضاء ترتیب نكند و از روى معنى استعانت در پیش عبادت است. و جواب اهل تحقیق آنست كه اللَه تعالى خلق را در آموخت كه چون سؤال كنید نخست حق من فرا پیش دارید، كه چون حق من فرا پیش داشتید مستحق اجابت گشتید.

و گفته اند " إِیَاكَ نَسْتَعِینُ"  دلیل است كه بنده بى تقدیر و توفیق اللَه بر هیچ فعل قادر نیست. و بنده را استطاعت قبل الفعل بهیچ حال نیست. و آنچه معتزله گفتند درین باب جز باطل و خلاف ظاهر قرآن نیست، اگر بنده بفعل خود مستقل بودى و برادر آن فعل حاجت باستعانت نبودى، و در ایاك نستعین هیچ فایده و حكمت ظاهر نگشتى. و جلّ كلام الحكیم جلّ جلاله آن یعرى عن فائدة مستجدة و حكمة مستحسنة.

از سر سوره تا یوم الدین ثناست " إِیَاكَ نَعْبُدُ " میان بنده و میان خداست، باقى سورة تا آخر دعاست، آن ثنا و این دعا، آن ستایش و این خواهش.

آن گه گفت " اهْدِنَا "  اى قولوا اهدنا، تلقین كرد و فرمود كه مرا چنین گوئید: اهدنا، یقال هدیت الرّجل الدّین و هدیته الى الدّین هدایة و هدیت العروس الى زوجها هداء، و اهدیت الهدیّة اهداء، و اهدیت الى البیت هدیا. حقیقت این كلمت از روى لغت بیان و تعریف است و عرب هر چه دلالت و دعوت و ارشاد و بیان و تعریف بود همه " هدى " خواند، و هر چه فرا پیش بود " هادى "  خواند. و منه قول النبى (ع) هادیة الشاة ابعدها من الاذى اى رقبتها.

و یقال للعصا هاد لانّها تهدى الانسان متقدّمة. اگر كسى گوید طلب هدایت بعد از یافت هدایت چه معنى دارد؟ و بر چه وجه حمل كنند؟ جواب آنست: كه هدایت اینجا بمعنى تثبیت و تقریر است یعنى " ثبّتنا على الهدایة الّتى اهتدینا بها على الاسلام " میگوید بار خدایا ما را بر اسلام كه دادى و ایمان كه كرامت كردى پاینده دار، این همچنانست كه جایى دیگر گفت یا ایّها الذین آمنوا آمنوا باللّه و رسوله اى اثبتوا على الایمان و الزموه و لا تفارقوه. جایى دیگر گفت " وَ إِنِی لَغَفَارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَ اهْتَدى " یعنى داوم على الایمان و ثبت.

جایى دیگر گفت " إِذا مَا اتَقَوْا وَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَالِحاتِ ثُمَ اتَقَوْا وَ آمَنُوا " یعنى ثمّ داموا على التقوى والایمان مرّة بعد اخرى و لزموه و ثبتوا علیه.

اینجا همچنانست كه ایشان كه بحمد و ثناء اللَه رسیدند، و خداى را عزّ و جلّ عبادت میكنند، و از وى معونت بر اداء طاعة میخواهند میگویند ما را برین هدى پاینده و محكم دار و از ان بمگردان. از اینجا گفت مصطفى (ع) " اللهمّ انى اسألك الهدى و التقى و العفة و الغنى " و معلومست كه وى براه راست بود و در تقوى و عفت بر كمال بود. و قال (ع) لعلیّ " قل اللّهم انّى اسألك الهدى و السّداد."

و گفته اند در جواب این مسئله كه مؤمنان از اللَه راه بهشت میخواهند كه مقتضى حمد و عبادت و استعانت ایشان آنست كه طلب ثواب كنند، و ثواب ایشان بهشت جاوید است و نعیم مقیم. و برین تأویل هدایت بمعنى تقدیم است و" صراط مستقیم" طریق بهشت یعنى یستقیم باهله الى الجنة.

بو بكر نقاش حكایت كرد از امام مسلمانان على مرتضى (ع) كه روزى جهودى مرا گفت " در كتاب شما آیتى است بر من مشكل شده اگر كسى آن را تفسیر كند تا اشكال من حل شود من مسلمان شوم " امام گفت " آن چه آیت است ؟! " گفت اهْدِنَا الصِراطَ الْمُسْتَقِیمَ نه شما مى گویید كه براه راستیم و دین روشن اگر چنین است و بر شك نه اید در دین خویش چرا میخواهید و آنچه دارید چرا مى جوئید؟! امام گفت " قومى از پیغمبران و دوستان خدا پیش از ما ببهشت رفتند و بسعادت ابد رسیدند ما از اللَه میخواهیم تا آن راه كه بایشان نمود بما نماید، و آن طاعت كه ایشان را بر آن داشت تا به بهشت رسیدند ما را بر آن دارد، تا ما نیز بر ایشان در نسیم و در بهشت شویم. گفتا آن اشكال وى حل شد و مرد مسلمان گشت.

و هم در جواب مسئله گفته اند این زیادت و هدایت و ایمان است كه مؤمنان از اللَه میخواهند و اللَه ایشان را باین زیادت وعده داده و گفته " و الذین اهتدوا زادهم هدى و من یؤمن باللَه یهد قلبه فاما الذین آمنوا فزادتهم ایمانا " و امثال این در قرآن فراوانست.
و گفته اند " صراط مستقیم " شرایع اسلام است و فرایض و سنن دین، و نه هر كس كه در دین اسلام آمد بحقایق فرایض و شرایع آن قیام كرد. اللَه فرمود بندگان خود را كه از من خواهید تا شما را باین شرایع راه نمایم، تا بشرط خویش بجاى آرید و به آن رستگارشوید.

بكر بن عبد اللَه بن مزنى مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم را بخواب دید و از وى صراط مستقیم پرسید. فقال علیه السّلام " سنّتى و سنّة الخلفاء الرّاشدین من بعدى "

و بروایتى دیگر امیر المؤمنین على (ع) از مصطفى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم پرسید، فقال " كتاب اللَه عزّ و جلّ "
پس برین موجب صراط مستقیم هم كتاب خداست و هم سنّة مصطفى. ابو العالیة ازاینجا گفت " تعلّموا القرآن فاذا تعلّمتم القرآن فتعلّموا السنّة فانه الصراط المستقیم، و ایّاكم ان تحرفوا الصراط یمینا و شمالا یعنى اصحاب البدع " حسن بصرى گفت " هو طریق الحج " عبید بن عمیر گفت "هو الجسر المعروف بین الجنة و النّار الذى وصفه النبیّ صلّى اللَه علیه و آله و سلّم فقال " الصراط كحدّ السیف مزلّة مدحضة ذات حد و كلالیب فالنّاس علیه كالبرق و كالطّیر و كاجود الخیل فناج مسلم و ناج مخدوش ومكدوش فى النّار"

" صراط  " بصاد خالص و سین خالص و باشمام سین و بزاى خالص و باشمام زاى همه قرانست و لغت عرب. یعقوب بسین خالص خواند، و حمزه باشمام زاى و باقى بصاد خالص، و قرءات معروف همین اند، و اصل سین است كه استراط گذر كردن است و مسترط و سراط راه گذر و المستقیم هو الصّواب من كل قول و فعل و الطّریق المستقیم هوالقائم الذى لا عوج فیه و لا یعوج بصاحبه حتّى یهجم به على اللَه فیدخله جنّته.

آن گه تفسیر كرد و بدل نهاد گفت: صِراطَ الَذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ و هم الّذین انعم اللَه علیهم بالتوفیق و الرّعایة و التّوحید و الهدایة من النبیّین و الصدّیقین و الشّهداء و الصّالحین. چون راه بشناخت حق بسیار بود بیان كرد كه مؤمنان كدام راه میجویند راه نواختگان از پیغامبران و صدّیقان و شهیدان همانست كه اللَه مصطفى و مؤمنان را فرمود جاى دیگر كه " فبهدیهم اقتده " حسن گفت " صِراطَ الَذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ " یعنى ابا بكر و عمر یؤیّده قوله علیه السّلام اقتدوا بالذین من بعدى ابى بكر و عمر.
ابن عباس گفت هم قوم موسى و عیسى قبل آن یغیّروا نعم اللَه علیهم.
شهر بن حوشب گفت هم اصحاب رسول اللَه و اهل بیته " و معناه " أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ " بمتابعة سنة محمّد صلّى اللَه علیه و آله و سلّم، و قیل بالشكر على السّراء، و الصبر على الضّراء، و الثبات على الایمان، و الاستقامة و اتمام هذه النعمة، فكم من منعم علیه مسلوب. اهل تحقیق و خداوندان تحصیل را درین آیت سخنى نغز است و قاعده نیكو كه معظم اقوال مفسران كه بر شمردیم در آن بیاید: گفتند این صراط مستقیم كه مؤمنان خواستند از دو وجه صورت بندد یكى آنك راههاى ضلالت بسیار اند و راه راست درست با ضافت بآن راهها یكى است. مؤمنان از یك راه راست میخواهند همان یك راه است كه اللَه جاى دیگر مؤمنان را با آن خواند و گفت: وَ أَنَ هذا صِراطِی مُسْتَقِیماً فَاتَبِعُوهُ وَ لا تَتَبِعُوا السُبُلَ و مصطفى (ع) آن را بیان كرد و گفت ضرب اللَه مثلا صراطا مستقیما و على جنبى الصراط ستور مرخاة و على رأس الصراط داع یقول ادخلوا الصراط و لا تعوجوا ثم قال الصراط الاسلام والستور المرخاة محارم اللَه و ذلك الداعى القرآن."

>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح : از این پست بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)







مطالب اخیر وبلاگ :
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
لاهیجی و شرح دو بیت از مثنوی
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.