كشف الأسرار و عُدة الأبرار
مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی

قرآن سوره حمد

1) سورة الفاتحة
النوبة الاولى
قوله تعالى
بِسْمِ اللَهِ بنام خداوند الرَحْمنِ جهان دار دشمن پرور ببخشایندگى الرَحِیمِ . دوست بخشاى بمهربانى الْحَمْدُ لِلَهِ ستایش نیكو و ثناء بسزا خداى را رَبِ الْعالَمِینَ . خداوند جهانیان و دارنده ایشان الرَحْمنِ الرَحِیمِ .فراخ بخشایش مهربان مالِكِ یَوْمِ الدِینِ خداوند روز رستخیز و پادشاه روز شمار و پاداش . إِیَاكَ نَعْبُدُ ترا پرستیم وَ إِیَاكَ نَسْتَعِینُ .و از تو یارى خواهیم اهْدِنَا راه نمون باش ما را الصِراطَ الْمُسْتَقِیمَ براه راست و درست صِراطَ الَذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ راه ایشان كه نواخت خود نهادى و نیكویى كردى برایشان غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ نه راه جهودان كه خشم است بر ایشان از تو وَ لَا الضَالِینَ . و نه ترسایان كه گم اند از راه تو آمین خدایا چنین باد.

النوبة الثانیة

روى ابو هریره رضى اللَه عنه قال قال النبی صلّى اللَه علیه و آله و سلم یقول اللَه تعالى قسّمت الصّلاة بینى و بین عبدى فنصفها لى، و نصفها لعبدى، و لعبدى ما سال، فاذا قال العبد بسم اللَه الرّحمن الرحیم یقول اللَه تعالى سمّانى عبدى، و اذا قال العبد الحمد اللَه ربّ العالمین، یقول اللَه تعالى حمدنى عبدى، و إذا قال العبد الرحمن الرّحیم یقول اللَه تعالى أثنى علىّ عبدى، و اذا قال العبد ملك یوم الدّین یقول اللَه تعالى، مجّدنى عبدى، و فى روایة فوّض إلىّ عبدى، و اذا قال العبد ایّاك نعبد و ایّاك نستعین، یقول اللَه تعالى ایّاى . یعبدنى عبدى و بى یستعین، فهذا لى و باقى السورة لعبدى و لعبدى ما سأل مصطفى صلوات اللَه علیه درین حدیث خبر داد از كردگار قدیم و خداوند مهربان عزّ جلاله و تقدّست اسماؤه و تعالت صفاته، كه از بنده نوازى و مهربانى و بزرگوارى خود گفت:
قسمت كردم خواندن سوره الحمد میان من و میان بنده من .
نیمه از آن مر است و نیمه از آن بنده من، و بنده مر است آنچه خواهد.
چون بنده گوید بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیم ، اللَه گوید بنده من مرا نام نهاد و بنام نیكو خواند،
چون بنده گوید الْحَمْدُ لِلَهِ رَبِ الْعالَمِینَ اللَه گوید بنده من مرا سپاس دارى كرد و از من آزادى نمود،
چون بنده گوید الرَحْمنِ الرَحِیمِ اللَه گوید بنده من مرا ستایش نیكو و ثناى بسزا گفت
چون بنده گوید مالِكِ یَوْمِ الدِینِ اللَه گوید بنده من مرا ببزرگوارى و پاكى بستود، بنده من پشت وا من داد، و كار وا من گذاشت، دانست كه بسر برنده كار وى مائیم، تمام كننده نعمت بروى مائیم، سازنده كار وى و روزى رساننده بوى مائیم، ما را میپرستد و از ما میخواهد، و دست نیاز سوى ما برداشت كه اهْدِنَا تا آخر سوره همه بنده را دعاست، و او راست آنچه خواست.


درین خبر سورة الحمد را صلاة نام نهاد تا تنبیه بود بنده را كه نماز بى سورة الحمد درست نیست و به قال صلّى اللَه علیه و آله و سلّم ( لا صلاة الّا بقرائة فاتحة الكتاب ) و روى ( من صلّى صلاة فلم یقرأ فیها بفاتحة الكتاب فهى خداج هى خداج غیر تمام)
مذهب شافعى رض آنست كه خواندن سورة الحمد در همه ركعات نماز واجب است هم بر امام و بر ماموم و بر منفرد در نماز جهرى و در نماز اسرار.

و بدانك درین سورة نه ناسخ است و نه منسوخ و بعدد كوفیان صد و چهل و دو حرفست، و بیست و نه كلمه، و هفت آیت، از آن هفت یكى آیت تسمیت است چنان كه مذهب شافعى است و روایت بو هریره از رسول خدا و ذكر قوله صلّى اللَه علیه و آله و سلم ( الحمد للَه رب العالمین سبع آیات احدیهنّ بسم اللَه الرحمن الرحیم و هى السبع المثانى و هى ام القرآن و هى فاتحة الكتاب )

این خبر دلیل است كه بِسْمِ اللَهِ الرَحْمنِ الرَحِیمِ از سورة فاتحه آیتى است و عین قرآن است، خواندن آن در نماز واجب، و جهر آن در نماز جهرى سنّت، و مصطفى علیه السّلام این سوره را درین خبر سه نام نهاد یكى سبع مثانى، دیگر فاتحة الكتاب، سدیگر امّ القرآن،
سبع مثانى آنست كه هفت آیت است و در هر ركعتى نماز بخواندن بوى بازگردند.

و نیز گفته اند از بهر آنك جبرئیل دو بار بآن فرو آمد یك بار بمكه و یك بار بمدینه تعظیم آن را، پس این سورة هم مكى است و هم مدنى.

و گفته اند سبع مثانى بآن گفت كه این امت را مستثنى است، فلم یخرجها اللَه تعالى لغیرهم، هیچ امّت دیگر را نبوده این سورة، از اینجا بود كه جبرئیل آمد به مصطفى (ص) و گفت " یا رسول اللَه ابشر بسورتین أوتیتهما لم یؤتهما من قبلك، فاتحة الكتاب و خاتمة سورة البقرة "

و فاتحه بآن گفت كه در مصحفها ابتدا بآن كنند و كودكان را بتعلیم، و در نمازها ابتدا بآن كنند، و در هر كارى كه بنده در آن شروع كند اول گوید بسم اللَه و بسم اللَه اول سورة است.
و گفته اند كه فاتحه بآنست كه اول سورتى كه از آسمان فرو آمد این بود و به قال ابو میسرة " اول ما قرأ جبرئیل النّبی صلّى اللَه علیه و آله و سلّم بمكة فاتحة الكتاب الى خاتمتها ."

و ام القرآن از آنست كه اصل علوم قرآن و جمله كتابهاى خداوند است. هر چه در كتابها است از علوم دینى و مكارم الاخلاق معظم آن در این سورة از روى اشارت موجود است.

و مثله الدّماغ سمّى أمّ الرأس لانّه یجمع الحواسّ و المنافع، و امّ القرى اصل لجمیع البلدان حیث دحیت من تحتها.
و گفته اند رأیت سلطان كه در معسكر قبله لشكر باشد أمّ گویند.

پس این سورة را ام القرآن از اینجا گفتند. یعنى كه مفزع اهل ایمانست و مرجع اهل قرآن، و مصطفى ( ع) در بعضى اخبار این سورة را شفا خواند و ذلك قوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " هى أمّ القرآن و شفاء من كلّ داء " و روى أنّه قال صلّى اللَه علیه " فاتحة الكتاب شفاء من السم ."


اكنون تفسیر گوئیم و معانى:

بِسْمِ اللَهِ، معناه بدأت بسم اللَه فابدؤا.
میگوید، در گرفتم بنام خویش، در پیوستم بنام خویش و آغاز كردم بنام خویش درگیرید بنام من، در پیوندید بنام من، آغاز كنید بنام من.
اسم اینجا بمعنى ذاتست چنانك جایى دیگر گفت سَبِحِ اسْمَ رَبِكَ یعنى میگوید " بپاكى بستاى نام خداوند خویش را " نام زیادت است و معنى آنست كه بپاكى بستاى خداوند خویش را ، جاى دیگر گفت " تَبارَكَ اسْمُ رَبِكَ " با بركت و با بزرگوارى و برترى است نام خداوند تو. نام زیادت است و معنى آنست كه با بركت و با بزرگوارى و برترى است خداوند تو و این در علم توحید و در لغت روان است و روا. در لغت عرب آنست كه لبید گفت :
الى الحول ثمّ اسم السّلام علیكما
و من یبك حولا كاملا فقد اعتذر


و در علم توحید آنست كه بنزدیك اهل حق اسم و مسمّى یكى است نام و نامور و اللَه بناء همه نامهاى خداوند است، و نام حقیقى مهین است با آنك همه نامهاى وى مه اند و حقیقى، و پاك، و ازلى، و نیكو، و بزرگ، قال الخلیل بن احمد البصرى " اللَه هو الاسم الاكبر " اما هر نامى از صفتى شكافته چون علیم از علم و قدیر از قدرت و رحیم از رحمت، یا بر كردى نهاده چون صانع از صنع، و خالق از خلق، و قابض از قبض و باسط از بسط. مگر این نام حقیقى كه نه بر كرد نهاده و نه از صفت شكافته، و بناء همه نامها است، نبینى كه هر جایى گوید اللَه غفور است و رحیم، اللَه سمیع است و بصیر، اللَه لطیف است و خبیر، اللَه بنا نهد و دیگر نامها بران اوصاف بندد.

و در قرآن سه هزار و بیست و هفت جاى خود را نام اللَه گفت و خویشتن را با آن نام برد و ایشان كه بت را لات نام كردند ایشان را گفت " یلحدون فى اسمائه " در نام من الحاد مى آرند و نام من بكژى مى بیرون دهند، و مى كژ گردانند، و مى فرا ناسزا دهند، خواستند دشمنان وى كه بت را هام نام وى كنند، اللَه تعالى آن را بریشان شكست و بریشان تباه كرد، تا چون خواستند؟ كه اللَه نام كنند لات نام كردند. لات بت است و اللَه خداى آنست، و آفریدگار آن.

یقول جلّ جلاله هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًا او را هام نام دانى؟ یعنى كه هیچكس را جز از وى اللَه نخوانند، و نه رحمن.

و در اشتقاق نام اللَه علما مختلف اند، و سخن در آن مشتبه است. و خلقى از مهتران علما و بزرگان دین از آن پرهیزیده اند و آن را كاره اند. و قومى در آن شروع كرده، بعضى گفتند اشتقاق آن از اله است یقال الهت الیه اى سكنت الیه، فكان الخلق یسكنون عند ذكره و یطمئنّون الیه و به قال عزّ و جل أَلا بِذِكْرِ اللَهِ تَطْمَئِنُ الْقُلُوبُ . میگوید اللَه اوست كه آرام خلق بذكر اوست سكون دل دوستان بنام اوست شادى جان مؤمنان بیاد اوست، ذكر وى آیین زبان، نام وى راحت جان، یافت وى سور دل و سرور دوستان. و گفته اند اشتقاق آن از " الهت فى الشّی ء یعنى تحیّرت فیه فكأنّ العقول تتحیر فى كنه صفته و عظمته و الاحاطة بكیفیته " میگوید اللَه اوست كه عقلهاى زیركان و فهم هاى دانایان در مبادى اشراق جلال وى حیران است، و از دریافت چگونگى صفات و افعال وى نومید. شعر
تحیّر القلب فى آثار قدرته
تحیّر الطّرف فى انوار لألاء


قدر خویش برداشت. و صفت خویش در حجب عزت نگه داشت، تا هر نامحرمى نااهلى باسرار قدم بینا نگردد، و دست هر متمنّى متعنّتى بدریافت آن نرسد. آن دست كه تو دارى خود كجا رسد و آن دیده كه تراست خود چه بیند؟ سازهاى كرّ و بیان پرورده هفتصد هزار ساله تسبیح قاصر بود از ادراك جلال لم یزل و لا یزال. اطماع ایشان از دریافت آن گسسته، اقدام ایشان بسلاسل قهر و بمسامیر هیبت در مقرّ عزت خود دوخته. و این در بایشان در بسته و جمال لم یزل و لا یزال متعزّز بصفات كمال ناطق باین كلمات كه " فَلِلَهِ الْعِزَةُ جَمِیعاً ."

الذّات و النّعت و الاسماء و الكلم
جلّت عن الوهم و الادراك لو علموا


اینان كه در اشتقاق این نام سخن گفتند قومى اصل آن از اله نهادند كالمكتوب یسمّى كتابا و المحسوب یسمّى حسابا، پس الف و لام تفخیم و تعظیم را در افزودند پس حذف همزه استثقال را پسندیدند، و كسره آن با لام تعظیم نقل كردند، آن گه دو لام متحرك یكى مدغم كردند، و گفتند " اللَه " .

و اختلاف است علما را كه اللَه اسم علم است یا اسم صفت. و درست آنست كه اسم علم است از بهر آن كه خداى را عزّ و جل اسماء صفات فراوانست. لا بد اسم علم باید تا آن اسماء صفات در آن برود و بر آن بسته شود. چنانك در ابتدا بآن اشارت كردیم. و تا فرق بود میان اسم ذات و اسم صفات، و علم اسم ذات است كه اسماء صفات بر آن روانست و در ازل آزال و ابد آباد مستحق این نام است. بذات بزرگوار و كمال تعزّز و جلال تقدّس خویش نه بعبادت متعبّدان و طاعة مطیعان.

امّا نام رحمن در جاهلیّت نشناختند كه اللَه میگوید وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اسْجُدُوا لِلرَحْمنِ قالُوا وَ مَا الرَحْمنُ. چون ایشان را گویند سجود كنید رحمن را گویند رحمن چیست؟

جایى دیگر گفت وَ هُمْ یَكْفُرُونَ بِالرَحْمنِ ایشان مى كافر شوند برحمن و مى پرسند كه چیست و كیست؟ قل هو ربّى لا اله الّا هو. اى سیّد پاسخ كن ایشان را كه او خداى منست ان خداى كه جز وى خداى نیست. دیگر جاى پاسخ فرمود و گفت قُلْ هُوَ الرَحْمنُ آمَنَا بِهِ، از اینجاست كه بعضى علما گفتند رحمن اسمى عبرانى است و قریش از آن نمى شناختند. و قول درست آنست كه رحمن لفظ عربى است مشتق از رحمت، امّا در توریة و در میان اهل كتاب معروفتر بوده است.

و لهذا روى انّ عبد اللَه بن سلام قال للنّبى صلّى اللَه علیه و آله و سلّم كنّا نقرأ فى التوریة الرّحمن فانزل اللَه تعالى قل ادعوا اللَه او ادعوا الرّحمن، أیّاما تدعوا فله الأسماء الحسنى " میگوید او را اللَه خوانید و رحمن خوانید ازین دو ، بهرچه خوانید نام نیكو خوانید. و رحمن مطلق جز خداى را عزّ و جل نگویند و مخلوق را بر اطلاق این نام نه نهند، نه بینى كه كافران مسیلمه كذاب را این نام نهادند بر اطلاق ننهادند بل كه مقید كردند و گفتند رحمن یمامه. و رحمن در معنى فراخ رحمت تر است از رحیم. و در بعضى دعا آورده اند " رحمن الدّنیا و رحیم الآخرة " یعنى بخشاینده درین گیتى بر همگنان و در آن گیتى خاصّه بر مؤمنان.

روایت كنند از ابن عباس كه گفت " انّهما اسمان رقیقان احدهما أرقّ من الآخر" حسین بن الفضل گفت كه مگر را وى را درین خبر وهم افتاد كه در این، رفیقان احدهما ارفق من الآخر، ظاهرتر است از بهر آنكه رقّت در صفات خدا نیست و رفق هست. و ذلك فى قوله صلّى اللَه علیه و آله و سلّم " ان اللَه رفیق یحب الرفق ".
 
علما مختلف اند كه ارفق كدام یكى است سعید جبیر گفت رحمن است كه رحمت و نعمت وى بر مؤمن و كافر و بر دوست و دشمن روانست.

وكیع جراح گفت رحیم است از آنك اشارت بآن رحمت دارد كه هم در دنیا است و هم در عقبى.
مفسّران ازینجا گفتند " الرحمن العاطف على جمیع خلقه بأن خلقهم و رزقهم و به قال تعالى، و رحمتى وسعت كل شی ء و الرحیم بالمؤمنین خاصّة بالهدایة و التوفیق فى الدنیا، و بالجنّة و الرؤیة فى العقبى قال تعالى وَ كانَ بِالْمُؤْمِنِینَ رَحِیماً رحمن مهربان است بر همه خلق گرویده و ناگرویده از روى آفریدن و روزى دادن و رحیم مهربان است خاصّه بر مؤمنان از روى هدایت و توفیق طاعت در دنیا و بهشت و رؤیت در عقبى. رحمن از روى معنى عام است، بمعنى آفریدن و روزى دادن است همه خلق را، و از روى لفظ خاص است كه مخلوق را این نام نیست.

و رحیم از روى لفظ عام است كه مخلوق را این نام گویند، و از روى معنى خاصّ است كه بمعنى هدایت و توفیق طاعت است، و این جز مؤمنانرا نیست، معنى قول جعفر بن محمّد ع فقد قال : " الرحمن اسم خاص بصفة عامة و الرحیم اسم عام بصفة خاصة ".
>>>>> ادامه دارد >>>>>


توضیح : از این پست بلطف و عنایت الهی ما بترتیب تفسیر « كشف الأسرار و عُدة الأبرار مشهور به تفسیر خواجه عبدالله انصاری . ابوالفضل رشید الدین میبدی » را که تفسیری خاص و ذوقی است برای مخاطبین محترم خویش در این تارنما قرار داده و با همدیگر مرور کرده و ان شاء الله با توجه به شرافت ماه مبارک رمضان که الذی انزلت فیه القرآن میباشد ؛ بقدر وسع خویش بهره برده و برای تامل در آن از صاحب مصحف شریف هم اذن گرفته و هم تقاضای مکشوفی لایه هایی از آن را بنمائیم . حالا با هم پیش میرویم تا بجاهایی که خدای متعال بخواهد برسیم ! ضمنا دوستان توجه داشته باشند که بجز از قرآن کریم که کلام الله متعال است و سخن قطعی شده 14 معصوم علیه السلام بهیچ وجه نمیتوان و نباید هم باعتبار اینکه فلان شخص فلان ادعا را کرده یا فلان حرف را زده است پس ملاک حق و باطل همانست که فلانی گفته ! ابدا چنین نیست بلکه حق خودش ملاک و معیار برای سنجش سخن دیگرانست و بر همین طریق در همین تفسیر اقوالی گاه نقل میشود که ابدا نمیتوان بصحت آن و اعتبار آن اعتنایی کرد ! نباید هم انتظار داشته باشید که باصطلاح قانون همه یا هیچ را درخصوص نقل ها و حتی نظریات اشخاص پیاده کرد . بله بسیاری از نقلها و سخنان میتوانند درست و صحیح باشند همانطوریکه بسیاری از آنها میتوانند نادرست و غلط باشد. مهم آنست که شما سخن ها را بشنوید و از احسن آن تبعیت فرمایید که قول الله متعال هم همین است. در این اثر بعضا در تایید اشخاصی اقوالی نقل شده است که دقیقا نمیتواند با عقیده شیعیان تطابقی داشته باشد چرا که بر اساس مذهب حقه اثنی عشری اتمام حجت بر آنست که وصی پیامبر ختمی مرتبت مولا علی علیه السلام بوده و خلافت آنحضرت بدوازده نفر از همین اهل بیت مکرم اختصاص یافته و لاغیر . این مساله موجب آن نمیشود که ما حتی بعنوان دوستان و محبان و ان شاء الله شیعیان مولا علی (ع) نخواهیم از نظرات و سخنان دیگر فرق اسلامی استفاده کنیم و بر اشتراکاتی که داریم بهره مندی ای نداشته باشیم. ( محمود زارع )


گل


مطالب مرتبط :
... مباحث قرآنی رمضان (01)
... مباحث قرآنی رمضان (02)
... مباحث قرآنی رمضان (03)
... مباحث قرآنی رمضان (04)
... مباحث قرآنی رمضان (05)
... مباحث قرآنی رمضان (06)
... مباحث قرآنی رمضان (07)
... مباحث قرآنی رمضان (08)
... مباحث قرآنی رمضان (09)
... مباحث قرآنی رمضان (10)
... مباحث قرآنی رمضان (11)
... مباحث قرآنی رمضان (12)
... نظری به سوره مبارکه ناس

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (001)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (002)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (003)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (004)

كشف الأسرار و عُدة الأبرار (005)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (006)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (007)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (008)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (009)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (010)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (011)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (012)
كشف الأسرار و عُدة الأبرار (013)






مطالب اخیر وبلاگ :

کینه های نهانی بیماری مهلک است
صدر:دین برای خدمت انسانهاست
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (7)
حضرت عیسی(ع) و امام زمان (عج)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(10)
عدالت آبادکننده شهرها و سپر کشور
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (6)
مولا علی (ع) و دوستی و نجات
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (5)
وقایع عصر ظهور (خسف بیدا)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.