ترجمه نهم‏
ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:در بیان خلافت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم و آن که او قطب اقطاب است‏.

سخن خدا

در حینی که مقرر شد مر هر اسمی از اسماء الهیه را صورتی است در علم، مسما به ماهیت و عین ثابته است و این که برای هر فردی از آن، صورت خارجیه ‏ای است که مسما به مظاهر و موجودات عینیه است، و این که آن اسماء، ارباب آن مظاهر و آن مظاهر، مربوب آن اسماء باشند، و دانستی که حقیقت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم صورت اسم جامع الهی است و آن اسمِ جامع رَب الاسماست و از او فیض به جمیع اسماء رسد و اسماء همه از آن اسم استمداد نمایند، پس لازم است بدانی که آن حقیقت مربی صور کل عالم است به واسطه ربی که در آن ظاهر و رَبِّ الارباب است.

پس به صورت خارجیه که مناسب صور عالم است و آن صور مظهر اسم الظاهرند تربیت صور عالم فرماید، و به باطن صورت خارجیه تربیت باطن عالم فرماید؛ زیرا اوست صاحب اسم اعظم و مر او راست ربوبیت مطلقه.

از این جاست که فرموده: خَصَصتُ بِفاتِحةُ الکِتاب وَ خَواتِیمِ سُورةِ البَقَرة که فاتحة الکتاب مصدر است به اَلْحَمْدُلِلَّه رَبِّ العَالَمین، پس جامع عوالم اجسام و ارواح آمد؛ و این ربوبیت از جهت حقیقت است نه از جهت بشریت، زیرا از این جهت محتاج به رَبِّ است و عبد و مربوب است، چنان چه می‏فرماید تعالی شأنه:
قُل اءنَّما أَنا بَشَرٌ مِثلُکُم یُوحی‏ اءِلیَّ(سوره کهف‏18) آیه 110.) و یقول جل کبریائه: وَ أَنَّهُ لَمَّا قَامَ عَبدُ اللهِ(سوره جن (72) آیه 19.) پس او را عبدالله فرمود تا تنبیه باشد بر این که مظهر اسم الله است نه اسم دیگر بخصوصه و به جهت حقیقت او فرمود: وَ ما رَمَیتَ اءِذ رَمیتَ وَ لَکنَّ اللهَ رَمی(سوره انفال (8) آیه 17.) که رمی‏ را به الله اسناد داد و این ربوبیت متصور نیست مگر به اعطای هر ذی حقی حقش را و مگر به افاضه جمیع ما یحتاج الیه العالم، و این معنا ممکن نیست مگر به قدرت تامه و صفات الهیه بجمیعها.

پس مر او راست کل اسماء که به آن‏ها تصرف کند در عالم به قدر استعداد هر یک، و چون که مر این حقیقت را دو جهت بود:
یکی ربوبیت و
یکی عبودیت،
لاجرم صحیح نیست مر او را ربوبیت اصالتی، بل ربوبیت او صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم تبعیتی است و معنای خلافت این است، و خلافت کبری چنین.

پس مر او راست قدرت احیا و اماته و لطف و قهر و رضا و سخط و جمیع صفات تا به آن‏ها در عالم و در نفس خود که من حیث البشریت از عالم است تصرف فرماید، و گریه او و ضیقت صدر مبارک او منافی مذکور نباشد، زیرا این‏ها بعضی از مقتضیات ذات مبارک و صفاتش بود؛ ولی از جهت مرتبه ‏اش: لا یَعزُبُ عَن عِلمِهِ مِثقَال ذَرةٍ فِی الْأَرْضِ و لَا فِی السَّماءِ؛(در سوره یونس (10) آیه 61 به این صورت آمده است: ... و ما یَعزُبُ عَن ربِّکَ مِن مثْقالٍ ذرَّةٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّمآءِ... و در سوره سبأ آیه 3 به این صورت آمده است:... لا یعزُبُ عنهُ مِثقالُ ذرَّةٍ فِی السَّمواتِ و لا فِی الْأَرْضِ) و عجز او که به قول خود می‏فرماید: اَنتُم اَعلَمُ بِأُمورِ دُنیاکُم (جامع الاسرار، ص 420.) از جهت بشریت او بود.

الحاصل آن که ربوبیت او مر عالم را به صفات الهیه است که من حیث المرتبة مر او را باشند؛ و عجز و مسکنت و ضراعت و جمیع آن چه لوازم نقصان باشد، از بشریت است که حاصل است مر او را از تقید و تنزل به عالم سفلی تا احاطه فرماید به ظاهر خواص عالم ظاهر را و به باطن خواص عالم باطن را، تا مجمع بحرین آید و مظهر عالمین.
پس نزول نیز کمال اوست، چنان چه عروجش به مقام اصلی خود کمالی است، بل آن که دلش به نور معرفت روشن است داند که نقائص او کمالات اویند، و حقیر در مثنوی خود خطاب و عرض به آن جناب کرده ‏ام:

ای برآورده سر از جیب حدوث
لیک خود نیالوده با عیب حدوث‏‏


و چون که این خلافت به حکمِ وَ ما کانَ لِبَشرٍ أَن یُکلِّمَه اللهُ اءِلّا وَحیاً أَو مِن ورَآی‏ءِ حِجَابٍ (و هیچ بشرى را نرسد كه خدا با او سخن گوید جز [از راه] وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده ‏اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید آرى اوست بلندمرتبه سنجیده‏ كار. سوره شوری (42) آیه 51.) در عالم از حق واجب بود، لاجرم واجب آمد در هر زمان ظهور خلیفه ‏ای، تا حاصل آید مر ناس را با او صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم ائتلاف و استیناس، و متصف آید کل واحدی به کمال لایق او به علت اتباع و استیناس، چنان چه حق می‏فرماید:
وَ لَو جَعَلنَهُ مَلَکاً لَّجَعلنهُ رَجُلاً و لَلَبسنَا عَلَیهِم ما یَلبِسُونَ؛( سوره انعام (6) آیه‏9.)[ و این خلافت‏] جز با بنی نوع نباشد، و ظهور آن حقیقت ابتداء با جمیع کمالات ممکن نبود، پس ظاهر آمد به صور خاصه هر یک از آن صور در مقام خاص لایق به اهل آن زمان بر حسب اقتضای اسم الدهر در آن حینْ ظهورِ کمال را و آن صور انبیاء علیهم السلام است.

پس اگر اعتبار تعینات انبیا کنی به غلبه احکام کثرت و خلقیت بر تو، حکم نمایی به امتیاز آن‏ها و غیریت آن‏ها با یکدیگر، و حکم نمایی که غیر حقیقت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم اند؛ زیرا هر یک از آن‏ها مظهر بعضی از اسماء است و او مظهر کل است، و اگر اعتبار کنی حقیقت آن‏ها را و رجوع کل آن‏ها را به حضرت واحدیت به علت غلبه احکام وحدت، حکم نمایی به وحدت همه و اتحاد دین همه؛ قال تعالی شَأنَه: لَا نُفرِّقُ بَینَ أَحدٍ مِّن رُّسُلِهِ.( سوره بقره (2) آیه 285.)

پس قطب آن است که مدار احکام عالم بر اوست و او مرکز دایره وجود ازل و ابد است، و واحد است به حکم وحدت و آن حقیقت محمدیه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم باشد، و به اعتبار حکم کثرت متعدد است و قبل از انقطاع نبوت قائم به مرتبه قطبیتْ گاهی نبی ظاهر باشد مثل ابراهیم علیه ‏السلام و گاهی ولیّ پنهان باشد مانند خضر در زمان موسی علیه‏ السلام پیش از تحقق موسی علیه ‏السلام به مقام قطبیت، و در وقت انقطاع نبوت یعنی نبوت تشریع به علت اتمام دایره آن و در وقت ظهور ولایت از باطن، قطبیت به اولیا مطلقاً انتقال پذیرد.

پس در این مرتبه در هر عهدی از عهود و هر زمانی از ازمنه، باید یکی قائم به مقام قطبیت باشد تا حفظ ترتیب و نظام عالم کند، قال سبحانه و تعالی:
وَ لکلِّ قومٍ هَادٍ،( سوره رعد (13) آیه 7.) وَ اءنْ مِّن اءِلّا خَلَا فِیها نَذِیرٌ(سوره فاطر (35) آیه 24.) چنان چه در حضرت ختم المرسلین صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم فرمود: اءن أَنتَ اءِلّا نَذِیرٌ؛( سوره فاطر (35) آیه 23.) تا این که دایره ولایت نیز ختم شود به خاتم اولیا که آن خاتم ولایت مطلقه است، و نزد بعضی آن خاتم عبارت از حضرت عیسی علیه ‏السلام است و نزد بعضی حضرت صاحب الزمان افاض الله علینا من برکاتهم.

هرگاه دایره ولایت نیز به اتمام رسد، قیام ساعت واجب آید به اقتضای اسم الباطن، و اسمی که متولد از باطن و ظاهر است که برزخ بین آن دو اسم است و حد فاصل است مر ظهور کمالات و احکام خود را، پس هر صورتی معنا و هر معنایی صورت گردد، یعنی آن چه در باطن مستور است از هیئات نفس، بر صورت حقیقیه خود ظاهر شود و هر صورتی که معانی حقیقیه در آن محتجب شده ‏اند پنهان گردد. پس صورت جنت و نار و حشر و نشر بر طبق اخبار انبیا علیهم الصلوة و السلام هویدا گردد.


تنبیه‏
باید دانست که مر جنت و نار را مظاهر است در جمیع عوالم، زیرا شکی نیست که مر آن‏ها را حقیقت و عین ثابته در حضرت علمیه باشد، و به درستی که خداوند عالم به اخراج آدم و حوا از بهشت خبر داده، پس مر آن را وجودی در عالم روحانی قبل از وجود در عالم جسمانی بوده، و هکذا دوزخ را در عالم روحانی وجودی است زیرا مثال است مر آن را که در حضرت علمیه است.

در احادیث است آن چه دال بر وجود آن‏هاست در عالم روحانی، و هر دو را حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم در دار دنیا ثابت فرموده که فرموده:
اَلدُّنیا سِجنُ المؤمن وَ جَنَّة الکَافِرْ(علم الیقین، ج 2، ص 1054.) چنان چه در عالم برزخ ثابت فرموده که: القَبر رَوضة مِن رِیاضِ الجَنَّة اَو حُفرة مِّن حُفَرِ النِّیران (بحارالانوار، ج 6، ص 214.) و در عالم انسانی نیز مر آن دو را وجودی است، زیرا مقام روح و قلب و کمالات هر دو عین نعیم است، و مقام نفس و هوی و مقتضیات آن‏ها نفس جحیم.

از این جاست که هر که داخل مقام قلب و روح و متصف به اخلاق حمیده شود، متنعم به انواع نعم گردد و هر که در مقام نفس و لذات آن ایستد، معذب به اقسام بلا و نقم آید، و آخر مراتب مظاهر هر دو در آخرت است، و برای هر یک از این مظاهر لوازمی ‏است که لایق به عالم خود باشند.

هکذا مر قیامت را پنج نوع است به عدد حضرات خمس.
بعضی از آن، آن است که در هر ساعتی و آنی باشد، زیرا در هر آنی شأنی از معانی و تجلیات و کائنات و فاسدات و غیرها از غیب به شهادت ظاهر آید و از شهادت به غیب رود. از اینجاست که قیامت را به اسم ساعت مسما دارند،
قال تعالی: بَل هُم فِی لَبْسٍ مِّن خَلقٍ جَدیدٍ،( بلكه آنها از خلق جدید در شبهه‏ اند. سوره ق (50) آیه 15.) کُلَّ یَومٍ هُوَ فِی شأنٍ،( هر زمان او در كارى است. سوره الرحمن (55) آیه 29.) و نوعی از آن موت طبیعی است که حضرت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم فرماید: مَن ماتَ فَقَد قامَت قِیامَتِهِ (بحارالانوار، ج 58، ص 7.) و در مقابل این، موت ارادی است که برای سالکان متوجه به حق قبل از موت طبیعی حاصل آید.

فرموده صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم: مَن اَرادَ أَن یَنظُرَ اِلی مَیت یَمشی عَلی وَجهِ الْأَرْضِ فَلْیَنْظُرَ اِلی اَبی بَکرٍ و فرمود: مُوتُوا قَبل أَن تَمُوتُوا،( بحارالانوار، ج 69، ص 59.) پس اعراض از متاع دنیا و طیبات آن و کفّ نفس از اتّباع لذات فانیه را موت فرمود.
از اینجاست که برای سالک منکشف شود آن چه برای میت شود، و نام این قیامت صغری باشد بو بعضی موت ارادی را قیامت وسطی گفته‏ اند، و طبیعی را صغری و این به علت زعمی است که در آن نظرها باشد، و نوعی از آن همین قیامت موعود و منتظر کل است، چنان چه فرموده تعالی عزه: وَ أَنَّ السَّاعةَ ءَاتِیَةٌ اَکادُ أُخفِیهَا،( سوره طه (20) آیه 15.) و غیر ذالک از آیات و احادیث داله بر قیامت.

این قیامت به طلوع آفتاب ذات احدیت است از مغرب مظاهر خلقیه و انکشاف حقیقت کلیه و ظهور وحدت تامه و انقهار کثرت کونیه، چنان چه فرموده تعالی شَأنَه: لِمَنِ المُلکُ الیَومَ لِلَّهِ الوَاحدِ القَهَّارِ(سوره غافر (40) آیه 16.) و امثال این؛ و در مقابل این قیامت، آن است که برای عارفان موحد از فناء فِی الله و بقاء بالله قبل از وقوع حکم آن تجلی قهری بر خلق حاصل آید؛ و برای هر یک از این انواع لوازمی‏ است و نتایجی که کلام مجید مشتمل بر بیان بعض آن‏ها باشد و احادیث صحیحه به صراحت و اشارت دلالت می‏فرمایند، و کشف بعضی از آن لوازم و نتایجْ حرام است،
و الله اَعلمُ بِالحَقایِقِ وَ الْاَحوَالِ.


ادامه دارد >>>>>





بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)







مطالب اخیر وبلاگ:

شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(9)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(8)
مردم بحاکمان شبیه ترند تا بپدران
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(7)
ترجیح مولا علی (ع) در امر ستم بر مردم و غصب مال آنان چیست؟
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.