به من نگر که منم مونس تو اندر گور
در آن زمان که کنی از دکان و خانه عبور‏
سلام من شنوی بعد از آن خبر شودت
که هیچ وقت نبودی زچشم من مستور‏

رخ ساقی

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:
پس خاص به خاص گراید و عام به عام میل نماید؛ کُلّ شی‏ءٍ یَرجَعُ اءِلی اَصلِهِ از این معناست، و سلسله پیری و مریدی و طالبی و مطلوبی به وجه حضرت بایسته است. پس هر عبارتی که هست از وجهی است؛ زیرا که این مقام عاشقی و معشوقی است، در گلزار بی نهایتی حسن خود نگران است، فَأَینَما تُولُّوا فَثَمَّ وجَهُ اللهِ (سوره بقره (2) آیه 115.) عبارت از وجه‏ های اوست.

کلُّ مَن عَلَیها فانٍ
(سوره الرحمن (55) آ یه 26.) اشارت به ذات اوست. پس هر سوزی و سازی و عبارتی که هست در ظهور وجه است در جنت ذات؛ تُفَکِّروا فِی آلاءِ اللهِ وَ لا تُفَکِّروا فِی ذاتِهِ؛( ر. ک: مجموعه ورام، ج 1، ص 250، و بحار، ج 54، ص 348.) یعنی جایی که ذات است آن جا نه تویی، نه فکر توست در ذات، هر چند که فکر داری کافر حقیقی باشی؛ چرا که در راه عاشقی و معشوقی هر فکری که داری و هر عبارتی که آری و هر ذکری که گویی و به هر صفتی که جویی رواست.

راه تو به هر قدم که پویند خوش است
ذکر تو به هر زبان که گویند خوش است‏‏

الدُّنیا ساعَةٌ فاجْعَلها طاعَة.( احادیث مثنوی، ص 13.) طاعت این طایفه در فهم خدا بود و در دریای مقصود غایب ماندن و در معصیت این قوم غافل شدن از آن فهم است. فَاذکُروا اللهَ قِیَماً و قُعُوداً (سوره نساء (4) آیه 103.) کنایه از این است. از استقامت این فهم، ملامت از میان برخیزد؛ یعنی عبارت نفس و شیطان و خلق و دنیا و شر همه کدورات در این صافی پذیرد یعنی بیننده جز آن نور هیچ نبیند.

در میکده مستان دیدیم پریشانی
نه کفر در او پیدا نه بوی مسلمانی‏‏


و به آن فهم متفهم شدن ممکن نیست تا کرم کریم عنایت محض نفرماید و الا نه به سعی و نه تعلیم هرگز دست ندهد؛ اما هر که را عنایت حق هدایت می‏کند، معلوم نیست که به کدام کنایه به آن نهایت می‏رساند و هر که در چنگ این فهم در آمد، تا ابد خلاصی ممکن ندارد ولی در این فهم دلیر آمد، روبهی بود که به صفت شیر آمد. مرغان این گلزار پرواز لا مکانی دارند. مستان این شراب بانگ سبحانی بر آرند. نهنگان این قلزم از روزه و نماز بیکار.( نکته‏ها چون تیغ پولاد است تیز - گر نداری تو سپر وا پس گریز‏ - پیش این الماس بی اسپر میا - کز بریدن تیغ را نبود حیا‏) ندیمان شاه را با دوری چکار!

هر دلی را ذوق و فهم دیگر است
کان زفهم هر دو عالم برتر است‏‏


اما مصلیان محراب ابروی ایزدی در نماز همیشه کنند به حدی که در آن حضورْ شعور از خویشتن ندارند. اَلمُصلّی غایِب عَنِ الصَّلوةِ ایشانند. چون فرمان شد که أَلَستُ بِرَبِّکُم، ارواح محبان قالُوا بَلی(سوره اعراف (7) آیه 172.) برداشتند؛ پس حیات قیام ایشان است و دنیا رکوع ایشان، و آخرت سجود ایشان.

پس ایشان به جز نماز فعلی دیگر ندانند و به جز وصف از ذات فرمانی دیگر نخوانند و به جز استغراق قعود دیگر نیارند و به جز اسلام شهودی دیگر نپندارند. پس بودن دنیا به مقابله رکوع است؛ از این جهت حضرت الدُّنیا ساعَة فرمودند؛ زیرا که دنیا جای سکونت نیست چنان چه در رکوع. اما روزه ایشان آن است که از امروز مشتاق دلدارند و از صبح ازل تا شام ابد به هیچ طعام و لذت میل نکنند.

ای جان من! ما همه مسافرانیم و هر مسافری را وطنی است [و] تا به وطن اصلی خود نرسد قرار ممکن ندارد. وطنِ عامْ دیگر است و وطن خواص دیگرب وطن صالحان دیگر، وطن صدیقان دیگر و وطن عاشقان دیگر، و وطن عارفان دیگر و وطن موحّدان دیگر. اما موحدان متوطن دایره هویتند و کنج نشینان خانقاه عدم و نهنگان دریای محیطند؛ اما عاشق مطلق و عارف کامل [و] موحد حقیقی ذات محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم بود؛ از این جهت حق سبحانه و تعالی رَحمَةَ لِلعالَمِین فرمود؛ چرا که در هیچ حجابی محجوب نشد و به هیچ حال مغضوب نگشت از آن که ظاهر و باطنش جز درنظر محبوب نبود؛ از این معنا هیچ کس را زبان جز به دعا نمی‏گشود.

مشتاق آفتاب جمال محمدیم صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم - ما بنده محمد و آل محمدیم صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم‏‏

ای جان من! محبت دو رو دارد: یکی ظاهر و یکی باطن؛ اول نمونه ظاهر غیرت پیدا می‏شود و در باطن حیرت. اما چون نظر عاشق به کمال می‏رسد، آن گاه در نمونه ظاهر مشتاق و در نمونه باطن محو می‏باشد و میراث ‏داران این ورثه به قدر قابلیت و قسمت ازلی از صدقه پیرویِ حبیب نصیب می‏یابند که العُلماءُ وَرَثةِ الانبِیاء (سوره اعراف (7) آیه 172.) ایشانند؛ اما مقام محو مسلم ختم بر حضرت شد.

دیگران در مقام غیرت و حیرتند مگر بعضی از پیروان وی که یک قطره از آن جام مصفا به کام جانشان رسیده باشد و الا اگر هوس این قطره داری باید که این حدیث در عمل آری: کُن فِی الدُّنیا کأَنَّکَ غَریب اَو عابِر سَبیل وَ عُد نَفسَکَ فِی اَصحابِ القُبُورِ(امالی شیخ طوسی، ص 381.) و الا نه، هرگز بوی آن کوی به مشامش نرسد هر چند که رنجها کشد.

یک دم که یار مست بخفته است در کنار
بیدار باش تا نرود عمر بر فسوس‏‏


بیدار نیست مگر عاشق که همیشه در یاد است و یاد عین دیدار است. عاشق مشتاق را گویند و مشتاق پیوسته را می‏گویند و پیوسته آن است که چون بخوابد زیر بالین نهد و چون برخیزد پیش چشم دارد. از این معنا مشتاق یک طرفة العین از مشاهده محبوب محجوب نمی‏گردد؛ و عاشق آن را گویند که در نظرش دیگر چیزی نیاید جز محبوب.

تسبیح عاشقان است سر زلف آن نگار
در هر خمی نوشته ببین یار یار یار‏


مراد از زلفْ صفات است و مراد از خَم تجلیات گوناگون اوست یعنی مسلم و کافر، عاشق و فاسق، صادق و کاذب، عالم و جاهل، مطیع و عاصی، هشیار و مست، عاقل و مجنون. این همه خَمها [ی ] زلف آن نگار است و به هر خمی سرّی از اسرار است.

هیهات، هیهات! تا پرده من و تو در میان است، رخ حقیقت مسلمانی نهان است. وقتی که ابر کثرت مصفا شود و آفتاب وحدت بر آسمان اسلام بتابد، ظلمت کفر و شرک در روشنی آن محو مطلق گردد و حقیقت مسلمانی پدید آید؛ آن گه می‏گوید:

اَلایمَانُ اءِقرار بِاللِّسانِ وَ تَصدِیق بِالقَلبِ
(اءنّ الایمان هُوَ التَّصدِیق بالقَلبِ و الاقرارُ باللِّسانِ و العَمَلُ بالاَرکانِ؛ مجمع البیان، ج 1، ص 121.) یعنی اقرار لا اله بر زبان و تصدیق الا الله به دل است. پس راست گفتن روشنایی ایمان است؛ یعنی چون اقرار و تصدیق راست باشد، ظلمت حجاب در میان نماند اما ما به واسطه آن دروغ‏ گویانیم که لا اِلهَ اءِلَّا الّله می‏گوییم و غیر در میان می ‏بینیم. از این جهت ایمان تاریک داریم که دروغ گفتن تاریکی ایمان است.

یا رَبِّ ! به حرمت ایشان که در شأن ‏شان فرموده ‏ای اءنّ اللهَ مَعَ الصَّادِقین،( آیه قرآن نیست) من کذاب را ببخشای و ما را در کار صادقان حضرت خود کن!

روی تو کس ندید و هزارت رقیب هست
در غنچه‏ ای هنوز و صدت عندلیب هست‏‏


آری! روی تو کس ندید یعنی عَرَفتُ ربِّی بِرَبِّی.( جامع الاسرار، ص 267.) مراد از رقیب، دین و دنیا، کفر و اسلام، امر و نهی و هزاران تکلیفات عقل که در پیش است، این همه رقیبان آن رویند. این معناست:

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
بر عارفان جز خدا هیچ نیست‏‏


دیگر مراد از رقیب، چشم و گوش و زبان و دست و پای و سایر اعضا [است‏]؛ این همه رقیبان آن رویند؛ اما این‏ها، هم رقیبند و هم حبیب؛ زیرا ظهور هم اینهایند و حجاب هم این‏ها و همین ظهور حجاب شد؛ پس چون حجاب برخیزد، ظهور هم برخیزد. پس چندین ذوق و شوق با که انگیزد؟

دیگر مراد از غنچه پرده است یعنی در چندین هزار پرده صفت او نهان است، چگونه روی او کسی عیان بیند؟ یعنی چندان که ظهور کرده، مستور گشته و بوی آن گل خوشبوی ظاهر گشته و در آرزوی آن روی صد هزار عاشق بی قرارند. دیگر مراد از غنچه دل است و طالب عندلیب ‏وار بر گرد کعبه دل طواف‏ ها دارد. چون ناگاه باد عنایت بوزد، آن غنچه دهان بسته یکایک بشکفد و از بوی آن، عاشق عندلیب مست و بی خود گردد و از ظهور حبیب و رقیب فانی شود.

عبارت رقیب و عندلیب تا آن زمان است که او در پرده نهان است. چون از پرده بیرون تابد، کسی را در میان نیابد؛ آن گاه که در ذوق آن چنان دیوانه باشد که هیچ یگانه و بیگانه را مدخل در میان نماند. اگر به گوش جان شنوی، هر دم انا الحق از هر شی‏ء خیزان است و جز این بانگ بانگی در عالم نیست؛ اما این زبان حال در مقصود به قال آمد تا چندین خیال حاصل [ آمد و موحدانی‏] چون منصور [را] پاره پاره کردند و بسوختند و خاکسترش به باد دادند، اما این بانگ نتوانستند فرونشانند.

پس معلوم است که این بانگ از منصور نبود، انِّی اَنا الله (سوره قصص (28) آیه 30.) از درختی بر آید و درخت در میان نه؛ چه عجب که از منصور بر آید و منصور در میان نه؟(انا الحق کشف اسرار است مطلق - به جز حق کیست تا گوید انا الحق‏‏ - همه ذرات عالم همچو منصور - تو خواهی مست گیر و خواه مخمور‏ - در این تسبیح و تحلیلند دائم - بدین معنی همه باشند قائم‏‏ - چو کردی خویشتن را پنبه کاری - توأم حلّاج وار این دم بر آری‏‏ - بر آور پنبه پندار از گوش - ندای واحد القهار بنیوش‏‏ - در آ در وادی ایمن که ناگاه - درختی گویدت انّی اَنا الله‏‏ - روا باشد انا الحق از درختی - چرا نبود روا از نیک بختی)

من نمی‏گویم انا الحق یار می‏گوید بگو
چون نگویم چون مرا دلدار می‏گوید بگو‏


طالبان حق را دو نظر پیدا می‏شود به هدایت، هر که را عنایت می‏کند، یکی را اول حال، دوم را آخر حال. به نظر اول از لوحِ دل حرفِ غیر شستن است، و به نظر آخر حرفِ الله بر آن تخته منقّش کردن، یعنی اول خود را در خدا می‏بیند و این نظر فانی می‏سازد. آخر خدا را در خود و این نظر باقی می‏گرداند، یعنی قائم به صفت حق می‏شود؛ از این جهت بقای دائم دارد یعنی: اءنّ اولِیاءَ الله لا یَمُوتون. اول محو می‏شود و آخر صحو؛ آن موت باشد و این حیات؛ اما عجایب صحوی که عین محو است! از این معناست که حق سبحانه و تعالی اول موت را ذکر کرده مثل خَلَقَ المَوتَ والحَیوةَ.( سوره ملک (67) آیه 2.) آری! تا که نمیرد کی زنده شود؟ و از این موت و حیات کسی را وقوف نیست مگر طالبان حق را که ایشان را موت دیگر و حیات دیگر است.

بوالعجب قومی که پیش از مردنِ خود مرده ‏اند
پیش از آن کاید نویدی رخت آن جا برده ‏اند‏


آری! آنان که در محو وحدت لا شَرِیکَ لَهُ غرقند، فارغ از تفرقه و فرقند. نفس که هست پرده معشوق است، تا هر ساعتی از پس این پرده به زبان ناز با عاشق جانباز راز گوید، و از برای ذوق گفتگوی و شوق جستجوی این پرده را باز نمی‏کند و هر دم ندا میدهد که این پرده را بدر و بیا، یعنی به ما نرسی الا به شوق نفس؛ اما قدرت دریدن این پرده به دست کسی نیست، تا خود ندرد دریده نشود. وقتی این پرده دریده شود، دم بر کشیده باشد.

هست از پس این پرده گفتگوی من و تو
چون پرده افتد نه تو مانی و نه من‏‏


عاشق بیچاره بی تدبیر امید دارد که خواهد درید. این که دیر می‏شود برای غلبه اشتیاق است، هر چند مشتاق‏تر نزدیکتر.

چشم آن دارم که بعد از داغ هجری دلنواز
مرحمی بر دل نهی امیدورا خویش را‏


عجب دلداری که به هر مویْ گرفتاری، و به هر گرفتاری بازاری، و به هر بازاری خریداری و به هر خریداری افکاری و به هر افکاری اسراری!

تو تنها نیستی بیمارِ چشمِ شوخِ آن دلبر
که چشمش چون تو در هر گوشه بیمار دگر دارد.


دلا! در تفرقه چندین متفرق مباش، نفس و شیطان و خلق و دنیا و کفر و اسلام و خیر و شر و بهشت و دوزخ، همه را در دایره محبت جمع کن و در آسیای معرفت بسای و به دست توکّل خلوله بند و در نای معرفت پرتاب کن وَ لا تُشرِک بِعبادَةِ ربِّه اَحدَاً.( برگرفته از سوره کهف (18) آیه 110: فَمَن کانَ یرجُوا لِقاء ربِّه فَلیعمَل عملاً صالِحاً و لا یُشرِک بِعبادَةِ ربّه احداً)




ساری,گاهنوشته های محمود زارع
توضیح: متن شرح رساله معرفت‏ اثر نجم الدین کبری‏ است که ما آنرا در چند قسمت در این وبلاگ باستحضار مخاطبین محترم خویش رسانده ایم. ترجمه و شرح آن  از عارفی گمنام‏ بوده و ما فقط بجهت سهولت خوانندگان منابع و مآخذ و توضیحات آنرا بجای پاورقی و در آخر رساله در جلوی همان قسمت در خود متن قرار داده ایم ! دوستان توجه داشته باشند که نقل این رساله لزوما بمعنی تایید یا تکذیب بخشی یا کل متن آن از سوی مدیریت وبلاگ نیست ! ( ساری , گاهنوشته های محمود زارع )

پایان رساله






بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)








مطالب اخیر وبلاگ:

شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.