ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:شاه عشق به دو صفت موصوف است: دیده بان دلبر
یکی جمال، دیگری جلال؛ بدین تعبیه در ملک وجود سلطنت می‏کند. مراد از جمال و جلال، ذوق و شوق است؛ یعنی سوختن و ساختن [و] هر دو صفت عشق است که : العِشقُ عِیش و طِیش. کفر واسلام هم نتیجه جمال و جلالند؛ اما مسلمانان ظهور جمالند و کافران ظهور جلال.(؟!)

مراد از مسلم روح است و مراد از کافر نفس؛ پس جبلتِ روحْ محمود و حبیب [و جبلتِ‏] نفسْ مذموم است و هر کس را تلطف به صفت خویش است:

کثیف به کثیف و لطیف به لطیف؛ یعنی جمال را جمال بهتر و جلال را جلال خوش‏تر.
مراد از بهشت صفت حمیده است که مسکن مسلم روح است و مراد از دوزخ صفت ذمیمه است که وطن کافر مذموم است.پس هر یک به وطن خویش قرار دارند و دل در میان این هر دو عاشقی یکی خواننده و یکی داننده است.

دل معشوقی است کریم صفت، هیچ یک محروم نمی‏گذرد، چون که هر دو مشتاق روی معشوق دلند و در کشش آمده. از این جهت دل گاه به صفت حمیده عیش است و گاه در صفت ذمیمه طیش؛ آن قرب است و این بعد و در این سرّ عظیم‏ است وَ ما صَنَع اللهُ فَهُو خَیرٌ.( پیر ما گفت خطا بر قلم صُنع نرفت - آفرین بر نظر پاک خطا پوشش باد‏- حافظ)

آن چه در توحید مطلق آمده است
آن همه در تو محقق آمده است

اما چون معشوق در بستر عشق می‏آید که محض وصل است، آن جا عیش و طیش را گنجایی نیست؛ چون که آن جا قرب است نه بعد. آنجا خود به خود با عشق صفت خوش‏تر می‏باشد، اما در صفت سرگردان است؛ در یک ساعت صد [رنگ‏] بر می‏آید.( صبغة الله هست رنگ خم هو - پیس‏ها یکرنگ گردد اندر او‏ - اشاره است به آیه صِبغَة الله وَ مَن أَحسنُ مِنَ اللهِ صِبغَة. در این موطن، سالک از مقام تلوین به مقام‏ تکوین راه می‏یابد)

گه رشک برد فرشته از پاکی ما
گه ننگ کند سگی زبی باکی ما‏


از آن گاه که کلید مخفی لا اِلهَ اءِلَّا الّله مُحَمَّدٌ رَسوُلُ اللهِ به دست خاص و عام داد و گوهر ایمان که توحید صرف است در نظر عالم گشاد حَبِیبَ الله نَبِیّ الله رَسُولَ الله ظُهُورَ الله یعنی وجود حضرت خاص است و عالم ظهور نور حضرت است. پس هر چه بر روی زمین است، همه را دوست باید داشت چون که فرع از اصل جدا نیست، و خود را در حجاب شرک نباید باخت، پس جدا نباید ساخت از این معنا، عارفان همچو گل کَم آزارند و محجوبان همچو خار دل آزارند، اما هر دو از گلزار نگارند.

محجوبان کفر واسلام می‏ بینند و عاشقان جمال دوست.
اسلام چیست؟ رویش خوب‏تر،
کفر چیست؟ زلفش پریشان‏تر،
شیطان چیست؟ خالش سیه ‏تر،
جلالی چیست؟ چشمانش خنجر،
جمالی چیست؟ لبهایش پرشکر،
کجی چیست؟ ابرویش کج‏تر، و
راستی چیست؟ قدش صنوبر!
یعنی هر چه هست میمنه و میسره است.

زسر تا ناخن پایت سراپا ناز می ‏بینم
کجا حد است حسنت را هنوز آغاز می ‏بینم‏‏


آری! چون شمع جمال محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم پیدا شد، پروانه عالم بر رخش شیدا شد.

همه در ظلمت کفر حیران بودند، ناگاه از کرمِ الله خورشیدِ ذاتِ آن شاه در ظلماتِ صفات طلوع کرد، همه از آفتاب ممات حجاب نجات یافتند و از نور شناخت به حیات ابدی رسیدند. مراد از علما اولیایند که قدم بر سر نفس خود به کلی نهاده ‏اند، اَلعُلماءُ وَرَثَةِ الأنبِیاء (اصول کافی، ج 1، ص 32.) ایشانند.

آری! دانه نبوت در کشت عالم کاشتند و از آن یک دانه انبارها ساختند؛ نه آن دانه را از عالم برداشتند بلکه از نور نبوت هزاران شمع شیخی افروختند؛ الشَّیخُ فِی قَومِهِ کَالنَّبیُّ فِی اُمَّتِهِ (المعجم المفهرس لالفاظ الاحادیث و الاقاویل عن الکتب العرفانیه، ص 603.) بر این معناست.

هیهات، هیهات! هر که بر آفتاب جمال تو مشتاق نیست، همیشه در ظلمت کفر تاریک باد و هر که حلقه بندگی تو در گوش ندارد، مدام در بادیه ضلالت مدهوش باد!

راست بین از نظر پاک به مقصود رسید
احول از چشم دوبین در طمع خام افتاد‏


روح و قالب و جان در محبت یک لخت شده‏اند و هرگز جدا نخواهند شد؛ هر چند ظاهراً فنا می‏پذیرد فنا نمی‏شود بلکه ابد الآباد به هر صفت که هست به همان صفت خواهد ماند. و این هر چهار صفت در صفت خود خواهد رفت و خلاصه در وطن اصلی خود قرار خواهند گرفت، اما صفت آشنایی که سال‏ها در میان خود محبت صحبت داشتند هرگز نخواهد رفت و صفت خودی باقی خواهد ماند.

اما در میان خودی فرق هاست؛ کسی خودی از خود دارد و کسی خودی از خدا. پس در هر محبتی که می‏زید و در هر فهمی که می‏باشد، به همان می‏رود و به همان می‏خیزد و به همان می‏باشد: کَما تَعِیشُونَ تَمُوتُون، کَما تَمُوتُونَ تُبعَثُون، کَما تُبعَثُونَ تُحشَرُونَ؛( عوالی اللئالی، ج 4، ص 72.) بلکه از روی معنا، این موت نیست چرا که از مقید به مطلق می‏رود و هر صفت که مقید حاصل کرده است در مطلق به همان حال خواهد بود.
از این معنا صاحب مذهب می‏فرماید که تو را آفریده ‏اند که ابدی باشی، نیکو نباشد که در بدی باشی. پس محبان فانی صفت می‏زیند یعنی به جز وی هیچ نمی‏دانند؛ ناچار آن‏جا هم به جز وی نمی‏بینند. آن جا از او و آن جا در او حشر ایشان در دایره وصال خواهند شد و حشر دیگران در صحرای فراق. کافران را دوزخ، مؤمنان را بهشت، عاشقان را ذات جانان، جانان ما را و جانِ ما جانان را!

ای بی غم از غم‏ها ! از آن گاه که غم تو همدم من است همچو من از غم‏ها در عالم کم است. هر دلی که در غم تو شاد نیست شاد مباد، بلکه بی غم تو شادی هر دو جهان بر باد است.

عجب دلی که با تو همراز است و عجب زبانی که به وصف تو دراز است و عجب جانی که جای جانان است!

اءنَّ اللهَ یَغفِرُ أَن یُشرَکَ بهِ و یَغفِرُ مَا دُونَ ذلِکَ لِمَن یَشآءُ (سوره نساء (4) آیه 48.) یعنی همه گناهان تو عفو کنم و اگر گوشه خاطر به دیگری کنی هرگز نبخشم، از این معلوم شد که کمال محبت می‏خواهد.

 آری! دندان حبیب شهید کردن و پسرِ خلیلْ مذبوح نمودن و ارّه بر سر زکریا کشیدن، این همه از غیرت اوست.

اگر غیرت حق در کار نبود هیچ یک به راه نماندی. پس غیرت معشوق به حدی است که عاشق با غیر نیامیزد و غیرت عاشق تا حدی است که خود از میان برخیزد.

آری! جایی که مشاهده یار است، دیده و دل اغیار است.

غیرت از چشم برم روی تو دیدن ندهم

آری! محبت از غیرت دانسته می‏شود، حمل به غیر بینی نتوان کرد زیرا که غیرت نور الله محبت است بلکه غیر محض محبت است.
از این معنا حضرت فرمود که: اَنا غَیُور و الله اَغیَرُ مِنِّی.( المعجم المفهرس لالفاظ...، ص 754.) پس غیرت ثمره ایمان است که: مَن لا غَیرَةُ لَهُ، لا اءِیمانَ لَهُ.

اگر سوز غیرت نبودی، کوه‏ های حجاب سوخته نشدی. از خانمان به در شدن و از دنیا و دین حذر کردن و از تن و جان سفر کردن، این همه نتیجه غیرت است.

عاشق در وقت نماز چنان شود که هیچ از خبرهای دیگر خبردار نباشد؛ پس معشوق حق همه حق‏ها می‏باشد و خود را در خور طاعت او بر او متجلی می‏کند؛ اما مقامی است که آن جا غیرت کار ندارد و آن مقام را منقطع الاعتبارات گویند، جبرئیل را آن جا گنجایی نیست زیرا که آن مقامی است که دو تایی نیست و آن کمال حضرت است.

لِی مَع الله وَقتٌ لا یَسَعُنی فیهِ مَلکٌ مُقَرَّب و لا نَبیّ مُرسَل (بحارالانوار، ج 79، ص 243.) از آن جا بوده و به این عروج هیچ کس نرسید مگر وی.

ای جان من! حیرت و غیرت در دایره محبت است که شاه عشق در دایره عاشقی و معشوقی به این احوال‏ها مبتلاست؛ هر سوزی و سازی و هر عبارتی که هست اینجاست؛ زیرا که این مقام ذوق و شوق است که: العِشقُ عِیش وَ طیش.

گه ضربت دست تو مرا پست کند
گه شربت شوق تو مرا مست کند‏


وَ هُوَ اَرحَمُ الرّاحِمین.

منِ مفلس بینوای بر در نشین، هر دم بر آستانه تو می‏مالم جبین، ای شاه شاهان! به لطف سوی گدا ببین، و هیچ در میان میار در چنان و چنین، و در باب غریبان حکمت بر این که: اَدعُونِی أَستَجِب لَکُم.( سوره غافر (40) آیه 60.)

ای خواهان من! نمی‏ فهمی وَ هُوَ مَعَکُم أَینَ ما کُنتُم (سوره حدید (57) آیه 4.) و ای عندلیب گلزار فَاذکُرُونِی نمی‏دانی که أَذکُرکُم؛( سوره بقره (2) آیه 152.) هیهات، هیهات!

از آن دم که این عالم وهم را در فهم در آورد، به واسطه وهمْ سهم بر جان‏ها پیدا آمد، و به واسطه سهم نظر رحم بر دل‏ها انداخت، و به واسطه رحم سهم برخاست، چون برخاست، فهم بر او حمله آورد و هم جان بی‏نهایت اقتضا کرد هیچ در میان نیافت الا همین که در فضای لا مکان صدای هو هو برخاست؛ هیهات، هیهات!

صرّاف ازلْ این عالم وهمی را چنان به میزان مصلحت وزن کرده است که به مقدار یک مو بیش و کم نیست. هیچ فعلی و هیچ قولی بیرون از وزن نیست، همه در وزن وزنند. از این معناست که خدا را در دل هر بنده رازی است؛ یعنی هر چه در خیال بگنجیده، در پله (مرتبه، مقام.) کس سنجیده و در صحرای کُنْ فَیَکُونُ (سوره بقره (2) آیه 117.) رسیده و این عالم خیالی است از خیال‏های وی. این نوع هزاران خیال در خیال وی است و هیچ خیالی به خیال مانند ندارد؛ سُبحانَ مَن تَخَیَّلَ فِی ذاتِهِ سِواهُ. فهم خرد به کنه کمالش نبرد راه.

تیغ غیرت بر سلسله خیال چنان رانده است که هیچ واسطه در میان نمانده است و باران رحمت بر گل و خار چنان فشانده است که عبارت دوست و دشمن یکسو نهاده است.

این همه عکس می و نقش مخالف که نمود
یک فروغ رخ ساقی است که در جام افتاد‏


آری! ظهورهای گوناگون که در نظر است، همه یک فروغ رخ دوست است که در آیینه عکس کون پیدا شد. از این معنا بر وجه‏ های خویش شیدا می‏باشد؛ هر کس به وجهی توجهی دارد و مقصودش در دنیا و آخرت هم در آن است که متوجه بر آن است.

بر نقش خود است فتنه نقاش
کس نیست در این میان تو خوش باش‏‏


در میان وجه‏ ها وجه خاص حضرت است.




ساری,گاهنوشته های محمود زارع
توضیح: متن شرح رساله معرفت‏ اثر نجم الدین کبری‏ است که ما آنرا در چند قسمت در این وبلاگ باستحضار مخاطبین محترم خویش میرسانیم . ترجمه و شرح آن  از عارفی گمنام‏ بوده و ما فقط بجهت سهولت خوانندگان منابع و مآخذ و توضیحات آنرا بجای پاورقی و در آخر رساله در جلوی همان قسمت در خود متن قرار داده ایم ! دوستان توجه داشته باشند که نقل این رساله لزوما بمعنی تایید یا تکذیب بخشی یا کل متن آن از سوی مدیریت وبلاگ نیست ! ( ساری , گاهنوشته های محمود زارع )
 ادامه دارد >>>>>






بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)








مطالب اخیر وبلاگ:

شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.