ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:الهی! آن کدام مسکینانند که حبیب تو تمنای صحبت ایشان می‏کند؛ مر آن مسکینان همنشینان حقند که از درجه فقیری به مقام غیب رسیده ‏اند.

خط سرنوشت

آری! چون به مقام غیب رسیدی برخیز و در زمره مساکین‏آمیز؛ و مسکین به مثل زمین باید تا اهلیت اءِذَا تَمَّ الفَقرُ وَ هُوَ الله بر او شاید؛ و مسکینان آنانند که در خلوتخانه وَحدَهُ لا شَریکَ لَهُ غایب درجاتند.

[مسکین‏] مقام مسکنت خاک داشت و از این جهت همنشین صحبت نور پاک شد.

با وجود عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان، چرا که خاک ضعیف را می‏نوازد و خلیفه حضرت خود می‏سازد و فرماید که: هذَا سرّ الأَعظَم ؟

با وجود صالحان و صدیقان و عالمان و عابدان، چرا حضرت آرزوی مسکینان کنند و از حق نخواهند که اَلّلهُمَّ اَحیِنی صالِحاً یا عالِماً یا عَابِداً ؟

زیرا که این جا دعوی است و جایی که دعوی است حجاب است و مقام مسکنت لا دعوی است؛ چنان چه خاک چون در مقام مسکنت بود هیچ دعوی نداشت.

تا آدم به صفت خاک نگردد، او را مسکین نتوان گفت و خاک از رنج و راحت و عزت و خواری مستغنی است و در مسکنِ مسکینی آرام دارد که آن جا هیچ تفرقه [ای‏] واقع نیست و در مقام جمع الجمع به غیب ذات مستغنی است، چنان چه هیچ احتیاجی نماند، به حدی که اَلفَقِیرُ لا یَحتاجُ الا الله.( در تمهیدات عین القضاة، ص 130 چنین آمده است: ... اَلفَقِیرُ هُو الَّذِی لا یَفتَقِرُ اءِلی نَفسِه و لا اءِلی ربِّه؛ فقیر آن باشد که نه محتاج خود باشد و نه محتاج خالق خود؛ زیرا که احتیاج هنوز ضعف و نقصان باشد، و فقیر به کمالیت رسیده باشد، اءِذا تمَّ الفَقرُ فَهُوَ الله او را نقدِ وقت شده باشد، تُخَلِّقوا بأَخلاقِ اللهِ سرمایه او آمده باشد. دریغا که این مرتبه بلند است! هر کسی را آن توفیق ندهند که ادراک این تواند کرد)

آری! احتیاج صفت موجود است؛ او که در بحر عدم غایب و معدوم است، احتیاج که را باشد؟ پس طایفه مسکینان نادرند. ایشان را به غایب و معدوم است، احتیاج را که باشد؟ پس طایفه مسکینان نادرند. ایشان را به جز حق کسی در نیابد اگر چه الوَالی یُعرَفُ الوَالِی اما ایشان در مقام مسکنتند و مسکین را نشناسد جز مسکین. به حقیقت حضرت هم مسکین بود، از این جهت مسکینان امت را می‏خواست.

عطایی است هر مو از آن بر تنم
کجا من به هر موی شکری کنم‏‏


آری! شکر و صبر هر دو مکمل ایمان است که الاءِیمانُ نِصفُهُ الشُّکر وَ نِصفُهُ الصَّبرِ.( ر. ک: تحف العقول، ص 48.) اما صبر از بلاست و شکر از عطا، و حیات و لذات دنیا که عین بلاست بدان صابر باید بود.

هیچ عطا برتر از لقا نخواهد بود و آن حاصل نشود الا به موت؛ یعنی: اَلمَوتُ جِسر یُوصَلُ الحَبیب الی الحَبِیبِ.( معجم المفهرس لالفاظ الاحادیث و الاقاویل عن الکتب العرفانیه، ص 959.) پس، از این معنا، بر موت شاکر شاید بود.

آری! چون کسی به زندان مبتلا شود، جز صبر او را چاره ‏ای دیگر نباشد؛ الدُّنیا سِجنُ المُؤمِن (علم الیقین، ج 2، ص 1054.) و از این زندان رهایی ممکن نیست الا به موت. هم از این معنا خدای تعالی می‏فرماید: فَتَمَنَّوُا المَوتَ اءنْ کُنتُم صَادِقینَ.( سوره بقره (2) آیه 94.)

این جان عاریت که به حافظ سپرده دوست
روزی رخش بینم و تسلیم وی کنم‏‏


و الحالح تَوَفَّنی مُسلِماً و أَلحِقنِی بِالصَّالِحینَ (سوره یوسف (12) آیه 101.) هم از این معناست که حیاتْ ایام صبر است و مماتْ ایام شکر.

آری! در زندان و قفسِ قالب، نه به رغبتِ خود آمد، بلکه به رضای دوست این بلا اختیار کرد. چون حالش از دویی و دوری خراب و بی قرار دید، ناگاه ندای کُلّ نفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ (سوره عنکبوت (29) آیه 57.) شنوانید، از شادی این مژده در عین بلا شاکر شد، به انتظار آن وعده چند روز صابر است.

ما به فلک بوده‏ ایم یار ملک بوده ‏ایم
باز هم آن جا رویم منزل ما کبریاست‏‏


هیهات، ههیات! دیده ‏ام فدای آن دیده که دیده‏ بان دلبر است!

وقتی نشد از دیدن تو دیده ما سیر
الحق که در این شیوه چو نادیده گداییم‏‏


ای جان من! این خاک ضعیف را چه زهره که دم از محبت او زند که به هزار آلودگی آلوده، اما لطف تو این ضعیف را گستاخ کرد و کرم تو ترس تکلیف را از دل به کلی برداشت.

از آن گاه که طوق شوق یُحِبُّهم و یُحِبُّونَهُ در گردنش انداخت و به کمند اشتیاق اَنَا المُشتاقُ اءِلی المُدبرینَ به خود کشیده و از پیاله اَنتَ عَبدِی عاشقاً و اَنا عاشِقٌ لَکَ هوشش برده، ناچار پروانه وار بر شمع جمال خود می‏نازد و از مستی محبت، هستی خود را می‏سوزد و این از دویی نیست بلکه کُلّ شی‏ءٍ یَرجَعُ اءِلی اَصلِهِ باز می‏آورد، هیهات، هیهات!

هر که به آتش عشق تو سوخته، پخته ازل است و هر که به آب محبت تو سیراب است تشنه ابد. هر که با رویْ کف پای تو افتاده در خاک است، قدمش بر افلاک است.

ای نشان و ای بیان بی بیان و ای معلوم علم قدیم و ای پادشاه مطلق ندیم و ای غواص بحر کریم و ای از نور حسن تو نعیم و ای از شرار شوق جحیم و ای آن که روشنی صبح اسلام از روی توست و ای آن که ظلمت شام کفر از موی توست و ای آن که همه پویان به سوی تواند!
ما روی تو را قبله جان ساخته ‏ایم
در نزد غمت هر دو جهان باخته‏ ایم‏‏


چون هلال حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم به آسمان مغرب آدم شهود [شد]، ملائک سر به سجود بردند. آن که در ظهور این نور سر فرو نکرد، داغ لعنت یوم الدین برد.

همان حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم که نهالش در باغ نقطه نبوت سر زد، در هر چیز نور دیگر زاد می‏گردد؛ بَعضُهم اءِلی بَعضٍ کنایه از نقطه حضرت است. دوستان چون دیدند، به خدا رسیدند و دشمنان چون ندیدند، در چنین بارِ عام به کامِ دل نرسیدند؛ از آن که [مصداق‏] خَتَمَ اللهُ علَی قُلُوبِهم وَ عَلی سَمعِهِم وَ عَلی‏ أَبصارِهِم غِشَوَةٌ (سوره بقره (2) آیه 7.) بودند.

بینایی ‏شان چون قابل آن نور نبود، ناچار در نار فراق افتادند. پس این جا طلوع و عروج آن نور بود که از هلال تا بدر کامل خود را تمام نمود. حالا در غروب نزول است یعنی روز به روز آن نور خورد شده  می‏آید، کُلّ یَومٍ بَتَر از این معناست. چون رفته رفته به پایان غروب رسد به حدی که هیچ در میان نماند، دور قمر تمام شود و قیامت قائم گردد. از این معناست که تا گوینده الله بر زمین باشد،( لا تَقُومُ السَّاعَةُ وَ عَلَی وَجهِ الْأَرْض واحِدٌ یَقُول الله الله. ر. ک: مشارق الدراری، ص 532.) قیامت نیاید و گوینده الله جز محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم و محمدیان نیستند؛ وَ مَا أَرسَلناکَ اءِلّا رَحمَةً لِلعَالَمِینَ.( سوره انبیاء (21) آیه 107.)

سبحان الله! چه رحمت است که عین رحیم آمد و چه رحیم است که بر همه کریم آمد و چه کریمی است که از حلقه کمند کرم او هیچ کس بیرون نماند! چون که ظهور حضرت، نزول رحمت مطلق اوست، پس جایی که رحمتِ مطلق نزول فرماید آن جا اثر قهر نشاید. پس، از این معنا در عصر چیست (از این معنای رحیمیت.) که رحمت مطلق رَبِّ جلیل است همه اهل نعیم آیند.

آری! از آن گاه که این رحمت رحیم بر عالم سقیم نزول فرموده است، از طفیل این رحمتْ زحمتِ کل عاصیان بر خاست، و مطیعان را مقبول درگاه خود ساخته و گمراهان را به راه راست آگاهی داده، ظملت کفر و شرک رو به عدم نهاده.

آری! چون شمع جمال محمدی افروخته شد، پروانه ما سوا سوخته شد.

بلغ العلی بکماله
کشف الدُّجی بجمالِه‏‏
حَسُنَت جمیعُ خِصالهِ
صَلّوا عَلیهِ و آلِه‏‏


و شمع جمال مصطفی در این جهان به هر زمان بعینه موجود است که آن را محمد آن زمان گویند تا به روشنیِ آن، همه به راه راست روند و عالم به نور اسلام منوّر باشد و آن شهود در این حدود به کسوت عین موجود است.

بالله که به تکلیف نمی‏گویم، به چشم جان می‏بینم، آن گاه می‏گویم. در همه عصر و هر زمان، نشانه آن یگانه قائم مقام بوده و خواهد بود. وقتی که آن شمع از این جمع بر داشته شود، کار قیامت ساخته شود. آری! چون توشه در میان نباشد، [دیگران‏] برایتان [به‏] چه کار آیند؟ از این معناست:

تو اصل وجود آمدی از نخست
دگر هر چه موجود شد فرع توست‏‏


آری! اصل وجودْ وجودِ حضرت است؛ دگر هر چه هست، فرع اوست، پس هیچ فرعی از اصل خود جدا نیست؛ بلکه به هر سویْ اصل کشیده شود، فرع هم همراه باید. این جا مشکل می‏نماید که پس چرا مؤمنان در جنت و کافران در سعیرند؟

اگر گویی از نور حضرت نیستند پس خارج وجود وجودی ممکن نیست، هر چه هست داخل وجود است،؛ عنی ذات حضرت کل است و هر چه هست اجزای آن کل است؛ نار و نور فروغ آن ذاتند که محمود جمیع محامد است. پس جواب این سؤال از روی ظاهر شریعت به هیچ نوع راست نیاید؛ اما در مذهب اهل ذوق، بهشت میمنه آن حضرت است و دوزخ میسره. مؤمنان جمال حضرتند و کافران جلال حضرت.(؟!)

در صومعه زاهد و در خلوت صوفی
جز گوشه ابروی تو محراب دعا نیست‏‏






ساری,گاهنوشته های محمود زارع
توضیح: متن شرح رساله معرفت‏ اثر نجم الدین کبری‏ است که ما آنرا در چند قسمت در این وبلاگ باستحضار مخاطبین محترم خویش میرسانیم . ترجمه و شرح آن  از عارفی گمنام‏ بوده و ما فقط بجهت سهولت خوانندگان منابع و مآخذ و توضیحات آنرا بجای پاورقی و در آخر رساله در جلوی همان قسمت در خود متن قرار داده ایم ! ( ساری , گاهنوشته های محمود زارع )
 ادامه دارد >>>>>






بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)








مطالب اخیر وبلاگ:

شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(6)
برای كشتن تو نیزه هم فراوان است
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(5)
سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.