شربت درد تو هر خسته که نوشید
به مسیحا دمی التفات او نکند‏

ظلم فلک

آری! تا شربت درد نچشد و تلخی فراق مکشد، به محبت شیرین نرسد؛ چون برسد خسرو عالم گردد.

آری! اگر محبت سهل بودی، لَن تَنَالُوا البِرَّ حتَّی‏ تُنفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ (سوره آل عمران (3) آیه 92.) نفرمودی. اگر از این هم به دست آید ارزان است و این خاصه در باب محبان است. چون حوصله همت ایشان را بلند دید، این تحفه کرم بود که به آنها رسید. دیگران را چون قابل آن مقام ندید، بر حسب قابلیت ایشان را فرمود:

وَ لا تُلقُوا بَأَیدِیکُم اءِلی التَّهلُکَةِ.( سوره بقره (2) آیه 195.)

هیهات، هیهات! چه آتشی است که در خرمن جان بیچارگان افروخته، و این چه ناوکی است که هدف دل بیدلان دوخته، و این چه نمکی است که بر کباب جگرسوختگان ریخته؟ نه دستی دارم که در دامنش آویزم، و نه پایی دارم که از کویش گریزم.

گر بخوانی ور برانی روی و سر بر آستانم
بنده را فرمان نباشد هر چه فرمایی بر آنم‏‏


اگر بخوانی، عین عنایت است و اگر برانی، عین هدایت؛ بلکه در راه عشق، قهر و لطف دوست یک کنایت است.

حکایت از لب شیرین سیمبر اندام
تفاوتی نکند گر دعاست ور دشنام‏‏


بلکه عاشق را دشنام خوش‏تر از دعاست و جفا بهتر از عطا؛ چرا که فراق از برای کمال است و دوری، محض حضوری است؛ چنان چه آینه ماه که جلوه ‏گاه جمال خورشید است هر چند که به آفتابْ نزدیکترْ حقیرتر است و هر چند که دورتر، از پرتو نور رویش روشن و معمورتر است؛ چون رفته رفته مفاصله از مشرق تا مغرب بر آید، آن گاه پرتو ذات خور مسلم در قمر آید. از این معناست [که ] بزرگی می‏فرماید: عشق بازان را جدایی خوش‏تر است.

دیگری می‏گوید: هر کس قرب می‏خواهد، من، بعد اختیار کردم که مرا طاقت قرب نیست و این کمال وصلت است اگر سلسله محبت استوار است. پس هر چند که مفاصله است مقابله است و هر چند که مقابله است به مواصله جایی یکدیگر در میان خود موصولند. از این معناست:

قرب جانی چو بود بعد مکانی سهل است
دل چو یاد تو کند ذکر زبانی سهل است‏‏


چنان چه ارواح تا در قربْ مقارنِ ذات بودند، معدوم صفت نابودْ بود. مشتاق و محظوظ آن گاه گشت که از علم به معلوم آمد. اینجا ذوقَ گفت و شنود و لذت دیدار و حضور یافت؛ [حق تعالی او را ] به صفات ذات قائم مقام خود ساخت و خلعت خلافت در برش انداخت و بر سریر سلطنت خود برابر نظر داشت که: المُقابِلَةُ خَیرٌ مِنَ المُقارَنَة. از این معناست که چون سلسله محبت محکم بود، در عین دوری نزدیک‏تر یافت که: لا بُعدَ فِی المَحَبَّةِ.

آری! قطره آب در آب بی آب بود چنان چه قیمت نداشت. پُرتاب آن گاه شد که از وطن جدا افتاد و قدم در محبوسْ خانه صدف نهاد. هر چند که در قرب سازِ محبت است اما سوز و شوق در بُعد است. بی سوز و شوقْ چهره جانِ عاشق افروخته نگردد چنان چه گم کرده یوسف، اگر چه در ساز محبت بود اما سوز فراق نداشت؛ از این جهت از قربِ چاه و کنعان آگاهی نیافت. چون آتشِ سوزِ شوق برافروخت، از بُعدِ مصر بوی پیراهن شنید و گفت: اءِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَولآ أَن تُفَنِّدُونِ.( سوره یوسف (12) آیه 94.) پس قربْ عینِ بعد است و بعد عین قرب، چون که حاضر در نظر است و غایب در جان.

که می‏گوید که از ما دور هستی
زچشمم خاستی در دل نشستی‏‏


هیهات، هیهات! اگر کرم کریم قرب است، دوری چه زیان دارد و اگر لطف لطیف بعید است، نزدیکی چه سود کند؟ چون خواجه اویس قرنی عود جان در مجمر دل بر آتش شوق کشید، خواجه عالم علیه ‏السلام را از یمن بوی نفس او رسید، فرمود: اءِنِّی لَأَجِدُ نَفس الرَّحمنِ مِن جانِبَ الیَمَنِ (جامع الاسرار، ص 465.) و الا همه در حجاب ظلمت و شرک کورند و در عالمِ من و تو غافل از آن نورند. مگر در دیده ‏[ای‏] که میل محبت محبان حق کشیده شود، به یک التفات پرده غفلت دریده شود و از عنایت ایشان آن چه دیدنی است دیده شود.

بی جمالت جهان چه کار آید
بی وصال تو جان چه کار آید‏


آری! هر چند که دلْ گل گلزار ظهور است، اما بی حضورِ یارْ عین خار می‏نماید و جان هر چند که میوه باغ شهود است، اما چه سود اگر محبوب در کنار نیاید؟ بلکه جان در اصل جن بود ؛ چون الفِ قامت دوست در میان آمد آن گاه جان شد؛ یعنی در هر جان که الف قامت دوست نیست، از روی معنا او را جان نتوان گفت، بلکه جن است و جای جن در جهنم است. اما چون الف قامت جانان در میان آید، جن جان گردد و جای جان در جنت است. پس جان بی الف، جن است و مقصود شهود جان همین الف است. تا که در میان جیم و نون، الف قائم است، بقا دائم است.

وقتی که الف کشیده شود، جان از تن رمیده رود ؛ اما در تن که الف استقامت پذیرد، از کشیدن و رمیدن آرام گیرد. از روی معنا آن تن هرگز نمیرد: اءنّ اَولیاءَ الله لا یَمُوتُون .

جان سه حرف است: جیم و الف و نون. مراد از جیم، جمال اوست و مراد از نون، نار؛ یعنی جمال و جلال؛ و در میان این دو صفت ذات الف اصل است، که این هر دو قائم از آن نسل است، اما نون نار که تعبیه جلال است، از الف فصل است و جیم جمال با الف وصل؛ که اَنا مِن نُور الله و المُؤمِنونَ مِن نُورِی (از پیامبر اکرم صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم نقل شده است که: انا مِن الله و المؤمِنونَ مِنِّی؛ ر. ک : بحرالمعارف، ج 2، ص 642.) از این معنا بود؛ هر چند که جسماً یک اسم است اما از روی صفت منقسم به دو قسم است ؛ فَرِیقٌ فِی الجَنَّةِ و فَرِیقٌ فِی السَّعیرِ (سوره شوری (42) آیه 7.) و آن اهل قرب است و این اهل بُعد. در قرب ساز است و در بعد سوز؛ شاهد این شهود در وجود نفس و روح است عین موجود؛ از این معنا [است‏] که بزرگی می‏فرماید:

آن چه در توحید مطلق آمده است
آن همه در تو محقق آمده است‏‏
کفر و ایمان قرین یکدیگرند
هر که را کفر نیست ایمان نیست‏‏


پس، از روی معنا اسلام در کفر و کفر در اسلام [نهفته است ] یعنی: تُولِجُ اللَّیلَ فِی النَّهارِ وَ تُولِجُ النَّهارَ فِی اللَّیلِ.( سوره شوری (42) آیه 7.) مراد از لیل کفر است و مراد از نهار اسلام؛ و برزخ آفتاب حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم - که مراد اینجا هستی سالک است - اگر در غارِ نیستی غروب کند، عبارت شب و روز و کفر و اسلام از میان برخیزد.

مجمع البحرین اینجا روی نماید. آن گاه معنای الاءِسلامُ فِی الوَحدَة مفهوم شود و الا در تفرقه آفات بین الاثنین حیران بر آید؛ حاصل از این هر دو یکی فَرِیقٌ فِی الجَنَّةِ و دگر فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ پیش آید؛ یکی به لذت رسیده و دیگری به شدت.

اما هر که از پرده ظلمات صفتین به در آید، به چشمه ذات که آب حیوان است برسد و از آن منبع قطره ‏ای بچشد، علم زندگی همچو خضر بر کشد، حظّ لذت مَن عَرَفَ (مراد مَن عرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَف ربّه است.) به مذاق جانش رسد و از مستی شربِ این شرابْ در میدانِ انبساط به زبان حال از هر مو غلغله لَیسَ فِی الدّارَینِ الّآ هُو بر آورد.

به حکم ظاهر آن جا مسلمان کافر شود یعنی افشای سرّ ربوبیت کفر است.

عشق را با کافری خویشی بود
کافری خود عین درویشی بود‏

ره عقل جز پیچ در پیچ نیست
بر عارفان جز خدا هیچ نیست‏‏


پس جایی که عقل است ادب است، و جایی که ادب است دویی است اما دوییِ حمیده که مراد از آن عبودیت است؛ بنده آن باشد که بر فرمان رود.

ثمره قبولیت این مقام خوف و رجاست. اگر بنده به جا آورد، هر وعده که هست عطا کند. علم چیزی است که نظام خلق و قیام عالم از اوست. علم از حد ادب گذشتن ندهد و پیرامون سراپرده وصل که محض یگانگی است، از خوفْ رسیدن نتواند. همیشه در مقام دوییِ حمیده به مثابه ملائک مقرب باشد.

اگر یک سر موی برتر پرم
فروغ تجلی بسوزد پرم‏‏


مدام بر سدره قرب قبولیت که أوتُوا العِلمَ دَرَجتٍ (سوره مجادله (58) آیه 11.) مقامش باشد که منصب علما بلندتر آمد؛ اما چون محوند به ذات العِلمُ حِجابُ الأَکبَر ( اَلعِلمُ هُوَ الحِجابُ الأَکبَر؛ مصباح الانس، ص 180.) تا که مویی مانده ‏ای محرم نه ‏ای. مراد از علم عبودیت حجاب اکبر است. این حجاب اگر از میان مرتفع شود، کفر به اسلام و اسلام به کفر آمیزد، و عبارت خدایی و بندگی برخیزد. اما نزدیک محققان که کنج نشینان خانقاه عدمند و نهنگان دریای محیط، حَسَناتُ الأَبرارِ سَیِّئاتُ المُقَرَّبِینَ (بحارالانوار، ج 25، ص 205) و حَسَناتُ المُقَرَّبِینَ سَیِّئاتُ العَاشِقَینِ آمد.

آری! جنبش هر کس بود آن جا که اوست!
آری هر چند که فضل از علم است‏‏

عاقلان را شرع تکلیف آمده
بیدلان را عشق تشریف آمده‏‏


آری! هر چند که فضل از علم است اما وصل از عشق است؛ از این معنا تشریف جانبازی و سراندازی نصیب بیدلان آمد که مشتاقان لقا و مدهوشان محبت، از یاد خود فراموشند و مستان دیوانه، پروانه ‏وار بی ‏آدابْ در(ممکن است دور شمع صحیح باشد.) شمع تابناک ذات در می‏آیند که دَخَلتُ علی الرَّبّ بِطرِیقِ الرُّبُوبِیّة لا بِطَریقِ العُبُودِیّة. اینجا سرّ الصَّلوة حِجابُ العاشِقَینِ جلوه دهد.

هیهات، هیهات! دیگران هر چند که از پایه عبودیت به مقام اعلا تا به سایه عرش عروج می‏کنند و به قرب الصلوة مِعراجُ المُؤمِنینَ به حضور خاص می‏رسند اما در زیر نعل سمند دلنوازْ پایمال شدنْ حال مشتاقان است و در دایره احدیتْ بی سر و پای خویش رفتنْ طریقِ عاشقان است. آری! جایی که خداست، با خوف و رجا رفتن آن جاست.
دویی را نیست ره در حضرت تو

کیست در این ره که قدم می‏زند
این ره ما سوی عدم می‏زند

پس اگر نیک نظر کنی هر حجابی که هست در علم است، و همه قائم به او یعنی عرش و کرسی و لوح و قلم و آسمان و زمین و بهشت و دوزخ و خیر و شر و کفر و اسلام، این همه حجاب‏ها در علم است و قائم به علم؛ پس اصل حجاب‏ها علم است.

از این معناست که العِلمُ حِجابُ الأکبَر و سالک در راه سلوک، تا از همه حجاب‏های فرعی به توفیق حق سبحانه و تعالی نگذرد و از غلبه طلبْ رخت خود را از ثری‏ تا به ثریا نرساند، از حجاب اصلی که العِلمُ حِجابُ الأَکبر است گذشتن نتواند که آن را سراپرده جلال گویند.

بدرّد یقین پرده‏ های خیال
نماند سراپرده الا جلال‏‏


و از این پرده برتر شدن محال است تا دیوانه فانی دست در دامن شاه عشق بزند و از غلبه شوق، خاکستر بگردد؛ یعنی نفی مطلق.

آری !
بلندی از پستی است و رسیدگی از نیستی.
فضل از علم است و وصل از عشق.
بخل از عقل است و بذل از محبت.
عقلْ ندیم علم است و محبت پیشوای عشق.

پس هر چند که عالم کامل فاضل گردد، دست عقل از او پیش نرود، از این جهت از مراد خویش نگذرد؛ اما عاشق در راه محبت، اول قدمْ بذل مال و ترک مراد کند؛ آن گاه شاه عشق از خیمه وصال سراپرده جلال به نظر جمال سوی عاشق جانباز التفات فرماید؛ به لسان راز ندای نوازش دَع نَفسَکَ وَ تَعال بشنود اما چون هنوز اثر باقی است، از حد ادب در حریم احدیت رسیدن نتوان.

اینجا کوشش عاشق برخاست؛ کشش معشوق صفتِ تلاش وصال عاشق گردد و از عنایت خاص که واللهُ یَختَصُ بِرَحمَتِه مَن یَشآءُ (سوره بقره (2) آیه 105.) سلسله یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَهُ (سوره مائده (5) آیه 54.) بجنباند و از اشتیاق تمام به سوی خود کشد؛ یعنی: اَنا المُشتاقُ الی المُحِبِّینَ و پیاله اَنتَ عَبدِی عاشِقاً وَ اَنا عاشِق لَکَ به کام خویش چشاند تا در مستیِ الن می‏ از هستی خود فراموش کند، ناچار علم و ادب و عقل و هوش بر جا گذارد و مست مدهوش به دوست پیوندد.
به کوی خطرناکْ مستان روند.





ساری,گاهنوشته های محمود زارع
توضیح: متن شرح رساله معرفت‏ اثر نجم الدین کبری‏ است که ما آنرا در چند قسمت در این وبلاگ باستحضار مخاطبین محترم خویش میرسانیم . ترجمه و شرح آن  از عارفی گمنام‏ بوده و ما فقط بجهت سهولت خوانندگان منابع و مآخذ و توضیحات آنرا بجای پاورقی و در آخر رساله در جلوی همان قسمت در خود متن قرار داده ایم ! ( ساری , گاهنوشته های محمود زارع )
 ادامه دارد >>>>>






بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)








مطالب اخیر وبلاگ:

سوء استفاده از قدرت و ستم بر مردم موجب زوال حکومت میشود
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(4)
رفع مصیبت و بلا با شاد کردن مردم
نوای دلنشین یا مولا یا حیدر +دانلود
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (4)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(3)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)





توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.