أَنَا المُشتاق اءِلَی المُدبِرین

تقصیر ذلیخا

ساری,گاهنوشتهای محمود زارع:ای جان من! چون چنین است، پس چندین چیست؟ آری! چندین برای دردمندی است و دردمندی برای مستمندی است و مستمندی برای خداوندی است و خداوندی برای بندگی و بندگی برای دانندگی و دانندگی برای پایندگی است.

یعنی خدایی و بندگی و دویی و جدایی، برای دیدن و دانستن است و دانستن برای گفتن و شنودن راست؛ و الا نه خود به خود بی خود بود، چون با خود آمد بدین صفت خود را به خود نمود. آری! عروس حسن در پرده معشوقی در جلوه‏ گری آمد و به تجلیات گوناگون متجلی شد یعنی خود را به شکل جهان نمود و این فرق‏های تجلی اوست و تجلیات او را نهایت نیست.

هر عاشقی از او عبارتی دیگر بگوید و هر عارفی از او نشان دیگر جوید.

ای جان من! اول صفاتی بود بی بقا و بقایی داشت بی فنا، حالا معمایی است با بقا و فنایی است [بی ]بقا و کثافتی هست بی صفا؛ یعنی از بی صفتی در صفت آمد اما اگر صفت، صفتی در صفت حاصل کند واصل باشد. اگر در صفت به صفت ماند، از مفید به مطلق نپردازد، مفاصلی روی نماید چنان چه تا ابد وصل به دست نیاید.

ای جان من! طالب به مثل کوه کن باید تا از وی کاری بر آید؛ یعنی حجابِ دویی که مثل کوهی است، هر دم از تیشه شوق از رخ مطلوب می‏کند و نشتر نیستی بر رگ هستی خود می‏زند و در بحر فنا غوطه می‏خورد و از قعر بی منتها گوهر بقا به دست می‏آورد.

ای جان! چون کسی چیزی را دوست می‏دارد، از غلبه دوستی، آن چیز بعینه درون جان جا می‏گیرد و همیشه میل جان بی حجاب می‏باشد. پس چیزی که از جان نزدیک‏تر است، چندین ناله و زاری و فریاد و بی قراری برای فراق چرا باشد؟

آری! مثل مستسقی است، هر چند که می‏نوشد، می‏جوشد و سیرابی ممکن ندارد، بلکه از نهایت تشنگی محبت دریا را به قطره [ای‏] نمی‏شمارد و در عین وصل فراق می‏پندارد. عاشق از معشوق طرفة العین جدا نیست اما از بی نهایتی حسنش بی قرار است؛ و ناله یَا لَیتَ محمّد لم یُخلَق محمّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرح شطحیات، ص 170.) از دوری نبود بلکه از محض قربت بود زیرا که هر چند نزدیک‏تر حیران‏تر. هیهات، هیهات!

از آن گاه که در رشته احدیت گره میم محمدی که وحدت است یکایک بیفتاد، هر چند که قصد کرد، به هیچ نوع نگشاد؛ ناچار به هزار ناله و آه زبان عجز بگشاد که یا لَیتَ رَبِّ محمّد لِم یُخلق محمّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم.

ای جان من! جز درد دردِ دیگر نداشت که خود را در میان می‏یافت؛ و مراد از این گره این است؛ و مراد از دلْ آینه ذات است که حق سبحانه و تعالی چون در آن آینه نظر می‏کند خود را می‏بیند چنان چه هست و خود را می‏ابد چنان چه بود و از این معناست: وَ لَکِن یَنظُر اءِلی قُلُوبِکُم.( امالی شیخ طوسی، ص 536.) این گره‏ای است که کس نگشود و نگشاید و نخواهد گشود و هرگز گشاده نگردد و هر که گشاده کرد لِمَنِ المُلکُ الیَومَ لِلهِ الوَاحِدِ القَهَّارِ (سوره غافر (40) آیه 16.) گردد؛ یعنی قیامت قائم گردد و شرح این سخن طولانی است، فهم من فهم؛ و این گره‏ای است که به کنه این، ادراک هیچ نرسد و در غور این سخن، هیچ فهم در نرسید که واکند. تا که این گره وانشده است، هر شوقی که هست و هر ذوقی که باشد از این است که این گره گشاده گردد و شوری که هست در کنج عدم افتاده باشد. هم بر این معناست:

در دور خویش یک دو قدح در کش و برو
یعنی طمع مدار وصال مدام را‏


ای جان من! در عین نیستی نشان هستی ساخته‏اند و به محل خطاب و عتاب داشته‏ اند و نشانه تیر بلا ساخته ‏اند و این [است ]که می‏گویند ند اءنّ اللهَ ستر وَ یُحب السّتر. عجب آن که چون درون و برون همان در جست، ستر در چیست و مستور از کیست!

حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
نهانی از همه عالم زبس که پیدایی‏‏


مراد از ستر کنایه از بی صفتی و بی‏انبازی و بی‏نهایتی اوست. و کنایه از وحدت و فردانیت اوست. چون بی صفت و بی نیاز است، در عین ظهور مستور [است‏].

چون هر چه هست در همه عالم همه منم
مانند در دو عالم از آنم پدید نیست‏‏


مراد از یُحِبُّ السِّترِ کنایت از گم شدگان است یعنی دوست می‏دارد ایشان را، آنان که در ذات پوشیده شده‏اند و معنای ایشان در ذات حق غایب گشته، خدای را بندگانند که بدو جنبند و بدو روند و بدو شنوند و بدو گویند و بدو باشند، و از غیر او در سترند، و از عالمِ چگونگی بی خبر، و در نظرشان جز حق نیست و از او باشند.

هیهات، هیهات! آن چه شد از برای من شد و آن چه کرد از برای من کرد و آن چه گذشت من بودم و آن چه هست منم و آن چه آید من باشم. من نخواستم که وی را ببینم، وی بخواست که مرا بیند؛ پس او عاشق من است و من معشوق وی‏ام. بی منْ وی کجا و بی او من چه‏ام؟ یعنی بی این او او را مشهود نه و بی وی این را وجود نه. از غیبِ هویت به عشق من در رؤیت آمد. این همه سازها به ماست و این همه رازها از بهر ماست.

چون در دایره ما خود را دید، از خود خود را دزدیده. پس غایب هم در من و حاضر هم از من. به همه حال ما را در میان مبین؛ چون اوست همه او را دان و او را ببین؛ چون بی شک اوست لا شک باش. هر چه از من می‏آید بی من از من است.

هیهات، هیهات! از آن گاه که رباب وجودم را به تار محبت در ساز آورد، گاهی به ساز وصال می‏نوازد و گاهی در بی سازی فراق می‏اندازد. از این جهت هر دم ناله زار می‏دارد:

ای قبول کننده روان و ای خریدار بی‏ هنران و ای همدم پر دردان، ای آن که از عدم به دم آوردی و در دم به عدم بردی! هر دمی که در همدمی تو دم نمی‏زند بی دم گردان، آن گه همدم وی باش.

ای جان من! هر چه از ماست بر ماست، اما تا هم دیده‏ بان احوال خویشم، از این معنا همیشه دلریشم. ای آن که چون تویی من چیستم! پس همه تو باشی من کیستم؟ آه از بیچارگی و بی کسی ما! آه از مفلسی و بی نوایی ما! آه از غربت و تنهایی ما!

ای جان من! از همه بریده، به تو پیوستم. چون تو چنین کنی کجا بایستم و اگر تو بیفکنی که گیرد دستم؟ من بنده تو ام پر عیب و مغرور، گه نزدیکم و گه دور. به این مور جفاکار گریزپای بی وفا هر سیاستی که فرمایی سزاوارم؛ اما از آن جا که حد کرم توست اگر از این نوع هزاران از ما صادر شود هیچ است؛ از ما جرم و از تو کرم. جرمم از حد گذشت اما کرم تو یک ذره کم نشد و هر که را عنایت تو رهبر است اگر بیره می‏رود در راه است.

ای جان من! چه گویم؟ که جانم به آتش محبت چنان سوخته که نتوان گفت، و به ناوک پنهانی چنان دوخته که شرح نتوان داد، و در جعد پیچاپیچ چنان پیچیده که نتوان گشود. آه از حرمان تو! چه خرابی بر ماست ای آن که جانم فدای قدم محبان و مشتاقان تو باد! هر چند که دورم فراموشت مباد، عجب نبود که گهی به بهانه آری یاد.

چرا چون لاله خونین دل نباشم
که با من نگرس وی سرگران است‏‏


آری! تا که خونین دل نباشد، نشان بی‏نشانی چون یابد؛ و خونین دل بودن ممکن نیست مگر در فراق.

ای جان من! در پس هر وصالْ فراق هست و از پس هر فراق وصال، اما از فراقِ جدیدْ وصال نو حاصل می‏شود. اگر به یک حال باشد سیراب گردد و عاشق را سیرابی ممکن نیست. از این جهت هر مقامی را حالی و هر حالی را مقامی؛ اما قومی‏اند که در حالات مقام با نشانند و قومی‏اند که در حالات مقام بی‏نشانند و همیشه در شوق اشتیاق و ذوق درد و سوز و زاری و بی قراری به احوال‏ها مبتلایند زیرا که مشاهدةُ الأَبرار بَینَ التَجَلِّی و الاءِستِتار و آنان که در حالات مقام بی نشانند، با این احوال‏ها هیچ تعلق ندارند و فراق و وصال را یکسان می‏پندارند؛ زیرا که در بحر جمعیت لَیسَ فِی الدَّارینِ اءِلَّا هُوَ خود را در میان نمی‏آرند و ایشان گم شدگانند در حق، ایشان اهل محبتند و اهل توحید. هیهات، هیهات!

جانم فدای آن جانی که در دو کون مکان ندارد، اما تو خود را در همه حال در میان میار. پس جایی که تو نباشی، حق باشد و حق پسندیده است. از حق جز حق نخواهد بود. هر چه هست از حق است و هر چه از حق است بر حق است.

آنان که طلبکار خدایید خدایید
حاجت به طلب نیست شمایید شمایید‏

آری! طلب از خدا خداست اما چون هر دم فدا باشد به جز خدا هیچ نشناسد.
آه! بیچاره چه کند؟ هیچ چاره ندارد جز بیچارگی. در میدان ارادت مثل گوی داشته ‏اند و به چوگان قضا و قدر به هر طرف که می‏خواهند می‏رانند. نمی‏دانم به نهال مقصود خواهند رسانید یا همین طور سرگردان خواهند داشت؟

اءنّ اللهَ جَمِیل وَ یُحبُّ الجَمَال،( ر. ک: اصول کافی، ج 6، ص 438.) مراد از جمیل پاکی است و مراد از پاکی بی انبازی؛ یعنی حق سبحانه پاک و بی انباز است و دوست می‏دارد پاکان و بی انبازان را. مراد از پاکان و بی انبازان عاشقانند که در حق بازی او صفت بی انبازی دارند یعنی همیشه در بحر وحدتِ لا شَرِیکَ لَهُ غرقند و به صفت تخلق به اخلاق الله زی‏اند؛ در فرقند غایب و در او حاضر. روی دلشان از غبار مصفا گشته و از کدورات بشری [به‏] کلی رسته؛ و مراد از پاکی، پاکان است که از ابد همیشه بر روی یار نگرانند و مشتاقند، نه پاکی طبیعت یا جمال صورت. حسن ظاهری را جمال نتوان گفت بلکه اهل جمال آنانند که حیران بر روی جانانند، اءنّ اللهَ جَمِیل وَ یُحبُّ الجَمَال؛ ما عاشق اوییم که او عاشق ماست.

پس مراد از جمال محبت است. جایی که محبت است، جمال است. آری! هر چیزی را جمالی است و هیچ چیز نیست که جمال ندارد؛ زیرا که از آن حسنْ هر کس به قدرِ قابلیت نصیبی دارد. اما جمال با کمال که مقصود ذات است، اهل آن کمال گروهی دیگرند [که ] لَولَاک لَما ظَهَرت رُبُوبِیَّتِهِ در شأن ایشان است از عالمیان غرض همین ایشانند، بالله که باقی حیرانند و همه حیوانند.

ای جان من! هزار جان فدای نام پاک باد! و بی رخ دل افروز تو حیاتم مباد و هر دل که از غم تو شاد نبود همیشه در غم باد!

ای جان من! عاشق بیچاره همیشه در فراق است. تا صفت عاشقی و معشوقی باقی است. شاه عشق در این دور ساقی است. تا که هر سه صفت یکی نگردد، مشتاق باقی است.

ای جان من! چون مدتی در عین حضور به تماشای گلشن رویت از خود بی شعور بودم، ناگاه بادِ هجران تو یکایک به دلم چنان رسید که [به‏] تیغ فراق خود را دو پرگاله سازم و نمک درد در میان اندازم.

آری! جدا شدن از دوست، خود را دو پرگاله ساختن است و علی حده ماندن از جانان، خود را بی جان کردن است اما این مجال بی جان باشد بلکه جان با جانان باشد و جانان در جان.

آه! هزاران آه بر سینه ریش دردمند به علت آن که نمکی تمام دارد. آه! این چه نمک است که چندین شور پیدا آورد و این چه شور است که از جان شیرین‏تر است و این چه سرّی است که در لب آمیخته‏اند، و این چه آمیختگی است که [از آن‏] چندین شیفتگی حاصل می‏شود، و این چه حاصلی است که بسی بی حاصلان را واصل می‏گرداند؟

آری! چون دویی برخیزد، یکتایی پدید آید، آن گه هیچ حال جدایی روی ننماید، و این چیست؟ همرنگ نار شدن است و در نار محبت محبوب بودن؛ بعد از آن در گلزار حضور عبودیتِ فِی السمواتِ و الْأَرْض [خرامیدن‏].



ساری,گاهنوشته های محمود زارع
توضیح: متن شرح رساله معرفت‏ اثر نجم الدین کبری‏ است که ما آنرا در چند قسمت در این وبلاگ باستحضار مخاطبین محترم خویش میرسانیم . ترجمه و شرح آن  از عارفی گمنام‏ بوده و ما فقط بجهت سهولت خوانندگان منابع و مآخذ و توضیحات آنرا بجای پاورقی و در آخر رساله در جلوی همان قسمت در خود متن قرار داده ایم ! ( ساری , گاهنوشته های محمود زارع )
 ادامه دارد >>>>>






بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)







مطالب اخیر وبلاگ:

شرحی بر گلشن راز لاهیجی (3)
آوای غریبی یار و نوای لالایی برای مادر با صدای اکبر رستگار + دانلود
کجاست عزیز کننده اولیاء ؟!
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(2)
مکافات عمل (نتیجه آزار حیوان)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی (1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
امام موسی صدر و کار و کارگر
امام علی(ع) مردم سه دسته اند !
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) و چند اثر دیگر مازنی + دانلود
امام موسی صدر و انتظار فرج



توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.