دلارام در بر دلارام جوی
لب از تشنگی خشک در طرف جوی
‏‏

گل عشق

وَ هُوَ مَعَکُم أَینَ ما کُنتُم (سوره حدید (57) آیه 4.) از یاد است. پس جایی که یاد اوست یقین می ‏دان که هموست یعنی: عَرفتُ ربِّی بِرَبِّی.( جامع الاسرار، ص 267.)

اگر چه جای جانان در جان است، اما هر که نداند، زنده بی جان است زیرا که زنده آنانند که هر دم در کنار جانانند.

عاشقیم و اگر آواز دهی جان مرا
یار از سینه ‏ام آواز بر آرد که منم‏‏


چون از یاد غیر فارغ آید، آن گاه محبوب حقیقی رخ نماید یعنی فَأَینَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجهُ اللهِ.( سوره بقره (2) آیه 115.) تا از یاد خود بیرون نیاید، زبان به وصفش نگشاید. با یاد خود، خدا گفتن روی ننماید و هیچ در دستش نیاید.

که تا با خودی در خدا راه نیست
از این نکته جز بی خود آگاه نیست‏‏

ای جان من ! چون دیده از خود بربندی، آن گاه در بصارت حق، خود نگر که خداوندی. اگر چه به صورت عاشق مستمندی، اما عین معشوقی. علم الیقین مقام طالبان است، عین الیقین مقام سالکان است [و ] حق الیقین مقام واصلان است؛ چنان چه می‏فرماید :

تا چشم ببسته‏ ایم زاغیار
در خوبی خویش مبتلاییم‏‏


کُلّ نَفسٍ ذائِقَةُ المَوتِ (سوره عنکبوت (29) آیه 57.) یعنی هر نفسی را شربت مرگ چشیدنی است اما نفسهایی که از صفت انسانی بیرون آمده ‏اند و موصوف به صفت روح شده [و] در ذات مطلق محو گشته‏ اند، به بقای حق باقی و پاینده خواهند ماند. از این معناست که بزرگی می‏فرماید:
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق.

آری! هر که زندگی به حق یافت و از مقید به سوی مطلق پرداخت و به تیغ لَیسَ فِی الدّارَینِ الَّا هُوَ خود را قربانی ساخت، او همیشه در بحر مشاهده معشوق و در قعر وصالِ محبوبْ مست و مدهوش خواهد بود.

ای جان من! موتِ عام دیگر است و موتِ خواص دیگر. موت عام فصل است و موت خاص وصل، پس موتِ عام دوری [و ] مهجوری است و موتِ خاص عین حضوری؛ پس او از حق دور افتاد و این به حق نزدیک‏تر شد. اَلمَوتُ جِسرٌ یُوصَلُ الحَبِیبُ اءِلَی الحَبِیبِ (المعجم المفهرس لالفاظ الاحادیث و الاقاویل عن الکتب العرفانیه، ص 959.) از این معناست؛ بلکه از غلبه محبت به ورطه وصال می‏رسند و در بحرِ حُسنِ معشوق که پایان ندارد چندان می‏روند که بی‏نشان و غایب می‏گردند به حدی که تا ابد نام و نشانشان هیچ برجا نمی ‏ماند، پس مقامات کمال عاشق استغراق است نه موت.

در یاد تو عاشقان چنان جان بدهند
کانجا ملک الموت نگنجد هرگز‏


بلکه عاشق بیچاره به هر موتی حیاتی دیگر می‏یابد.

کشتگان خنجر تسلیم را
هر زمان از غیب جان دیگر است‏‏


آن که فرموده است: رَأَیتُ رَبِّی فِی أَحسَنِ صُورَةٍ، ( جامع الاسرار، ص 462.) مراد از حسن صورت اشاره به نیک ‏سیرتی است، و نیکو سیرت [را ] ظهور نیست مگر در آینه حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم و از اینجاست: قُل اءنْ کُنتُم تُحِبّونَ اللهَ فَاتِّبِعُونی یُحبِبکُمُ اللهُ.( سوره آل عمران (3) آیه 31.) پس محبت حق دست ندهد مگر [به‏] پیروی حبیب، و پیروی حبیب دست ندهد مگر در فرمان پیر؛ چون که هیچ کس به سر خود به جایی نرسیده است.

ای جان من ! شاه عشق را چهار تخت است و بر هر تخت سلطان دیگر و امری دیگر: یکی لاهوت، دوم جبروت، سیم ملکوت [و ]چهارم ناسوت. از ناسوتْ مرادْ تن است و از ملکوت مراد دل است و از جبروت مراد روح است و از لاهوت مراد سرّ است. پس سرّ در وصلت و روح در غربت و دل در محبت و تن در خدمت ؛ و در هر مقامی ذوقی دیگر، و از ناسوت در لاهوت باشد، و از لاهوت کارِ ناسوت، غیب به غیب، شاهد به شاهد؛ چنان چه نه غیب را خبر از شاهد و نه شاهد را خبر از غیب.

ای جان من ! نشان بی نشان در فنا بنگر که نشان این است آن که در خدا خدایی خود بودن عین دین است و الا نه، با خودیِ خودْ خدا گفتنْ کفر بالیقین.

که همه عالم ثواب تو بود
تا تو باشی هم عذاب تو بود‏


ای جان من ! دانی که بقای ایمان چیست؟ یعنی بقای محبت در فنای غیریت یعنی: الدُّنیا لَکُم و العُقبی لَکُم و المَولی لِی. از دنیا مراد تن است و از عقبی مراد جان است. پس این هر دو را در محبت محبوب فدا سازد بلکه این باختن در شمار نیارد و چیزی ندارد و هیچ انگارد و آن گاه به خدا رسد. پس بقای محبت در فنای غیریت؛ و فنای غیریت یعنی فنای خود، و فنای [خود] در دیدن بقای حق است، و بقای حق در بقای یار است و بقای یار در فنای اغیار است و، فنای اغیار میسر نشود مگر [به‏] نظر داشتن بر ذات، و آن چیست؟ یعنی: چون عینْ تویی غیرْ تویی غیر تو کس نیست؛ ( گر جمله تویی پس این جهان چیست - ور هیچ نیم پس این فغان چیست‏‏ چون هست یقین که نیست جز تو - آوازه این همه گمان چیست‏‏ - هم جمله تویی و هم همه تو - آن چیز که غیر توست آن چیست‏‏ عطا) و همیشه در عمق این دریا مستغرق باشد تا به حدی که از این فهم فانیِ مطلق گردد و آن گه به بقای حق باقی ماند تا بی یَسمَعُ وَ بی یُبصَر (جامع الاسرار، ص 204 (حدیث قرب نوافل).) حال وی گردد و محی الدین نمانده منم آن خدا خدایم خدایم خدا. این سخن را حال باید و به قال میسر نیاید بلکه به قال که بی حال است عین ضلال است هر چند که زبان ظاهر را محال است اما زبان حال ناطق بدین قال است وَ خَلَقتُ عَلی رَبِّ بِطریقِ ربوبیة لا بطریقِ اللهِ.

دانی که چرا اهل صفا خاموشند.
المؤمِنُ مِرآتُ المُؤمِنْ (جامع الاسرار، ص 672.) یعنی عاشق آینه معشوق است و معشوق آینه عاشق.

پس اینجا دقیقه ‏ای است [که‏] جز به ترک جان به کنه این نتوان رسید. یعنی عشق که حسنْ عبارت از اوست از خود به خود نگریست، آینه معشوق موجود گشت، پس معشوق در خود دید عاشق را یافت ؛ یعنی چون با کمال خویش معاینه کرد عاشق خود گشت، پس توجه عاشق به سوی معشوق عین عشق است. پس عشق از دیده معشوق چنان غوطه خورده است که از خود یاد نمی ‏آورد تا به حدی که هر دو صفت عشق در عشق عین عشق گشتند، باز هم قرار نیست، زیرا که اگر عشق را قرار بودی عاشق و معشوق پیدا نشدی، بلکه بالذات عشق عین اوست و همیشه از اول تا آخر در یاد ذوق او در جوش بود و خواهد بود، و عاشق و معشوق کسوت قامت عشقند و چندان درید و چندان در بر می‏کشید و چندان از بر می‏کشید و چندان جامه در خانه قدرت موجودند و از آمدن و رفتن آن‏ها هیچ احتیاجی ندارد.

گر بمیرد مرکب من، من نمیرم هیچگاه
مرکب دیگر بیابم تا بر آن گردم سوار‏


ای غنچه گلستان محبت و ای گل گلزار وحدت و ای نوباوه بوستان وصلت ! از آن گاه که گل جمالت در حسن گلشن جهان شکفته است، چشم بلبلْ عاشق ‏وار به هوای تماشای آن یک دم نخفته است و عندلیب مشتاقش خیال در جمالش چنان بسته است که تا ابد به روی آن نگران است و مست است. از آن گاه که از خانه تاریکْ این روشنی پدید آمد، آن چه نادیده بود پدید آمد.

ره پدید آمد چو آدم شد پدید
زو کلید هر دو عالم شد پدید

ای جان من ! عبودیت و ربوبیت این هر دو صفت ذاتی ‏اند و بدین صفت ‏ها در ظهور آمده ‏اند و این هر دو تعبیه ‏ای در وجود انسان موجود است ؛ و اما مَثَل این دو حرف: چنان چه واو و میم از یکی بر آمده  است اما نظر اگر بر واو داری میم از میان می‏رود و اگر نظم بر میم داری واو محو می‏شود، پس حضورِ واوْ غایبیِ میم است و غایبیِ واو در ظهور میم، پس ظهور با غایبیِ اوست و با غایبی در ظهور اوست. مراد از میم، منیِ ماست و مراد از واو اوست. پس [از] این هر دو صفت بر هر چه نظر داری تو همانی؛ پس باید که نظر بر واو داشت تا میم فانی صفت باشد چنان چه بزرگی می‏فرماید :

چنان در اسم او کن جسم پنهان
که می‏گردد الف در سین پنهان‏‏


اگر عین بینی عین است و اگر غین بینی غیر است؛ بلکه در عین عینیت به جمال هویت مثل خال است تا عروس حسنش را زیبی دیگر حاصل گشت. پس عبودیت و ربوبیت هر دو صفت حقیقت. هر وقتی که بر حضرت رسالت پناه صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم تعبیه ربوبیت غالب آمدی و صفت عبودیت در آن محو گشتی، در آن وقت هر چه فرمودی از: احیه مبارک خود صادر گشتی؛ و مراد از جبرئیل آن است که میان این دو تعبیه خاطری هست که در تعبیه آگاهی دهنده از حال ربوبیت است و در صفت ربوبیت گنجایی او نیست زیرا که: چون در آمد وصال را حاله، کم شده گفتگوی دلاله ؛ بلکه در دایره وحدت او شریک لَهُ و لا اله چه کار دارد:

در عشق پیام در نگنجد
خود بود که خوئد پیمبری کرد‏


از آن گاه که دریای وحدت از عشق خود در جوش آمد، موجها زدن گرفت، از بی نهایتی خود بی سکون و بی آرام گشت، ناگاه غواص ازلی در عمق بی پایان غوطه زد و به تجسس تمام از قعر بی نشان گوهری بیرون آورد و به صفای لطافت آن هر چه بود روشن گشت.

چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت
که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز‏


این چه شوری است که مشاطه عشق بر حکم قضا سوزی پیدا کرد که نرگس مست وی را باز سیه گردانید؟ مراد از نرگسِ مست عدم عشق است و مراد به سرمه ناز خلعت عشق است؛ یعنی شاه عشق که از بی نهایتی خود مست و بی خود بود چنان چه از غایت مستی خبر از هستی خود نداشت، ناگاه مشاطه قضا از خلوتخانه کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً سر بر کرد و نغمه فَاَحبَبتُ به گوشش خواند و به ندای أَن أُعرَف در هوشش آورد و سرمه حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم در دیده مستش کشید و عروس حسنش را در آینه الاءِنسانُ سِرِّی و صِفَتِی جلوه داد و به چشم محبت نگاه کرد، عاشق و حیران روی خود گشت؛ و چون از بی نهایتیِ جمالْ بی قرار و سکون و بی مجال گشت، به زبان درد به تمام اضطراب به بانگ بی صبوری در عین حضوری در نالش آمد که:
یَا لَیتَ رَبِّ محمَّدٍ لم یُخلَق محمَّداً (شرح شطحیات، ص 170.) یعنی چه بودی که نبودی آشنایی؛ یعنی نبودی؛ که در عالم عدم بودی تا به چندین غم و الم مبتلا نگشتی، و چه بودی که نرگس مست وی را به سرمه ناز سیه نکردی که عالم چنین تباه نگشتی؟ یعنی هر چند که حسن معشوق در نظر عاشق خوب‏تر می‏آید خراب‏تر می‏گردد و این ناله از ملولی نیست بلکه از غلبه عشق است.

دیگر مراد از نرگس مستْ ذات است و مراد از سرمه ناز صفات است، یعنی ذات را حجابِ صفاتْ پنهان ساخت؛ پس این حجابِ صفات را حجاب نتوان گفت بلکه سرمه ناز است.

دیگر مراد از نرگس مست بی خودی است و مراد از سرمه ناز خودی است؛ زیرا که بی خودی از خودی زیباست، اگر فراق نبودی قدر وصال دانسته نشدی. دیگر مراد از نرگس مست غلبه عشق است و مراد از سرمه ناز اعراض معشوق است.

دیگر مراد از نرگس مست بی نیازی معشوق است [و] مراد از سرمه ناز، نیاز عاشق است؛ یعنی ناز معشوق به غیرِ نیاز عاشق زیبایی ندارد. دیگر مراد از فتنه سوز عشق است و مراد از مشاطه قضا اراده  حق است؛ و مراد از نرگس مست جمع است و مراد از سرمه ناز تفرقه است؛ یعنی دریای عشق از شیرینی خود در شور آمد و در عالم قدیم مشاطه قضا ندیم بود بر حکم رضا. این شور در شورش آورد و از دایره جمع متفرق گردانید و از بستر وصال به خاکستر فراق انداخت. شاه عشق به صفت عاشقی و معشوقی با حسن خود عشق بازی باخت و درد هجران در میان انداخت تا سخن‏های عجیب و نکته‏ های غریب حاصل آمد.

گر عشق نبودی و غم عشق نبودی
چندین سخن نغز که گفتی و شنیدی‏‏




ساری,گاهنوشته های محمود زارع
توضیح: متن شرح رساله معرفت‏ اثر نجم الدین کبری‏ است که ما آنرا در چند قسمت در این وبلاگ باستحضار مخاطبین محترم خویش میرسانیم . ترجمه و شرح آن  از عارفی گمنام‏ بوده و ما فقط بجهت سهولت خوانندگان منابع و مآخذ و توضیحات آنرا بجای پاورقی و در آخر رساله در جلوی همان قسمت در خود متن قرار داده ایم ! ( ساری , گاهنوشته های محمود زارع )
 ادامه دارد >>>>>






بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(3)
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)







مطالب اخیر وبلاگ:
شرح رساله معرفت‏ نجم الدین ‏(1)
منتخبی از ابیات صائب تبریزی
امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء(2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء(1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
امام موسی صدر و کار و کارگر
امام علی(ع) مردم سه دسته اند !
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) و چند اثر دیگر مازنی + دانلود
امام موسی صدر و انتظار فرج
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
امام موسی صدر و جامعه قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.