ای جان من ! شب عاشق روز است ؛ به دیدن چهره معشوق صبح خود را فدا می‏سازد و در ظهور محبوب محو می‏شود. سیاهی هجر بیداری گل از داغ وداع شبنمدر روشنایی وصال ناچیز می‏گردد؛ اما درد و سوز او اصلا نمی‏رود؛ زیرا داغدار ازلی است.

مراد آن روز و شب عبارت از فرح و حزن است ؛ یعنی شاه عشق چون در بحر بی نهایتی غوطه می‏ خورد و در آن عمیق بی پایان غایب می ‏گردد و عالم را تاریک می‏سازد و در قعر بی نشان چندان می‏رود که آفتاب مقصود به دست می‏ آرد، باز از عمیق حزن سر به عالم فرح می‏کشد و مهر رخش به اوج ظهور طلوع می‏کند و جهان را منوّر می‏ گرداند.

پس شب که هست حزن اوست و روز فرح او؛ یعنی گاه رخ می‏ نماید و گاه زلف می ‏آراید ؛ اما از این دفتر ابتر عالم خراب ‏تر است و از آن لقا که عین بقاست حرف فنا از جریده جهان نهان است، تا یکی که سرور عاشقان است در وقت نالش محبوب بی‏نیاز از سر ناز چه لطف می‏فرماید؛ یعنی :
ای محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم! تو از ما قرار می ‏جویی و ما از تو بی قراری می ‏خواهیم. هم از اینجاست که گاهی به دریای وحدت در قعر وصلت کُلّ مَن عَلَیها فَانٍ (سوره الرحمن (55) آیه 26.) مستغرق بودی و عندلیب روحش ترانه لِی مَعَ اللهِ وَقتٌ (جامع الاسرار، ص 27.) می‏نواختی و گاه موج غیرت به ساحل فراقش باز آوردی قُل اءنَّما أَنا بَشَرٌ مِّثلُکُم (سوره کهف (18) آیه 110 و سوره فصلت (41) آیه 6.) زدی، آن زمان ناله یا لَیتَ رَبِّ مُحَمَّداً لم یَخلُق محمّداً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم (شرح شطحیات، ص 170.) بر داشتی؛ گاه در عشق، سرمه ما زاغَ البَصَرُ و ما طَغَی (سوره نجم (53) آیه 17.) در دیده کشیدی و گاه طعنه اغیار به پیمانه جوهر جانش رسیدی؛ گاه بر تخت قَابَ قَوسَینِ (سوره نجم (53) آیه 9.) نشستی و گاه به در خانه بیوه ‏زنان گشتی.

این همه از برای ازدیاد محبت و درد بود. هم از اینجاست که حضرت هر روز می ‏فرمودی:
الهی ! در روزی که محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم را دردی و سوزی است و عشقی از تو حاصل نشود، در بر آمدن آفتاب آن روز برکت مباد.

آری! هر چند فراقْ بسیار، عشقْ بی شمار و هر چند که عشق بی شمار، عاشق بی قرار و معشوق در کنار و هر چند که معشوق در کنار، عاشقْ دل ‏فِکار و هر چند که عاشق دل فِکار، عشق پایدار. از این معناست:
نه حسنت آخری دارد
نه سعدی را سخن پایان‏‏

پس قرار عشاق در بی قراری است و بی قراری ممکن نیست مگر در جدایی، و جدایی ممکن نیست مگر در خودی، و خودی ممکن نیست مگر در خدایی؛ یعنی حقیقت ممکن نیست مگر از خدا؛ پس به همه حال خود حجاب روی خود است و لیکن ترانه محبت در ساز من و تو می‏نوازد؛ وقتی که این ساز نبود هیچ نبود .
حجاب روی تو هم روی توست در همه حال
نهانی از همه عالم زبس که پیدایی‏‏

هیهات، هیهات! عجب وصلی که عین هجر و طرفه هجری که عین وصل است.

ای جان من ! ذات واحد او بدین دو صفت در ظهور آمد و این دو تعبیه عاشق و معشوق هرگز بر نخیزد؛ زیرا که چون عاشق و معشوق از میان برخیزد، هیچ چیز در میان نماند. پس جایی که عشق نیست هیچ نیست. عشق درختی است دو شاخ دارد؛ یکی عاشق و دیگری معشوق.

خدای بی محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم ممکن نیست یعنی ربوبیت بی عبودیت میسر نیاید و عبودیت و ربوبیت هم نتیجه این دو صفت است، پس آن را دویی نتوان گفت بلکه [یک ]هویت است؛ زیرا که از آن گاه که شاه عشق به تیغ، عاشق و معشوقی دو پرگاله (دو پاره.) ساخت و نمک در میان انداخت و بازی هجر با خود باخت تا ذوق خود از خود گیرد و از شوق خود در خود میرد هیهات هیهات! از آن گاه که خودی خود را در خود خواست، ناگاه گوهر فَأَحبَبتُ از گنجینه کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً بیرون انداخت یعنی حقیقت محمدی صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم که تجلی اول بود مثل نقطه در دایره هویت بر آمد.

در این مرآت حسن بی نهایت خود را جلوه داد و به نظر محبت نگاه کرد، عاشق حیران جمال خود گشت، ناگاه سلک وجود در میان آمد، مفاصله روی نمود، پس جان را جانان و جانان را جان حاصل آمد.
جان در کنار جانان جای داشت و هر دم در گلشن وصال با گل مقصود می ‏پرداخت؛ ناگاه صیاد قضا او را به دام بلا در آورد و این فلکِ غیورِ بدمهر، بازیِ هجر بباخت و این چرخ کج رفتار نتوانست دید یار را با یار، یکایک از بستر وصال به خاکستر فراق انداخت.

از آن گاه مرغ جان در این گلخن فانی به اشتیاقِ یارِ جانی نوای می‏آورد و هر دم از آشیانه لاهوتی و از هوای لاله‏ زارِ صحرای جبروتی و از شوقِ گلزار ملکوتی در قفس قالب ناسوتی ناله زار می‏دارد بلکه یک دم آرام بگیرد؛ اما چه کند که صیاد ازل به دام غفلت و به دانه مراد از نامراد باز داشت، و به شکم حرص و هوی بازوهایش را بشکست، و به قید طبایع سفلی مقیّد گردانید، و از این فراق و جدایی قامتش در هم شدن خواست.

ناگاه قامت آن سرو دلجو همچون الف در میان خاست و تن ضعیف را قوت و قیونیت از آن جاست. حالا این نهال جان بخش را هر زمان به آب دیده پرورش داده می‏باید؛ دلم به کعبه وصلت عظیم مشتاق است؛ مَا خَلَقتُ الجنَّ وَ الاءِنسَ اءِلّا لِیَعبُدُونِ (سوره ذاریات (51) آیه 56.) حکم بر آن است که پیدا نکرده ‏ایم مگر برای نماز. پس، از روی معنا همه در نمازند.

مراد از نماز حضور است و حضور از یاد و یاد از محبت است و کیست که از محبت خالی است و از این داغ فارغ است؟ زیرا که بنای پیدایش از محبت است و هیچ شیئی بی محبت نیست.
چون دریای کُنتُ کَنزاً مَخفِیّاً (بحارالانوار، ج 84، ص 199.) در جوش آمد، اول بانگ یُحِبُّهُم وَ یُحِبّونَه در گوش آمد.
در بدا هیچ فراق نبود اما این همه تفاوت سیاه و سفید و دشمن و دوست برای ظهور است تا دانسته شود فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ (سوره اسراء (17) آیه 21.) کنایه از بی نهایت است؛ یعنی هر مقام را حالی و هر حالی را مقامی؛ پس اءَلّا لِیَعبُدُونِ دلالت بر دائم الصلوة است یعنی برای کار دیگر نیافریده‏ ایم مگر برای نماز؛ و نماز امر مطلق است یعنی هر دم در نماز باشند. پس او همه را برای نماز پیدا کرد؛ آن کیست که از دایره حکمتش بیرون است؟ پس هر کاری که در عالم است و هر جنبشی که از مخلوقات است نماز است زیرا که جنبش مخلوق از خالق است اگر چه ظاهر در فهم نمی‏گنجد و در عبارت نمی‏سنجد اما از روی معنا همه در نمازند.
همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کِنشت‏‏


اگر چه از دیده ظاهر غایب، لیکن در نظرِ باطنْ موجود. امید که از غایب حاضر آید و باطن به ظاهر نماید تا صورت حال و معنا برابر آید؛ زیرا که چنان چه باطن به نور حضور معمور است، آن چنان نظر ظاهر هم به حاضر تعلق دارد. اگر نظر ناظر به ظهور حاضر میل نداشتی، باطن به ظاهر نیاراستی، همچنان در کنج عدم معدوم و مستور داشتی، اما حسن معنا بی مرآت صورت مجال دیدن نیست، آن چنان [که ] قیام صورتْ بی جمالِ معنا محال. پس وجود صورت برای ظهور معناست؛ اما تفرقه صورت و اشکال گوناگون به جمعیت معنا رسیدن ممکن نه. و لیکن عاشق لا ابالی که مشتاق جمال لا یزالی است در هر صورت از خیال آن معنا خالی نیست.

از بس که دو دیده در خیالت دارم
بر هر که نگه کنم تو می ‏پندارم‏‏



هیهات، هیهات!
هر چه بود نابود شد، اگر چه نبود اما می ‏نمود و لیکن در آن نمود آن هم ربوده شد. من از تو تو را می‏خواهم و تو ما را. هر عطایی که بی توست عین عذاب است و هر عذابی که با توست عین صواب؛ بلکه هر که به رد و قبول تو نظر دارد، حقا که عاشقی است که خیال دگر دارد.

هر آن کو کام خود جوید زدلدار
بود عاشق به کام خود نه بر یار‏


هر که دل به لب لعلش آویخت، هر دم از دیدگان اشک خون ریخت. هر که جان به زلف مشکبار تو بست، از دین بیرون آمد و زنّار بست. هر که به مستان تو مستی دارد، اگر چه بیمار است تندرستی دارد. هر که به هندوی خال تو ناظر است، در عین مسلمانی کافر است و به هر که زبان غمزه گشاد، به حق حق که وعده به فردا نداد.
هر لحظه که در شوق جمال تو شوم غرق
جز روی تو پیش نظرم جلوه گری نیست‏‏


لا اءلَهَ یعنی: مُوتُوا قَبلَ أَن تَمُوتُوا.( جامع الاسرار، ص 378.) لا اءِلَهَ یعنی: لَیسَ فِی الوُجودِ اءِلّا هُوَ. محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم رسول الله یعنی: هُوَ الظّاهِرُ و البَاطِنُ.( هُو الأَوَّل و الآخِرُ و الظّاهِرُ وَ الباطِنُ سوره حدید (57) آیه 3.) اینجا مسلم می ‏گردد تا که بدین صفتها موصوف نشود، از معنای کلمه وقوف نیابد و سرّ مسلمانی بر او مکشوف نگردد.

در کلمه سه حالت است: بدایت و متوسط و نهایت. تا به نهایت نرسد، کامل نتوان گفت. اول پست، میانه مست، آخر هست، بعد از آن هرگز نباشد؛ او گشت. هر که در این حرفْ غیر، از لوح دل به کلی شست، او را این مقام داده است اما هر که خیال او بدین حال نیست، از آمد و رفت هرگز نرست.

الهی ! همه را از محض عنایت به سوی توحید صرف هدایت ارزانی فرما،
یا هادی! از صدقه صدق ااِلهَ‏اءِلَّاالّله ‏و محمد رسول الله صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم که کلید گنج مخفی است و هر علمی که هست از این است و هر مرتبه ‏ای که هست در این است و مقصود جمله روندگان راه حقیقت بر این است.

اما اولْ گفتن است، بعدْ دانستن، آخرْ شدن است؛ آن گاه اسرار کلمه معلوم شود.
اول اقرار کردن است و در اقرار نفی اغیار است و از روی معنا اقرار یک بار است، نه که همه عمر تکرار کردن است و در فهم اغیار بودن، اما دانستن آن که بداند که وجود عالم به مثل حرف لاست؛ یعنی به صورت هست و به معنا نه ؛ و قیام حرف لا از الف ذات است.
چون الف در لا آمد، الا گشت. بی الفِ ذات، نه قیام لا و نه ظهور الاست؛ پس مقصود در لا و الا همین الف است، چون نظرِ دلْ غالب بر الف ذات آمد، آن گاه سرّ مَا رَأَیتُ شَیئاً الّا وَ رَأَیتُ اللهَ فِیهِ (علم الیقین، ج 1، ص 70.) روی نماید.

آن گفتن بود و این دانستن؛ تا که بدین صفت نداند، از شک و شرک خلاص نیابد و شعاع آفتاب توحید هرگز بر او نتابد.

چون ااِلهَ‏اءِلَّاالّله گفتی و دانستی، اکنون در غور محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم رسول الله در آ که محض معرفت است. زیرا که معرفت بعد از شناختنِ حقیقتِ محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم رسول الله تمام می‏شود. پس مراد از محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم رسول الله ظهور الله است یعنی: محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم ظهور ذات [است‏] که ممدوح جمیع محامد است و عالم ظهور محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم. نمود آن همه در بازار ظهور گشود. پس ذاتِ حضرت کل است؛ هر چه به او نسبت دارد، اجزای کل است. از این معناست که بزرگی می ‏فرماید:
تو اصل وجود آمدی از نخست
دگر هر چه موجود شد فرع توست‏‏


پس هیچ جزیی از اجزاء او خارج نیست، و هر جزئی از اجزاء جنس کل است. چون اجزاء در رنج باشد، کل را راحت ممکن نیست؛ پس چرا امتی امتی نگوید؟ و چگونه رحمَةُ لِلعَالَمِین نباشد که اصل است و هر چه هست فرع اوست.

پس ذات حضرت، وحدت با کثرت است. از این معنا مقام شفاعتْ ختم بر حضرت است و به ذات مطلق، هیچ کس نرسید مگر محمد رسول الله صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم پس محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم شدن است تا به خدا رسد.

محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم شدن ممکن نیست تا قدم بر قدم وی نهند قولا و فعلاً و حالاً.

قول محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم قرآن است و فعل محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم نماز است و حال محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم تُخَلِّقوا بَأَخلاقِ اللهِ.( بحار، ج 58، ص 129.)

دیگر قول محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم ترک دنیاست و فعل محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم ترک آخرت است و حال محمد صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم ترک جان یعنی: مَا زَاغَ البَصَرُ وَ مَا طَغَی‏.( سوره نجم (53) آیه 17.) سرّ گفتن و دانستن و شدنِ کلمه این است.

تا که بدین صفت نداند و بدین صفت نشود، از حقیقت مسلمانی آگاهی نیابد. از این معناست که کلمه گویان بسیارند اما اندکی از آن‏ها مسلمانند.

از این عبارت فهم مبر که کلمه گویان یک دین و یک ذات چگونه اندکی مسلمانند؛ چنان چه میوه یک ذات به سه صفت است: پوست و مغز و تخم؛
بعضی مقابل پوستند و بعضی مقابل مغز و بعضی مقابل تخم.
آن‏ها که مقابل پوستند، عامند و آن‏ ها که مقابل مغزند خاصند و آنان که مقابل تخمند خاص الخاصند.

ای جان من! وحدتی است بی کثرت و کثرتی است بی وحدت.
وحدتی در بی کثرت است، منزل خاص الخاص است؛
وحدتی که با کثرت است، منزل خاص است
و کثرت بی وحدت منزل عام است؛
و خاص الخاص بر جمال هویت مثل خالند؛ و خاص در گلزار بی نهایتی پایمالند و عوام در صحرای کثرت بیم حالند؛ یعنی در میدان معرفت جولان ندارند و در عالم من و تو دور از فهم یارند.

خاص الخاص در مقام محض امانی، و خاص در مقام حیرانی و عام در مقام نادانی.

از روی معنا هر سه مقام را یکی دانی، آن گاه آیه فَضَّلنا بَعضَهُم عَلی‏ بَعضٍ (سوره بقره (2) آیه 253 و سوره اسراء (17) آیه 21.) به زبان حال بخوانی؛ زیرا که از هو، الله ظهور آید و در اسم الله هزار و یک نام [و] صفت پیدا شد و در هر نامی صفتِ الله نقش بست.

از این جهت الاءِنسانُ بُنیانِ الرَّبِّ گفت و بر تخت دل نشست و در ولایت وجودْ مَن (جامع الاسرار، ص 205.) رَآنِی گردن گرفت و از آن گاه کافران را می‏تازند و مسلمانان را می‏نوازند؛ یعنی بر نفسْ قاهر و بر روحْ راحم. قهار و رحیم یعنی جمال و جلال، یعنی زلف و رخ. همیشه در میدان وحدت گوی کثرت به تمامِ عیّاری و مکّاری، باختن آغاز کرده، گاه به چوگان لطف سرهای محبان به مقام حال می‏رساند و گاه به جولان ‏گریِ سمند غیرت تن‏های مشتاقان پایمال می‏سازد.

وَ لَا تَقرَبا هذِهِ الشَّجَرَةِ فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمینَ.( سوره بقره (2) آیه 35 و سوره اعراف (7) آیه 19.) چون این ندا به شجره گندم رسید سینه‏ اش از فراق بترکید؛ یعنی همه چیز از برای دوست خود آفریدی، پس به کدام شقاوت از من پرهیز فرمودی؟ و در شوق از سر ناامیدی چندان بتپید که دودِ سوز او در دل سلیم رسید و کمندِ کشش محبت او آدم را از دایره عصمت بیرون کشید و آن کشش عشق بود که آن معصوم را از حدّ امر بیرون آورد و عاصی گردانید.

من از آن حسن روز افزون که یوسف داشت دانستم
که عشق از پرده عصمت برون آرد زلیخا را‏


ساری,گاهنوشته های محمود زارع
توضیح: متن شرح رساله معرفت‏ اثر نجم الدین کبری‏ است که ما آنرا در چند قسمت در این وبلاگ باستحضار مخاطبین محترم خویش میرسانیم . ترجمه و شرح آن  از عارفی گمنام‏ بوده و ما فقط بجهت سهولت خوانندگان منابع و مآخذ و توضیحات آنرا بجای پاورقی و در آخر رساله در جلوی همان قسمت در خود متن قرار داده ایم ! ( ساری , گاهنوشته های محمود زارع )
 ادامه دارد >>>>>






بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(3)







مطالب اخیر وبلاگ:

امام زمان(عج) مردم را از مال و نعمت بی نیاز میکند
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(2)
یادی از یاس خوشبوی محمدی (ص)
امام موسی صدر و راه هدایت
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
ابیاتی از صائب تبریزی
شرحی بر گلشن راز لاهیجی(1)
بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء(2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء(1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
امام موسی صدر و کار و کارگر
امام علی(ع) مردم سه دسته اند !
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) و چند اثر دیگر مازنی + دانلود
امام موسی صدر و انتظار فرج
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
امام موسی صدر و جامعه قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.