ظهور کل او باشد به خاتم
بدو یابد تمامی هر دو عالم ‏

سبکبار

ساری,گاهنوشته های محمود زارع:یعنی ظهور تمامی ولایت و کمالش به خاتم اولیاء خواهد بود. چون کمال حقیقت دایره در نقطه اخیره  به ظهور می‏رسد و خاتم الاولیاء عبارت از امام مهدی (عج) است که موعود حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم است، حیث قال: لو لم یبق مِن الدنیا الَّا یوم لطوّل الله ذلِکَ الیوم، حتّی یبعث فیه رجلاً منّی أَو مِن اهل بیتی، یواطی اسمه اسمی و اسم ابیه اسم اَبی، یملاء الاَرضَ قِسطاً وَ عدلاً کَما مُلِئَت ظُلماً وَ جَوراً.

وَ قالَ اَیضاً صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم: اَلمَهدی مِن عِترَتی مِن اَولادِ فاطمَة علیها السلام.
بدو یابد تمامی ‏دور عالم یعنی به خاتم الاولیاء که عبارت از [حضرت‏] مهدی (عج) دور عالم تمامی ‏و کمال تام یابد، و حقایق اسرار الهی در زمان آن حضرت (عج) تمام ظاهر می‏شود، زیرا که چنانچه در دور نبوت کمال احکام شرعیه و اوضاع ملیّه در زمان خاتم انبیاء صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم به ظهور پیوسته ختم نبوت شد، در دور ولایت نیز اسرار الهی و حقایق و معارف یقینی در دور خاتم اولیاء صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم به کمال رسیده و به آن حضرت مختتم می‏شود. فلهذا در صفت حضرت مهدی (عج)، حضرت رسالت صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم فرموده که: یرضی عَنْهُ ساکن السّماءِ وَ ساکِن الأَرض، لا یدع السَّماء مِن قَطرها شیئاً الا صبته مِداراً، و لا تدع الْأَرْض مِن نباتها شیئاً الّا اخرَجتَه، حتّی یتمنِّی الأحیاء احیاء الأموات.

یعنی خشنود باشد از وی - امام مهدی علیه‏السلام - ساکنان آسمان و ساکنان زمین؛ و آسمان چیزی از آبهای خود را امساک نمی‏کند، بلکه همه را فرو می‏ریزد. و زمین نیز چیزی از روئیدنی‏های خود را نمی‏گذارد مگر این که آن‏ها را بیرون می‏دهد. و در آن هنگام زندگان می‏گویند:

ای کاش مردگان زنده می‏شدند و این روزگار خوش را در می‏یافتند، تا این که فرمود:
ایده و غرض حیات - معنوی - را حاصل می‏کردند و عارف حقیقی می‏گشتند... و شیخ سعد الدین حمویه قدس سره فرمود که:
لَن یخرج المهدی علیه‏السلام حتّی یَسمع مِن شِراکَ نَعله اَسرار التّوحید... چنان چه جمیع انبیا علیهم السلام اقتباس نور نبوت تشریعی از مشکوة نبوت خاتم الانبیاء صلَّی اللهُ علَیهِ وَ آله و سَلَّم می‏نمایند جمیع اولیاء نور ولایت و کمال از آفتاب ولایت خاتم الأولیاء می‏برند، فلهذا ولایت خاتم الأولیاء علیه ‏السلام مسمی به ولایت شمسیه است و ولایت سایر اولیاء مسمی به ولایت قمریه.

چون مأخذ نور ولایت جمیع او که مشتمل بر جمیع حقایق عالم است 3 الرحمن به آن دانسته شود و نفس کلیه که در تحت عقل است عالم کلی دیگر است که اسم الرحیم به او دانسته شود و انسان کامل که جامع جمیع است اجمالاً در مرتبه روح و تفصیلاً در مرتبه قلب، عالم کلی است که به آن اسم جامع الله دانسته شود و از آن جا که هر فردی از افراد عالَم علامتی بود مر اسمی از اسماء را و حال این که هر اسمی به علت اشتمال بر ذات جامعه مر جمیع اسماء را جامع همه اسماست، لاجرم هر فردی از افراد عالَم نیز عالمی است که جمیع اسماء به آن‏ها دانسته شود، پس عوالم از این حیثیت غیر متناهیه ‏اند، لیکن چون که حضرات کلیه الهیه پنجند، عوالم کلیه جامعه مر ما عدا را نیز پنج بودند:

اولِ حضرات، حضرت غیب مطلق است و عالمِ آن عالم اعیان ثابته در حضرت علمیه است
و در مقابل این عالم، حضرت شهادت مطلقه است و عالم آن عالم ملک است،
و دیگر حضرت غیب مضاف است و این حضرت منقسم شود به آن که اقرب به غیب مطلق است و عالمِ آن عالم ارواح جبروتیه و ملکوتیه است یعنی عالم عقول و نفوس مجرده.
و به آن که اقرب به شهادت است و عالمِ این عالم مثال است؛ و انقسام غیب مضاف به علتِ آن است که مر ارواح را صوری است مثالیه مناسب با عالم شهادت، و صوری است عقلیه مجرده مناسب با غیب مطلق،
و پنجم حضرات حضرت جامعه است مر چهار حضرات گذشته را و عالم آن عالم انسان است که (عالم انسان اگر چه از جهت صورت ظاهر از عالم ملک و از جهت صورت باطن از عالم ملکوت است، لکن به جهت جامعیت و اشتمال بر کل ما فِی العالم الخارجی هر آینه عالمی برأسه باشد؛ پس عوالم کلیه و حضرات اصلیه پنج آمدند. منه) جامع جمیع عوالم و ما فیهاست، پس عالمِ ملکْ مظهر عالم ملکوت است که عالم مثالی مطلق باشد، و عالم مثالی مظهر عالم جبروت است که عالم مجردات باشد، و عالم جبروت مظهر اعیان ثابته است، و عالم اعیانْ مظهر اسماء الهیه و حضرات واحدیت است و این مظهر حضرت احدیت است.

تنبیه‏
باید دانسته شود که این عوالم کلیه و جزئیه، کتب الهیه‏ اند که احاطه به کلمات تامات دارند، چنان چه در سابق اشاره به این فقره رفت.
پس عقل اول و نفس کلیه که دو صرت باشند مر ام الکتاب را که حضرت علمیه است، دو کتاب الهی اند و گاه به عقل اول ام الکتاب گویند که احاطه اجمالی بر اشیاء دارد و به نفس کلیه، کتاب مبین گویند چون که اشیاء مفصلا در آن ظاهرند، و کتاب محو و اثبات [همان ] حضرت نفس منطبعه در جسم کلی است از جهت تعلق [آن‏] به حوادث، و این محو و اثبات واقع نشود مگر برای صور شخصیه که در حضرت آن نفس منطبعه ‏اند به اعتبار حالاتی که لوازم اعیان آن اشخاص باشند به حسب استعدادت اصلیه ‏ای که ظهورشان مشروط به اوضاع فلکیه معدّه مر آن ذوات راست، که متلبس شوند به آن صور با احوالاتی که بر آن‏ها از حق سبحانه فایض آید به اسم مدبر و ماحی و مثبت و فعال لِما یَشاء و امثال این اسماء؛ و انسان کامل کتاب جامع است مر این کتب را، زیرا نسخه عالم کبیر است.

حضرت یعسوب الموحدین علیه‏السلام فرماید:
دواءک فیک و ما تشعر
و دائک منک و با تبصر‏
و تزعم اءِنَّکَ جرم صغیر
و فیک انطوی العالم الاکبر‏
و انت الکتاب المبین الَّذِی
باحرفه یظهر المضمر‏


و شیخ عرب رحمه الله فرماید:
انا القرآن و السبع المثانی
و روح الروح لا روح الاوانی‏‏
فؤادی عند مشهودی مقیم
یشاهده و عندکم لسانی‏‏


پس، از جهت روح و عقل کتاب عقلی مسما به ام الکتاب، و از جهت قلبْ کتاب لوح محفوظ و از جهت نفس کتاب محو و اثبات است. فَهُوَ الصُّحُفِ المُکَرَّمَةِ المَرفُوعَةِ المُطَهَّرَة.( اشاره است به آیه 13 و 14 سوره عبس: فِی صُحُفٍ مُّکَرَّمَةٍ مَّرفُوعَةٍ مَّطَهَّرَةٍ) آن صحفی است که ادراک اسرار و معانی آن نشود وَ لا یمسُّها اءِلّا المُطَهَّرُونَ (سوره واقعه (56)، آیه 79: لَّا یَمَسُّهُ اءِلَّا المُطَهَّرُونَ) و آن چه از کتب که ذکر شد اصولند. اما فروع، پس هر چه  در وجود است به علت انتقاش احکام موجودات در آن اِما کلّا اَو بعضاً و امّا مجملاً اَو مفصلاً کتابی است از کتب الهیه والله اَعلَمُ بِهِما.

تنبیه آخر
بدان که نسبت عقل اول به عالم کبیر بعینها نسبت روح انسانی است به بدن و قوای بدن، و نفسِ کلیه قلبِ عالم کبیر است، چنان چه ناطقه قلب انسان است؛ از اینجاست که عالم را انسان کبیر گفته ‏اند وهم نباید برد که صوری که عقل اول یا نفس کلیه بر آن‏ها مشتمل است غیر حقایق آن صورند، به این معنا که آن صور از حق افاضه بر عقل و نفس شده باشند منفکَّةً عَن حقایقها، بل اضافه آن صور بر عقل و نفس عبارت از ایجاد آن حقایق در عقل و نفس است، و هر چه از حقایق در خارج است، مانند سایه است برای آن صور؛ زیرا همان صورند که در خارج ظاهر شده ‏اند به واسطه ظهور آن‏ها اولاً در عقل و نفس، و علم به آن‏ها حاصل شده برای نفس و عقل، به عین آن صور فایضه، نه به صور منتزعه از خارج؛ و آن حقایق عین حقیقت عقل اول، بل عین کل عالِم به آن حقایقند از جهت وجود محض، اگر چه از جهت تعینات و معلومیتْ غیر باشند، زیرا گفتیم همه حقایق راجع به وجود مطلق باشند بحسب الحقیقة و همه عین یکدیگرند بحسب الوجود، اگرچه متغایرند به حسب تعینات.

ایضاً: عقلِ اول اول صورتی است که ظاهر شده در خارج مر حضرت الهیه را و بیان کردیم که اسماء الهیه در این مرتبه از وجهی عین و از وجهی غیرند، پس مظهر اسماء هم این گونه‏ اند. سایه از اصل می‏برد مایه.

پس اتحاد حقایق در عقل مانند اتحاد بنی آدم است در آدم قبل از ظهور هر یک به تعین خاص خود، اگر چه به حسب هویات در وقت ظهور غیرند، بل آدم حقیقی عقل است و اوّل ما خُلِق الله نُوری (عوالی اللئالی، ج 4، ص 99؛ بحارالانوار، ج 15، ص 24.) مؤید این تحقیق است، و اختلاف به ماهیات مانند اختلاف به هویات است؛ زیرا هر یک از این‏ها عبارت است از مابه الشی‏ء هو هو، و فرق در میانشان این است که ماهیات در کلیات مستعمل است و هویات در جزئیات.

پس گفته نشود که بنی آدم متحدند بالنوع و ماهیات مختلفند بالذات، پس اتحادشان غیر ممکن است، زیرا بیان کردیم که ماهیات وجودات خاصه علمیه ‏اند که متعین به تعینات کلیه شده ‏اند، و همه متحد در وجودند من حیث هو هو، و فرق و تمیز عقلی در بین عالم و معلومْ منافی وحدت نیست در وجود، چنان چه اشعه که در روز حاصلند یا در شب قمراء، در وجود واحدند، با این که عقل حکم می‏کند که نور شمس یا قمر غیر نور کوکب دیگر است و اصل در اتحاد علم با معلوم و عالم نیست مگر اتحاد اسماء و صفات و اعیان با حق تعالی شأنه، لا غیر، و هکذا حال هر صورتی که در هر عالم است چه منتزعه چه غیر منتزعه؛ چون آن صور منفک از حقایق خود نمی‏باشند، زیرا چنان چه در خارج موجودند، نیز در عالم عقلی موجودند و هکذا در عالم مثالی و ذهنی، و صورت شی‏ء منفک از شی‏ء و از حقیقت خود علم به آن نیست، زیرا صورت در نزد قائلان غیرِ حقیقت شی‏ء است، و انسان را چون که نسخه عالم کبیر است به علت اشتمال بر آن چه در اوست، عین عالم کبیر توان گفت، و محجوب نکرده انسان را مگر نشئه عنصریه؛ پس به قدر زوال احتجاب، حقایق در او ظاهر شوند. پس حال انسان با معلوماتش مانند حال عقل اول است، بل به حسب تحقیقْ علمِ انسان فعلی است از جهتی، یعنی من حیث المرتبه، اگر چه انفعالی است از وجه دیگر، بل علم انسان اتصالش به علم فعلی بیشتر است از عقل اول که خلیفه اوست و متصرف در کل عوالم او؛ و حقیقت این کلام معلوم اخص خواص است، نه عوام، و الله المُستَعان وَ عَلَیهِ التَّکلان.

ادامه دارد >>>>>





بعض مطالب مرتبط:
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(2)
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء





مطالب اخیر وبلاگ:

بیعت فقط برای خداست
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء(2)
مولا علی (ع) و راویان حدیث
امام موسی صدر و زنان مقتدر
رساله تشویق السالکین‏ مجلسی(1)
مکافات عمل (انتقام برادر مقتول از قاتل)
امام خمینی و مسئولیتهاى روحانیت
رساله نور وحدت‏ خواجه حوراء(1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
مرحوم امام خمینی و نظراتش
رواج الفت و امنیت و دوستی با ظهور مهدی (عج)
امام علی(ع)و مصرف كردن مال
مکافات عمل (كشته شدن طمعكاران قاتل)
شرح دو بیت از مثنوی (لاهیجی)
تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
امام موسی صدر و کار و کارگر
امام علی(ع) مردم سه دسته اند !
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) و چند اثر دیگر مازنی + دانلود
امام موسی صدر و انتظار فرج
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
امام موسی صدر و جامعه قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به اهالی مصر و ...
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا (ع)به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق








توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.