بِسمِ اللَّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم‏جان پر تشویش
اَلْحَمْدُلِلَّه که حقیقت از آفتاب روشن است و جمال وحدت از مرآت کثرت به همه حال در نظر!

ای سید ! از حقیقت تو به سوی تو راهی است. اگر به چشم همت مطالعه فرمایی، چنان دانم که از صورت به حقیقت رسی و بُعد موهوم از میانه برخیزد.
ای سید ! یکی از بُعد خبر دهد و آن را وجهی بود و دیگری از قریب نشان می‏دهد و آن را سببی باشد. حقیقت تو [که‏] به زبان این رساله با تو حرف می‏زند، بر وحدت اطلاع دهد که آن جا نه قرب است و نه بُعد؛ و چون آفتاب وحدت طلوع فرماید، بعد و قرب عین وحدت باشد.

ای سید ! هر فرقه با فرقه دیگر در نزاع و جدال است مگر اهل وحدت که ایشان با همه یکی ‏اند، اگر چه هیچ کدام با او یکی نیست.

ای سید! اهل وحدت از مذاهب مختلفه متضادّه و مشارب متنوعه متناقضه، مشرب خوب و لطیف، و روحانی و مذهب عام و شامل حال و وجدانی انتزاع نمایند. ایشان را جز این، مذهبی خاص و مشربی مخصوص نیز می‏باشد چنان چه در گفتگو آید و گفته شود که متکلم چنین گفت و حکیم چنین گفت و صوفی چنان.

ای سید ! وحدت باطن کثرت است و کثرت ظاهر وحدت و حقیقت در هر دو یکی است.

ای سید ! موجود یکی است که به صورت موهومْ متعدد می‏نماید.

ای سید ! تو را از وحدت به کثرت آورده‏ اند و از یگانگی به دویی وانموده‏ اند به جهت حکمتی که او سبحانه داند و بندگان خاص او به اعلام او دانند؛ و تو را چنان ساختند که از وحدت سابقه هیچ خبری ندارد و از آن حال در تو اثری پیدا نیست، بلکه تمام عالم را حق سبحانه و تعالی از وحدت به کثرت آورده. بعد از آن، چندی از بندگان را بی واسطه به خود آشنا ساخته، از کثرت به وحدت برده و راه وصول از کثرت به وحدت را تعلیم فرموده، به کثرت فرستاده، چنان چه ایشان در کثرت وحدت می‏دیدند؛ و به ایشان فرموده که به دیگران تعلیم این طریقه نمایند.
ایشان امتثال امر نموده، اعلان آن طریقه نمودند. هر که بر آن راه عمل کرده و پیروی آن جماعت بزرگواران نموده، از کثرت به وحدت پیوسته و از دو گانگی به یگانگی رسیده. آن جماعتِ بزرگواران انبیایند و آن راه وصول شریعت و طریقت است.

ای سید ! شریعت عبارت از فعلی چند و ترکی چند است که آن را در کتب فقهی، فقها بیان کرده ‏اند و طریقت عبارت از تهذیب اخلاق است یعنی تبدیل اوصاف ذمیمه به اوصاف حمیده که آن را سفر در وطن نیز گویند و تعبیر به سلوک نیز نمایند و آن در کتب مشایخ مسطور و در کتاب امام محمد غزالی به تفصیل مذکور است و بعضی آداب و اَشغال که مشایخ آن را وضع کرده ‏اند داخل طریقت است.

ای سید ! احکام شرعی که مبنای آن اثنینیت است به خاصیت موصل به وحدت است و سرّ آن را خداوند و خاصان آن می‏دانند. پس، از اتصال اعمال که مربوط به کثرت بود به سوی وحدت اشارت است به آن که کثرت عین وحدت است.

ای سید ! نماز و روزه و حج و زکات و امثال این‏ها که موصل به وحدتند بالخاصیة است که خالصاً لله مؤدّی شوند چنان که شرط کرده ‏اند؛ و معنای آن همه کس را به فهم در نگنجد و هر کس را تا چه معنا به خاطر رسد. اما آن چه طالب وحدت را ضرور است، آن است که تصور کند که ثبت کردم نماز گذارم یا روزه گیرم مثلا برای حقیقت خود وجودِ آن، یعنی یافت او که او را گم کرده ‏ام و می‏خواهم که به وسیله این عبادت، وحدت که عین الله است طلوع نماید.

ای سید! عابد اوست و معبود اوست؛ عابد است در مرتبه تقیید و معبود است در مرتبه اطلاق؛ و تمیز در مراتب از امور عقلیه است و موجود نیست مگر یک حقیقت که هستی صرف است.

ای سید! چون نیک بنگری، اخلاق ذمیمه که رفع آن‏ها در طریقت واجب است همه مبنی و مشعر است بر بیگانگی و دویی؛ و اخلاق حمیده که تحصیل آن‏ها لازم است هم مُخبر و معلم است از آشنایی و یگانگی. پس طالب وحدت را چاره نیست از شریعت و طریقت، اگر چه سرّ اتصال در اول او را معلوم نباشد و در ثانی اگر تأملی نماید به شرط مناسبت غالباً بفهمد، چنان چه اشارتی به آن کردیم.

ای سید! این همه اَشغال و اذکار و مراقبات و توجهات و طرق سلوک که مشایخ وضع نموده ‏اند برای رفع اثنینیت موهومه است. پس بدان که فاصل میان وحدت که حق است به صورت کثرت می‏نماید، و یکی است که بسیار در نظر می‏آید، چنان چه احول یکی را دو می‏بیند و چنان چه نقطه جوّاله به صورت دایره دیده می‏شود، و چنان چه قطره باران نازله به شکل خط در نظر می‏آید. پس وحدت عین کثرت است و کثرت عین وحدت؛ یعنی عابد که در کثرت است همان معبود است در وحدت به ذات و صفات خود در افعال و آثار.

ای سید! عارفی رفیع مرتبه می‏فرمود که درویشی تصحیح خیال است یعنی غیر حق در دل نماند؛ الحق خوب می‏فرمود.
ای سید! چون حجاب جز خیال نیست، رفع حجاب به خیال باید کرد و شب و روز در خیال وحدت باید بود.
ای سید! اگر سعادت می‏خواهی، واحد باش و واحد شدن آن است که از توهّم دویی بر آیی.
واحد بودن آن است که در وحدت و بر وحدت همیشه باشی؛ و تفرقه خاطر و غم و اندوه از دویی است. چون دویی از دل برود، آرام و قرار میسر گردد، چنان چه تا ابد به هیچ غم مبتلا نگردد و در دو جهان آسودگی حاصل شود؛ چه آسودگی در عدم است.

در عدم افکندم آخر خویش را
وارهاندم جان پرتشویش را‏


ای سید! چون به حقیقت توحید برسی و وحدتْ صفتِ تو گردد، دانی که نسبت تو به حق بعد از سلوک هیچ نیفزوده است؛ همان نسبت است که پیش از سلوک بوده بلکه نسبت تو به حق پیش از وجود و بعد از وجود یکی است.

ای سید! دانستی و پیدا کردی و یقین به هم رسانیدی که به هیچ آب و آتش زایل نگردد که از ازل تا ابد حق تعالی موجود است و بس؛ و هرگز دیگری موجود نشده و توهم باطل اعتباری ندارد. زید را بیماری‏ ای پیدا شد که خود را عمرو دانست و از مردم از اوصاف زید شنیده، در طلب او شد. چون به علاج‏های خوب بیماری او رفع شد، عمرو هیچ جا نبود، زید بود و بس. سی مرغ قصد سیمرغ نموده اند. چون به منزلگاه سیمرغ رسیدند، خود را سیمرغ دیدند. پس حق تعالی خود را به صفت‏های خود می‏دانست، این حقیقتِ چیزهاست، و بعد از آن خود را به این صفت‏ها وانمود. آن عالم این است. اینجا غیرْ کجاست و غیر کجا موجود شد؟

ای سید! چون حقیقت کار این چنین دانستی و معلومِ تو شد که قرب و بعد و مسافت همه از توهم توست، کی دوری بود که نزدیکی حاصل شود و کی جدایی داشتی که پیوستگی پیدا کند؟ در عالم اگر هزار سال فکر کنی، غیر از حقیقت مطلقه که عین وحدت است هیچ چیز نیابی بلکه هیچ ذاتی و هیچ صفتی و هیچ جنسی و هیچ جهتی چه خارجی و چه ذهنی و چه وهمی به وهم نرسد که غیر او بوده. همه اوست و اوست همه.

ای سید! هر چه در ادراک می ‏درآید، اوست و هر چه در ادراک نمی‏ درآید اوست. آن چه را وجود گویند ظهورِ اوست و آن چه او را عدم گویند بطونِ اوست. اول اوست، آخر اوست، باطن اوست، ظاهر اوست، مطلق اوست، مقید اوست، کلی اوست، جزئیی اوست، منزه اوست، مشبه اوست.

ای سید! با آن که همه اوست، از همه پاک است. این اطلاق او نسبتی دیگر است غیر آن اطلاق که او همه است یا عین همه. در این اطلاق هیچ کشفی وعقلی و فهمی نرسد، وَ یُحَذِّرَکُم الله نَفسَه (سوره آل عمران (3) آیه 28.) اینجاست.

ای سید! شهود او در مراتب ظهور اوست و گاهی از مراتب بیرون بود و این شهود کالبرق الخاطف باشد و دوام او مستحیل است، و حصول او و عدم او مقتضای جامعیت انسانی است که مظهر اسم الله است.

ای سید! عارف را بالاتر از این مقامی نیست و در این مقام فنای کلی و انعدام صرف است و این از اقسام کلیه قیامت است.
ای سید! این معارف در این مقام به تقریب نوشته شد. آن چه سالک را ضروری است، همان فکر وحدت است که در بالا نوشته شد. باید که شب و روز در این سعی باشد که کثرت موهومه که به عنوان غیریت در نظر می‏درآید، از نظر ساقط شده و مرآت وحدت شود و سالک جز یکی نبیند و جز یکی نخواند و جز یکی نداند.

ای سید! طریق دیگر این است که لا اله َ یعنی: این همه چیزها که مشهودند نیستند؛ به این معنا که گمند در وحدت ذات و مستهلکند در وی. الا الله یعنی: وحدت ذات به صورت این چیزها ظاهر است، و در نظرها مشهود. پس اشیاء باطنند و از ظاهر است در اشیاء. پس او هم ظاهر اشیاء باشد، هم باطن اشیاء و جز ظاهر و باطن چیز دیگر نیست. پس اشیاء اشیاء نباشد بلکه باشد و نام اشیاء بر اشیاء اعتباری بود که این نیز عین حق است.

ای سید! طریق مراقبه از کلمات سابقه به وجوه مختلفه می‏توان فهمید. مراقبه عبارت از ملاحظه معنای وحدت است به هر چه که توان کرد. اگر ملاحظه الفاظ و تخیل آن‏ها واسطه تعقلِ معانی گردد آن را ذکر گویند، الفاظ هر چه بود خواه لا اِلهَ اءِلَّا الّله خواه الله تنها؛ و اگر بی تخیل الفاظ تعقل معانی کند، مراقبه و توجه بود و وجوه او بسیار است چنان چه از کتب بزرگان معلوم توان کرد، و مقصود آن است که معنای وحدت در دل قرار گیرد، و ذکر لفظ الله چنان است که به حقیقت قلبیه به توسط تصور مضغه صنوبریه متوجه گشته، از این حیثیت که این حقیقت قلبیه مظهر حق است تخیل لفظ الله بکند و بر وی اطلاق نماید.

ای سید! اگر به خود متوجه شوی و توانی این وجه را درست گردانی، کار به آسانی صورت می‏گیرد.
ای سید! بدان تو صورت و مظهر روح توست و غیر او نیست و این هر دو صورت جسمی و روحی موهومند. چون لفظ الله به خیال گویی و به آن حقیقت که به صورت این دو موهوم ظاهر است متوجه گردی و دانی که من همانم، امید است که شهود شهادت وحدت در کثرت میسر شود؛ و هر چه در نظر تو آید؛ باید بدانی که صورتی دارد و روحی دارد و حقیقتی دارد، چه صورت ملک و ناسوت اوست و روح او ملکوت اوست و حقیقت او جبروت و لاهوت اوست که عبارت از ذات و صفات حق است، یعنی وجه خاص به آن شی‏ء که عین حقیقت مطلقه است.

ای سید! جبروت صفات است و لاهوت ذات است و صفات غیر ذات نیست.
آری! در کشف وشهود مغایرتی اعتباری روی میدهد و آن در مقام حصول تجلیات صفات ذاتیه است؛ و تا این جا ذات و صفات را در یک مرتبه اعتبار کردیم به جهت عینیت.

ای سید! عالم علمِ حق است که به تجلی ذات که الف اشارت به اوست ظهور نموده و علم عین ذات است.

ای سید! حقیقت مطلقه ظهورات بی نهایت دارد اما کلیات او پنج است:
ظهور اول ظهور علم اجمالی است،
ظهور دوم ظهور علم تفصیلی است،
ظهور سوم ظهور صور رحمانیه است،
ظهور چهارم ظهور صور مثالیه است،
ظهور پنجم ظهور صور جسمانیه است
و اگر ظهور انسانیه را جدا بگیری ظهورات کلیه شش بود. این ظهورات را تنزلات خمسه و یا سته گویند و حضرات نیز گویند.

ای سید! انسان جامع همه ظهورات است و بیان این جامعیت به وجوه کثیره می‏توان کرد.
ای سید! باید بدانی که حقیقت انسانی درهمه مراتب به صورتی که مناسب آن مرتبه باشد ظهوری دارد. همه حقایق، صور آن حقیقت است و این به مرتبه مقدم است بر همه حقایق، اگر چه به ظهور پایان از همه افتاده است.

ای سید! اول سوره فاتحه که اول قرآن مجید است اَلْحَمْدُلِلَّه واقع شده و معنای آن این است که جنس حامدیت و محمودیت مخصوص اوست؛ یعنی حامد اوست و محمود اوست، به هر حال و به هر صفت و به هر جا و به هر صورت غیر او حامد و محمودی نیست.

ای سید! اول سوره بقره الم واقع شده. الف اشارت است به احدیت که الف اول اوست و لام اشارت است به علم که لام وسط اوست و میم اشاره است به عالم که میم آخر اوست. یعنی احدیت صورتِ علم گرفت و علم صورت عالم.

ای سید! آن چه تو را ضروری است تعلق معنای وحدت است و پیوسته در آن مراقب بودن و به تفصیل این معارف وارسیدن. در اول امر هیچ در کار نیست. چون به عنایت الهی وحدت در دل نشیند و خیال دویی مرتفع گردد، تو را صفایی رو خواهد داد که همه علوم و حقایق بر تو مکشوف خواهد شد و خفیه‏ای نخواهد ماند. تا کثرت از نظر نرفته و تا توهم دویی باقی است، علوم صحیحه مشکل است که روی نماید.

ای سید! چند روزی ریاضتی بر خود باید گرفت و انفاس را مصروف این اندیشه باید ساخت تا خیال باطل از میان به در رود و خیال حق به جای آن نشیند.
ای سید! تا این خیال در تو قرار نگرفته و باطن تو را فرانگرفته، به هیچ چیز متوجه نباید شد و چون این خیال در تو قرار گرفت و تفرقه و دویی برطرف شد، هیچ چیز تورا مزاحم نمی‏تواند شد؛ چه نکته موهوم و باطل وجود حق تو را مزاحم نشود.

ای سید! نسبت حق به عالم چون نسبت آب است به برف، بلکه نزدیک‏تر از آن باید دانست، و یا چون نسبت طلا به زیورها که از آن درست نمایند، و یا چون نسبت گل به ظروفی که از آن ساخته شود و این‏ها همه یکی است.

ای سید! رابطه میان عالم و حق هم مِن است؛ چه عالم از او ناشی است و با وی (به اوست صحیح‏تر به نظر می‏رسد؛ یعنی قائم به اوست و از اوست. در نسخه چاپ سنگی هند چنین آمده: از او ناشی است و باری) است، و هم کلمه الی است؛ چه عالم به سوی او راجع است و این صدور و رجوع هم در ازل است و هم در ابد، و هم در جمیع اوقات زمانی؛ چه در هر آن عالم به حقیقت می‏رود و از حقیقت بر آید چون موج از دریا، و هم کلمه فی است؛ چه عالم در حق است و حق در عالم، که به وجهی آن مظهر است و به وجهی این مظهر است، و هم کلمه مَعَ است؛ چه م عیت ذاتی و صفاتی و فعلی بی شبهه متحقق است، و هم کلمه هو است؛ چه عالم عین حق است و حق عینِ عالم، و هم کلمه لیس است؛ چه به وجهی عالم عالم است و حق حق، نه عالم حق است و نه حق عالم است.
ادامه دارد >>>>>




بعض مطالب مرتبط:
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
سروش و اولین سفر به کربلای معلی
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )
رساله در سفر مجدالدین بغدادی








مطالب اخیر وبلاگ:

تنها عملی که خدا می پذیرد
نیمه شعبان تمامت انتظار رو بپایان ماست
امام علی (ع) و حقیقت توبه
رساله در سفر مجدالدین بغدادی
نشانه ها را دریابید ! (03)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)
شرط معقولانه اخلاقی زیستن
آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
مودبانه سخن بگوی
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)
امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
امام موسی صدر و کار و کارگر
امام علی(ع) مردم سه دسته اند !
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) و چند اثر دیگر مازنی + دانلود
امام موسی صدر و انتظار فرج
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
امام موسی صدر و جامعه قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به اهالی مصر و ...
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا (ع)به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
آقایم حسین بن علی (ع) است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود






توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.