فقر و فخری را فنا پیرایه شد جرعه ‏ای چون ریخت ساقی الست
چون زبانه شمع او بی‏سایه شد‏
شمع شد جمله زبانه پا و سر
سایه را نبود به گرد او گذر‏
این شعاع باقی و آن فانی است
شمع جان را شعله ربانی است‏‏
این شعاع باقی آمد مفترض
نی شعاع شمع فان عرض‏


آنگاه عارف بعد از فنای در مشهود و معروف و فنای رسوم و آثار امکانی، بقا با او پیدا کند و بقا سه درجه دارد:

1. بقای معلوم و معروف (که ذات حق تعالی باشد) پس از سقوط علم و دانش عارف؛ زیرا عارف به کلی از هستی خود خالی و از حق پر و با او ماندگار شده است.

2. بقای حق تعالی که مشهود است از حیث وجود، نه از جهت مشهودیت، که فرمود:
کل من علیها فان و یبقی وجه ربک ذو الجلل و الاکرام (سوره الرحمن (55) آیات 26-27.).
یعنی : همه چیز در فنا و نیستی است و فقط هستی جاویدان و ماندگار، ذات خدای توست که دارای جلال و عظمت است.

3. بقای حق تعالی با اسقاط و سقوط ماسوای او که معدوم هستی نما بودند که در این مقام وجود و بقای عارف به بقای حق تحقق پذیرد؛ و این درجه عارفی است که حضرت حق بعد از فنا او را به مقام بقا برگردانده و خلعت صفات خود را بر او پوشانیده است تو حق را با دیده حق مشاهده نموده و قیام به حق پیدا کرده است و اینجا معنای العبودیه جوهره کنه ها الربوبیه (مصباح الشریعه، ص‏7.) در وجود عارف به ظهور پیوسته، بعد به مقام تحقیق قدم نهد.

تحقیق در درجه اول آن است که معلومات عارف با حصول معلومات حق، از آلایش رسوم و آثار امکانی خالص و صافی شود، و صفات امکانی در مقابل صفات وجوبی و صفات جمعی محو و نابود گردد.

درجه سوم این است که رایحه حدوث امکانی، بعد از تجلی وجوب قدیم حق، به مشام عارف نرسد و این است معنای قول حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) که فرمود:
کان الله و لم یکن معه شی (جامع الاسرار، ص‏16.)
که عارفی شنید و فرمود:
الان کما کان.
یعنی نسبت قبیل از فنا و بعد از فنا هر دو در نظر عارف برابر باشد، و اصلا رایحه آثار و رسوم امکان به مشامش نرسد، و فقط ذات حق را ببیند، لاغیر، و اینجا جایگاه سقوط شهادات، و محل تباهی و بطلان عبارات و فنای اشارات است.

بعد تلبیس است و آن به معنای پوشاندن و در اینجا مراد اخفا و پنهان داشتن و کتمان بواطن امور در لباس ظواهر است؛ مثل تعلق و ارتباط امور جهان به اسباب و موکول بودن وصول به مقامات معرفت، به وسایط (از قبیل مقامات و ریاضت و دلایل و اخبار) که اهل تفرقه معارف را موکول به ریاضت و سلوک در مقامات و تمسک به ادله و براهین و اخبار دانند و حال آنکه معرف و تهیه کننده اسباب و وسایل خداست که آثار و نشانه‏ های معارف را به مردم داده و اهل مشهود و معرفت همه را از ذات حق دانند.

تلبیس اول از مراتب مخصوص اهل غیرت است که حالات و کرامات خود را از مردم بپوشانند که موجب تشویش و پریشانی اوقات و تغییر حالات آنان نشوند؛ و این حقیر گفته است:

کرامات و حالات حیض الرجال است
کرامات پابند مرد خدا نیست‏‏
اگر میم من بر دلت نقش بندد
تو را ره بدان حضرت پادشا نیست‏‏


و تلبیس دوم این است که خود را به وسیله اشتغال به امور دنیوی و تمسک به وسایل و اسباب از نظر مردم بپوشاند، تا اینکه مردم از حالات معنویه و بواطن آنان آگاه نگردند، و این قبیل بزرگان مظهر رحمت حقند بر اهل حجاب و محجوبان، و با مردم درآمیزد، تا مردم با نور هدایت آنان هدایت یافته و به برکت مصاحبتشان رستگار شوند (تلبیس هنگامی حاصل می‏شود که برای مشاهده فنای کلی حاصل شود به طوری که از او اسم و رسم و اشاره برود. که شخص عارف در این مقام تمکن پیدا کند و بتواند به هر لباسی که اراده ‏اش تعلق بگیرد متلبس شود، و همچنین بتواند معروف خود را در هر صورت حقانی و خلقی بشناسد که مولوی می‏فرماید: دیده‏ ای خواهم که باشد حق شناس - تا شناسد شاه را در هر لباس‏‏- یا در جای دیگر می‏فرماید: این همه آرزو از شه بود - گرچه از حلقوم عبدالله بود‏).

نه در اختر حرکت بود و نه در چرخ سکون
گر نبودی به زمین خاک نشینانی چند‏


تلبیس سوم، مختص اهل تمکین از انبیا و ورثه آنان از علمای محققان است که وجود آنان محض اشفاق و ارفاق و ترحم حق تعالی است بر بندگان خود، برای اینکه همه را استعداد رسیدن به بارگاه قرب احدیت نیست، و آنان خود را در لباس مردم به مردم می‏نمایانند تا مردم با اطاعت اوامر آنان رستگار شوند و از مهالک و پرتگاههای خطرات عالم طبیعت باز رهند و به این قبیل از اولیا، حضرت حق در حدیث قدسی اشاره فرمود: اولیائی تحت قبابی لایعرفهم غیری

آنگاه وجود است. وجود دریافتن حقیقت اشیاء است و آن روشن‏ترین مراتب شهود و مشاهده اشیاء است و سه قسم دارد:

1. دریافتن علم و دانش لدنی و فراستی است که موجب برافتادن علوم استدلالی باشد.
2. وجود و دریافتن حقیقت حق که منقطع از اشارات هست.
3. مقام اضمحلال و فنای آثار وجود در حقیقت هستی است.

تجرید عبارت از پاک کردن سر و حقیقت از تعلقات کونین و خلع شهود و تعینات و انقطاع ارادت او از همه مطلوبات و تعینات است، و آن سه درجه دارد:

1. نفی هر علم تعینی است که برای عارف از حقیقت کشف حاصل می‏شود.
و این تجرید را تجرید کشفی نامند؛ یعنی کشف خود را از آلایش کسب و کوشش مجرد گرداند تا بتواند با علم حاصل از حق به حق معرفت پیدا کند، نه با دانش اکتسابی منتسب به شخص خود؛ و این درجه مبتدیان است.

2. (تجرید در درجه دوم) تجرید حقیقت جمع است از ادراک علمی، زیرا ادراک صفت شخص است و بقای صفت مستلزم بقای موصوف است و اگر آثاری عارف باقی مانده. پس باید خود را از این ادراک خالی و تهی سازد تا به مقام جمع برسد و آن هم فقط با محور رسوم و آثار دست دهد، و این حال مجذوبان مطلق و مولهان است.

3. (درجه سوم تجرید)، مجرد کردن خود از دیدن تجرید است و آن این است که از لحاظ فنای محض در عین جمع، نه تجرید کننده را بیند و نه تجرید را، و از تلوین رهایی یابد. پس فقط ذات حق شاهد و مشهود شود با بالذات و للذات، و این درجه منتهیان است.

بعد از این درجه، تفرید و آن در درجه اول منحصر نمودن اشاره است به سوی حق، یعنی اشاره ‏اش در قصد و طلب فقط مخصوص به حق بوده و نظری به غیر حق نداشته باشد؛ و این تفرید برای مرید از آغاز قصد تا انتهای سیر الله لازم است.

درجه دوم، تخلیص اشاره به حق است و آن از ابتدای سیر فی الله است به سوی حق، یعنی اشاره‏ اش در قصد و طلب فقط مخصوص به حق بوده و نظری به غیر حق نداشته باشد؛ و این تفرید برای مرید از آغاز قصد تا انتهای سیر الی الله لازم است.

درجه دوم، تخلیص اشاره به حق است و آن از ابتدای سیر فی الله است پس از وصول به حضرت و احدیت تا نهایت اضمحلال و فنای رسم مالک. آنگاه تخلیص و خالص نمودن اشاره از حق یعنی خالص کردن اشاره است در حال بقای بعد از فنا؛ و این نهایت درجه آن است.

تفرید قسم اول آن است که بلندی احوال خود را بر مردم افشا کند، تا بلندی او مشخص شود، و تفرید اشاره از حق که قسم سوم است عبارت از این است که عارف خود را به سبب بسط ظاهر، انبساط بدهد و به مردم نزدیک کند تا خلق را بدین وسیله دعوت به حق نماید. چنین کسانی در ظاهر با خلق در حال بسط و تفرقه باشند، و در باطل با حق منقبض و در حال جمع؛ و این حال انبیا و اولیاست که از طرف حق مامور هدایت و ارشاد مردمند.

آنگاه باب جمع است و آن سقوط و برافتادن تفرقه، و قطع اشاره است و پاک گشتن از آلایش جسمانی، و رهایی از عالم تلوین؛ و عارف در این حال در حالات تجلی ذاتی واقع است و در اکوان و شراشر امکان، هستی ذات یگانه را می‏بیند و جامع بین نفی تفرقه و اثبات آن گردد و اجمال را در تفصیل و تفصیل را در اجمال، در جمیع مراتب حقیه و خلقیه به طور جمع ببیند و کثرات امکانی مانع ظهور و اثبات وحدت نگردد، و حق تعالی را با تجلی خود فانی کننده رسوم امکانی و وجود خود داند، بلکه موجودات عالم هستی را صورتهای تجلیات او داند.
شبستری می‏فرماید:

به نزد آنکه جانش در تجلی است
همه عالم کتاب حق تعالی است‏‏
عرض اعراب و جوهر چون حروف است
مرتب جمله آیات و وقوف است‏‏


جمع دارای سه درجه است:

1. جمع علمی
2. جمع وجودی
3. جمع عینـی

جمع علمی، تلاش علوم استدلالی، در هنگام تجلی دانش لدنی است.
جمع وجودی، فنا و نهایت اتصال است در وجود حق، و آن مقام فکان قاب قوسین او ادنی (سوره نجم (53) آیه‏9.) است.
جمع عینی، شهود احدیت صرفه است ذات خود را با ذات خود با نفی اعتبارات و اشارات و نفی هر چیزی که رایحه تعدد اعتباری دارد.

مرتبه جمع، نهایت مقام سالکان است در سیر الی الله و فی الله، زیرا جمع، عبارت از ترقی از حضرت واحدیت، به مقام احدیت است و بعد از آن سیر بالله و من الله و مقام تدلی و رجوع است، و همان مقام ولایت کلیه است که مخصوص انبیاست، و چون مقام جمع بالاترین مقامات قرب حق است، گفته شده که مقام ولایت نبی از مقام نبوت او بالاتر است؛ زیرا در مقام نبوت سیر او از حق به حق است، ولی در مقام ولایت، سیر او سیر الهی و سیر فی الحق است که غایت مقام قرب و تمکین است. جمع، ساحل دریای توحید و بالاتر از آن مقامی نیست که سالک در آن مقام سیر نماید غیر از سیر رجوع از حق به سوی خلق.

پس از مقام جمع، توحید است که حق تعالی فرموده:
شهد الله انه لا اله الا هو (سوره آل عمران (3) آیه‏18.) که همان توحید جمعی است زیرا در این مرتبه غیر از حق چیزی وجود ندارد تا اثبات شود.

معنای توحید، تنزیه ذات حق تعالی است و آن چند قسم است :

1. توحید عام توحید مبتدیان است که با استدلال و دلایل نظری و فکری و برهان عقلی بر یگانگی ذات او استدلال کنند.
2. توحید خاص که توحید متوسطان است، و آن ثابت می‏شود با حقایق، که عبارت از مکاشفه و مشاهده و معاینه و حیات و قبض و بسط و سکر و صحو و اتصال و انفصال است و به این مرتبه اشاره کرده مولوی که می‏فرماید:

چیست توحید خدا افروختن
خویشتن را پیش واحد سوختن‏‏
چون دلت آموخت شمع افروختن
آفتاب او را نیاورد سوختن‏‏
گر همی خواهی که بفروزی چو روز
هستی همچون شب خود را بسوز‏
هستی‏ات در هست آن هستی نواز
همچو مس در کیمیا اندر گداز‏


3. توحید خاص الخاص و توحید اهل نهایت و آن توحیدی است که قائم به ذات قدیم حق تعالی است و اهل این مقام آنهایی هستند که ندر درجه سوم هر بابی از ابواب نهایات که آخر اقسام است ذکر شده.

توحید نخستین عبارت است از گواهی بر واحدیت و بی‏شریک (زیرا حق تعالی موجود است به حقیقت وجود، و او صرف الوجود است، ولی وجود ممکنات حقیقت وجود نیست. وجود او بالذات است و ممکنات وجودشان به سبب اوست، و میان وجود حق و ممکنات، نه اشتراک لفظی است و نه معنوی، مانند اشتراک نور که در آفتاب ‏اشد و اقوی است و در ستاره‏ ها اضعف، بلکه بین وجود حق و ممکنات امتیاز هست، بدون اشتراک، که مولا علی (علیه السلام) فرموده: توحید تمییزه عن خلقه پس وجود حق با وجود ممکنات نه اشتراک لفظی دارد، چنانچه بعضی متصوفه قائلند، که هیچ رابطه و نسبتی بین وجود حق و ممکنات نباشد، و نه اشتراک معنوی که در ذات و وصف با هم اشتراک داشته باشند چنانچه بعضی فلاسفه قائلند) بودن و یکتایی و بی‏نیازی و صفات سلبیه حق، و بی‏همتایی حق و نداشتن اجزای عقلی و خارجی؛ و این توحید، شرک اعظم را از بین می‏برد و اسلام را از کفر متمایز می‏سازد، و قبول این توحید، به موجب ادله سمعیه نقلیه و اخبار قرآنی و شریعت نبوی (صلی الله علیه و آله و سلم) ، برای همه فرض و لازم است و ادراک مفهوم آن و رسیدن به حقیقت آن دست ندهد مگر اینکه خداوند خود او را به وسیله نور خود که در قلب مومن می‏اندازد بصیر و بینا فرماید، و با سیر در آفاق و انفس با نظر تفکر و عبرت قوت می‏گیرد.

ادامه دارد >>>


بعض مطالب مرتبط:
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
آیین رهروان در سیر و سلوک (7)

آیین رهروان در سیر و سلوک (8)
آیین رهروان در سیر و سلوک (9)

آیین رهروان در سیر و سلوک (10)

جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
... السائر الحائر (1)
... السائر الحائر (2)
... السائر الحائر (3)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
... رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
... شرح اصطلاحات عرفانی
... بحرالمعارف همدانی جلد دو ( 80 )

... انسان کامل ( 35) آخرین قسمت
...  درون پیمایی (01)
...  انسان کم نیست ... !
... اوصاف الاشراف خواجه نصیر (06 )
... شب و راز شب و شب پیمایی ( و خاطراتی از دوران نوجوانی )





مطالب اخیر وبلاگ:

امام حسین (ع) در نظر امام موسی صدر
کلام مولا علی(ع) درباره پیروزیهاى دروغین
نشانه ها را دریابید ! (02)
آیین رهروان در سیر و سلوک (6)
کلام امام علی(ع) درباره شومی فقر
آیین رهروان در سیر و سلوک (5)
امام موسی صدر و کار و کارگر
امام علی(ع) مردم سه دسته اند !
آیین رهروان در سیر و سلوک (4)
آیین رهروان در سیر و سلوک (3)
موسیقی محلی مازندرانی (استاد اسحاقی) و چند اثر دیگر مازنی + دانلود
امام موسی صدر و انتظار فرج
آیین رهروان در سیر و سلوک (2)
آیین رهروان در سیر و سلوک (1)
بعثت یعنی کلام آخر خدای محمد(ص)
امام موسی صدر و جامعه قهرمان
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (2)
امام موسی صدر و معنای حیات وی
شاهد افلاکی
نامه امام علی (ع) به اهالی مصر و ...
جام جهان‏ نما ؛ شمس مغربی (1)
نصایح مولا (ع)به امام حسین (ع)
السائر الحائر (3)
السائر الحائر (2)
نقشه منطقه ای پیش شماره های تلفن همراه
حقیقة الحقایق
نازنین از عشق مردم ناز تا کی میکنی (دو اثر از استاد اسحاقی) + دانلود
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (04)
السائر الحائر (1)
آقایم حسین بن علی (ع) است
حسین (ع) نیز خود چو باران است!
شعرگونه ای پیکش مولا حسین جان
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (03)
نگهداری و زایش داعش !
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (10)
مکر الهی است که مستکبران با دست خود تحقیر شوند
زهد و ریا و زاهد ریایی
نشانه ها را دریابید ! (01)
وحدت وجود یا وحدت موجود (5)
هرگز نمیشد باورم (سالار عقیلی) + دانلود
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (09)
شهرت بی ظرفیت آفت است
یوسفان از رشک زشتان مخفی اند
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (02)
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (08)
رساله مشواق‏ فیض کاشانی (01)
حدیث حقیقت
اوصاف الاشراف خواجه نصیر (07)
ریشه وهابیت
وحدت وجود یا وحدت موجود (4)




توجه: استفاده از تصویر برای سایتها و وبلاگها بدون انجام تغییر آزاد است؛ کپی برداری از متن با ذکر نام و درج لینک بلامانع میباشد. برای تبادل لینک بعد از برقرای لینک تارنمای ما؛اطلاع دهند تا بررسی شود.